كابوس كوردستان در ذهن قدرت؛ از رضاشاه‌ كبیر به‌ رضاشاه‌ صغیر

زاهیر محمدی

اخیرا رضا پهلوی در واکنش به ائتلاف پنج حزب کوردستانی با ادبیاتی صریح از «حفظ تمامیت ارضی» و مقابله با «تجزیه‌طلبی» سخن گفته و اعلام کرده است که در صورت دستیابی به قدرت با توسل به ارتش ملی کشور، اجازه نخواهد داد هیچ جریان مسلح یا سیاسی، تمامیت ارضی ایران را به چالش بکشد. در این موضع‌گیری، ارتش نه صرفا یک نهاد دفاعی، بلکه ضامن نظم سیاسی آینده تصویر می‌شود؛ نهادی که در صورت ادامه فعالیت‌های تجزیه‌طلبانه از نگاه وی، مأمور «برخورد» با تجزیه‌طلبان خواهد شد. این صورت‌بندی سیاسی، برای پژوهشگر تاریخ معاصر کوردستان، یادآور مقطعی بنیادین در فاصله سال‌های ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۱ است؛ دوره‌ای از اوج قیام بیست و پنج ساله سمکو در کوردستان که رضاخان، بنیان‌گذار سلسله پهلوی و جد رضا پهلوی کنونی، پس از شکست‌های پیاپی در برابر فعالیت‌های استقلال‌طلبانه سمکو، به این جمع‌بندی رسید که بدون ایجاد یک ارتش مدرن، قادر به اعمال اقتدار در کردستان نخواهد بود. هدف این مقاله، واکاوی تاریخی ـ گفتمانی این پیوند است: چرا در سنت پهلوی، مسئله کردستان به‌جای آنکه در قالب گفت‌وگوی سیاسی و بازتعریف رابطه کوردستان و تهران صورت‌بندی شود، در قالب «مسئله امنیتی» تعریف شده و پاسخ آن در «ارتش» جست‌وجو شده است؟

این مقاله بر پایه کتاب خاطراتی از دوران درخشان رضاشاه کبیر؛ نبرد شکریازی و ساری‌داش نوشته سرلشکر امان‌الله میرزا جهانبانی تنظیم شده است. این کتاب در قالب ۲۷۶ صفحه و در سال ۱۳۴۶ منتشر شده است و به شرح لشکرکشی دولت ایران به کوردستان برای سرکوب حرکت سمکو می‌پردازد. اهمیت این کتاب، پیش از هر چیز، به جایگاه نویسنده آن بازمی‌گردد. جهانبانی در سال ۱۳۰۱ در مقام رئیس ارکان حرب کل قشون (رئیس کل ستاد ارتش) و مفتش کل قوا (بازرس کل ارتش) ایران، عملا پس از رضاخان عالی‌ترین مقام ارتش نوین ایران و شخص دوم ساختار نظامی کشور بوده است. او نه‌تنها از طراحان و سازمان‌دهندگان ارتش مدرن ایران بوده است، بلکه فرمانده مستقیم عملیات لشکرکشی به سمکو نیز بوده که در تاریخ سیاسی و نظامی ایران به عملیات شکریازی معروف است.

عملیات مورد بحث در دو مرحله انجام گرفت: نخست «شکریازی» در شمالغرب سلماس، و سپس «ساری‌داش» در جنوب شرق سلماس که با تسخیر قلعه چهریق و ورود نیروهای دولتی به زیندشت و ممکان ـ مراکز استقرار و فرماندهی سمکو ـ همراه بود. این عملیات در بستر شکست‌های پیاپی سال‌های ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ رخ داد و به‌عنوان نخستین تجربه عملی ارتش مدرن ایران در قالبی متمرکز، منظم و تحت فرماندهی واحد شناخته می‌شود. از این رو، روایت جهانبانی صرفا گزارش یک نبرد نیست، بلکه بازنمایی لحظه‌ای است که در آن پروژه نوسازی ارتش ایران از سطح طرح و فرمان به عرصه عمل گام نهاد.

کتاب جهانبانی افزون بر جنبه روایی، مجموعه‌ای مستند از تلگراف‌ها، احکام رسمی، مکاتبات فرماندهی و گزارش‌های عملیاتی با ذکر دقیق تاریخ‌ها را دربر دارد. همین ویژگی آن را به منبعی کم‌نظیر برای فهم چگونگی و انگیزه‌های پایه‌گذاری ارتش مدرن ایران بدل می‌کند. در واقع، از خلال این اثر می‌توان دید که ارتش نوین ایران نه در خلأ، بلکه در متن قیام سمکو در کوردستان و در واکنش به ناکامی‌های پیشین دولت ایران برای سرکوب سمکو شکل گرفته است. تشکیل ارتش مدرن ایران از سوی رضاخان، وزیر جنگ وقت و شاه بعدی ایران، در قالب تمرکز فرماندهی، اعمال انضباط سخت‌گیرانه و تثبیت سلسله‌مراتب نظامی، پاسخی به تجربه شکست‌ها و ضرورت بازسازی اقتدار دولت ایران در کوردستان بوده است.

از این منظر، انتخاب این کتاب برای نگارش مقاله حاضر دو دلیل اساسی دارد: نخست آن‌که نویسنده در جایگاه شخص دوم ارتش نوین و فرمانده میدانی عملیات، روایتگر درون ساختار قدرت است؛ و دوم آن‌که اثر او شرحی مستقیم از فرآیند، انگیزه‌ها و زمینه‌های تأسیس ارتش مدرن ایران ارائه می‌دهد. بدین‌سان، این کتاب نه‌فقط خاطره‌نگاری یک نظامی، بلکه سندی تحلیلی از لحظه تکوین نظم نظامی جدید و صورت‌بندی امنیتی کوردستان در سلطنت عصر پهلوی به‌شمار می‌آید.

بر پایه روایت جهانبانی، مجموعه عملیات‌های دولت ایران علیه سمکو در فاصله سال‌های ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ شمسی، پیش از شکل‌گیری ارتش مدرن ایران، با شکست‌های پیاپی همراه بوده است. او از هفت حمله ناموفق یاد می‌کند که هر یک نه‌تنها به تضعیف اقتدار دولت انجامیده، بلکه بر جسارت و توان بسیج نیروهای سمکو افزوده است. نخست، حمله کلنل فیلیپوف روسی در سال ۱۲۹۸ش (۱۹۱۹م) در سلماس که منجر به شکست و عقب‌نشینی وی شد (ص: ۱۲۳). دوم، شکست «اردوی آهنین» در مهاباد در مهر ۱۳۰۰ (۱۹۲۱م) که نابودی کامل نیروی اعزامی ایران را در برداشت (ص: ۱۲۴). سوم، عملیات ظفرالدوله در آذر ۱۳۰۰ که به قصد جبران فاجعه شکست اردوی آهنین مهاباد انجام گرفت، اما این ضدحمله نیز ناکام ماند (ص: ۱۲۴). چهارم، شکست امیرارشد قرچه‌داغی در همان ماه که به کشته‌شدن او انجامید (ص: ۱۶۳) و هفتم سه حمله پیاپی اما ناموفق ارفع‌السلطان (سرلشکر حسن ارفع بعدی) از محور خوی در آذر و دی‌ماه ۱۳۰۰ که همگی با شکست مواجه شدند و آخرین تلاش‌های پیاپی دولت ایران در چارچوب ساختار نظامی پیشین را بی‌نتیجه گذاشت (صص: ۱۶۷–۱۶۹). این سلسله ناکامی‌ها، به‌روشنی ضعف سازمانی و فقدان فرماندهی واحد در نیروهای دولتی را نشان می‌دهد و زمینه ذهنی و سیاسی لازم را برای تمرکز نظامی و ایجاد ارتش نوین در سال‌های بعد فراهم ساخت.

بنا به روایت جهانبانی، این رشته شکست‌های متوالی منجر به صدور فرمانی شد که رضاخان در مقام وزیر جنگ کشور در ۱۶ دی‌ماه ۱۳۰۰ هجری شمسی صادر کرد (صص: ۱۶۹–۱۷۰)؛ فرمانی که می‌توان آن را نقطه آغاز رسمی تأسیس ارتش مدرن و متحدالشکل ایران دانست. این فرمان در قالب سه ماده اصلی و چند بند تفصیلی تنظیم شده است و نه‌تنها ساختار نظامی پیشین را منحل می‌کرد، بلکه بنیان‌های اداری، سازمانی و آموزشی ارتش نوین را نیز پی‌ریزی می‌نمود. صدور این فرمان در بستر شکست‌های نظامی سال‌های ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ در کردستان و در متن بحران اقتدار دولت ایران صورت گرفت و عملا پاسخی ساختاری به آن وضعیت بود.

ماده اول: حکم عمومی قشون

ماده اول که به‌عنوان «حکم عمومی قشون» شناخته می‌شود، شامل هشت بند اجرایی بود و چارچوب کلی ارتش جدید را مشخص می‌کرد. در بند نخست، استعمال عناوین «ژاندارم» و «قزاق» ملغی و عنوان «قشون» (که در اصلاحات بعدی به «ارتش» تغییر نام داد) برای نیروی نظامی کشور تصویب شد؛ اقدامی که به معنای پایان دادن به دوگانگی تاریخی نیروهای مسلح و تمرکز کامل فرماندهی بود. در بند دوم، تشکیل «ارکان حرب کل قشون» (ستاد کل ارتش بعدی) اعلام گردید. در بند سوم، ریاست ارکان حرب کل قشون رسما به جهانبانی واگذار و سرهنگ حبیب‌الله شیبانی به سمت معاون او تعیین شد (ص: ۱۷۰).

در بندهای بعدی، یکسان‌سازی اصطلاحات نظامی اعلام شد؛ به‌گونه‌ای که ژاندارم و قزاق به «قشون»، سرباز به «نظامی»، دیویزیون به «لشکر»، بریگاد به «تیپ»، رژیمان به «فوج»، باطری به «آتشبار»، باطالیون به «گردان» و مترالیوز به «مسلسل» تغییر یافت. این تغییرات صرفا زبانی نبود، بلکه بخشی از پروژه نوسازی و هویت‌بخشی نهادی به ارتش جدید محسوب می‌شد. در بند ششم، کشور به پنج ناحیه نظامی تقسیم شد و برای هر ناحیه یک لشکر تعیین گردید: تهران، آذربایجان، اصفهان، مشهد و همدان؛ این تقسیم‌بندی هم کارکرد دفاعی داشت و هم ابزار اعمال اقتدار منطقه‌ای دولت ایران بود. بند هفتم بر رسمیت و استقرار ارکان حرب کل قشون تأکید می‌کرد و بند هشتم اعلام می‌داشت که اجرای تمامی این اوامر از همان روز لازم‌الاجراست و حکم عمومی قشون به‌شمار می‌آید (ص: ۱۷۱).

ماده دوم: تشکیلات اداره ارکان حرب قشون

ماده دوم به تشریح ساختار اداری و سازمانی ارتش نوین اختصاص داشت و تحت عنوان «تشکیلات اداره ارکان حرب قشون» تنظیم شده بود. در این ماده، ارکان حرب کل قشون در قالب پنج اداره سازمان‌دهی می‌شد که عبارت بودند از: دایره اول آجودانی کل قشون، دایره دوم عملیات قشون، دایره سوم مباشرت قشون، دایره چهارم صحیه قشون، دایره پنجم بیطاری قشون. این پنج اداره، وظایف مربوط به عملیات، تدارکات، سازمان‌دهی نیروها، اطلاعات و امور اداری و بهداشتی را بر عهده داشتند (ص: ۱۷۱) و سلسله‌مراتب فرماندهی را به‌صورت منظم و متمرکز تعریف می‌کردند. اهمیت این ماده در آن است که برای نخستین‌بار در تاریخ ایران، ستاد کل به‌عنوان مغز متفکر ارتش با تقسیم کار روشن و الگویی نسبتا مدرن اروپایی شکل گرفت و تصمیم‌گیری نظامی از حالت پراکنده و شخصی خارج شد.

ماده سوم: تشکیل مدارس قشونی

ماده سوم به حوزه آموزش و تربیت کادر نظامی اختصاص داشت. بر اساس این ماده، سرهنگ عزیزالله‌خان به ریاست کل مدارس قشونی منصوب شد و مأمور گردید فورا تمامی مدارس نظامی کشور را متحدالشکل کرده و در عمارت مسعودیه مستقر سازد. همچنین مقرر شد وی نظریات و پیشنهادهای خود را درباره تشکیلات جدید آموزشی به وزارت جنگ گزارش دهد (ص: ۱۷۲). این ماده نشان می‌دهد که پروژه نوسازی ارتش تنها به سازمان‌دهی عملیاتی محدود نبود، بلکه بر تربیت نسل جدید افسران حرفه‌ای، انضباط آموزشی و استانداردسازی آموزش نظامی نیز تأکید داشت؛ اقدامی که زمینه‌ساز شکل‌گیری طبقه‌ای جدید از نخبگان نظامی شد که بعدها بسیاری از آنان به عرصه سیاست راه یافتند.

اقدامات ارتش نوین ایران علیه سمکو

اقدامات و عملیات نظامی دولت برای دفع سمکو، پس از تمرکز قدرت در وزارت جنگ از سوی رضاخان، وارد مرحله‌ای تازه شد. در بهمن‌ماه ۱۳۰۰ (ژانویه ۱۹۲۲) رضاخان به‌منظور پایان‌دادن به قدرت سمکو، سرهنگ حبیب‌الله شیبانی، معاون رئیس ستاد کل ارتش، را به آذربایجان اعزام و او را به فرماندهی کل قوای آذربایجان منصوب کرد (ص: ۱۷۴). در ادامه، رضاخان در ۲۱ فروردین ۱۳۰۱ طی تلگرافی به شیبانی تصریح کرد که با وجود نظر والی آذربایجان مبنی بر سرکوب عشایر ترک اردبیل، اولویت اصلی باید «یکسره‌کردن کار اسماعیل‌آقا (سمکو)» باشد (ص: ۱۷۷). این تأکید نشان می‌دهد که از نگاه وزیر جنگ، مسئله سمکو کانون اصلی بحران اقتدار دولت و وزارت جنگ تحت سیطره وی بود. با این حال، در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۰۱ رضاخان در تلگرافی دیگر، با ابراز نگرانی از تعلل شیبانی در لشکرکشی به سمکو ـ که از وی با عنوان «اشرار» یاد می‌کند ـ پرسش و انتقاد می‌کند (صص: ۱۷۹–۱۸۰).

در اوایل خرداد ۱۳۰۱، لشکر آذربایجان به نایب‌سرهنگ نصرالله‌خان، افسر ژاندارم، دستور حرکت به‌سوی بوکان را برای جلوگیری از پیشروی نیروهای سمکو به فرماندهی سید طه نهری صادر کرد و خالو قربان نیز برای پشتیبانی از او اعزام شد. با این همه، در ۹ خرداد شیبانی در تلگرافی به رضاخان از شکست کامل نیروی اعزامی خبر داد و اعلام کرد که تنها خود و سه نفر دیگر توانسته‌اند از مهلکه بگریزند و از سرنوشت سایر نیروها اطلاعی در دست نیست (ص: ۱۸۲). هم‌زمان با اعزام این نیرو، رضاخان به‌منظور فشار بیشتر بر سمکو، نیروی دیگری را از تبریز به‌سوی سلماس اعزام کرد (ص: ۱۸۳). اما این نیرو نیز کاری از پیش نبرد.

واکنش رضاخان به این شکست‌ها تند و قاطع بود. او که بیم فروپاشی روحیه و انسجام نیروهای اعزامی را داشت، در تلگرافی به شیبانی با اشاره به شکست نصرالله‌خان نوشت چنین صاحب‌منصبانی باید اعدام شوند و دستور داد نامبرده به تبریز احضار و محاکمه گردد (ص: ۱۸۴). این موضع تند نشان از شدت بحرانی بود که سمکو برای نیروهای دولتی به‌وجود آورده بود.

پس از رشته شکست‌های پیاپی در خرداد ۱۳۰۱، رضاخان به‌عنوان وزیر جنگ دستورات جدیدی صادر کرد. با لحنی تند و تهدیدآمیز، فرماندهان و سربازان را به کسب پیروزی فراخواند. رضاخان در تلگراف ۲۵ خرداد ۱۳۰۱ خطاب به فرمانده کل قوای آذربایجان، با اظهار تأسف از «ضعف قوای روحی» افسران و سربازان تأکید می‌کند که با وجود همه مساعدت‌ها و اعزام نیروی کمکی، نه‌تنها پیشرفتی حاصل نشده، بلکه متحمل شکست نیز شده‌اند (ص: ۱۸۶).

در این پیام، رضاخان میان قوای خالو قربان ـ که آنان را غیرنظامی می‌داند و شکست‌شان را تا حدی قابل پیش‌بینی می‌شمارد ـ و «قوای قشونی» تفاوت قائل می‌شود. اما درباره نیروهای ارتش، لحن او به‌شدت آمرانه و تهدیدکننده است: فرماندهان باید احضار شوند و به آنان ابلاغ گردد که هیچ‌یک حق اندیشیدن به بازگشت به خانه و دیار خود را ندارند، مگر آن‌که «فاتحانه» دشمن را از میان بردارند. او پا را فراتر گذاشته، هشدار می‌دهد که اگر بی‌غیرتی و تن‌پروری پیشه کنند و موجب ننگ خویش و خانواده شوند، جان و مال خود و خانواده‌هایشان در خطر خواهد بود و «هیچ‌یک جان سالم به‌در نخواهند برد» (ص: ۱۸۶).

این تلگراف از نظر سیاسی و روانی بسیار معنادار است. رضاخان در این مقطع، شکست نظامی را نه صرفا ناکامی عملیاتی، بلکه نشانه‌ای از سستی اراده و فقدان انضباط تلقی می‌کند و برای جبران آن، به ابزار تهدید مستقیم به مرگ و تعرض به امنیت خانواده‌ها متوسل می‌شود. چنین ادبیاتی نشان می‌دهد که پروژه تمرکز قدرت و ایجاد ارتش مدرن، صرفا یک اصلاح سازمانی نبود، بلکه با اعمال انضباطی خشن و ایجاد هراس در میان فرماندهان و نیروها همراه بود. این شیوه بیانگر گذار از وضعیت متزلزل نظامی به الگویی اقتدارگرایانه است که در آن وفاداری و پیروزی نظامی با تهدید به حذف فیزیکی و نابودی حیثیتی گره می‌خورد.

در پی تداوم ناکامی‌های نظامی در آذربایجان، رضاخان در اول تیرماه ۱۳۰۱ تصمیمی تعیین‌کننده گرفت و جهانبانی، رئیس ستاد کل ارتش، را برای سرکوب سمکو به آذربایجان اعزام کرد (ص: ۱۸۷). این انتصاب عملا به معنای سلب اعتماد از فرماندهی لشکر آذربایجان بود. ناتوانی سرهنگ شیبانی در مهار اوضاع و ورود جهانبانی به صحنه، جایگاه شیبانی را متزلزل ساخت؛ چنان‌که وی با بهانه‌کردن بیماری و درخواست مرخصی، از سمت خود استعفا داد (ص: ۱۸۹).

پس از کناره‌گیری شیبانی، جهانبانی علاوه بر ریاست ستاد ارتش، فرماندهی کل قوای آذربایجان را نیز برعهده گرفت و عملا اختیارات نظامی منطقه در دست او متمرکز شد. در همین مقطع، مصدق‌السلطنه ـ دکتر مصدق بعدی ـ که والی آذربایجان بود، او نیز با بهانه‌کردن بیماری، از مقام والی‌گری آذربایجان استعفا داد (ص: ۱۹۰). بدین‌ترتیب، با خروج هم‌زمان فرمانده لشکر و والی، جهانبانی در عمل «همه‌کاره» آذربایجان شد و تمرکز کامل قدرت نظامی در منطقه تحقق یافت و قدرت بیشتری برای لشکرکشی به سمکو یافت.

جهانبانی که در پی اثبات لیاقت و توانایی فرماندهی خود نزد رضاخان بود، از ۱۷ تیرماه ۱۳۰۱ اجرای طرح عملیاتی «شکریازی» علیه سمکو را در بندر شرفخانه آغاز کرد و به‌عنوان فرمانده کل جبهات نبرد وارد عمل شد. در این طرح، نیروها در قالب هفت ستون سازمان‌دهی شدند؛ هر ستون متشکل از چند هنگ و فوج، واحدهای بهادران، عراده‌های توپخانه و حتی نیروی دریایی و کشتی بود (صص: ۱۹۱–۱۹۳). این آرایش نشان می‌دهد که عملیات جدید، برخلاف تلاش‌های پراکنده پیشین، با سازمان‌دهی گسترده‌تر و تمرکز لجستیکی و تسلیحاتی طراحی شده بود؛ تلاشی برای آن‌که با نمایش انسجام و قدرت آتش، ابتکار عمل از نیروهای سمکو بازپس گرفته شود.

در اوج تدارک عملیات، رضاخان برای تقویت روحیه فرماندهان و سربازان، در ۲۹ تیر ۱۳۰۱ تلگرافی به رئیس ارکان کل قشون و فرمانده عملیات سرکوب سمکو مخابره کرد و خبر سرکوب قیام لرستان و پایان کار نهضت جنگل را اعلام نمود. او در تلگراف خود تصریح کرده بود که فعلا جز آذربایجان، در دیگر نقاط کشور گرفتاری و اغتشاشی وجود ندارد و ابراز امیدواری کرده بود که به خواست خدا و با فداکاری شما، «اشرار» به‌زودی به‌کلی قلع‌وقمع خواهند شد (ص: ۱۹۴). این تلگراف برای تقویت روحیه نیروها در برابر صفوف قرائت می‌شود و کارکردی آشکارا روانی ـ تبلیغی دارد: القای این پیام که آذربایجان آخرین کانون بحران است و ارتش می‌تواند با تمرکز کامل، کار را یکسره کند.

جهانبانی علاوه بر قوای دولتی که به اقرار خود شمارشان به حدود ده‌هزار نفر می‌رسید، از کاظم‌خان قوشچی نیز برای همکاری در سرکوب سمکو دعوت کرد تا با هم‌افزایی نیروهای محلی و قشون، دامنه فشار نظامی را افزایش دهد (ص: ۱۹۷). سرانجام لشکرکشی نیروهای ایرانی به سمکو در ۱۲ مرداد ۱۳۰۱ آغاز و در روزهای ۲۷ و ۲۸ مرداد با ورود نیروها به زیندشت، ممکان و چاری (چهریق)، مراکز اصلی فرماندهی سمکو خاتمه می‌یابد (ص: ۲۵۴). با پایان‌یافتن این عملیات و سقوط پایگاه‌های اصلی سمکو، پرونده نظامی آن مقطع بسته شد؛ اما سمکو تا زنده بود همچنان کابوس امنیتی برای رضاخان و سلطنتش بود. این بود که در تیرماه ۱۳۰۹، با تمهیدی سیاسی و امنیتی، سمکو به خاک ایران کشانده شد و در جریان دیداری که به ظاهر با هدف مذاکره و مصالحه ترتیب یافته بود، در کمینی از پیش طراحی‌شده ترور شد. این رخداد نشان می‌دهد که مسئله سمکو برای رضاشاه صرفا یک شورش محلی نبود، بلکه به نمادی از چالش اقتدار وی بدل شده بود؛ چالشی که حتی پس از تثبیت سلطنت نیز در ذهن او به‌عنوان «خطر بالفعل» باقی ماند. حذف فیزیکی سمکو را می‌توان ادامه همان منطق تمرکزگرایانه و قاطع دانست که پیش‌تر در تلگراف‌ها و دستورات تند نظامی رضاخان نیز دیده می‌شد: پایان‌دادن قطعی به هر نیرویی که امکان بازتولید اقتدار موازی را داشته باشد.

نشان ذوالفقار

به روایت جهانبانی، پس از آن‌که نیروهای دولتی در کمال ناباوری موفق به عقب‌راندن موقت سمکو شدند و به تهران بازگشتند، پیشنهاد تأسیس «نشان ذوالفقار» به رضاخان ارائه شد تا به پاس رشادت‌های شرکت‌کنندگان در عملیات‌های شکریازی و ساری‌داش اعطا گردد (ص: ۲۷۷). این نشان با الهام از شمشیر و شمایل منسوب به امام علی، امام اول شیعیان، طراحی شده بود. رضاخان پس از بازگشت نیروها به تهران، شخصا این نشان را بر سینه زد؛ اقدامی که جنبه‌ای نمادین و تبلیغاتی داشت و پیوندی میان مشروعیت دینی و اقتدار نظامی برقرار می‌کرد.

با این حال، بعدها که به حساسیت این اقدام و پیامدهای آن توجه شد، آیین‌نامه نشان ذوالفقار تغییر یافت و اعطای آن منحصرا به شرکت‌کنندگان در جنگ‌های خارجی محدود گردید. این تغییر نشان می‌دهد که حتی در اوج نمایش پیروزی داخلی، ملاحظات سیاسی و نمادین می‌توانست به بازنگری در شیوه‌های مشروعیت‌بخشی رسمی بینجامد.

نتایج سیاسی حمله به سمکو

لشکرکشی به سمکو افزون بر پیامدهای نظامی، دستاوردهای سیاسی مهمی برای رضاخان به همراه داشت. او این عملیات را از برجسته‌ترین موفقیت‌های دوران وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا می‌دانست و آن را نشانه‌ای از «درایت» و توانایی خود در برقراری امنیت معرفی می‌کرد. سرکوب سمکو در گفتمان رسمی، به مثابه پایان یک کانون بزرگ ناامنی داخلی جلوه داده شد و همین امر به رضاخان امکان داد تا در رقابت با دیگر رجال سیاسی، خود را چهره‌ای شایسته برای سلطنت و معمار نظم و تمرکز قدرت در ایران معرفی کند.

از سوی دیگر، بسیاری از افسران حاضر در عملیات شکریازی بعدها به عالی‌ترین مناصب سیاسی و نظامی کشور رسیدند. از جمله سپهبد فضل‌الله زاهدی که در نبرد شکریازی با عنوان سرتیپ بصیردیوان فرمانده ستون گارد شرکت داشت و بعدها به نخست‌وزیری ایران رسید. نیز حاجعلی رزم‌آرا که در آن نبرد حضور داشت و در سال‌های بعد به مقام نخست‌وزیری دست یافت. این ارتقاها نشان می‌دهد که عملیات سرکوب سمکو نه‌تنها عرصه تثبیت قدرت رضاخان، بلکه سکوی پیشرفت سیاسی و نظامی حلقه نزدیکان او نیز بود.

 

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٢\٠٣\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦):كابوس كوردستان در ذهن قدرت؛ از رضاشاه‌ كبیر به‌ رضاشاه‌ صغیر. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

زامبی ها می رقصند

26/12/2023|دیدگاه‌ها برای زامبی ها می رقصند بسته هستند

عضو هیات تحریریه بلاگ ژیانەوە زامبی [...]