ناسیونالیسم کورد؛
ملت در مقام بنیان سیاست
زاهیر محمدی
ناسیونالیسم کورد؛
ملت در مقام بنیان سیاست
این نوشتار تلاشی است برای مداخلهی آگاهانه در زبان سیاسیای که سیاست ناسیونالیسم کورد را صورتبندی میکند. فرض بنیادین متن آن است كه زبان صرفا ابزار توصیف نیست، بلکه خود میدان منازعهی قدرت است. مفاهیمی که یک سوژهی سیاسی برای نامگذاری خویش بهکار میبرد، حدود امکان کنش او را تعیین میکنند. از اینرو، این متن استدلال میکند که سیاستمداران کورد نباید كورد را با مفاهیمی چون ((اقلیت))، ((قومیت))، ((اتنیک))، ((ملل ایران))، ((جامعهی موزائیکی))، ((ملیت))، ((مردم))، ((كردها)) و ((خلق)) معرفی کنند؛ بهویژه هنگام حضور در رسانههای فارسیزبان که خود بخشی از دستگاه تولید معنا و بازتولید سیاست حذف و تقلیل هستند.
هدف این نوشتار، توضیح صرف این مفاهیم نیست، بلکه نشاندادن این نکته است که بهکارگیری آنها چگونه بهطور ساختاری به تضعیف ملتبودگی کورد، تعلیق ناسیونالیسم کورد و ادغام آن در پروژههای سیاسی دیگران میانجامد. این متن میکوشد نشان دهد در شرایطی که امکان تغییر نظام سیاسی در ایران وجود دارد، تنها شکل مشروع و مؤثر حضور کورد در میدان سیاست، حضور بهمثابهی ملت دارای پروژهی سیاسی مستقل است؛ نه بهعنوان پیوست دموکراسیخواهی دیگران و نه بهمثابهی متمم هیچ گفتمان سراسری.
زبان بهمثابه میدان نبرد؛
چرا صورتبندی مفهومی مقدم بر هر مطالبهای است؟
پیش از آنکه وارد نقد مفاهیم مشخص شویم، باید بر یک اصل بنیادین تأکید کرد: در سیاست، هیچ واژهای بیطرف نیست. مفاهیم نه صرفا ابزار توصیف واقعیت، بلکه سازوکارهای تولید و تثبیت قدرتاند. هر سوژهی سیاسی پیش از آنکه در خیابان، مذاکره یا ائتلاف ظاهر شود، در زبان ظاهر میشود. نحوهی نامگذاری خویش، تعیین میکند که آیا بهعنوان فاعل تاریخ شناخته میشود یا بهعنوان مسئلهای برای مدیریت دیگران.
برای ملت کورد، این مسئله اهمیتی مضاعف دارد؛ زیرا بخش مهمی از سلب حقوق او نه فقط از طریق زور عریان، بلکه از طریق زبان، مفهوم و چارچوبهای تحلیلی تحمیلشده صورت گرفته است. آنجا که کورد خود را با واژگانی معرفی میکند که برای توصیف وضعیت او ساخته نشدهاند، عملا در بازتولید همان نظمی مشارکت میکند که سعی در سوژهزدایی آن دارد. این وضعیت، بهویژه در مواجهه با رسانههای فارسیزبان تشدید میشود؛ رسانههایی که نه صرفا بازتابدهنده، بلکه تولیدکنندهی گفتمان سیاسی مسلطاند.
در شرایط سیاسی كنونی ایران، خطای مفهومی، دیگر صرفا خطای نظری نیست، بلکه پیامد مستقیم سیاسی دارد. هر واژهای که ملت کورد برای معرفی خود بهکار میبرد، یا افق کنش مستقل را میگشاید یا او را در نقش پیوست پروژههای دیگران تثبیت میکند. از اینرو، نقد مفاهیمی که بهظاهر توصیفی، اما در عمل مهارکنندهاند، نه تمرینی آکادمیک، بلکه ضرورتی استراتژیک است.
آنچه در ادامه میآید، نقد نظاممند مفاهیمی است که بهطور مکرر برای نامگذاری کورد بهکار رفتهاند، اما هر یک بهنحوی ملتبودگی او را انکار، تعلیق یا تقلیل دادهاند. هدف، صرفا رد این مفاهیم نیست، بلکه نشاندادن این واقعیت است که ملت کورد اگر بخواهد در نظم سیاسی آینده بهعنوان طرف برابر ظاهر شود، باید آگاهانه زبان خود را بازپس بگیرد و خود را تنها در چارچوب مفهومی ملت صورتبندی کند. از همین رو، در ادامه به شرح و نقد این مفاهیم پرداخته میشود تا روشن گردد هر یک چگونه در سطح گفتمانی به تضعیف سوژگی ملی و تعلیق ناسیونالیسم کورد میانجامند.
۱ ــ ((اقلیت))؛ واژهای برای مدیریت فرودستی
((اقلیت)) مفهومی کمی و حقوقی است که در چارچوب دولتهای تثبیتشده برای مدیریت گروههای کمجمعیت و فاقد ارادهی سیاسی مستقل بهکار میرود. این واژه از پیش موقعیت فرودست را مفروض میگیرد و رابطه میان گروه و قدرت را به رابطهای حمایتی و تنظیمی فرو میکاهد؛ بهگونهای که مسئله اصلی نه حق تصمیمگیری و حاکمیت، بلکه میزان بهرهمندی از حمایتها و امتیازات قانونی تعریف میشود. بهکارگیری این مفهوم برای کورد، بازتولید سیاست حاشیهسازی است و تاریخ سیاسی، جمعیت گسترده و سرزمین تاریخی کورد را نادیده میگیرد. ملت کورد، برخلاف آنچه مفهوم اقلیت القا میکند، نه كمینه است، نه فاقد جایگاه تاریخی و نه حاشیهای؛ بلکه دارای جمعیت وسیع، سرزمین تاریخی مشخص و سنت ممتد مبارزهی سیاسی سازمانیافته است که امکان خودسازماندهی، دفاع از حقوق و مطالبهی حاکمیت را برای او فراهم میکند.
استفاده از عنوان ((اقلیت)) نه تنها واقعیت تاریخی و سیاسی کورد را تحریف میکند، بلکه عملا خلع سلاح مفهومی اوست؛ خلع سلاحی که با فروکاسته شدن ملت به گروهی تحت حمایت، مشروعیت سیاسی، حق تصمیمگیری و نقش کورد در تعیین سرنوشت جمعیاش را به تعویق میاندازد و آن را به یک سوژه منفعل در میدان قدرت تبدیل میکند. این مفهوم، در چارچوب گفتمانی، نه یک توصیف بیطرف، بلکه یک سازوکار آشکار و ناآگاهانه برای ابژگی و کاهش جایگاه سیاسی کورد است؛ سازوکاری که با ادبیات حقوقی و عددی، سوژگی تاریخی و مشروعیت سیاسی ملت را از متن سیاست حذف میکند و او را به ابژهای برای حاكمیت تبدیل میكند. بنابراین، استفاده از واژه اقلیت در هر نوع تحلیل، سخنرانی یا مصاحبه سیاسی، صرفا بازنمایی واقعیت جمعیتی یا فرهنگی نیست، بلکه عملی استراتژیک و گفتمانی است که ماهیت سوژهی سیاسی کورد را تهدید میکند و مشروعیت ملی او را پیشاپیش مشروط و محدود میسازد.
٢ـ ((قومیت))، انسان شناسی به جای سیاست
((قومیت))، مفهومی انسانشناختی و فرهنگی است که برای توصیف تفاوتها، زبانها و سنتهای یک گروه در درون یک ملت مسلط بهکار میرود و بهندرت حامل پروژهی سیاسی مستقل یا ناسیونالیسم است. مفهوم ((قوم)) با انتقال مسئلهی کورد از سطح ملت و سیاست به حوزهی فرهنگ، کارکردی قدرتزدا دارد؛ کارکردی که عملا مبارزهی ملی، سازمان سیاسی و ارادهی تاریخی ملت کورد را از صورتبندی سیاسی حذف میکند. این جابهجایی در واقع نوعی تقلیلگرایی است که ملت را از جایگاه فاعل سیاسی خارج کرده و به موضوعی توصیفی، قومی و فرهنگی فرو میکاهد. در حالیکه ملت کورد از طریق آگاهی ملی، حافظه تاریخی مبارزه، سازمان سیاسی و ناسیونالیسم واقعی تعریف میشود و این عناصر است که سوژگی سیاسی، مشروعیت و ظرفیت حاکمیت او را شکل میدهند، قومیت چنین ظرفیتهایی را در خود ندارد.
جایی که ناسیونالیسم، پروژه و اراده سیاسی وجود دارد، قومیت مفهومی ناقص، گمراهکننده و غیرکارآمد است؛ مفهومی که نمیتواند بار مسئولیت سیاسی ملت کورد را بر دوش بکشد و آن را به یک عنصر فرهنگی در متن کل سیاسی تقلیل میدهد. کورد، به این معنا، قوم نیست؛ ملت است، زیرا خود را بهمثابه یک ((ما))ی سیاسی مستقل تعریف کرده است، با سازمان، اراده و تاریخ مشترک و نه صرفا یک گروه فرهنگی یا جمعیتی که تفاوتهای محلی و لهجهای آن او را مشخص میکند. اطلاق قومیت به کورد، چه در رسانهها و چه در ادبیات تحلیلی، نه یک توصیف بیطرف، بلکه عملی گفتمانی است که مشروعیت ملی و سیاسی ملت کورد را از متن سیاست حذف میکند و جایگاه او را به موضوعی صرفا فرهنگی فرو میکاهد.
٣ــ ((اتنیک))؛ انتقال یک مفهوم بیگانه به مسئلهای نامتناسب
((اتنیک)) مفهومی است که ریشه در تجربهی خاص جامعهی آمریکاست؛ جامعهای که در آن همهی گروهها، فارغ از پیشینه، زبان یا رنگ پوست، در چارچوب یک دولت ـ ملت تثبیتشده تعریف میشوند و جایگاه سیاسی آنها در متن یک نظام حقوقی مشخص محدود میگردد. مسئلهی گروههای اتنیکی در این چارچوب عمدتا اقتصادی و اجتماعی است: نابرابری اقتصادی، تبعیض اجتماعی، محدودیتهای قانونی و دسترسی نابرابر به منابع و نه فقدان حاکمیت سیاسی یا حق تعیین سرنوشت. انتقال این مفهوم به وضعیت ملت کورد، نوعی تحریف و تقلیلگرایی است که ماهیت مبارزهی ملی، تاریخ سیاسی و ارادهی حاکمیت کورد را به یک مسئله فرهنگی ـ اقتصادی فرو میکاهد و حق حاکمیت و مشروعیت سیاسی ملت را از متن سیاست حذف میکند.
ملت کورد نه خواهان ادغام برابر در یک دولت تثبیتشده و نه اصلاح حقوقی و اقتصادی صرف، بلکه خواهان شناسایی بهعنوان سوژهی حاکم، صاحب حق تصمیمگیری و تعیین سرنوشت است. ((اتنیکنامیدن)) کورد، بهطور ضمنی مسئله قدرت را نادیده میگیرد، مبارزهی ملی را کمرنگ میکند و ملت را به یک زیرمجموعه فرهنگی و اجتماعی تنزل میدهد که مشروعیت و اراده آن در چارچوب قدرت مرکزی تعریف میشود. به این ترتیب، استفاده از این مفهوم در تحلیلها یا ادبیات رسانهای، نه یک توصیف بیطرف، بلکه عملی است گفتمانی و استراتژیک برای کاهش جایگاه سیاسی و مشروعیت ملی ملت کورد و حذف سوژگی او از متن سیاست.
٤ــ ((ملل ایران))؛ همسطحسازی تصنعی و انکار تمایز تاریخی
مفهوم ((ملل ایران)) در ظاهر حامل گفتمانی کثرتگرا و برابرطلبانه است و وانمود میکند که ایران از تعدادی ملل تشكیل شده است و تمامی این ملل باید وضعیتی برابر داشته باشند. اما در عمل، این مفهوم به ابزاری برای خنثیسازی ناسیونالیسم کورد و سیاستزدایی از مبارزهی ملی او تبدیل میشود. معرفی و همسطحسازی اهداف و مبارزهی سیاسی ملت کورد با ملتهایی كه هنوز خود را به عنوان ملت تعریف نمی كنند و فاقد تاریخ مبارزهی سیاسی مستقل، سازمان سیاسی پایدار و پایگاه مردمی گستردهاند، تمایز کیفی ملت کورد را از میان میبرد و سوژگی او را در عرصه سیاست کمرنگ میکند.
تنها ملتی که در ایران دارای جنبش ناسیونالیستی پیوسته، سازمانیافته، ریشهدار، با پایگاه مردمی گسترده است و برای تحقق اهداف خویش مبارزه میكند، ملت کورد است؛ ملتی که تاریخ و تجربه مبارزهی سیاسی او مشروعیت، اراده و ظرفیت حاکمیت را به اثبات رسانده است. قرار دادن کورد در کنار دیگر گروههایی که بهطور قراردادی ((ملل)) نامیده میشوند و فاقد ارادهی سیاسی ملی هستند، نه بیان عدالت یا شناسایی کثرت، بلکه سیاستزدایی و انکار مشروعیت تاریخی و سیاسی کورد است. این همسطحسازی تصنعی، بهویژه در تحلیلهای رسانهای و گزارشهای سیاسی، نوعی استراتژی گفتمانی برای فروکاستن مبارزهی ملی و کاهش جایگاه ملت کورد در صحنه سیاست است و پیامد آن، حذف سوژگی سیاسی و مشروعیت حاکمیتی او از متن قدرت و گفتوگوهای ملی است. به بیان دیگر، گروههایی که ذیل عنوان ((ملل ایران)) قرار میگیرند، غالبا فاقد ارادهی سیاسی ملی مستقل بوده و مسئله آنها بیشتر فرهنگی یا منطقهای باقی مانده است؛ ادغام کورد با چنین گروههایی از منظر گفتمانی، نه تساوی، بلکه کاهش مشروعیت و کمرنگ کردن اراده ملی اوست.
٥ــ ((جامعهی موزائیکی ایران))؛ حلکردن ملت در کثرت فرهنگی
حتی اگر جامعهی ایران بهعنوان یک کل، ((جامعهای موزائیکی)) و متشکل از گروههای متنوع فرهنگی و زبانی توصیف شود، این صورتبندی نمیتواند و نباید بهعنوان چارچوبی برای تعریف ملت کورد بهکار رود. مسئله آنجاست که در این منطق، ملت کورد نه بهمثابه یک سوژهی سیاسی مستقل، بلکه بهعنوان یکی از ((قطعات موزائیک)) در کنار دیگر اجزا معرفی میشود؛ قطعهای که وجودش صرفا به تنوع فرهنگی کلیت معنا میبخشد، نه به تعارض سیاسی و مطالبهی حاکمیت. چنین صورتبندیای، مبارزهی تاریخی و ناسیونالیسم سازمانیافتهی ملت کورد را به تفاوت لهجه، سبک زندگی یا خردهفرهنگ در سطح ایران تقلیل میدهد و وحدت سیاسی و آگاهی ملی او را انکار میکند. تنوع فرهنگی میتواند ویژگی یک جامعه باشد، اما ملتبودگی مقولهای سیاسی است و با منطق موزائیکی قابل توضیح نیست. ملت، نه جزئی تزئینی از یک کل فرهنگی، بلکه کلیتی سیاسی با ارادهی مشترک برای کنش، سازمانیافتگی و تعیین سرنوشت است. از اینرو، معرفی ملت کورد ذیل عنوان ((جامعهی موزائیکی ایران))، نه توصیفی بیطرف، بلکه عملی گفتمانی برای نفی ملتبودگی و خنثیسازی ناسیونالیسم کورد است؛ عملی که متأسفانه گاه از سوی برخی سیاستمداران کورد نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، بازتولید میشود.
٦ــ ((ملیت))؛ تعلیق مسئلهی حاکمیت در افق ایدئولوژیک
مفهوم ((ملیت)) در سنت نظری و سیاسی کمونیستی نه بهمنظور بهرسمیتشناختن ملتها بهمثابه سوژههای مستقل حاکم، بلکه بهعنوان سازوکاری برای ادغام ملتهای تحت سلطه در پروژهای ایدئولوژیک فرادست بهکار رفته است. در این صورتبندی، ((ملتها)) به ((ملیت)) تقلیل مییابند؛ یعنی واحدهایی تابع که با وعدهی حفظ زبان و برخی نمودهای فرهنگی از مطالبهی حاکمیت سیاسی خلع میشوند و رهاییشان به افقی نامعین و مشروط به تحقق انقلاب اجتماعی یا طبقاتی به تعویق میافتد. هرچند گفتمان کلاسیک چپ که این مفهوم را تولید و تثبیت کرده بود، امروز تا حد زیادی از رونق افتاده است، اما واژهی ((ملیت)) همچنان بار معنایی خود را حفظ کرده و تداعیکنندهی نوعی وابستگی ساختاری است: وابستگی جزء به کل، تابع به متبوع.
استفاده از این واژه، حتی در بافتهای غیرکمونیستی، ناخودآگاه ملت را در موقعیت واحدی فروتر قرار میدهد که مشروعیت سیاسیاش نه از خود، بلکه از تعلقش به کلی بزرگتر تعریف میشود. ملت کورد نمیتواند رهایی خود را به چنین تعلیق و وابستگیای بسپارد. مسئلهی کورد پیش و بیش از هر چیز، مسئلهی حاکمیت، ارادهی سیاسی مستقل و حق تعیین سرنوشت است؛ و هیچ پروژهی اجتماعی، طبقاتی یا ایدئولوژیک ــ هرچند رادیکال یا عدالتخواه ــ نمیتواند جایگزین این مسئلهی بنیادی شود یا آن را به آیندهای نامعلوم موکول کند.
٧-((مردم كرد))؛ تخلیهی ناسیونالیسم از طریق عامسازی سیاسی
بهکارگیری مفهوم ((مردم كرد)) برای نامگذاری کورد، یکی از کارآمدترین اشکال سیاستزدایی است. ((مردم)) مفهومی عام، غیرتاریخی و فاقد بار ناسیونالیستی است که سوژههای سیاسی را در تودهای نامتعین و بیچهره حل میکند. این مفهوم، نه به سرزمین ارجاع میدهد، نه به حافظهی تاریخی، نه به پروژهی سیاسی مستقل. هنگامی که ملت کورد بهعنوان ((مردم کورد)) یا صرفا ((مردم)) معرفی میشود، مسئلهی حاکمیت به مسئلهی مطالبات اجتماعی فروکاسته میشود و ناسیونالیسم به خواستهای پراکندهی مدنی تقلیل مییابد. ((مردم)) میتوانند معترض باشند، مطالبهگر باشند، یا قربانی باشند، اما نمیتوانند بهمثابهی ملت، طرف قدرت ظاهر شوند. از اینرو، استفاده از این مفهوم ـ بهویژه در رسانههای فارسیزبان ـ عملا کورد را از جایگاه سوژهی ملی به جایگاه جمعیتی ناراضی تنزل میدهد.
٨ــ ((کردها))؛ اسم جمعی خنثی برای نفی وحدت ملی
استفاده از واژهی ((کردها)) بهجای کورد اگرچه در ظاهر بیضرر و رایج بهنظر میرسد، اما حامل مفروضاتی عمیقا سیاسی است. ((کردها)) اسم جمعی است که بر تکثر، پراکندگی و عدم انسجام دلالت دارد و کورد را نه بهمثابه یک کل سیاسی متحد، بلکه بهعنوان مجموعهای از افراد یا گروههای پراکنده بازنمایی میکند. این واژه، وحدت ملی، ارادهی مشترک و پروژهی تاریخی را به حاشیه میراند و کورد را در سطح یک هویت اجتماعی یا فرهنگی نگه میدارد. در این صورتبندی کردها میتوانند فرهنگ داشته باشند، رنج مشترک داشته باشند یا حتی همبستگی احساسی نشان دهند، اما فاقد آن کلیت سیاسیاند که بتواند بهعنوان ملت وارد میدان قدرت شود. تداوم استفاده از این واژه، بهویژه از سوی سیاستمداران و نخبگان کورد، بازتولید همان زبانی است که ملت را به جمعیتی نامتحد و غیرسیاسی فرو میکاهد.
٩ـ ((خلق))؛ جایگزینی سوژهی ملی با تودهی ایدئولوژیک
مفهوم ((خلق)) ریشه در سنت مارکسیستی و گفتمانهای انقلابی قرن بیستم دارد و در ایران بهویژه از دهه بیستم شمسی و از سوی حزب توده متداول شد و بعدها از سوی سازمانها و احزاب چپ و حتی نیروهای اسلامی و ملی نیز بهطور گستردهای بهکار گرفته شد. احزاب کوردستان نیز، متأثر از فضای مسلط آن دوره، همگی این مفهوم را در ادبیات سیاسی خود بازتولید کردند. با اینحال، ((خلق)) از همان آغاز، مفهومی طبقاتی و ایدئولوژیک بود که سوژهی سیاسی را نه بر پایهی ملت، تاریخ و سرزمین، بلکه بر اساس جایگاه اجتماعی در نسبت با مناسبات تولید تعریف میکرد. در این صورتبندی ملت به تودهای همگن و فاقد تمایز تاریخی فروکاسته میشود و مسئلهی حاکمیت ملی در دل مبارزهای عام و فراسرزمینی حل میگردد.
((خلق)) میتواند انقلابی باشد، ستمدیده باشد یا بسیج شود، اما نمیتواند بهمثابه ملت، حامل پروژهی سیاسی مستقل و مطالبهی حق تعیین سرنوشت باشد. از اینرو، هرچند این مفهوم امروز عملا از کاربرد سیاسی افتاده است، اما بازخوانی انتقادی آن ضروری است؛ چراکه ((خلق)) هیچ بار ناسیونالیستی و ملی برای کورد در بر ندارد و استفاده از آن، در گذشته یا حال، همواره به تضعیف سوژگی ملی ملت کورد و جایگزینی آن با تودهای ایدئولوژیک انجامیده است.
آنچه در بررسی مفاهیم پیشگفته روشن شد، این است که اگرچه هركدام از سنتها و زمینههای نظری متفاوتی برآمدهاند، اما همگی در یک نقطه اشتراک دارند: هیچیک قادر به صورتبندی ملت کورد بهمثابه یک سوژهی سیاسی مستقل نیستند. این مفاهیم یا کورد را به ابژهای برای مدیریت حقوقی و فرهنگی فرو میکاهند، یا او را در کلیتهای بزرگتر حل میکنند، یا مسئلهی حاکمیت را به آیندهای نامعلوم و مشروط به پروژههای دیگران معلق میسازند. از این منظر، نقد این واژگان نه نقدی زبانی یا ترجیحی اصطلاحی، بلکه افشای سازوکارهایی است که بهطور ساختاری قدرت سیاسی را از کورد سلب میکنند. تا زمانی که کورد خود را با این مفاهیم نامگذاری میکند، حتی رادیکالترین مطالبات او نیز در چارچوبی بیان میشود که از پیش امکان تحقق حاکمیت را مسدود کرده است. از همینرو، این نقد در اینجا به پایان میرسد؛ نه بهمعنای بستهشدن بحث، بلکه بهمنظور گشودن تنها بدیل مفهومیای که میتواند این بنبست را بشکند.
١٠ـ ((ملت))؛ شرط امکان سیاست، نه یک نامگذاری اختیاری
((ملت)) برای کورد صرفا یک واژه یا صورتبندی خطابی نیست، بلکه شرط امکان سیاستورزی در جهان مدرن است. سیاست، از لحظهای آغاز میشود که یک جمع انسانی خود را بهمثابه کلیتی صاحب اراده، تاریخ و افق آینده تعریف میکند؛ و این کلیت در زبان سیاسی مدرن جز با مفهوم ملت قابل بیان نیست. هر مفهومی که از این سطح فروتر باشد ــ مردم، خلق، قوم، اقلیت یا ملیت ـ کورد را از جایگاه فاعل سیاسی به جایگاه ابژهی مدیریت، دلسوزی یا ادغام تنزل میدهد. در این صورت، تصمیم دربارهی سرنوشت کورد نه از درون ارادهی او، بلکه در چارچوب پروژههایی بیرونی اتخاذ میشود که همواره اولویتهای خود را دارند.
اصرار بر ملتبودگی، بهمعنای نفی کثرت، انکار تنوع یا بستن راه ائتلاف نیست؛ بلکه تثبیت مرز سیاسیای است که بدون آن هیچ رابطهی برابری ممکن نیست. كورد تنها در صورتی به عنوان یك سوژه سیاسی عمل میكند که خود را ((ملت)) تعریف کرده باشد و آن گاه میتواند وارد مذاکره شود، ائتلاف بسازد و حتی مصالحه کند، بیآنکه موجودیت سیاسی خود را پیشاپیش واگذار کرده باشد. در لحظهی انقلابی کنونی، که نظم سیاسی موجود در معرض فروپاشی و بازتعریف است، هرگونه ابهام در نامگذاری خویش، هر عقبنشینی زبانی از ملتبودگی، بهمعنای پذیرش نقش حاشیهای در نظم آینده است. ناسیونالیسم کورد، در این معنا، نه واکنشی احساسی و نه ایدئولوژیای بسته، بلکه صورتبندی عقلانی ارادهی حاکمیت است؛ ارادهای که اگر در زبان تثبیت نشود، در سیاست نیز تحقق نخواهد یافت. از اینرو، دفاع از واژهی ملت، دفاع از امکان آینده است: آیندهای که در آن کورد نه متمم، نه ضمیمه و نه مسئله، بلکه طرف برابر سیاست خواهد بود.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٦\٠٢\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر(٢٠٢٦):ناسیونالیسم کورد؛ ملت در مقام بنیان سیاست. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی سیروس ملکوتی [...]
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها)
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، [...]
کوردستان معیار ماست: اتحاد کوردها ضامن پیروزی در برابر کلونیالیسم
کوردستان معیار ماست: اتحاد کوردها ضامن پیروزی در [...]
بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی
بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی افشین [...]
“فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی” همچون ابزاری هژمونیک برای حذف آلترناتیوها؛
"فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی" همچون ابزاری [...]
در حاشیه انقلاب؛ قاسملو و بدیل دموکراتیک در حصار اقتدارگرایی ایران
در حاشیه انقلاب؛ قاسملو و بدیل دموکراتیک در [...]







