مناقشه‌ بر سر هویتِ ایزدی‌ها، آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی

فواد سعیدی

 

مناقشه‌ی این روزهای فضای سیاسی و روشنفکری کوردستان این است که ایزدی‌ها را باید بخشی از ملتِ کورد دانست یا آنگونه که اخیراً عنوان شده آنان را قوم/ملتی مستقل درنظر بگیریم؟ واکنش‌ها نیز کمابیش مشخص است؛ گروهی بر زبان، تاریخ و پیوندهای تاریخی ایزدی‌ها با جامعهٔ کوردستان تأکید می‌کنند و فاصله‌گرفتن از هویت کوردی را حاصل تحولات سیاسی جدید و حتی دخالت‌های عراق-ترکیه و پروکسی‌هایشان می‌دانند؛ در مقابل، بخشی از ایزدی‌ها اصرار دارند که «ایزدی» نه صرفاً یک هویت دینی در کوردستان، بلکه هویتی مستقل است و آنان حق دارند خود نسبتشان را با کوردبودن تعریف کنند. ایدهٔ این یادداشت این است که به‌جای متوقف‌ماندن در مناقشه بر سر اینکه ایزدی‌ها کوردند یا نه، باید این مسئله را آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی دانست و برخلاف ادعای بسیاری از مخالفان، اتفاقاً سربرآوردن این مسئله را باید در پیوند با موفقیت و نهادینه‌شدن ناسیونالیسم کوردی فهمید.

خود این پرسش که «ایزدی‌ها کوردند یا نه؟»، حداقل در این برههٔ زمانی، ما را به بیراهه خواهد برد؛ پرسش دقیق‌تر این است که چرا یک تمایز/تفاوتِ بسیار قدیمی، در دورهٔ معاصر به مرزی سیاسی و هویتی تبدیل شده است؟ و یک پرسش فرعی نیز این خواهد بود که چرا شکل‌گیری این مناقشهٔ هویتی همچون شکستی برای ناسیونالیسم کوردی در نظر گرفته می‌شود؟! ایزدی‌بودن به مثابه یک هویتِ دینی و فرهنگی امرِ غریب و تازه‌ای نیست؛ آنچه تازه‌تر است، سیاسی‌شدن نسبت «ایزدی» و «کورد» و قرارگرفتن این دو، دست‌کم برای بخشی از جامعه ایزدی، در دو سوی یک مناقشهٔ هویتی است. مناقشه‌ای که پس از سال‌های 2003 و سپس حملهٔ داعش به شنگال در 2014 ابعاد تازه‌ای پیدا کرد [1]. بنابراین مسئله تغییر در سیاسی‌شدن نسبت «ایزدی» با «کورد» پس از رخدادهای مختلفِ دو دههٔ گذشته است.

برای فهم این تغییر باید میان تفاوت و مرز تمایز گذاشت. جامعۀ ایزدی بسیار پیش از پیدایش ناسیونالیسم مدرن، آیین، ساختار اجتماعی، حافظه جمعی و قواعد درون‌گروهی متمایز خود را داشته است؛ اما وجود این تمایزها الزاماً «ایزدی» و «کورد» را به دو هویت متقابل تبدیل نمی‌کرد. پژوهش تاریخی نلیدا فوکارو درباره شنگال در دورهٔ شکل‌گیری دولت عراق نیز از ایزدی‌های منطقه با عنوان «Yazidi Kurds» یاد می‌کند و نشان می‌دهد که مسئله هویت آنان از همان دوران در پیوند با دولت‌سازی، سیاست قومی و مناسبات منطقه‌ای قرار داشت [۲]. پژوهش دیگری دربارۀ سال‌های ۱۹۶۳ تا ۲۰۰۳ نیز هویت ایزدی را در متن کشمکش میان ناسیونالیسم عربی دولت عراق و جنبش ملی کورد بررسی کرده است [3].

پس چه چیزی تغییر کرده است؟ بخشی از پاسخ، به شکلی پارادوکسیکال، در موفقیت ناسیونالیسم کوردی نهفته است. ناسیونالیسم کوردی بخش بزرگی از قرن بیستم را صرف اثبات وجود کوردها به‌عنوان یک جامعهٔ ملی و مطالبهٔ حقوق مرتبط با زبان، قلمرو و خودگردانی کرد. در عراق این مبارزه سرانجام نتایج نهادی پیدا کرد و پس از ۱۹۹۱ یک نظم خودمختار کوردی تثبیت شد و پس از سقوط رژیم بعث، قانون اساسی ۲۰۰۵ عراق اقلیم کوردستان و نهادهای آن را به رسمیت شناخت. پس از آن «کورد» دیگر فقط نام هویتی انکارشده نبود و به یک واقعیت نهادی و سیاسی تبدیل شده بود.

اما نهادینه‌شدن هویت کوردی مسئله‌ای تازه پیش روی ناسیونالیسم کوردی گذاشت؛ تا وقتی فشار دولت مرکزی عراق و انکار هویت کوردی عامل مسلط میدان سیاسی بود، این فشار می‌توانست بسیاری از تفاوت‌های درونی را تحت‌الشعاع قرار دهد، بی‌آنکه آنها را از میان ببرد. با به‌رسمیت‌شناخته‌شدن هویت کوردی و شکل‌گیری قدرت سیاسی کوردی، این تفاوت‌ها در شرایط تازه امکان بیشتری برای تبدیل‌شدن به مرزهای سیاسی و مطالبات مستقل پیدا کردند و پرسش دیگری سر بر‌آورد: این «ما» دقیقاً شامل چه کسانی است و چه کسی حق دارد نسبت خود را با آن طور دیگری تعریف کند؟ درواقع موفقیت ناسیونالیسم کوردی در تثبیت هویت کوردی، خود زمینۀ ظهور اختلافاتی را فراهم کرد که در عصر انکارِ کوردبودن مجال چندانی برای سیاسی‌شدن نداشتند.

شنگالِ پس از ۲۰۰۳ یکی از روشن‌ترین صحنه‌های این تغییر بود. هویت ایزدی دیگر صرفاً مسئله‌ای دینی یا فرهنگی نبود؛ در عراق جدید، تعریف گروه‌ها با نمایندگی سیاسی، رقابت حزبی و منازعه بر سر مناطق مورد اختلاف گره خورد. به همین دلیل است که پژوهش‌های مربوط به این دوره از تشدید مناقشه بر سر هویت قومی و دینی ایزدی‌ها سخن می‌گویند [۱]. سپس ۲۰۱۴ فرا رسید و مسئله‌ای سیاسی را به مسئله‌ای وجودی تبدیل کرد؛ داعش ایزدی‌ها را مشخصاً به‌دلیل تعلق دینی‌شان هدف قرار داد. اما پیامد سیاسی فاجعه فقط از جنایت داعش ناشی نشد؛ نیروهای پیشمرگه مستقر در منطقه در برابر پیشروی داعش عقب نشستند و خروج آنان به‌طور مؤثر به ایزدی‌ها اطلاع داده نشد. پژوهش‌های بعدی این رخداد را یکی از عوامل ایجاد احساس رهاشدگی و بی‌اعتمادی در میان بخشی از ایزدی‌ها دانسته‌اند [4]. در نتیجه، برای بخشی از جامعۀ ایزدی، نسبت با ساختار سیاسی کوردی نیز پس از ۲۰۱۴ به موضوع بازاندیشی تبدیل شد.

مسئلۀ در اینجا اینگونه مشخص می‌شود که وقتی جامعه‌ای به دلیل «ایزدی‌بودن» هدف نابودی قرار گرفته و بخشی از آن احساس می‌کند ساختار سیاسی‌ای که انتظار حفاظت از آن داشته نتوانسته امنیتش را تأمین کند، قابل فهم است که بپرسد چرا ایزدی‌بودن نباید واحد اصلی امنیت، نمایندگی و سیاست من باشد؟ همین پرسشِ هویتی به شیوه‌ای درون‌زا نیز عمل کرد و پس از نسل‌کشی، دیاسپورا، سازمان‌های ایزدی و بین‌المللی‌شدن پروندۀ نسل‌کشی به این تحول بعد تازه‌ای دادند. «ایزدی» در عرصه جهانی بیش از گذشته به نام یک جامعه مشخص، قربانی نسل‌کشی و صاحب مطالبه مستقل عدالت و بازسازی تبدیل شد. درواقع تبلور هویت ایزدی فقط نتیجۀ رقابت احزاب عرب و کورد نبود و تحولات درونی جامعه و فعالیت ایزدی‌های خارج از عراق نیز در آن نقش داشت [1].

اینجاست که مناقشه ایزدی‌ها به آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی تبدیل می‌شود؛ واکنش بخشی از ناسیونالیست‌های کورد قابل فهم است که بر زبان، تاریخ و پیوندهای اجتماعی و گفتن اینکه «ایزدی‌ها کوردند» تأکید می‌کنند. اما اگر این گزاره از یک ادعای تاریخی به الزام هویتی تبدیل شود، تناقضی جدی پدید می‌آید. ناسیونالیسم کوردی مشروعیت تاریخی خود را تا حد زیادی بر مبارزه با دولت‌هایی بنا کرده است که می‌خواستند هویت کوردها را از بیرون تعریف کنند. دشوار است ناسیونالیسمی که مشروعیت تاریخی خود را بر مقاومت در برابر تحمیل هویت از بیرون بنا کرده است، اکنون تعلق تاریخی را به مبنایی برای الزام افراد به پذیرش یک تعریف هویتی مشخص تبدیل کند.

از طرفی دیگر پذیرش حق خودتعریف‌گری ایزدی‌ها نیز نباید با پاک‌کردن تاریخ خلط شود؛ شواهد زبانی، جغرافیایی و تاریخی، جامعۀ ایزدی را درون جهان اجتماعی و تاریخی کوردی قرار می‌دهند و هم‌زمان می‌توان پذیرفت که در سطح فردی، یک ایزدی امروز می‌تواند نسبت خود را با کوردبودن به اشکال متفاوت تعریف کند؛ اما این حق فردی را نباید بی‌واسطه به پاسخی درباره جایگاه جمعی ایزدی‌ها به‌عنوان قوم یا ملت تبدیل کرد.

از این منظر، برجسته‌شدن هویت ایزدی را نباید شکست ناسیونالیسم کوردی دانست؛ برعکس، این وضعیت تناقض تازه‌ای را آشکار می‌کند که خودِ نهادینه‌شدن ناسیونالیسم کوردی در ایجاد شرایط آن سهم داشته است. ناسیونالیسمی که زمانی باید ثابت می‌کرد «ما وجود داریم»، اکنون باید پاسخ دهد «این ما چگونه می‌تواند تفاوت‌های درونی خود را در بر گیرد؟». برای ناسیونالیسم کوردی، مسئله ساختن تصوری از ملت است که برای حفظ وحدت محتاج یکسان‌سازیِ مبتنی بر انکارِ تفاوت نباشد. ایزدی‌ای که خود را کورد می‌داند نباید برای اثبات ایزدی‌بودنش از کوردبودن دست بکشد؛ و ایزدی‌ای که خود را کورد نمی‌داند نباید برای برخورداری از امنیت، حقوق و نمایندگی سیاسی مجبور به پذیرش این نام شود.

دقیقاً در همین نقطه می‌توان مرز میان ناسیونالیسمی را دید که هنوز در منطق دوران انکار زندگی می‌کند و ناسیونالیسمی که می‌تواند با پیامدهای تبدیل‌شدن به نیروی صاحب قدرت سیاسی مواجه شود. واضح است که مسئله امروز دیگر فقط دفاع از حق کوردها برای تعریف خویش نیست؛ آزمون دشوارتر این است که آیا ناسیونالیسم کوردی می‌تواند اصلی را که خود در برابر تحمیل هویت از بیرون بر آن تکیه کرده، در مواجهه با تفاوت‌های درونی نیز جدی بگیرد یا نه. بنابراین ظهور مسئلۀ هویتی در میان ایزدی‌ها را نه باید صرفاً «توطئه‌ای برای اختلاف‌پراکنی» دانست و نه بی‌قیدوشرط نشان از تحولاتِ جهانی‌شدن و هویت‌خواهی‌های مدرن دانست. این پدیده هم محصول زخم‌های واقعی است و هم، به شکلی پارادوکسیکال، محصول جهانی است که موفقیت ناسیونالیسم کوردی در ساختن آن سهم داشته است. 

پرسش نهایی این است که آیا ناسیونالیسم کوردی می‌تواند هم بر واقعیت تعلق تاریخی ایزدی‌ها به جهان کوردی پای بفشارد و هم مناقشه بر سر این تعلق را به رسمیت بشناسد؛ بی‌آنکه تاریخ را انکار کند یا از آن، الزامی برای هویت سیاسی امروز بسازد؟

منابع

[۱] Ali, Majid Hassan (2020), “The Identity Controversy of Religious Minorities in Iraq: The Crystallization of the Yazidi Identity after 2003,” British Journal of Middle Eastern Studies, Vol. 47, No. 5, pp. 811–831. DOI: 10.1080/13530194.2019.1577129.

[۲] Fuccaro, Nelida (1997), “Ethnicity, State Formation and Conscription in Postcolonial Iraq: The Case of the Yazidi Kurds of Jabal Sinjar,” International Journal of Middle East Studies, Vol. 29, No. 4, pp. 559–580. DOI: 10.1017/S002074380006520X.

[۳] Ali, Majid Hassan (2019), “Aspirations for Ethnonationalist Identities among Religious Minorities in Iraq: The Case of Yazidi Identity in the Period of Kurdish and Arab Nationalism, 1963–2003,” Nationalities Papers. Published online 1 July 2019.

 [4] Hornung, J. (2022) ‘Terrorism and pillar two protection assistance: The Yazidis on Mount Sinjar’, Global Responsibility to Protect, 14(2), pp. 232–256. doi: 10.1163/1875-984X-20220002.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١١\٠٨\٢٠٢٦

سعیدی، فواد(٢٠٢٦): مناقشه‌ بر سر هویتِ ایزدی‌ها‌، آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • پرتاب‌شدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی

پرتاب‌شدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی

10/06/2026|دیدگاه‌ها برای پرتاب‌شدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی بسته هستند

پرتاب‌شدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی شاهو [...]