“زن، زندگی، آزادی”؛ علیه نظامِ کنترل و حذف

کوچر پزشک

“زن، زندگی، آزادی”؛ علیه نظامِ کنترل و حذف

«زن، زندگی، آزادی» فقط یک شعار خیابانی نیست؛ بلکه صورت‌بندیِ فلسفیِ نزاعی تاریخی است. نزاع میان بدنِ کنترل‌شده و اراده‌ی رها؛ میان حیاتی تقلیل‌یافته به اطاعت و حیاتی که می‌خواهد خودش را تعریف کند. این سه واژه، به‌ظاهر ساده، در بطن خود یک نظریه‌ی سیاسیِ کامل را حمل می‌کنند: زن به‌مثابه سوژه، زندگی به‌مثابه حق و آزادی به‌مثابه شرطِ امکانِ سیاست.

ریشه‌ی این شعار به جنبش زنان کُرد بازمی‌گردد؛ همان «Jin, Jiyan, Azadî» که در بستر مبارزات اجتماعی کردها شکل گرفت و پس از قتل مهسا (ژینا) امینی به دست گشت ارشاد، به قلب خیزش سراسری ایران بدل شد. ژینا تنها یک فرد نبود؛ او به نماد شکاف عمیق میان دولتِ انضباطی و جامعه‌ی زخمی بدل شد. مرگ او پرده را کنار زد و نشان داد که مسئله صرفاً حجاب یا پوشش نیست، بلکه «حق مالکیت بر بدن» به‌عنوان بنیادی‌ترین حق انسانی است.

نظامی که بر کنترل بدن زن بنا شده، در حقیقت بر کنترل جامعه بنا شده است. تاریخ نشان می‌دهد هر جا دولت‌ها کنترل را از پوشش، تولیدمثل یا حضور اجتماعی زنان آغاز می‌کنند، در نهایت به مهار همه‌ی حوزه‌های زندگی می‌رسند. این همان منطق «نظام انضباطی» است؛ مفهومی که متفکرانی چون میشل فوکو تبیین کرده‌اند: قدرتی که نه فقط با زندان و سرکوب عریان، بلکه با مقررات روزمره، نظارت، ترس و عادت، بدن‌ها را رام می‌کند.

در ایران، این نظامِ کنترل طی دهه‌ها به سازوکاری پیچیده بدل شده است. از قوانین خانواده گرفته تا محدودیت‌های شغلی و فرهنگی، و از گشت ارشاد تا سانسور رسانه‌ای، همه در راستای تثبیت یک ایدئولوژی واحد عمل می‌کنند. زن در این ساختار، نه یک شهروندِ کامل، بلکه میدانِ آزمایشِ ایدئولوژی است. حذف تدریجی زنان از عرصه‌های قدرت و تلاش برای ساکت کردن صدای آنان در دانشگاه، ورزشگاه، سیاست و هنر، نشانه‌ی هراسی عمیق است: هراس از سوژه‌ای که می‌تواند نظم نمادین را برهم بزند.

اما چرا «زن» در ابتدای شعار آمده است؟ زیرا زن در این ساختار، نخستین حلقه‌ی سرکوب و در عین حال، اولین نقطه‌ی مقاومت است. وقتی زن حقِ انتخابِ پوشش، کار، سفر، طلاق یا حضانت را مطالبه می‌کند، در واقع مشروعیتِ ساختاری را به چالش می‌کشد که بر تبعیض جنسیتی بنا شده است. مطالبه‌ی زن، مطالبه‌ی برابری است و برابری، بنیانِ اقتدارگرایی را می‌لرزاند.

«زندگی» در این شعار، پاسخی است به «سیاستِ مرگ»؛ سیاستی که در آن سرکوب خیابانی، زندان، اعدام و حذف سیستماتیک منتقدان، به ابزار تثبیت قدرت تبدیل شده است. زندگی یعنی حقِ شادی، حقِ امنیت و حقِ آینده. جامعه‌ای که جوانانش در خیابان کشته، دانشجویانش اخراج، روزنامه‌نگارانش زندانی و فعالانش مجبور به مهاجرت می‌شوند، با بحران مشروعیت مواجه است. زندگی در این معنا، صرفاً زیستی بیولوژیک نیست، بلکه زیستن با کرامت است.

و اما «آزادی»؛ واژه‌ای که همیشه برای نظام‌های اقتدارگرا خطرناک بوده است. آزادی یعنی امکان انتخاب، نقد و تغییر. در جامعه‌ای که انتخاباتش محدود، رسانه‌هایش سانسور و احزابِ مستقلش سرکوب می‌شوند، آزادی به مطالبه‌ای انقلابی بدل می‌شود. آزادی فقط به پوشش محدود نمی‌شود؛ آزادیِ اندیشه، بیان، تجمع و تشکل را نیز در بر می‌گیرد. بدون این‌ها، سیاست به نمایش و شهروند به تماشاگر بدل می‌شود.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه علیه یک شخص یا قانونی خاص، که علیه یک «منطق» است: منطقِ حذف. حذف زنان از تصمیم‌گیری، حذف اقلیت‌ها از روایت رسمی و حذف مخالفان از عرصه‌ی عمومی. این منطق، در نهایت جامعه را از درون تهی می‌کند. حکومتی که صدای منتقد را «دشمن» می‌نامد، در واقع از گفت‌وگو با شهروندانش می‌گریزد و این گریز، نشانه‌ی ضعف است، نه اقتدار.

در خارج از مرزها نیز این شعار به زبان مشترک مقاومت بدل شده است. همبستگی جهانیِ ایرانیان و نهادهای بین‌المللی نشان داد که این مسئله صرفاً داخلی نیست، بلکه موضوعی مربوط به کرامت انسانی است. جهانی که در آن حقوق زنان نقض شود، جهانی ناامن‌تر برای همگان است.

تندیِ این جنبش نه از خشونتِ ذاتیِ آن، بلکه برخاسته از عمقِ زخمی است که سال‌ها انکار شده است. وقتی کانال‌های قانونی بسته می‌شوند، خیابان به میدان سیاست بدل می‌شود. وقتی اصلاحِ درون‌ساختاری ناممکن می‌نماید، مطالبه‌ی تغییر بنیادین شکل می‌گیرد؛ این یک قانون تاریخی است، نه شعاری احساسی.

«زن، زندگی، آزادی» آینه‌ای است که جامعه در آن خود را می‌بیند: نسلی که دیگر نمی‌خواهد تحت قیمومیت زیست کند؛ نسلی که می‌گوید: «بدن من، زندگی من، انتخاب من». در برابر نظامِ کنترل و حذف، این شعار اعلام موجودیتِ سوژه‌ای است که می‌خواهد دیده شود، شنیده شود و تصمیم بگیرد. این نزاع هنوز پایان نیافته است، اما یک چیز روشن است: ایده‌ای که به زبانِ میلیون‌ها نفر جاری شود، به‌سادگی خاموش نخواهد شد. قدرت می‌تواند بدن‌ها را بازداشت کند، اما «معنا» را نه؛ و در سیاست، معنا همان جایی است که آینده در آن شکل می‌گیرد.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٦\٠٢\٢٠٢٦

پزشک، کوچر(٢٠٢٦):“زن، زندگی، آزادی”؛ علیه نظامِ کنترل و حذف. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • نظریه تحلیل پیچیده سه‌سطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملت‌ها با دولت در ایران**

نظریه تحلیل پیچیده سه‌سطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملت‌ها با دولت در ایران

26/01/2026|دیدگاه‌ها برای نظریه تحلیل پیچیده سه‌سطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملت‌ها با دولت در ایران بسته هستند

نظریه تحلیل پیچیده سه‌سطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: [...]