از سقز تا تهران؛ چه چیزی از «ژن، ژیان، ئازادی» جا ماند؟
کۆمار ڕۆژهەڵات
در آستانهٔ چهارمین سالگرد ژینا، شاید سادهترین کار این باشد که دوباره فهرستی از دستاوردهای جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» بنویسیم: تغییر رابطهٔ بخشی از جامعه با حجاب اجباری، حضور متفاوت زنان در فضای عمومی، شکستن برخی خطوط قرمز سیاسی و زبانی، و ماندگاری جنبشی که حتی پس از سرکوب خیابانی از حافظهٔ جمعی پاک نشد. اما پرسش دشوارتر و کمتر پاسخ گرفته شده چیز دیگری است: چه چیزی از کوردستان وارد زبان سیاسی ایران شد و چه چیزی طرد شد؟
مسیر شعارِ معروف جنبش یعنی «ژن، ژیان، ئازادی» خود بخشی از پاسخ است. ژینا در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ پس از بازداشت گشت ارشاد جان باخت. روز بعد، پیکرش به زادگاهش سقز منتقل شد و در آرامستان آیچی، در میان جمعیتی که برای خاکسپاری آمده بودند، زنان کورد روسریهایشان را بالا بردند و «ژن، ژیان، ئازادی» سر دادند. اعتراضها، اعتصابها و تجمعها در شهرهای کوردستان در روزهای بعد، این صدا را به نقاط دیگر ایران رساند. این لحظه نه آغاز ناگهانی چیزی بیسابقه، بلکه فوران عمومی دههها کنش و مقاومت در کوردستان بود که تا آن زمان برای بخش بزرگی از «مرکز» چندان دیده نمیشد [1]. «ژن، ژیان، ئازادی» از حاشیهٔ جغرافیایی و سیاسی ایران به مرکز زبان اعتراض سراسری رفت؛ به «زن، زندگی، آزادی» ترجمه شد و سپس، در زبانهای متعدد، از مرزهای ایران هم گذشت. گزارش هیئت حقیقتیاب سازمان ملل نیز این شعار را به عنوان ندایی توصیف میکند که میان گروههای مختلف اجتماعی و ملی-اتنیکی ایران فراگیر شد و اعتراضاتی را صورتبندی کرد که از مرگ ژینا آغاز شده بود [2]. برای مدتی، کوردستان فقط جایی نبود که دربارهاش از «ناامنی»، «مرز»، «تجزیهطلبی» یا «مسئلهٔ قومی» سخن گفته شود؛ خودش به تولیدکنندهٔ زبان سیاسی برای سراسر ایران تبدیل شد. رابطهٔ آشنای مرکز و پیرامون، دستکم در سطح نمادین، وارونه شد و این بار تهران واژههای سقز را تکرار میکرد.
وقتی شعار سفر میکند، چه چیزهایی همراهش میروند؟
همینجا اما تناقض آغاز میشود؛ یک شعار سیاسی برای قدرتمند شدن ناگزیر باید از زادگاهش فراتر برود. اگر «ژن، ژیان، ئازادی» فقط در کوردستان باقی میماند، شاید به آن نیروی سیاسی و اخلاقی که در ۱۴۰۱ پیدا کرد نمیرسید. بنابراین «سراسری شدن» آن را نمیتوان صرفاً مصادره یا دزدیدن یک شعار نامید. توانایی یک عبارت برای آنکه مردم تهران و رشت و زاهدان و شیراز بتوانند خود را در آن پیدا کنند، بخشی از قدرت خود آن عبارت بود. مسئله از جایی آغاز میشود که ترجمه، به حذف زمینه بدل میشود؛ «ژن، ژیان، ئازادی» از یک سو همبستگیهایی کمسابقه، به ویژه میان گروههای بهحاشیهراندهشده، ایجاد کرد؛ اما همزمان در رسانهها، تجمعها و حتی بخشی از نوشتههای دانشگاهی، نام کوردی ژینا، ریشهٔ کوردی شعار و تاریخ سیاسی همراه آن بارها کمرنگ شد. حتی نمودهای صریحتر سیاست کوردی، از پرچم کوردستان تا اشاره به حق تعیین سرنوشت، مزاحم تصویر مطلوب از یک جنبش کاملاً یکدست تلقی شدند [1]. بنابراین پرسش این است که وقتی این سه کلمه از کوردستان بیرون آمدند، آیا پرسشهایی که پشت آنها ایستاده بودند نیز امکان ورود پیدا کردند؟
برای بخش مهمی از جامعهٔ ایران، «زن، زندگی، آزادی» به سادگی قابل فهم بود: مخالفت با حجاب اجباری، سرکوب زنان و نظم اقتدارگرای جمهوری اسلامی. اما تجربهٔ سیاسی کوردستان پرسشهای دیگری هم با خود دارد؛ پرسش دربارهٔ نسبت مرکز و پیرامون، تمرکز قدرت، جایگاه زبانهای غیرفارسی، حقوق جمعی، امنیتیسازی کوردستان و شکلهای مختلف عدم تمرکز، خودگردانی یا فدرالیسم. این پرسشها در ایران بسیار دشوارتر از خود شعار پذیرفته شدهاند. قادری این وضعیت را در امتداد تاریخی میبیند که در آن ساخت دولت مدرن ایران با برجستهکردن عنصر فارسی در هویت ملی و برتری فارسی در آموزش، اداره و رسانه همراه بوده و پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز کوردستان با نظامیسازی و امنیتیشدن شدیدتری مواجه شده است [1]. مشخصاً این به آن معنا نیست که «جامعهٔ ایران» یک کل یکدست است یا همهٔ مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به مطالبات کوردها موضعی واحد دارند. جنبش ۱۴۰۱ دقیقاً شکافهایی در همین نگاه ایجاد کرد و همبستگیهای تازهای ساخت. اما تناقضی قابل مشاهده باقی ماند: میشد «زن، زندگی، آزادی» را با شور تکرار کرد و همزمان، هنگامی که سخن به آموزش به زبان مادری، تمرکززدایی، فدرالیسم یا خودگردانی میرسید، دوباره واژگان آشنای «تمامیت ارضی»، «خطر تجزیه» و نگاه امنیتی وارد بحث شود. پژوهش شیخالاسلامی نیز در بررسی سیر فراملی شعار، به همین تنش میان خاستگاه مشخص کوردی آن و تلاش برای جداکردنش از آن زمینه در برخی روایتهای ملیگرایانه اشاره میکند [3]. سرکوب اعتراضات نیز نشان داد که ملیت و جغرافیا را نمیتوان کاملاً از روایت جنبش حذف کرد. هیئت حقیقتیاب مستقل سازمان ملل در بررسی سرکوب ۱۴۰۱ گزارش کرد که اقلیتهای ملی-اتنیکی و مذهبی، به ویژه کوردها و بلوچها، به شکلی نامتناسب از خشونت حکومتی آسیب دیدند. این واقعیت به تنهایی دربارهٔ ماهیت جنبش حکم نهایی نمیدهد، اما یک نکته را روشن میکند: جنبش را نمیتوان فقط به تقابل «زنان ایران» با حجاب اجباری فروکاست؛ همان دولت که بدن زن را کنترل میکرد، در نقاط مختلف کشور با جمعیتهای حاشیهای نیز رابطهای یکسان نداشت [2]. از این منظر، شاید بتوان پارادوکس اصلی را چنین خلاصه کرد: کوردستان توانست زبان اعتراض ایران را تغییر دهد؛ اما ایران به همان اندازه زبان سیاسی خود دربارهٔ کوردستان را تغییر نداد.
چه چیزی به دست آمد و چه چیزی از دست رفت؟
با این حال، روایت مقابل نیز میتواند به سادهسازی دیگری منجر شود: اینکه «ایرانیها شعار کوردها را دزدیدند». چنین صورتبندیای نه فقط تجربهٔ واقعی همبستگی در ۱۴۰۱ را نادیده میگیرد، بلکه از خود ماهیت شعارهای سیاسی هم غافل است. شعار زمانی زنده است که قابل ترجمه، تکرار و از آنِ دیگران شدن باشد. «ژن، ژیان، ئازادی» دقیقاً به این دلیل توانست از کوبانی تا سقز و از سقز تا دانشگاههای تهران و خیابانهای دیگر شهرهای جهان حرکت کند که معنایش محدود به مرزهای ملی-قومی نبود. پژوهشهای مربوط به جنبش زنان کورد نیز بر همین ظرفیت فراملی تأکید دارند [4]. پس پرسش درست «چه کسی صاحب شعار است؟» نیست، پرسش دقیقتر این است که در جریان این ترجمه چه چیزی به دست آمد و چه چیزی از دست رفت؟
آنچه به دست آمد، قابل توجه بود: برای نخستین بار میلیونها فارسیزبان عبارت برآمده از تجربهٔ سیاسی کوردی را به مهمترین زبان اعتراض خود تبدیل کردند. ژینا، دستکم برای لحظهای، پلی میان تجربههای مختلف ستم شد و جنبش فضایی برای همبستگیهای تازه میان گروههای بهحاشیهراندهشده ساخت [1]. اما آنچه در ترجمه کمرنگ شد، «خاصبودگی» تجربهای بود که این زبان را ساخته بود. زن باقی ماند، آزادی باقی ماند، زندگی باقی ماند؛ ولی پرسش از اینکه آزادی در یک کشور چندزبانه و چنداتنیکی چگونه باید سازمان سیاسی پیدا کند، بسیار سختتر به زبان مشترک تبدیل شد. این تفاوت مهم است؛ همبستگی زمانی عمیقتر میشود که دیگری برای پذیرفتهشدن مجبور نباشد بخشهای دشوار تجربهاش را پشت در بگذارد.
چهار سال بعد، شاید یکی از دستاوردهای مهم «ژن، ژیان، ئازادی» همین باشد که اکنون اصلاً میتوان این پرسش را جدیتر مطرح کرد. پیش از پاییز ۱۴۰۱ دشوار بود تصور کنیم عبارت کوردیای با چنین سرعتی وارد حافظهٔ سیاسی ایرانیان و سپس جهان شود. جنبش نشان داد که «پیرامون» لزوماً مصرفکنندهٔ زبان سیاسی مرکز نیست؛ گاهی خود مرکز ناچار میشود برای بیان آزادی، زبان پیرامون را قرض بگیرد. اما قرضگرفتن واژهها هنوز با شنیدن تجربهای که آنها را ساخته یکی نیست. سنجش میراث «ژن، ژیان، ئازادی» این است که ببینیم آیا پس از آن، کوردستان در تخیل سیاسی ایران از «مسئلهای که باید مدیریت شود» به سوژهای که باید با آن گفتوگو کرد تبدیل شده است یا نه؛ آیا زبان، تاریخ، مطالبات سیاسی و آن بخشهایی از خواستههای کوردها که برای روایت مسلط ناخوشایند و خط قرمز است، همان اندازه حق شنیدهشدن یافتهاند که خود شعار یافت. «ژن، ژیان، ئازادی» بیتردید فاصلهای را طی کرد که کمتر شعار کوردی پیش از آن طی کرده بود. اما پرسش سالگرد آن جنبش تاریخی میتواند دقیقاً همین باشد: آیا ایران فقط صدای کوردستان را تکرار کرد، یا آماده شد به آن گوش هم بدهد؟ پاسخ پس از چهار سال تقریباً روشن است: خیر!
ارجاعات
[1] Ghaderi, Farangis. 2023. “Jin, Jiyan, Azadi and the Historical Erasure of Kurds.” International Journal of Middle East Studies 55 (4): 718–723. doi:10.1017/S002074382300137X.
[2] Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran. 2024. Report of the Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran. A/HRC/55/67. Geneva: United Nations Human Rights Council, 2 February 2024.
[3] Sheykholeslami, Khaled. 2026. “Jin, Jiyan, Azadî (Women, Life, Freedom): A Transnational Social Movement.” Australian Feminist Studies 41 (128): 278–305. doi:10.1080/08164649.2026.2654862.
[4] Al-Ali, Nadje, and Isabel Käser. 2022. “Beyond Feminism? Jineolojî and the Kurdish Women’s Freedom Movement.” Politics & Gender 18 (1): 212–243. doi:10.1017/S1743923X20000501.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٥\٠٩\٢٠٢٦
ڕۆژهەڵات، کۆمار(٢٠٢٦): از سقز تا تهران؛ چه چیزی از «ژن، ژیان، ئازادی» جا ماند؟. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
ایران بین دو فاشیسم؟
ایران بین دو فاشیسم؟ آرش صالح [...]
سندروم منجی و فاشیسمِ امنیتمحور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران
سندروم منجی و فاشیسمِ امنیتمحور؛ تاملاتی در باب [...]
“زن، زندگی، آزادی”؛ علیه نظامِ کنترل و حذف
"زن، زندگی، آزادی"؛ علیه نظامِ کنترل و حذف [...]
ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرتهای منطقهای و ارتشهای بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش میکنند
ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرتهای منطقهای [...]
نقدی بر مصاحبەی دکتر محمدکریم محمدی در پلتفرم پرسیار
نقدی بر مصاحبەی دکتر محمدکریم محمدی در پلتفرم [...]
مرگ روایتها؛ آشکارگی همزمان حقیقت و فاشیسم
مرگ روایتها؛ آشکارگی همزمان حقیقت و فاشیسم [...]







