سیاست زبان و بازتولید استعمار

زاهیر محمدی

این نوشتار تلاشی است برای بازخوانی انتقادی مقاله‌ی «سیاست زبان» نوشته‌ی عباس اقبال آشتیانی؛ متنی که در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران نوشته شده و به‌جای نگریستن به زبان به‌عنوان یک پدیده‌ی فرهنگی و هویتی، آن را به ابزاری در خدمت قدرت سیاسی و پروژه‌ی دولت‌سازی بدل می‌کند. موضوع اصلی این تحلیل، بررسی نحوه‌ی مواجهه‌ی نویسنده با زبان كوردی و زبان‌های غیرفارسی ایران و نشان‌دادن چگونگی صورت‌بندی یک گفتمان برتری‌طلبانه و استعماری در پوشش «سیاست زبان» است. هدف این نوشتار نیز آشکارساختن این نکته است که چگونه در این متن، زبان کوردی نه به‌عنوان یک واقعیت زنده‌ی فرهنگی، بلکه به‌مثابه مسئله‌ای سیاسی و امنیتی تعریف می‌شود که باید توسط دولت مدیریت و در نهایت مهار گردد.

مقاله‌ی «سیاست زبان» نوشته‌ی عباس اقبال آشتیانی که در شماره‌ی ششم سال دوم مجله یادگار (بهمن ۱۳۲۴) منتشر شده، یکی از متون مهم و در عین حال کمتر واکاوی‌شده در تاریخ اندیشه‌ی زبانی معاصر ایران است؛ متنی که در ظاهر به مسئله‌ی حفظ و گسترش زبان فارسی می‌پردازد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، پروژه‌ای سیاسی ـ ایدئولوژیک را صورت‌بندی می‌کند که هدف آن تثبیت هژمونی زبانی و فرهنگی از طریق مداخله‌ی مستقیم دولت در حوزه‌ی زبان است. این مقاله در بستر تاریخی خاصی نوشته شده است؛ همزمان با پیامدهای جنگ جهانی دوم، حضور نیروهای متفقین در ایران و شکل‌گیری جمهوری کردستان، که همگی مسئله‌ی زبان، هویت و قدرت را به یکی از دغدغه‌های اصلی نخبگان ایرانی بدل کرده بود. هدف اصلی نویسنده در این متن، ارائه‌ی چارچوبی برای «سیاست زبان» است؛ سیاستی که نه‌تنها به تقویت زبان فارسی می‌اندیشد، بلکه به‌صراحت خواهان مهار، کنترل و در مواردی حذف زبان‌های دیگر و از جمله‌ زبان کوردی از عرصه‌های رسمی و عمومی است.

برای فهم بهتر این گفتمان، توجه به جایگاه فکری و علمی آشتیانی اهمیت دارد. او به‌عنوان مورخ، ادیب و استاد دانشگاه از چهره‌های برجسته‌ی ناسیونالیسم ایرانی در قرن بیستم به‌شمار می‌رفت. تحصیل در دانشگاه سوربن و آشنایی با سنتهای شرق‌شناسی اروپایی، در کنار عضویت در فرهنگستان ایران، كرسی استادی دانشگاه‌ تهران و مولف اولین كتابهای درسی تاریخ برای مدارس ایران، نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه او به زبان و فرهنگ ایفا کرد. آشتیانی از جمله کسانی بود که پروژه‌ی بازسازی هویت ملی را از مسیر زبان فارسی دنبال می‌کرد و در این مسیر، به تولید و بازتولید گفتمانی پرداخت که در آن، زبان فارسی به‌عنوان ستون اصلی «ایرانیت» تعریف می‌شد. انتشار مجله‌ی یادگار نیز در همین راستا قابل تحلیل است؛ مجله‌ای که در بخش «مسائل روز»، به‌طور منظم به موضوعات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می‌پرداخت و در واقع، تریبونی برای بیان دیدگاه‌های ایدئولوژیک نویسنده بود.

در چنین چارچوبی، مقاله‌ی «سیاست زبان» را باید تلاشی برای نظریه‌پردازی در باب نسبت زبان و قدرت دانست؛ تلاشی که از همان ابتدا، زبان را نه به‌عنوان پدیده‌ای فرهنگی و خودجوش، بلکه به‌مثابه ابزاری در خدمت دولت و منافع ملی تعریف می‌کند. آشتیانی با مقایسه‌ی زبان با کالاهای اقتصادی، آن را وارد منطق بازار و رقابت می‌کند و ارزش آن را وابسته به قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی دولتها می‌داند. در این نگاه، هر زبانی که از پشتوانه‌ی یک «دولت مقتدر» برخوردار باشد، می‌تواند در عرصه‌ی جهانی گسترش یابد و سایر زبان‌ها را به حاشیه براند. این مقدمه‌ی نظری، زمینه را برای یک نتیجه‌گیری سیاسی فراهم می‌کند: اگر ایران می‌خواهد در این میدان رقابت باقی بماند، باید سیاستی فعال و  تهاجمی در قبال زبان اتخاذ کند.

در این میان، جایگاه زبان کوردی در منظومه‌ی فکری آشتیانی به‌روشنی نشان‌دهنده‌ی نگاه استعماری و سلسله‌مراتبی اوست. او زبان‌های موجود در ایران را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست، «لهجه‌های ایرانی» مانند طبری، گیلکی، لری و کوردی؛ و دوم، «زبان‌های غیرایرانی» مانند عربی و ترکی. این تقسیم‌بندی در ظاهر زبانی است، اما در واقع حامل یک داوری سیاسی است: زبان کوردی، با وجود گستره‌ی جغرافیایی و تاریخی خود به سطح یک «لهجه» تقلیل داده می‌شود و از هرگونه شأن مستقل زبانی محروم می‌گردد. این تقلیل، صرفا یک خطای علمی نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی گفتمانی است که هدف آن سلب مشروعیت از مطالبات زبانی و فرهنگی کورد است.

آشتیانی در ادامه با تأکید بر این‌که این «لهجه‌ها» فاقد ادبیات معتبر و پشتوانه‌ی دولتی هستند، نتیجه می‌گیرد که دولت اساسا نیازی به اتخاذ سیاست خاصی برای آن‌ها ندارد؛ جز آن‌که مراقب «تبلیغات خارجی» باشد. اینجا دقیقا نقطه‌ای است که نگاه استعماری او آشکار می‌شود: مسئله‌ی زبان کوردی نه به‌عنوان یک واقعیت فرهنگی، بلکه به‌عنوان یک «مسئله‌ی امنیتی» تعریف می‌شود. او از «محقق‌نمایان مغرض» سخن می‌گوید که با طرح ایده‌ی تمایز ملی کوردها، می‌کوشند آنان را از «بدنه‌ی ایران» جدا کنند. در این روایت، هرگونه تلاش برای بازشناسی هویت کوردی، به‌مثابه توطئه‌ای خارجی و اقدامی علیه وحدت ملی تصویر می‌شود.

این در حالی است که نویسنده خود به یک واقعیت مهم اذعان می‌کند: وجود میلیونها‌ ایرانی که زبان مادریشان‌ فارسی نیست. اما این اذعان، نه به رسمیت‌شناسی تنوع زبانی، بلکه به طراحی راهبردی برای مدیریت و در نهایت استحاله‌ی آن منجر می‌شود. او اگرچه به‌ظاهر با «سیاست خشن» مخالفت می‌کند، اما در عمل، مجموعه‌ای از اقدامات را پیشنهاد میكند که همگی در راستای تضعیف زبان‌های غیرفارسی و تقویت زبان فارسی است: از گسترش آموزش اجباری فارسی گرفته تا کنترل محتوای آموزشی و رسانه‌ای و حتی جلوگیری از ورود کتاب‌ها و نشریات به زبان‌های دیگر.

در مورد کورد این سیاست به‌شکلی خاص و هدفمند صورت‌بندی می‌شود. از یک‌سو با انکار وجود «ادبیات معتبر» برای زبان کوردی، هرگونه امکان توسعه‌ی آن در عرصه‌های رسمی نفی می‌شود؛ و از سوی دیگر با برجسته‌کردن خطر «تبلیغات خارجی»، نوعی فضای امنیتی پیرامون این زبان ایجاد می‌گردد. بدین ترتیب، کورد در وضعیتی دوگانه قرار می‌گیرد: نه حق دارد زبان خود را به‌عنوان یک زبان مستقل توسعه دهد و نه می‌تواند از بیرون از مرزها برای تقویت آن بهره گیرد. این همان منطق استعماری «انسداد دوگانه» است که راه‌های رشد یک فرهنگ را همزمان از درون و بیرون مسدود می‌کند.

در مقابل، برخورد آشتیانی با زبان‌های ترکی و عربی، اگرچه متفاوت به نظر می‌رسد، اما در نهایت در همان چارچوب استعماری قابل فهم است. او به‌دلیل قدرت این زبان‌ها در خارج از ایران، حذف مستقیم آن‌ها را ناممکن می‌داند و پیشنهاد می‌کند که در سطح ابتدایی به آن‌ها آموزش داده شود؛ اما این آموزش نیز باید در خدمت هدفی بزرگ‌تر باشد: انتقال تدریجی گویشوران به زبان فارسی. در اینجا، سیاست «مدارا» در واقع ابزاری برای «جذب» و «استحاله» است، نه به رسمیت‌شناسی واقعی تنوع زبانی.

اوج این نگاه را می‌توان در توصیه‌ی او به «ربودن» کودکان از «چنگال تبلیغات همزبانان خارجی» مشاهده کرد؛ عبارتی که به‌روشنی نشان می‌دهد زبان مادری به‌جای آن‌که بخشی از هویت فرد تلقی شود، به‌عنوان خطری بالقوه در نظر گرفته می‌شود. در چنین چارچوبی، دولت وظیفه می‌یابد تا با استفاده از آموزش، تبلیغات و کنترل فرهنگی، نسلی جدید تربیت کند که ایرانی فکر کند، حتی اگر زبان مادری‌اش چیز دیگری باشد. این پروژه چیزی جز مهندسی هویت در مقیاس ایرانی نیست.

در متن «سیاست زبان» نقش دولت نه یک عامل حاشیه‌ای، بلکه محور اصلی تحقق پروژه‌ی زبانی مورد نظر نویسنده است؛ پروژه‌ای که بدون مداخله‌ی سازمان‌یافته و هدفمند دولت، اساسا امکان تحقق ندارد. آشتیانی با صراحت از ضرورت تدوین و اجرای «سیاست زبان» سخن می‌گوید. در این چارچوب، دولت به‌عنوان کنشگر مرکزی موظف است با «عزم جزم» و «تدبیر»، زبان فارسی را در داخل تقویت و در خارج گسترش دهد و همزمان، هرگونه تهدید زبانی را چه از سوی قدرت‌های خارجی و چه از درون مرزها مهار کند. این دعوت به مداخله صرفا در سطح توصیه باقی نمی‌ماند، بلکه به مجموعه‌ای از سیاست‌های مشخص ترجمه می‌شود: گسترش آموزش اجباری و رایگان به زبان فارسی، کنترل و هدایت نظام آموزشی، نظارت بر تولید و توزیع کتاب و نشریه، جلوگیری از ورود متون غیرفارسی از خارج و حتی تولید محتوای ایدئولوژیک به زبان‌های غیر فارسی برای تأثیرگذاری بر ذهن گویشوران آنها. بدین‌ترتیب، دولت در نگاه آشتیانی به نهادی بدل می‌شود که باید با ابزارهای فرهنگی، آموزشی و امنیتی، فرایند «ایرانی‌سازی» را پیش ببرد و به‌ویژه در مورد کورد با مراقبت از آنچه «تبلیغات خارجی» می‌نامد، مانع از شکل‌گیری یا تقویت هرگونه آگاهی زبانی و هویتی مستقل شود. اینجاست که سیاست زبان از یک بحث فرهنگی، به پروژه‌ای برای مهندسی هویت و بازآرایی جمعیت بر اساس الگوی زبانی مسلط تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، یکی از وجوه قابل‌تأمل و در عین حال متناقض این متن، نحوه‌ی مواجهه‌ی آشتیانی با استعمار اروپایی است. او در بخش‌هایی از مقاله، به‌درستی به این نکته اشاره می‌کند که قدرت‌های اروپایی از زبان به‌عنوان ابزاری برای نفوذ فرهنگی، گسترش سلطه و حتی تسهیل منافع اقتصادی خود بهره می‌گیرند؛ از تأسیس نهادهای فرهنگی و آموزشی گرفته تا انتشار کتاب و مجله و ایجاد شبکه‌های تبلیغاتی در کشورهای دیگر. این نقد، در ظاهر، ناظر بر ماهیت استعماری سیاست‌های زبانی غرب است؛ اما تناقض اصلی زمانی رخ می‌دهد که نویسنده، بلافاصله پس از این نقد، دقیقا همان الگو را به‌عنوان نسخه‌ی مطلوب برای ایران پیشنهاد می‌کند. او از دولت می‌خواهد سیاست این دول مقتدر را در پیش گیرد: اعزام مأموران فرهنگی، گسترش زبان فارسی در کشورهای دیگر و استفاده از ابزارهای آموزشی و تبلیغاتی برای نفوذ در جوامع بیرونی. این همسان‌سازی آگاهانه با الگوی استعماری، نشان می‌دهد که مسئله برای آشتیانی نه نفی منطق سلطه، بلکه جابه‌جایی جایگاه در آن است؛ به بیان دیگر، او با استعمار به‌مثابه یک روش مسئله‌ای ندارد، بلکه می‌خواهد ایران نیز به بازیگری فعال در همان منطق تبدیل شود.

این تناقض، در سطح داخلی نیز به‌شکلی آشکار بازتولید می‌شود. همان‌گونه که قدرتهای اروپایی با تکیه بر زبان، به نفوذ و کنترل فرهنگی در دیگر کشورها می‌پردازند، آشتیانی نیز پیشنهاد می‌کند که دولت ایران با استفاده از زبان فارسی، نوعی استعمار درونی را نسبت به زبان‌های غیرفارسی اعمال کند. در اینجا، زبان کوردی و دیگر زبان‌ها، در موقعیتی مشابه «مستعمره‌های فرهنگی» قرار می‌گیرند؛ حوزه‌هایی که باید تحت نظارت، هدایت و در نهایت استحاله قرار گیرند. توصیه به جلوگیری از انتشار متون به این زبانها، تأکید بر آموزش گسترده‌ی فارسی، و تلاش برای تغییر تدریجی زبان نسل‌های آینده، همگی نشان‌دهنده‌ی نوعی سیاست «زدایش نرم» هستند که هدف آن، حذف تدریجی تنوع زبانی بدون توسل به سرکوب آشکار است. به این ترتیب، آشتیانی در حالی که استعمار اروپایی را به‌دلیل استفاده از زبان به‌عنوان ابزار سلطه مورد انتقاد قرار می‌دهد، خود همان منطق را در ایران و در قبال «دیگری داخلی» از جمله کورد بازآفرینی می‌کند؛ امری که ماهیت عمیقا استعماری گفتمان او را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

اگرچه آشتیانی با استناد به این بیت از حافظ:

یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ / حدیث عشق بیان کن به هر زبان که توانی
می‌کوشد نوعی تساهل زبانی را القا کند، اما کل ساختار مقاله نشان می‌دهد که این تساهل صرفا ظاهری و پوششی برای یک گفتمان عمیقا برتری‌طلبانه است. در این گفتمان، زبان فارسی نه یکی از زبان‌های ایران، بلکه معیار سنجش «ایرانی‌بودن» است و سایر زبان‌ها، از جمله کوردی، تنها تا جایی تحمل می‌شوند که در نهایت در آن حل شوند. از این‌رو، مقاله‌ی «سیاست زبان» را می‌توان نمونه‌ای روشن از پیوند میان ناسیونالیسم ایرانی و منطق استعماری دانست؛ گفتمانی که در آن، مسئله‌ی زبان کوردی نه به‌عنوان یک حق سیاسی و فرهنگی، بلکه به‌مثابه مسئله‌ای برای «مدیریت»، «مهار» و در نهایت «حذف تدریجی» توسط دولت تعریف می‌شود.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٣\٠٤\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): سیاست زبان و بازتولید استعمار. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • "انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی"

“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی”

10/03/2026|دیدگاه‌ها برای “انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی” بسته هستند

"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]

  • ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی

ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی

07/03/2026|دیدگاه‌ها برای ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بسته هستند

ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در [...]