نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان
مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

تیام موکریانی

اگر مفهوم آزادی را نه به‌عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به‌مثابه یک تجربهٔ زیسته، یک حق انضمامی و یک مطالبهٔ روزمره در نظر بگیریم، آنگاه بسیاری از اختلافات نظری میان جریان‌های چپ، خود را نه در سطح واژگان، بلکه در سطح «زیست‌پذیری» نظریه‌ها آشکار می‌کنند. در کوردستان، جایی که ستم ملی، سرکوب سیاسی و بحران‌های مدرن همزمان حضور دارند، آزادی مفهومی انتزاعی نیست؛ آزادی مسئلەی بدن، زبان، انتخاب، مخالفت، زن‌بودن و فردبودن است. از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام جریان «رادیکال‌تر» است، بلکه این است که کدام یک آزادی را به‌مثابه حق انسانی قابل تضمین می‌فهمد و کدام‌یک آن را به اخلاق، تاریخ یا آینده حواله می‌دهد؟

سوسیالیسم دموکراتیک عبدالرحمن قاسملو آزادی را در نقطه‌ای قرار می‌دهد که بسیاری از سنت‌های چپ از آن گریزان‌اند: در اکنون! در اندیشهٔ قاسملو، آزادی نه محصول نهایی سوسیالیسم، بلکه شرط امکان آن است. او صراحتاً با این تصور که می‌توان برای تحقق عدالت، آزادی را موقتاً تعلیق کرد، مرزبندی می‌کند و هشدار می‌دهد که هرگونه تعلیق آزادی، حتی به‌نام رهایی، به بازتولید استبداد می‌انجامد. آزادی در این دستگاه فکری، حقوقی و نهادی است و به قانون گره خورده است. اینجاست که تمایز بنیادین قاسملو با دو جریان دیگر شکل می‌گیرد: او آزادی را نه اخلاقی می‌کند، نه آینده‌محور، بلکه آن را به‌عنوان حق فرد موجود و زیست‌کننده در جامعهٔ واقعی به رسمیت می‌شناسد.

در این چارچوب، آزادیهای فردی، بیان، اندیشه، تشکل، انتخاب سبک زندگی و حتی حق مخالفت رادیکال با خود سوسیالیسم، جزو ذات پروژهٔ سیاسی است. قاسملو به‌روشنی نشان می‌دهد که سوسیالیسم بدون پلورالیسم سیاسی، بدون رقابت حزبی و بدون امکان تغییر قدرت، از درون تهی می‌شود. این نگاه، سوسیالیسم دموکراتیک را به تجربهٔ تاریخی دموکراسی‌های اجتماعی در اروپا نزدیک می‌کند، اما در عین حال آن را در بستر کوردستان، به پروژه‌ای رادیکال بدل می‌سازد؛ زیرا در جامعه‌ای که آزادی فردی همواره قربانی «مصلحت جمع»، «آرمان ملی» یا «ضرورت تاریخی» شده است، دفاع بی‌قیدوشرط از آزادی فردی خود عملی انقلابی است.

نقطهٔ قوت سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو دقیقاً در همین‌جاست که آزادی را از قیمومت ایدئولوژی آزاد می‌کند. در این نگاه، حزب نه وجدان بیدار جامعه است، نه حامل حقیقت مطلق، بلکه یکی از بازیگران عرصهٔ عمومی است که باید همواره در معرض نقد، رقابت و حتی شکست قرار گیرد. این فهم از سیاست، آزادی را از «فضیلت اخلاقی» به «حق حقوقی» ارتقا می‌دهد و آن را قابل مطالبه، قابل دفاع و قابل راستی‌آزمایی می‌سازد.

این رویکرد در مسئلەی آزادی زنان به‌صورت برجسته‌تری خود را نشان می‌دهد. در اندیشهٔ قاسملو، ستم جنسیتی نه امری ثانویه است و نه پیامدی صرف از ساختار اقتصادی؛ بلکه شکلی مستقل از سلطه است که بدون به‌رسمیت‌ شناختن حقوق برابر زنان، هیچ پروژەی رهایی‌بخشی نمی‌تواند معتبر باشد. آزادی زنان در این چارچوب، نه به مشارکت نمادین در مبارزەی ملی تقلیل می‌یابد و نه به نقش‌های اخلاقی و ایدئولوژیک. زن، پیش از آنکه «نیروی انقلابی» باشد، فردی آزاد است با حق تصمیم‌گیری بر بدن، زندگی و آیندەی خود. این تأکید، سوسیالیسم دموکراتیک را به مطالبات زنان معاصر-از حق انتخاب سبک زندگی تا امنیت حقوقی در برابر قدرت سیاسی و اجتماعی-نزدیک می‌کند.

در نقطهٔ مقابل، کنفدرالیسم دموکراتیک عبدالله اوجالان، اگرچه با زبانی رادیکال از آزادی سخن می‌گوید، اما آزادی را در سطحی متفاوت صورت‌بندی می‌کند. اوجالان با الهام از موری بوکچین، دولت-ملت را منبع اصلی سلطه می‌داند و پروژەی خود را بر نفی دولت، تمرکززدایی رادیکال و خودگردانی اجتماعی بنا می‌کند. در این چارچوب، آزادی نه از طریق حقوق فردی و نهادهای قانونی، بلکه از مسیر بازسازی جامعه بر اساس اخلاق جمعی، شوراها و کمون‌ها محقق می‌شود.

الهام اوجالان از بوکچین واقعی است، اما کامل نیست. بوکچین، هرچند منتقد دولت متمرکز بود، هرگز آزادی فردی را در اخلاق جمعی حل نمی‌کرد و همواره بر عقلانیت، شهروندی و انتخاب آگاهانه تأکید داشت.
در خوانش اوجالان، اما، جامعەی اخلاقی–سیاسی جایگزین نهادهای حقوقی می‌شود و همین‌جا نقطەی تنش اصلی با سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو شکل می‌گیرد. آزادی در کنفدرالیسم دموکراتیک بیش از آنکه «حق» باشد، «وظیفه» است؛ وظیفەی هماهنگی با ارزش‌های جمعی، با حقیقت سیاسی مسلط و با پروژەی رهایی تعریف‌شده.

این تفاوت در سطح نظری ممکن است ظریف به‌نظر برسد، اما در عمل پیامدهای عمیقی دارد.

وقتی آزادی به اخلاق گره می‌خورد، امکان مخالفت رادیکال، خروج از چارچوب و حتی انتخاب سبک زندگی متفاوت، همواره مشروط می‌شود. فرد آزاد است، اما تا جایی که با جامعەی اخلاقی در تعارض نباشد. این همان نقطه‌ای است که سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو آن را خط قرمز می‌داند: آزادی اگر مشروط شود، دیگر آزادی نیست.

در مسئلەی زنان، کنفدرالیسم دموکراتیک تصویری دوگانه ارائه می‌دهد. از یکسو، اوجالان با جسارت کم‌نظیری مردسالاری را به‌عنوان نخستین شکل سلطه معرفی می‌کند و آزادی زنان را به مرکز پروژەی سیاسی خود می‌آورد. این امر، به‌ویژه در بستر خاورمیانه، نقطەی قوت مهمی است. اما از سوی دیگر، آزادی زنان در این چارچوب اغلب در قالب نقش‌های نمادین، هویت انقلابی و مشارکت جمعی تعریف می‌شود. زن آزاد است، اما به‌مثابه بخشی از پروژەی اخلاقی–سیاسی جمع! حق انتخاب فردی، به‌ویژه در حوزه‌هایی که با هنجارهای مسلط در تعارض‌اند، کمتر به‌صورت حقوقی و تضمین‌شده مطرح می‌شود.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو فاصلەی خود را حفظ می‌کند. برای قاسملو، آزادی زنان نه ابزار رهایی جامعه، بلکه هدفی مستقل است. زن حق دارد حتی با روایت رسمی رهایی مخالفت کند؛ حقی که در چارچوب‌های اخلاق‌محور به‌سختی قابل تحمل است.

مارکسیسم–لنینیسم منصور حکمت اما آزادی را در افقی کاملاً متفاوت قرار می‌دهد. در این سنت، آزادی اساساً به آینده حواله داده می‌شود؛ به زمانی که مناسبات سرمایه‌داری برچیده شده باشند. آزادی‌های سیاسی موجود، صوری و طبقاتی تلقی می‌شوند و ارزش آن‌ها مشروط به جایگاهشان در مبارزەی طبقاتی است. این نگاه، اگرچه از نظر نظری انسجام دارد، اما در عمل آزادی را به وعده‌ای تعلیق‌شده بدل می‌کند. فرد در اکنون تاریخی آزاد نیست؛ او باید صبر کند تا تاریخ وظیفەی خود را انجام دهد.

این تعلیق، در مسئله زنان نیز به‌وضوح دیده می‌شود. ستم جنسیتی در این چارچوب عمدتاً ذیل ستم طبقاتی تحلیل می‌شود و مطالبات فوری زنان-از آزادی بدن تا امنیت فردی-به آیندە پس از انقلاب موکول می‌گردد. نتیجه آن است که آزادی زنان، نه یک حق فوری، بلکه بخشی از پازل بزرگ‌تر رهایی طبقاتی تلقی می‌شود. در جهانی که زنان خواهان آزادی در همین اکنون‌اند، این رویکرد بیش از آنکه رهایی‌بخش باشد، بیگانه با تجربه زیسته است.

اگر این سه جریان را در کنار هم قرار دهیم، نقطەی تنش اصلی نه بر سر عدالت اجتماعی، بلکه بر سر فهم آزادی آشکار می‌شود. سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو آزادی را نهادی، حقوقی و غیرقابل تعلیق می‌فهمد. کنفدرالیسم دموکراتیک اوجالان آزادی را اجتماعی، اخلاقی و مشروط به هماهنگی با جمع تعریف می‌کند. مارکسیسم–لنینیسم منصور حکمت آزادی را تاریخی، آینده‌محور و تابع ضرورت‌های ایدئولوژیک می‌داند.

در جهان امروز و در بستر کوردستان، جایی که انسان‌ها نه فقط خواهان رهایی در آینده، بلکه خواهان آزادی در زندگی روزمره‌اند، این تفاوت‌ها تعیین‌کننده‌اند. آزادی برای زن کورد، برای فردی که می‌خواهد انتخاب کند، مخالفت کند یا صرفاً متفاوت باشد، نمی‌تواند مشروط، اخلاقی یا معلق باشد. دقیقاً به همین دلیل است که سوسیالیسم دموکراتیک قاسملو، با همەی محدودیت‌ها و چالش‌هایش، از دو جریان دیگر کاربردی‌تر و کم‌شعارتر به‌نظر می‌رسد. این جریان آزادی را نه در وعده‌ها، نه در اخلاق، بلکه در حق زیستەی انسان جست‌وجو می‌کند و شاید همین‌جا است که هنوز می‌تواند با جهان معاصر وارد گفت‌وگو شود.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٢\٠١\٢٠٢٦

موکریانی، تیام(٢٠٢٦):نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان؛ مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت). بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

02/01/2026|دیدگاه‌ها برای نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت) بسته هستند

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های [...]