ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند

شریف بهروز

ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند

بقا و پایداری جمهوری اسلامی مدت‌هاست که بر یکی از تاکتیک‌های فریبکارانه متکی بوده است: «تفرقه بینداز و حکومت کن». امروزه، این استراتژی به فضای دیجیتال منتقل شده است. همان‌طور که گزارش فوریه ۲۰۲۶ توسط «واشینگتن فری بیکن» فاش می‌کند — با استناد به کارشناسانی چون ریچارد گلدبرگ — رژیم یک «ارتش بات» پیچیده را برای ترور دیجیتالِ منتقدان خود مستقر کرده است. بر اساس این گزارش: «رژیم ایران در حال پیشبرد یک کارزار پخش اطلاعات نادرست آنلاین علیه مورا نامدار، ارشدترین مقام آمریکاییِ ایرانی‌تبار در دولت ترامپ است و او را به عنوان دست‌نشانده رژیم و مخالف جنبشِ مخالفان به تصویر می‌کشد.» این تحقیقات در ادامه خاطرنشان می‌کند که «هدف این عملیات، ایجاد تفرقه در وزارت امور خارجه و جامعه مخالفان ایرانی در زمانی است که رژیم تندرو برای بقای خود در قدرت می‌جنگد.»

این حملات از طریق ساخت انبوه پروفایل‌های جعلی در «ایکس» (توییتر سابق) و تلگرام انجام می‌شود که با استفاده از تصاویرِ ساخته شده توسط هوش مصنوعی، خود را میان گروه‌های اپوزیسیون واقعی جا می‌زنند. در اقدامی فریبکارانه، این بات‌های حکومتی، نامدار را که کرد نیست، به عنوان یک فعال کرد معرفی می‌کنند. هدف، محاسباتی‌شده است: رژیم با جعل این هویت ملیتی، به دنبال بی‌اعتبار کردن مقاماتی مانند نامدار و اورتگاس در میان فارس‌هاست تا آن‌ها را تحریک کند که بر دولت فشار بیاورند تا از این افراد فاصله بگیرد. همزمان، چون نامدار به صفوف سلطنت‌طلبان تعلق ندارد، به طور متناقضی به «طرفداری از رژیم» متهم می‌شود؛ یک مانور «گازانبری» کلاسیک که طراحی شده است تا هیچ فضای میانه‌ای برای صداهای مستقل باقی نماند.

این وضعیت مشابه کارزاری است که توسط تندروهای سلطنت‌طلب برای حذف علی جوانمردی، فعال رسانه‌ای برجسته کرد و مشاور ارشد رسانه‌ای فعلی در آژانس رسانه‌های جهانی ایالات متحده، به راه افتاد. با برچسب زدن به این چهره‌ها به عنوان «تجزیه‌طلب» یا «عامل رژیم»، هم حکومت و هم تندروهای سلطنت‌طلب در کنار یکدیگر کار می‌کنند تا صداهای متنوع را از تالارهای قدرت پاک کنند.

این موضوع یک سوال حیاتی را ایجاد می‌کند: چه تعداد از این به اصطلاح اعضای سلطنت‌طلب در واقع ماموران رژیم هستند؟ این حساب‌ها از برچسب «تجزیه‌طلب» به عنوان سلاحی برای حمله به چهره‌های غیرفارس و کسانی که به دروغ ادعا می‌کنند وابسته به اقلیت‌های ملی هستند، استفاده می‌کنند. رژیم با جعل این هویت‌ها، عملاً از نقاب سلطنت برای نابودی اعتبار کسانی که خواهان گذاری فراگیر هستند، استفاده می‌کند.

برنامه‌های منطقه‌ای و فرسایش پلورالیسم ایرانی

با این حال، این دستکاری‌ها یک‌طرفه نیست. ادعاهایی از سوی رسانه‌هایی مانند «هاآرتص» مطرح شده که بازیگران دولتی در اسرائیل ارتش‌های بات خود را برای افزایش مصنوعی محبوبیت پهلوی در اختیار او قرار داده‌اند. در حالی که انگیزه‌های اسرائیل برای حمایت از بازگشت سلطنت مبهم باقی مانده، محاسبات استراتژیک آن روشن است: هرگونه تغییر رژیمی که تهدید وجودی فعلی را از بین ببرد، یک پیروزی است. برای اسرائیل، بازگشت به «دکترین پیرامون» دوران شاه، خروجی ایده‌آلی است که همسویی منطقه‌ای را بدون توجه به اینکه رژیم جدید ایران چقدر دموکراتیک یا نماینده مردم است، در اولویت قرار می‌دهد.

به طور مشابه، ترجیح عربستان سعودی برای یک نظام پادشاهی در ایران از ساختار حکومتی خودش نشأت می‌گیرد؛ به عنوان یک پادشاهی مطلقه، ریاض اساساً با جنبش‌های دموکراتیکی که می‌تواند الهام‌بخش مطالبات مشابه در مرزهای خودش باشد، مخالف است. نفوذ ریاض عمدتاً از طریق فضای رسانه‌ای اعمال می‌شود، جایی که رسانه‌های تحت حمایت سعودی مانند «ایران اینترنشنال» متهم شده‌اند که به عنوان بلندگوی پهلوی عمل کرده و روایت او را بر صداهای متنوع‌تر و مردمی اولویت می‌دهند.

این دیدگاه انحصارطلبانه حتی به حمایت سعودی از رژیم جدید سوریه تحت رهبری احمد الشرع نیز گسترش می‌یابد که به شدت کردها و سایر اقلیت‌ها را سرکوب کرده است. این سیاست سعودی بخشی از یک پیمان هماهنگ با ترکیه است؛ آن‌ها حتی با هم به شدت لابی کرده‌اند تا مانع هرگونه حمله آمریکا به ایران شوند. انگیزه ترکیه روشن است: جلوگیری از هرگونه تغییر داخلی در ایران که بتواند به کردهای این کشور حقوقی معنادار، مشابه همتایانشان در عراق اعطا کند — چشم‌اندازی که آنکارا آن را یک تهدید وجودی می‌بیند.

موضع فعالانه ترکیه ناشی از واقعیت جمعیت‌شناختی ایران است: جمعیت کردهای ایران حدود ۱۵ میلیون نفر برآورد می‌شود. آنکارا درک می‌کند که در یک ایران واقعاً دموکراتیک، جمعیتی با این اندازه، قدرت سیاسی قابل توجهی خواهد داشت و سهم بزرگی در آینده کشور ایفا می‌کند. برای جلوگیری از چنین تغییری — که ترکیه آن را تهدیدی برای جمعیت کرد خود می‌بیند — آنکارا در تلاش است تا اطمینان حاصل کند که هرگونه گذار در ایران، متمرکز و انحصارطلبانه باقی بماند.

در نتیجه، وضعیت کردها در ایران به طور فاحشی با کردهای سوریه متفاوت است. در سوریه، رهبری کرد — که در SDF و PYD متبلور شده بود — اغلب یک چارچوب ایدئولوژیک خاص را بر منافع ملی گسترده‌تر کردها اولویت می‌داد. این صلبیت ایدئولوژیک که اغلب به عنوان امتداد پ‌ک‌ک (PKK) نگریسته می‌شد، منجر به بی‌اعتمادی عمیق ایالات متحده و قدرت‌های منطقه‌ای شد که در نهایت به آن‌ها به عنوان یک متحد تاکتیکی و موقت در جنگ علیه داعش نگاه کردند، نه یک شریک استراتژیک بلندمدت. این اشتباه محاسباتی در اوایل سال ۲۰۲۶ با فروپاشی نسبی خودگردانی کردها در روژاوا و چرخش واشینگتن به سمت دولت مرکزی جدید در دمشق آشکار شد.

در تضاد کامل، جنبش کرد در ایران به عنوان یک نیروی استراتژیک ملی با تمرکزی روشن و عملگرایانه بر منافع ملی کردها و دموکراتیزه کردن دولت ایران عمل می‌کند. اگرچه ایالات متحده اغلب برای حفظ روابط استراتژیک با ترکیه — که ۱۵ میلیون کرد ایران را تهدیدی جمعیتی برای مرزهای خود می‌بیند — منفعل مانده است، اما ابعاد عظیم جنبش کرد ایران، همراه با دهه‌ها مبارزه و ارتباطات گسترده بین‌المللی، به این معناست که قدرت‌های جهانی در نهایت مجبور خواهند شد با این واقعیت سیاسی در حال ظهور کنار بیایند.

گازانبر دیجیتال: چگونه بات‌های رژیم به انحصارطلبی سلطنت‌طلبان دامن می‌زنند

این انفعال ژئوپلیتیک با یک هم‌افزایی دیجیتال فریبنده پیچیده‌تر می‌شود. در حالی که رژیم ایران رسماً رضا پهلوی را «عروسک خیمه‌شب‌بازی صهیونیست‌ها» می‌نامد، دستگاه سایبری آن — که توسط سازمان فضای مجازی بسیج و واحدهایی مانند متنا (MATNA) هدایت می‌شود — اغلب به یک استراتژی ظریف‌تر روی می‌آورد: «دفاع پوششی». تحقیقات اخیر در مورد اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ الگوی تکان‌دهنده‌ای را فاش کرده است که در آن لشکرهای بات وابسته به رژیم، با استفاده از «سیم‌کارت‌های سفیدِ» دارای امتیاز، از حمله به معترضان به سمت تقویت تهاجمیِ شعارهای سلطنت‌طلبانه تغییر مسیر می‌دهند.

با پر کردن فضاهای دیجیتال با روایت‌های صلبِ «پهلوی یا هرج‌ومرج»، ارتش سایبری رژیم تلاش‌های کمپین سلطنت‌طلب برای انحصاری کردن اپوزیسیون را تقویت می‌کند. این نشانه‌ی حمایت رژیم از پهلوی نیست؛ بلکه تلاشی حساب‌شده برای استفاده از او به عنوان یک گوه (شکاف‌انداز) است. رژیم با بالا بردن انحصارطلب‌ترین نسخه سلطنت — نسخه‌ای که وفاداری مطلق به یک پرچم و یک رهبر را می‌طلبد — با موفقیت اقلیت‌های ملی مانند ترک‌های آذری، کردها، عرب‌ها، ترکمن‌ها و بلوچ‌ها را بیگانه و طرد می‌کند. هدف روشن است: متقاعد کردن مردم ایران و جامعه بین‌المللی به اینکه تنها جایگزین تئوکراسی فعلی، بازگشت به استبداد متمرکز گذشته است، و بدین ترتیب امید برای یک دموکراسی فدرال و پلورال را می‌کُشد.

این اجماع ساختگی تأثیر سمی در صحنه عمل دارد. در تجمعات اواخر ۲۰۲۵ و اوایل ۲۰۲۶، این «لشکرهای» دیجیتال به ارعاب فیزیکی تبدیل شدند. معترضانی که نمادهای هویت ملی حمل می‌کردند یا خواهان حکمرانی غیرمتمرکز بودند، مورد حملات هماهنگ آنلاین قرار گرفتند — که اغلب آن‌ها را «تجزیه‌طلب» می‌نامیدند — و این حملات سپس به عنوان بهانه‌ای برای حذف فیزیکی آن‌ها از راهپیمایی‌های دیاسپورا در لندن، برلین و واشینگتن عمل کرد.

نکته حیاتی اینجاست که این قطبی‌سازی عمدتاً در میان ایرانیان خارج از کشور (دیاسپورا) رشد می‌کند. بسیاری از فارس‌های مقیم خارج که اغلب نسبت به واقعیت‌های پیچیده سیاسی داخلی ساده‌انگار هستند، به اهداف آسانی برای روایت‌های ناسیونالیستی ساده‌لوحانه تبدیل می‌شوند. بسیاری از آن‌ها بازماندگان رژیم گذشته هستند که دهه‌ها در غرب زندگی کرده‌اند و نوستالژی‌ای رویایی از دوران سلطنت پهلوی — ایدئولوژی صلب «یک ملت، یک پرچم، یک زبان» — را به ارث برده‌اند. در مقابل، در داخل ایران، اغلب حس عمیقی از اتحاد میان ملیت‌های مختلف و دیگرانی که با همان سرکوب روزانه مواجه هستند، وجود دارد.

بسیاری پهلوی را مسئول این ازهم‌گسیختگی می‌دانند و برنامه گذار او را گواهی بر رویکرد تفرقه‌انگیز او می‌خوانند. منتقدان استدلال می‌کنند که نقشه راه او همان ساختارهای اقتدارگرایی را تقویت می‌کند که ادعای جایگزینی‌شان را دارد. در تجمع آتی در آلمان، برگزارکنندگان با فراخوان برای سیاست «بدون پرچم تجزیه‌طلبانه» در بنر خود، خشم بیشتری را برانگیخته‌اند. این فقط بحث پرچم نیست؛ این تلاشی حساب‌شده است تا پهلوی را به عنوان تنها نجات‌دهنده تمامیت ارضی ایران جلوه دهند و همزمان حمایت را در میان فارس‌ها — ذینفعان اصلی وضع موجود — افزایش دهند.

این الگو تفاوت فاحشی با اتحاد قیام «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ دارد. آن جنبش که از کردستان برخاست، شاهد هماهنگی نادری بود؛ زمانی که پهلوی در مرکزیت قرار نداشت. در اوایل سال ۲۰۲۶، بسیاری به دلیل انحصارطلبی سلطنت‌طلبان به حاشیه رفته و دوری گزیده‌اند. با تحمیل یک انتخاب دوتایی بین رژیم فعلی یا بازگشت به گذشته — اولتیماتومی یادآور ۴۷ سال پیش — پهلوی و حامیانش تضمین می‌کنند که اپوزیسیون تکه‌تکه بماند و مردم ایران بین دو نسخه از یک استبداد متمرکز گرفتار شوند.

رژیم به خوبی آگاه است که وقتی ایرانیان خارج از کشور با یک صدا سخن می‌گویند — فراتر از خطوط ملیتی و ایدئولوژیک — فراخوان برای تغییر رژیم در پایتخت‌های جهان به یک تهدید وجودی برای تهران تبدیل می‌شود. برای جلوگیری از این امر، استراتژی دیجیتال آن‌ها فقط سرکوب نیست، بلکه رادیکالیزه کردن کنترل‌شده است. اپراتورهای سایبری رژیم با استفاده از لشکرهای بات برای تقویت انحصارطلب‌ترین و تهاجمی‌ترین عناصر کمپین پهلوی، عمداً فضای سیاسی را قطبی می‌کنند. وقتی جنبش سلطنت‌طلب به سمت ناسیونالیسم صلب و «حذفی» سوق داده می‌شود که غیرفارس‌ها و دموکرات‌های سکولار را طرد می‌کند، این امر به بقای بلندمدت جمهوری اسلامی خدمت می‌کند. این یک اثر «مترسک» ایجاد می‌کند: به اقلیت‌های ملی داخل ایران و جامعه بین‌المللی سیگنال می‌دهد که تنها جایگزین تئوکراسی فعلی، بازگشت به یک استبداد متمرکز انتقام‌جو است. در نتیجه، اگرچه این کارزارهای دیجیتال ممکن است بستری برای پهلوی فراهم کنند، اما در واقع برای تکه‌تکه کردن اپوزیسیون طراحی شده‌اند تا یک جایگزین متحد و مورد تایید بین‌المللی هرگز ریشه نگیرد.

خون و خیانت یک قرن: بهای دولت-ملت

در سیستمی که تمرکزگرایی در بالاترین حد خود قرار دارد، اکثریت فارس مدت‌هاست که سهم نامتناسبی از قدرت را در اختیار دارند. هم رژیم فعلی و هم سلطنت‌طلبان از این وضعیت نفع می‌برند و هرگونه مطالبه برای خودگردانی منطقه‌ای را به عنوان یک تهدید جلوه می‌دهند. این استراتژی به طور سیستماتیک کردها را که از سال ۱۹۲۳ پیش‌قراول مبارزه علیه این ماشین سرکوب بوده‌اند، به حاشیه می‌راند.

در واقع، کردها بهای گزافی را تحت این دولت-ملت فارس‌محور پرداخته‌اند. تاریخ سلسله پهلوی با حذف سیستماتیک رهبران کرد که به دنبال پل زدن میان مردم خود و پایتخت بودند، گره خورده است. در سال ۱۹۳۰، رهبر افسانه‌ای ملی کرد، سمکو شکاک، در اشنویه به کمین کشانده شد و به دستور رضاشاه پهلوی ترور شد. هفده سال بعد، در سال ۱۹۴۷، قاضی محمد — رئیس‌جمهور جمهوری کوتاه‌مدت کردستان — علی‌رغم تلاش‌هایش برای جلوگیری از خونریزی از طریق مذاکره، در قلب پایتخت خود توسط دولت محمدرضا شاه به دار آویخته شد.

این میراث خیانت با پایان سلطنت تمام نشد. در طول ۴۷ سال جمهوری اسلامی، نبرد برای حقوق کردها مهلک‌تر شده است، زیرا رژیم از اعدام‌های داخلی به تروریسم دولتی فراملی تغییر رویه داده است. کردها درخشان‌ترین چهره‌های روشنفکر و سیاسی خود را در برابر تیم‌های ترور جهانی رژیم از دست داده‌اند. در سال ۱۹۸۹، دکتر عبدالرحمان قاسملو، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران (PDKI)، در حالی که در وین بر سر میز مذاکره با فرستادگان ایران نشسته بود، ترور شد — خیانتی نهایی به اعتماد دیپلماتیک. تنها سه سال بعد، جانشین او، دکتر صادق شرفکندی، در یک حمله به سبک مافیایی در رستوران میکونوس برلین به رگبار بسته شد.

علیرغم این چرخه‌های بی‌وقفه قتل‌های دولتی و از دست دادن چنین رهبران تحول‌آفرینی، نبرد برای هویت کردی با اراده‌ای تزلزل‌ناپذیر ادامه دارد. نیروهای سیاسی کرد خویشتن‌داری تاریخی فوق‌العاده‌ای نشان داده‌اند و همواره مطالبات خود را در چارچوب یک ایران متحد حفظ کرده‌اند. آن‌ها به جای جستجوی خروج فوری، برای یک دولت فدرال و پلورال که هویت آن‌ها را به رسمیت بشناسد، مبارزه کرده‌اند. با این حال، در حالی که ارتش‌های بات دیجیتال رژیم به بدنام کردن این چهره‌ها به عنوان «تجزیه‌طلب» برای توجیه سرکوب‌های بیشتر ادامه می‌دهند، آن‌ها در حال آزمایش مرزهای این صبر ۱۰۰ ساله هستند.

علاوه بر این، فارس‌ها باید به یاد داشته باشند که این خویشتن‌داری تاریخی یک چک سفید نیست. تا زمانی که بیش از نیمی از جمعیت از حقوق اولیه محروم باشند، کشور هرگز روی دموکراسی را نخواهد دید. نمی‌توان برای یک گروه انتظار آزادی داشت در حالی که آن را از دیگران دریغ می‌کنید. نیروهای محلی کرد در صورت امکان با تمام وجود برای حقوق برحق خود در داخل ایران خواهند جنگید؛ اما صبر آن‌ها با تهران بی‌نهایت نیست. اگر پنجره برای یک ایران فدرال و فراگیر بسته شود، آن‌ها مجبور خواهند شد به دنبال جایگزین‌هایی فراتر از مرزهای مصنوعی ترسیم شده پس از جنگ جهانی اول باشند که در ابتدا سرزمین‌های آن‌ها را تقسیم کرد.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٥\٠٢\٢٠٢٦

بهروز، شریف(٢٠٢٦): ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران

سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران

16/02/2026|دیدگاه‌ها برای سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران بسته هستند

سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب [...]

  • ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز:

ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند

15/02/2026|دیدگاه‌ها برای ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند بسته هستند

ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای [...]