ژ.ک در روایت هه‌ژار؛

حافظه یک نسل از ناسیونالیسم كورد

زاهیر محمدی

عبدالرحمن شرفکندی مشهور به هه‌ژار (1304 ـ 1369)، نویسنده، شاعر، زبان‌شناس و مترجم برجسته کورد و از چهره‌های تأثیرگذار در عرصه زبان و ادبیات کوردستان است. نام هه‌ژار با تاریخ ژ.ک یا جمعیت احیای کوردستان (1321)، اولین سازمان متشكل ملی‌گرای كورد در ایران گره خورده است؛ چراکه او نه‌تنها از اعضای اولیه این جمعیت بود، بلکه فعالیت ادبی خود را نیز در بستر ژ.ک آغاز کرد و در انتشار نیشتمان، ارگان ژ.ک، نقشی مهم داشت. از این رو، روایت او از ژ.ک صرفا خاطره‌ای از یک ناظر بیرونی نیست، بلکه روایت یکی از کنشگران و شاهدان مستقیم شکل‌گیری و حیات نخستین این سازمان است. اهمیت این روایت از آنجا بیشتر می‌شود که هه‌ژار ژ.ک را نخستین و آخرین سازمان سیاسی خود می‌داند؛ سازمانی که تجربه عضویت در آن، بخش مهمی از شکل‌گیری هویت فکری، ادبی و سیاسی او را رقم زد.

آنچه در این مقاله می‌خوانید، روایتی از چگونگی ظهور و شکل‌گیری جمعیت ژ.ک بر اساس کتاب چیشتی مجێور، چاپ نخست، پاریس، ۱۹۹۷ است. چیشتی مجێور زندگینامه و خاطرات هه‌ژار است؛ کتابی که او در سال ۱۹۸۳ نگاشته و نخستین بار در سال ۱۹۹۷ در پاریس منتشر شد و سال‌ها بعد با همین نام توسط بهزاد خوشحالی به فارسی ترجمه شد. اهمیت این روایت در آن است که هه‌ژار خاستگاه ژ.ک را نه پدیده‌ای ناگهانی و صرفا محصول شرایط سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ یا حضور شوروی، بلکه نتیجه انباشت تدریجی کوردایه‌تی، حافظه تاریخی، ادبیات، شبکه‌های روشنفکری و تجربه‌های نخستین سازماندهی سیاسی در دوره‌ای فراتر از شهریور ۱۳۲۰ می‌داند. هدف این نوشتار بازخوانی این روایت و بررسی چگونگی شکل‌گیری ژ.ک، فرهنگ و اخلاق تشکیلاتی آن، نسبتش با شوروی و قاضی محمد و سرانجام دگرگونی آن به حزب دموکرات از منظر یکی از نخستین اعضا و شاهدان مستقیم این سازمان است.

زمینه‌های فكری ژ.ك

آنچه روایت هه‌ژار را از بسیاری از خاطرات سیاسی متمایز می‌کند، این است که او خاستگاه ژ.ک را نه در یک تصمیم سیاسی ناگهانی یا محصول مداخله قدرت‌های خارجی، بلکه در شکل‌گیری تدریجی یک گفتمان کوردایه‌تی می‌بیند؛ گفتمانی که در بستر حافظه تاریخی، سرکوب سیاسی، ادبیات، نهادهای فرهنگی و شبکه‌های روشنفکری کوردستان شکل گرفت. در این روایت، حافظه تاریخی ستم، نخستین لایه این گفتمان است؛ حافظه‌ای که به گفته هه‌ژار از کودکی و از طریق خانواده، زبان روزمره و حتی بازیهای کودکان بازتولید می‌شد. او از نفرت تاریخی  کورد از «عجم» به‌عنوان نماد حاکمیت مرکزی و آرزوی رهایی از سلطه بیگانگان سخن می‌گوید و برای نشان دادن چگونگی رسوخ این حافظه در زندگی روزمره، از بازیهای کودکانه‌ای یاد می‌کند که در آنها مرز میان «کورد» و «عجم» بازسازی می‌شود. کودکان در یکی از این بازیها به دو گروه «کورد» و «عجم» تقسیم می‌شدند و با یکدیگر به جنگ می‌پرداختند؛ جنگی که در نهایت با پیروزی گروه کوردها بر عجم‌ها پایان می‌یافت. در بازی دیگری که هه‌ژار از آن با عنوان «گردوشکنان» یاد می‌کند، دو گردو را به یکدیگر می‌ساییدند یا می‌کوبیدند؛ گردویی که می‌شکست، «گردوی عجم» و گردوی سالم و نشکسته «گردوی کورد» محسوب می‌شد (۵۲ ـ ۵3). روایتهایی که نشان می‌دهند کوردایه‌تی پیش از آنکه به یک ایدئولوژی سیاسی تبدیل شود به بخشی از حافظه جمعی جامعه بدل شده بود. در کنار این حافظه، تحولات کوردستان در آن سوی مرز نیز بر این آگاهی ملی تأثیر گذاشت. هه‌ژار از پدر روحانی خود یاد می‌کند که پس از حبس سعید نورسی در تركیه‌، از آزادی کوردستان و رهایی از سلطه ترک و عجم سخن می‌گفت و پیرامون او حلقه‌ای از جوانان علاقه‌مند شکل گرفته بود (53 ـ 52). . همزمان سفر روشنفکرانی چون مصطفی نمرودی (مصطفی پاشا یامولکی) به مهاباد و سخنان او درباره بیداری مردم و رهایی كوردستان (59) و نیز نقش ملا احمد فوزی‌، روحانی مهاجر سلیمانیه  (39) در انتقال اندیشه‌های نوین کوردایه‌تی از باشوور به رۆژهه‌لات، حاكی از وجود یك شبکه تبادل فکری در سراسر کوردستان از هم جداشده‌ است.

این گفتمان اما تنها در سطح اندیشه باقی نماند، بلکه در نهادها و فضاهای اجتماعی نیز ریشه دواند. مسجد عباس‌آقای مهاباد و خانقاه شیخ برهان، مكانهایی که هه‌ژار با ذبیحی و هیمن آشنا می شود، به کانونهای پرورش نسل جدید روشنفکران تبدیل شدند. کتاب انجمن شاعران کورد چاپ استانبول (54)، دیوانهای شعر کوردی که پدر هه‌ژار سالها از بیم مأموران رضاشاه زیر خاک پنهان کرده بود، قاچاق آثار حسین حزنی موکریانی از رواندز به مهاباد و حضور شاعرانی چون سید كامل امامی، رحمان حاجی بایزآغا (مهتدی) و سروده‌های خاله‌مین (48)، همگی نشان می‌دهند که ادبیات و کتاب كوردی حتی پیش از تشكیل ژ.ك رسانه اصلی بازتولید هویت ملی بودند. همزمان فشارهای حکومت رضاشاه از ممنوعیت لباس کوردی و محدودیت زبان و فرهنگ گرفته تا رفتار تحقیرآمیز مأموران دولتی، خود به عاملی برای انسجام بیشتر این هویت بدل شد. در چنین فضایی، قهوه‌خانه‌های مهاباد از محل سرگرمی به عرصه گفت‌وگو درباره کوردستان و رهایی تبدیل شدند، گروههای‌ کوچکی چون «حزب آزادیخواه» و «حزب خاله‌مه‌لا» نخستین تجربه‌های سازماندهی سیاسی را رقم زدند  و حتی تنبیه و زدن‌ مأموران حکومت (54 ـ 55) به کنش جمعی جوانان انجامید. از خلال این روایت، هه‌ژار به‌روشنی نشان می‌دهد که ژ.ک از خلأ پدید نیامد؛ بلکه بر بستری از حافظه تاریخی، روشنفکری، ادبیات، شبکه‌های فرهنگی و تجربه‌های نخستین سازماندهی استوار شد و زمانی به وجود آمد که جامعه کورد پیش از آن، زبان فرهنگی و هویت سیاسی خود را ساخته بود.

یکی از نقاط قوت روایت هه‌ژار، گستره جغرافیایی کوردایه‌تی و ژ.ک است؛ روایتی که برخلاف بسیاری از روایت‌های مرکزگرا درباره ژ.ک، جمهوری کوردستان و حزب دموکرات، در محدوده مهاباد متوقف نمی‌شود و نشان می‌دهد که این گفتمان پیش از تأسیس ژ.ک نیز در جغرافیای گسترده‌تری از مهاباد ریشه‌ داشته است. اهمیت این مسئله در آن است که اگر کوردایه‌تی را صرفا محصول فضای سیاسی مهاباد و شرایط حضور شوروی بدانیم، بخشی مهم از واقعیت تاریخی آن را نادیده گرفته‌ایم. هه‌ژار با عبور از این روایت مرکزگرا به بوکان و سقز می‌رود و نشانه‌های کوردایه‌تی را در تجربه سیاسی، ادبی و اجتماعی این مناطق نیز دنبال می‌کند. او در روایت حاکمیت حه‌مه‌رشیدخان بانه بر سقز، از شاعر سقزی، نافع مظهر (شپرزه‌)، یاد می‌کند و اشعاری از او را نقل می‌کند که در آنها مخالفان كورد خان بانه به همدستی با بیگانگان متهم و در مقابل، از مقاومت و قدرت او ‌ به‌ عنوان جلوه‌ای از كوردایه‌تی در برابر مخالفان دفاع شده است ( 67).  اهمیت این اشعار صرفا در محتوای سیاسی آنها نیست؛ بلکه در نشان دادن حضور یک زبان سیاسی و هویت کوردی در سراسر كوردستان است، جایی که کوردایه‌تی نمی‌توانست صرفا محصول مهاباد یا حضور شوروی تلقی شود. این شواهد زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که هه‌ژار از تجربه دستگیری خود در سقز، هنگامی که به عنوان نماینده جمهوری کوردستان فعالیت می‌کرد، سخن می‌گوید؛ او از واکنش کودکان سقزی و حمایت آنان از وی و آرمان کورد سخن می‌گوید و داستان کولاهی، کتابفروش سقزی به‌ هنگام دستگیری خود را روایت می‌کند که بعدها به‌ وی میگوید وی را شناخته‌ است و اگر فشار و ترس از مأموران حکومتی نبود ، حاضر بود همه‌ کتابهایش را بدون هیچ چشمداشتی در اختیار او بگذارد ( 83 ـ 85). این خاطرات در کنار شواهد مربوط به حضور و فعالیت ژ.ک در سقز، اهمیت زیادی دارند؛ زیرا نشان می‌دهند کوردایه‌تی را نمی‌توان به یک شهر، یک حلقه روشنفکری یا صرفا به شرایط سیاسی مهاباد تقلیل داد. از این منظر، ژ.ک در روایت هه‌ژار برآمده از یک جغرافیای گسترده‌تر و شبکه‌ای فراتر از مهاباد است و همین گستره جغرافیایی، یکی از مهم‌ترین شواهد برای فهم اصالت اجتماعی و تاریخی ناسیونالیسم کورد است.

تولد ژ.ک

روایت هه‌ژار ضمن بازگویی زمینه‌های فرهنگی و روشنفکری ژ.ك، از تولد ژ.ک نیز بر همین تداوم تأکید دارد؛ از نگاه او، ژ.ک نه محصول خلأ سیاسی ناشی از ورود ارتش شوروی و نه ساخته قدرتهای خارجی، بلکه نتیجه طبیعی سالها انباشت فکری، ادبی و حتی سیاسی در كوردستان بود. ورود ارتش شوروی تنها فرصت تاریخی لازم را فراهم کرد. در همین شرایط ذبیحی، هه‌ژار را به مسجد قاضی در مهاباد فراخواند و از آنجا او را به خانه‌ای می برد که نخستین آیین عضویت در ژ.ک در آن برگزار شد؛ جایی که اعضا با سوگند به‌ قرآن، پرچم و شرف، مبارزه برای آزادی کوردستان را پذیرفتند و هر یک نامی تشکیلاتی برگزیدند که نام انتخابی او هه‌ژار با شماره‌ سازمانی «۲۰»  ( 58).  نكته‌ مهم و كمتر گفته‌ شده‌ در روایت هه‌ژار،  منشأ شکل‌گیری ژ.ک است. هه‌ژار در روایت خود از ژ.ك منشأ آنرا  به روشنی به ارتباط با جمعیت «هیوا» در كوردستان باشور (عراق) پیوند می‌دهد و می‌نویسد پس از ورود ارتش شوروی، میرحاج آكره‌یی، یکی از افسران عضو سازمان هیوا به مهاباد آمد و بعد از معرفی كردن حسن زرنگران (فروهر) توسط ذبیحی، با گرد هم آوردن یازده نفر در باغ «سیسه» مهاباد ، ژ.ک را بر پایه اساسنامه و برنامه هیوا، با تغییراتی اندک بنیاد نهاد (58).  

نکته دیگری که در روایت هه‌ژار از ژ.ک اهمیت ویژه‌ای دارد، انسجام سازمانی، وفاداری اعضا و پیوند عاطفی میان آنان است؛ مؤلفه‌هایی که به باور او بخش مهمی از قدرت ژ.ک را شکل می‌دادند. هه‌ژار در نقل ماجرای سومین جلسه جمعیت ژ.ك، هنگامی که حسن زرنگران (فروهر)، رئیس ژ.ك  پیشنهاد اخراج او را به‌ علت كم كاری مطرح می‌کند، از گریه خود برای ماندن در سازمان و سرانجام وساطت یكی از اعضا برای عدول از این تصمیم سخن می‌گوید. این خاطره تصویری کم‌نظیر از روابط درونی ژ.ک و میزان وابستگی عاطفی اعضا به سازمان ارائه می‌دهد؛ سازمانی که برای اعضایش تنها یک تشکیلات سیاسی نبود، بلکه به بخشی از زندگی و هویت آنان تبدیل شده بود. هه‌ژار سالها بعد با یادآوری آن دوران می‌نویسد: «کمتر حزبی دیده‌ام که به اندازه ژ.ک اعضایش متعهد، فداکار، فعال و دوست یکدیگر باشند؛ اعضا مانند اصحاب پیغمبر بودند.» این میزان از وفاداری و فداکاری را می‌توان در رفتار خود هه‌ژار نیز دید؛ او حتی تمام دارایی خود، بیست تومانی را که برای خرید لباس خواهرش کنار گذاشته بود، به ژ.ک بخشید ( ۵۸). در روایت هه‌ژار چنین فداکاریهایی صرفا رفتارهای فردی نیستند، بلکه نشانه شکل‌گیری نوعی فرهنگ سازمانی مبتنی بر اعتماد، تعهد و ایثار هستند که در سالهای  نخست به انسجام و قدرت اجتماعی ژ.ک کمک می‌کرد.

هه‌ژار با عضویت و فعالیت در ژ.ك به‌ یکی از چهره‌های اصلی ادبی نه‌ تنها ژ.ک، بلكه‌ كل كوردستان و فراتر از آن نیز تبدیل شد. او پس از دعوت روابط فرهنگی ایران و شوروی به تبریز، انتشار اشعارش در روزنامه وطن یولوندا با ترجمه جعفر خندان و اجرای سرود «خوایه‌ وەتەن ئاوا کەی» از رادیو تبریز را بخشی از همان پروژه فرهنگی می‌داند که ژ.ک سالها برای آن تلاش کرده بود؛ پروژه‌ای که می‌خواست زبان و ادبیات کوردی را از حاشیه به متن  بیاورد (70 ـ 71).  

اما شاید مهم‌ترین بخش روایت هه‌ژار توصیف او از اخلاق تشکیلاتی ژ.ک باشد. او می‌نویسد تا زمانی که سازمان با نام ژ.ک فعالیت می‌کرد، همه اعضا با نام‌های مستعار شناخته می‌شدند و رعایت اصول اخلاقی بخشی از هویت سازمان بود. به گفته او هیچ عضوی با نگاه ناپسند به زنان نمی‌نگریست، دروغ، دزدی و فریبکاری در میان اعضا جایی نداشت و همین روحیه بر جامعه نیز اثر گذاشته بود؛ مردم در روستاها کمتر بر سر زمین و دام با یکدیگر نزاع می‌کردند، از ترس دزد شبها کنار خرمن نمی‌خوابیدند و دختران و پسران بدون سوءظن با یكدیگر مراوده‌ و معاشره‌ داشتند (71).  

هه‌ژار برای نشان دادن این تحول، خاطره‌ای از یکی از صوفیهای سید زنبیل را نقل می‌کند. هنگامی که شیخ از صوفی خود  پرسید آیا او هم به ژ.ک پیوسته است، پاسخ داد: «خدا قسمت کند.». صوفی میگوید که حتی در دوران درویشی نیز دست از دزدی برنداشته بود، اما از روزی که عضو ژ.ک شده، دیگر دزدی نکرده است و آن را «عهد مهدی موعود» می‌نامد (71 ـ 72).  شاید در این جمله اندکی اغراق و نوستالژی نهفته باشد، اما نشان می‌دهد که هه‌ژار ژ.ک را تنها یک تشکیلات سیاسی نمی‌دانست؛ او آن را جنبشی برای اصلاح اخلاق اجتماعی نیز می‌دید. از نگاه او راز نفوذ ژ.ک در جامعه، پیش از هر چیز در همین سرمایه اخلاقی و اعتماد عمومی نهفته بود، نه در قدرت نظامی یا حمایت خارجی.

ژ.ک و شوروی

یکی از مهم‌ترین بخشهای خاطرات هه‌ژار، روایت او از رابطه ژ.ک با شوروی  است؛ روایتی که اصالت خاستگاه‌ كوردی ژ.ك را بیان می كند. برخلاف قرائتهایی که ژ.ک را محصول  شوروی  میدانند، هه‌ژار تصریح می‌کند که شوروی در آغاز نه تنها حاضر به شناسایی و حمایت از ژ.ک نشد، بلکه با دیده تردید به آن می‌نگریست. به گفته او، همکاری شوروی تنها زمانی آغاز شد که از یک سو گسترش و نفوذ ژ.ک در سراسر منطقه برای آنان آشکار شد و از سوی دیگر، بیم آن پیدا کردند که این سازمان به سوی بریتانیا گرایش پیدا کند (65).  به همین دلیل، هه‌ژار تشکیل ژ.ک را محصول اراده اعضای آن می‌داند، نه ساخته و پرداخته سیاست خارجی شوروی.

او حتی فضای ذهنی آن روزگار را نیز به تصویر می‌کشد. به گفته هه‌ژار، اعضای ژ.ک در آن سالها شناخت روشنی از کمونیسم نداشتند و واژه «کمونیست» برای آنان چندان شناخته‌شده نبود. آنان بیشتر از اصطلاح «بالشویک» استفاده می‌کردند و تحت تأثیر پیروزیهای ارتش سرخ در اشعار و نوشته‌های خود از روسها‌ و حتی استالین تمجید می‌کردند. هه‌ژار می‌نویسد که او و هیمن نیز در آن فضای احساسی اشعاری در ستایش پیروزی روس‌ها سروده بودند (66).  این اعتراف تصویری صادقانه از فضای فکری آن دوره ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که این گرایش بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، برخاسته از شرایط اجتماعی و سیاسی كوردستان و امید به حمایت از آرمان کوردستان بود. او روایت میكند كه‌ روسها نه‌ تنها از ژ.ك حمایت نمی كردند، بلكه‌ قلی‌اف، یكی از مقامات بلندپایه‌ روس در تبریز به قاضی محمد دستور می‌دهد كه‌ ژ.ک باید منحل و اعضای آن به حزب توده بپیوندند، اما قاضی محمد در بازگشت به‌ مهاباد وقتی این پیشنهاد را با اعضای ژ. ك مطرح میكند، تمامی اعضا همگام با قاضی ‌با این پیشنهاد مخالفت و میگویند ما دست‌نشانده شوروی نیستیم؛ تا آنها در مورد ما تصمیم بگیرند. ما حزبی مستقل هستیم (72).

ژ.ك و قاضی محمد

هه‌ژار  به جایگاه قاضی محمد در ژ.ك نیز می‌پردازد. او قاضی را شخصیتی باسواد، مدیر و دارای نفوذ اجتماعی گسترده معرفی می‌کند که بدون دریافت حقوق، مسئولیتهایی چون مدیریت فرهنگ مهاباد و سرپرستی جمعیت شیر و خورشید را بر عهده داشت و در روزهای ناامن پس از شهریور 1320، سازماندهی دفاع از شهر و ایجاد گشتهای مردمی را هدایت می‌کرد (69).  بنا به‌ روایت هه‌ژار قاضی محمد در آغاز تمایلی به عضویت در ژ.ک نداشت و به تعبیر هه‌ژار، نمی‌خواست در کنار جوانان گمنام و کم‌نام‌ونشان قرار گیرد. از همین رو اعضای ژ.ک تصمیم گرفتند جلسات او را تحریم کنند تا اهمیت سازمان را به او نشان دهند. بنا به‌ روایت هه‌ژار این تاکتیک سرانجام نتیجه داد و قاضی محمد وقتی قدرت ژ.ك را دید، به عضویت ژ.ک درآمد (69).  

از نگاه هه‌ژار ورود قاضی محمد نقطه عطفی در تاریخ ژ.ک بود. پس از او بسیاری از خوانین، معتمدان و شخصیتهای بانفوذ نیز به سازمان پیوستند و قاضی به ریاست ژ.ک رسید. افزون بر این، نفوذ اجتماعی او موجب شد ارتباط ژ.ک با مقامات شوروی نیز مستحکم‌تر شود (69).  

از ژ.ک تا حزب دموکرات كوردستان

در روایت هه‌ژار نقطه عطف تاریخ ژ.ک نه تأسیس جمهوری کوردستان، بلکه پایان حیات خود ژ.ک است. او با لحنی آمیخته به حسرت می‌نویسد که انحلال ژ.ک و تبدیل آن به حزب دموکرات، تنها تغییر یک نام نبود، بلکه پایان فرهنگ و روحیه‌ای بود که ژ.ک بر پایه آن شکل گرفته بود. به گفته او نخستین فشار برای انحلال ژ.ک از سوی مقامات شوروی وارد شد.

با این حال پس از دومین سفر قاضی محمد به باکو، موضوع تغییر نام دوباره مطرح می‌شود. هه‌ژار می‌نویسد که مقامات شوروی از عنوان «ژ.ک» رضایت نداشتند، زیرا این نام خود را نماینده همه کوردستان معرفی می‌کرد و می‌توانست حساسیت دولتهای ترکیه و بریتانیا را برانگیزد. از این رو پیشنهاد شد سازمان با نام «حزب دموکرات» و با شعار «خودمختاری» به فعالیت ادامه دهد؛ شعاری که به اعتقاد هه‌ژار، پیش از آن هرگز در ادبیات ژ.ک مطرح نبود (72).  

اما انتقاد اصلی هه‌ژار نه متوجه تغییر نام، بلکه متوجه پیامدهای آن است. او معتقد است ژ.ک تا زمانی که یک سازمان مخفی و محدود بود، بر پایه اعتماد، فداکاری و انضباط اداره می‌شد؛ اما فعالیت علنی حزب دموکرات، درهای سازمان را به روی افراد بسیاری گشود که الزاما همان روحیه را نداشتند. به تعبیر او، با این تغییر، افراد فرصت‌طلب، منفعت‌جو و حتی عوامل نفوذی وارد تشکیلات شدند. از نگاه او، روابط خویشاوندی بر شایستگی غلبه کرد، سختگیری تشکیلاتی کاهش یافت، برخورد با خیانت کمرنگ شد و سازمان به تدریج از انسجام سالهای نخست فاصله گرفت (72).  

نکته جالب آن است که هه‌ژار در خاطرات خود بیشتر از «کومله ژ.ك» سخن می‌گوید تا حزب دموکرات یا جمهوری كوردستان. او حمه حسین‌خان سیف قاضی  كه‌ در حقیقت وزیر دفاع جمهوری كوردستان و فرمانده‌ كل نیروی پیشمرگ كوردستان بود، «فرمانده قوای مسلح کومله» می‌نامد، نه جمهوری یا حزب دموكرات (79).  این انتخاب واژگان تصادفی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد هه‌ژار، هویت سیاسی و عاطفی خود را همچنان با ژ.ک تعریف می‌کرد. در نگاه او، حزب دموکرات ادامه تشکیلاتی ژ.ک بود، اما نتوانست همان سرمایه اخلاقی، انسجام درونی و آرمان‌خواهی نسل نخست را حفظ کند. به همین دلیل، خاطرات هه‌ژار تنها روایت شکل‌گیری یک سازمان نیست؛ بلکه مرثیه‌ای برای پایان نسلی است که به باور او، سیاست را پیش از هر چیز با صداقت، ایثار و تعهد معنا می‌کرد.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٠\٠٨\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): ژ.ک در روایت هه‌ژار؛ حافظه یک نسل از ناسیونالیسم كورد. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان

دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان

02/08/2026|دیدگاه‌ها برای دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان بسته هستند

دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان کارو احمدی [...]