سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟

بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم کورد در تحولات كنونی ایران

ظاهر محمدی

تحولات سیاسی ایران پس از خیزش‌های گسترده كنونی، بار دیگر مسئله آینده سیاسی ایران را به موضوعی محوری در گفتمان سیاسی ایران بدل کرده است. در این فضا، جریان‌های مختلفی می‌کوشند خود را به‌عنوان بدیل جمهوری اسلامی معرفی کنند؛ از جمهوری‌خواهان لیبرال تا نیروهای چپ و در سال‌های اخیر، سلطنت‌طلبی که با اتکا به نوستالژی تاریخی، رسانه‌ و گفتمان ثبات و وحدت ملی بار دیگر به میدان بازگشته است. در چنین وضعیتی، بخشی از نیروهای سیاسی کورد نیز به‌صورت واکنشی، انرژی و سرمایه سیاسی خود را صرف نقد، حمله و جبهه‌گیری مستقیم علیه سلطنت‌طلبی کرده‌اند. این متن بر آن است که نشان دهد چنین رویکردی، در شرایط کنونی، نه‌تنها به سود ناسیونالیسم کورد نیست، بلکه آن را در موقعیتی دفاعی و فرساینده قرار می‌دهد و مانع از انباشت قدرت واقعی می‌شود.

در تحلیل راهبردی، نخستین تمایز اساسی میان «سیاست واکنشی» و «سیاست مبتنی بر انباشت قدرت» است. سیاست واکنشی، سیاستی است که دستور کار خود را نه از اهداف و منافع مستقل، بلکه از کنش و گفتمان دیگری می‌گیرد. در این نوع سیاست، بازیگر سیاسی همواره در موقعیت پاسخ‌گویی، دفاع و اعتراض قرار دارد و به‌جای تولید ابتکار، در زمین حریف بازی می‌کند. در مقابل، سیاست مبتنی بر انباشت قدرت، معطوف به ساختن ظرفیت‌های مادی، سازمانی، اجتماعی و نمادین است؛ سیاستی که اولویت آن نه نفی دیگران، بلکه تقویت موقعیت خودی در معادله قدرت است. از این منظر، تمرکز ناسیونالیسم کورد بر حمله گفتمانی به سلطنت‌طلبی، مصداق بارز سیاست واکنشی است.

بی‌تردید، سلطنت‌طلبی ایرانی جریانی تمرکزگرا، غیر‌دمکراتیک و بیگانه با حق تعیین سرنوشت ملت‌های غیرفارس است. تجربه تاریخی پهلوی اول و دوم، سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی، سرکوب جنبش‌های ملی و انکار هویت سیاسی کورد، شواهد روشنی از این واقعیت‌اند. اما مسئله اساسی این است که «در چه زمانی» و «با چه هدفی» باید این نقد را به کنش سیاسی تبدیل کرد. نقد نظری سلطنت‌طلبی یک ضرورت تحلیلی است، اما تبدیل این نقد به محور اصلی کنش سیاسی در شرایطی که این جریان هنوز قدرت دولتی ندارد، به معنای واگذاری ابتکار عمل به آن و تعریف خود در نسبت با آن است.

ناسازگاری منافع ملت کورد با هر نوع دولت-ملت مرکزگرای ایرانی، چه جمهوری اسلامی و چه سلطنت، امری ساختاری است و ربطی به چهره‌ها یا اشکال ظاهری قدرت ندارد. تهران، به‌مثابه مرکز تاریخی قدرت، همواره سیاستی مبتنی بر کنترل، انکار و سرکوب كورد را دنبال کرده است. از این رو، برای ناسیونالیسم کورد، مسئله اصلی این نیست که «چه کسی در تهران حاکم خواهد شد»، بلکه این است که «موازنه قدرت میان کوردستان و تهران چگونه شکل می‌گیرد». هر راهبردی که این پرسش را به حاشیه ببرد، حتی اگر با شعارهای ظاهرا رادیکال ضدسلطنتی همراه باشد، در نهایت به تضعیف موقعیت کورد می‌انجامد.

جبهه‌گیری زودهنگام و پرهزینه علیه سلطنت‌طلبی، در عمل ناسیونالیسم کورد را در جایگاه نیرویی قرار می‌دهد که بیش از آنکه پروژه مستقل خود را پیش ببرد، درگیر منازعات سیاسی بی ثمر می‌شود. این وضعیت، چند پیامد منفی دارد: نخست، پراکندگی انرژی سیاسی در میان جدل‌های رسانه‌ای و گفتمانی که تأثیر مستقیمی بر توازن قوای واقعی ندارند؛ دوم، تقلیل ناسیونالیسم كورد به یک موضع «ضد این یا آن جریان ایرانی» به‌جای طرح آن به‌عنوان یک امر سیاسی مستقل؛ و سوم، بازتولید تصویری واکنشی از ناسیونالیسم کورد که همواره در حال اعتراض است، نه در حال تحمیل خواست.

در شرایط کنونی ایران، ناسیونالیسم کورد نه‌تنها باید از سیاست واکنشی فاصله بگیرد، بلکه به همان اندازه ضروری است که از سیاست «توجیه و تبیین» خود نیز عبور کند. سیاست تبیین، به معنای صرف انرژی برای توضیح مشروعیت، حقانیت و ضرورت مطالبات کورد برای نیروهای سیاسی مرکزگرا، در عمل شکلی دیگر از قرارگرفتن در موضع دفاعی است. این سیاست، هرچند ممکن است با زبان عقلانی، حقوقی یا اخلاقی بیان شود، اما در نهایت ناسیونالیسم کورد را به بازیگری تبدیل می‌کند که همواره باید خود را توضیح دهد، ترجمه کند و مشروعیتش را از دیگری بگیرد. در منطق سیاست قدرت، نیرویی که ناچار به توضیح دائمی خود است، از پیش در موقعیت ضعف قرار دارد.

جست‌وجوی «دوست» در مرکز، و تلاش برای یافتن متحدانی در ائتلاف‌های سراسری که هیچ تعهد مشخص و فوری نسبت به مطالبات ناسیونالیسم كورد ندارند، امتداد همین سیاست تبیینی است. این ائتلاف‌ها اغلب بر مبنای مفاهیمی کلی چون گذار، دموکراسی، آینده مشترک یا ایران پساجمهوری اسلامی شکل می‌گیرند، اما دقیقا در لحظه‌ای که مسئله توزیع قدرت، حق تعیین سرنوشت یا ساختار سیاسی آینده مطرح می‌شود، همه‌چیز به «بعدا» حواله داده می‌شود. ناسیونالیسم کورد، با ورود به چنین ائتلاف‌هایی، ناخواسته منطق تعلیق را می‌پذیرد؛ منطقی که در آن، خواست‌های کورد نه رد می‌شوند و نه پذیرفته، بلکه بی‌پایان به آینده موکول می‌گردند.

مسئله اساسی این است که چانه‌زنی با «دوستان»، بیش از چانه‌زنی با دشمنان، برای ناسیونالیسم کورد پرهزینه بوده است. دشمن دست‌کم مرز خود را روشن می‌کند، اما دوست مشروط، همواره خواست‌ها را به زمان نامعلوم، به تثبیت نظام آینده، به تدوین قانون اساسی یا به تشکیل مجلس واگذار می‌کند. این نوع چانه‌زنی، که در ظاهر نشانه عقلانیت سیاسی است، در عمل به تعلیق دائمی مطالبات می‌انجامد. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه ناسیونالیسم کورد مطالبات خود را به «دوستی» و «ائتلاف» گره زده، نتیجه نه تحقق حقوق، بلکه فرسایش قدرت بوده است.

در این چارچوب، به‌ ویژه‌ هم‌زمانی دو خطا  خطرناک است: از یک‌سو، تلاش برای جلوگیری از هژمون‌شدن یا نابودی یک جریان مرکزگرا ـ مانند سلطنت‌طلبی ـ و از سوی دیگر، افتادن در دام سیاست تبیین و اقناع. این هم‌زمانی، ناسیونالیسم کورد را به نیرویی تبدیل می‌کند که هم علیه یک جریان می‌جنگد و هم برای دیگران خود را توضیح می‌دهد؛ وضعیتی که بیش از هر چیز به مصرف انرژی، پراکندگی نیرو و از دست‌رفتن ابتکار سیاسی می‌انجامد. در حالی‌که مسئله واقعی نه حذف این یا آن جریان سیاسی در مرکز، بلکه تغییر موازنه قدرت به نفع کوردستان است.

در منطق قدرت، آنچه تعیین‌کننده است نه تعداد دوستان، بلکه وزن سیاسی، سازمان‌یافتگی و توان تحمیل خواست است. رفیق پیدا کردن در مرکز، نه‌تنها تضمینی برای تحقق حقوق ملت کورد ایجاد نمی‌کند، بلکه بخش مهمی از انرژی ناسیونالیسم کورد را صرف مدیریت روابط، حفظ ائتلاف‌های شکننده و پرهیز از طرح مطالبات واقعی می‌سازد. هرچه این روابط گسترده‌تر و مبهم‌تر باشند، هزینه سیاسی خروج از آن‌ها نیز بیشتر می‌شود و در نتیجه، ناسیونالیسم کورد بیش از پیش به محافظه‌کاری سوق داده می‌شود.

از این‌رو، ناسیونالیسم کورد در شرایط کنونی ایران، اگر بخواهد از تکرار این خطاها پرهیز کند، باید هم‌زمان از سه سیاست فاصله بگیرد: سیاست واکنشی، سیاست تبیین و سیاست ائتلاف‌محور معلق. جایگزین این سه راهكار سیاسی، تمرکز بر انباشت قدرت واقعی است؛ قدرتی که بتواند بدون نیاز به توضیح، بدون نیاز به اقناع و بدون نیاز به وعده‌های آینده، استراتژی سیاسی کورد را به واقعیتی تحمیل‌شده در معادله سیاسی ایران تبدیل کند. تنها در چنین چارچوبی است که سیاست از عرصه انتظار و توجیه، به میدان تصمیم و تحمیل منتقل می‌شود.

از این منظر، حمله گفتمانی به سلطنت‌طلبی پیش از آنکه این جریان حتی به آستانه قدرت برسد، نه یک کنش رادیکال، بلکه نوعی شتاب‌زدگی سیاسی است. این شتاب‌زدگی، به‌ویژه زمانی خطرناک می‌شود که به‌صورت «موضع دفاعی» بروز کند؛ یعنی زمانی که احزاب كوردستان ناچار می‌شوند مدام توضیح دهند که چرا با سلطنت مخالف‌اند، به‌جای آنکه شروط و مطالبات خود را به‌مثابه خطوط قرمز سیاسی مطرح کنند. دفاع دائمی، حتی اگر اخلاقا موجه باشد، از نظر راهبردی ضعیف‌کننده است.

ناسیونالیسم کورد اگر بخواهد از چرخه تکراری شکست و سرکوب عبور کند، ناگزیر است اولویت خود را از «واکنش به دیگری» به «تعریف خود» تغییر دهد. این به معنای تمرکز بر اتحاد نیروهای کورد، کاهش شکاف‌های درون‌گفتمانی، تقویت نهادهای سیاسی و اجتماعی و تولید گفتمان مستقلی است که بتواند هم در سطح داخلی بسیج‌کننده باشد و هم در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی قابل ترجمه. در چنین چارچوبی، سلطنت‌طلبی صرفا یکی از متغیرهای بیرونی خواهد بود، نه محور کنش سیاسی.

 مخالفت با سلطنت، همانند مخالفت با جمهوری اسلامی، زمانی می‌تواند به سود ناسیونالیسم کورد باشد که از موضع قدرت صورت گیرد، نه از موضع دفاع. مخالفتی که بر پایه انباشت قدرت بنا نشده باشد، صرفا یک ژست سیاسی است که شاید رضایت اخلاقی ایجاد کند، اما دستاورد مادی ندارد. سیاست عقلانی برای ملت کورد، نه سکوت منفعلانه و نه تقابل شتاب‌زده، بلکه تمرکز سرد و حساب‌شده بر ساختن قدرتی است که هر نیروی حاکم در تهران را ناچار به عقب‌نشینی کند. تنها در چنین شرایطی است که موضع‌گیری علیه سلطنت‌طلبی یا هر گونه‌ ائتلاف سیاسی با جریانهای ایرانی، معنا و اثر واقعی پیدا می‌کند.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٠٢٦\٠١\١٢

محمدی، ظاهر(٢٠٢٦):سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟ بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم کورد در تحولات كنونی ایران. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

02/01/2026|دیدگاه‌ها برای نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت) بسته هستند

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های [...]