بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی
افشین غلامی
بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی
آزادی از منظر روایت امپراتورهای رسانەای فارسی زبان، یعنی «تسلیم در برابر امر واقع شدە». بین آزادی راستین و این تعریف از آزادی تفاوت ماهوی است.
اساسا تاریخ بشریت هموارە درگیر در قواعد ذهنیِ دوگانەای بودە است. یکی از این قواعد کە قاعدە مُسلمی در اصول فقه امامیه است، مسئلە «دِفعِ افسد به فاسد» است. در این قاعدە آمدە است، گاه انسان بر سر یک دو راهی قرار مى گیرد که هر دو ناخوشایند است، ولى یکى از دیگرى ناخوشایندتر است. در چنین مواردى، عقل حکم مى کند که براى پرهیز از امر ناخوشایندتر، انسان به استقبال امرى که ناخوشایند است برود و این همان چیزى است که در فقە امامیە شیعە به عنوان «دفع افسد به فاسد» معروف است.
در واقع، در این قاعدە استفهامیِ پر از مسئلە، غَشی وجود دارد کە مخاطب را در معرض تاریخمندیِ ذهنیِ دوگانەای قرار میدهد کە بجای رویارویی با جبر امکان و مخالفت با «نە این و نە آن»؛ یا تسلیمِ این می شود یا تسلیمِ آن! بصورتِ پیش بُنیادی، ما با یک بازی زبانی در تاریخ اندیشە مواجهە داریم کە هموارە در جَبری از پیش تعّینمند، ما را بە انتخاب وا می گذارد. انتخابی کە خود در ذیل ساختارهای تمیزیافتەی دوگانەای همانند زن و مرد، شب و روز، خَیر و شّر، زندگی و مرگ، سیاە و سفید و… باز تعریف می شوند. بخشی از این دوگانەها در جهان بیرون ریشه دوانیدەاند و بخش دیگر نیز زایدە جهان درون انسان هستند کە در قالب دین، فرهنگ و [ضَرورت] رشد یافتە اند که بدین نحو [درکِ وجود] با آنها میسر میشود. حال میتوان در [رّد] این قواعد دوگانە هَمدَستان شد و بە زعم «ژاک دِریدا» بە فراسوی نوشتار و گفتار رفت. نقد عمدهی «دریدا» بر اندیشهی غربی به طور عام و بر رویکرد ساختارگرایی به طور خاص این است که از یک طرف مفاهیم دوگانه را کانون تحلیل های خود قرار میدهند و از طرف دیگر یکی از این طرفها را بر دیگری استیلا میبخشند. «دریدا[1]» در بسیاری از آثار آغازین خود نظیر «گراماتولوژی»، «نوشتار و تفاوت آوا» و «پدیده ها و پراکنش» برای اعاده حیثیت از نوشتار تلاش کرده است. اکثر آثاری که به طور معمول دربارهی اندیشههای «دریدا»ست این امر یعنی برتری نوشتار بر گفتار را به عنوان کار نهایی او تشریح میکنند در حالی که در خود آثار یاد شده ی «دریدا» نیز مفاهیمی وجود دارند که از این سطح و مرحله فراتر میروند. اما خود «دریدا» در گفتگوهایی که بعدها انجام داده است، ابراز نگرانی میکند که استیلای یکی از طرفین نوشتار گفتار یا غیاب حضور منظور نهایی نبوده است. گرچه این سوء تعبیرها از ابهام های موجود در نوشته های خود «دریدا» ناشی شده است و زمینه ی این تلقی را فراهم آورده است که نوشتار بر گفتار مزیت دارد اما این پایان کار نیست و نمیتواند باشد چرا که این که صرفا گفتار به ذیل کشیده شود و نوشتار بر مسند نشیند با منطق ساختار زدایی [2]سازگاری ندارد. برای ساختار زدایی هرگونه بر مسند نشینی با هر شکل و لباسی چه در قالب جوهر، ذات، لوگوس، خدا، سوژه، مرد، عقل، حضور، مدلول، ساختار، آوا و گفتار مورد قبول نیست. «دریدا» در آثار بعدی خود واژه ی عجیبی به نام (گفتار نوشتار[3]) را بکار می گیرد. (این واژهی تازه وضعیتی را توصیف میکند که در آن نه گفتار حاکمیت دارد و نه نوشتار و این البته به معنای رفتن به فراسوی گفتار و نوشتار نیست، چرا که انگار این واژه به وضعی دلالت دارد که نوشتار و گفتار از استیلای بر یکدیگر دست برداشته اند). «دریدا» با این کار نه تنها تمامی ساختارهای دوگانه بلکه خود دوئیت را به پرسش میگیرد. برای این کار «دریدا» مفهوم «ردّ» را طرح می کند. ردّ نهایت جنبش «Deconstraction»است. ردّ، هرگونه خاستگاه و مفهوم پرسش از خاستگاه را در درون پرانتز قرار میدهد. رد برفراز تقابلهای دوگانهی خاستگاه و ضمیمه میایستد.
با این وصف من مایلم، مخاطبان را با تاملی فلسفی در مقام پاسخ بە این پرسش قرار دهم، کە اساسا در جغرافیای خَیر و شّر امروز کە رسانەهای فارسی زبان بە سردمداران آن بدل شدەاند، در میان دو گزینە عبور از جمهوری اسلامی و رجوع دوبارە بە پهلوی یا اقتدارِ مرکزگرایانەی دیگری، آیا امکان های دیگری وجود ندارند کە ما را از تَعَیُنات موجود رها نمایند؟ این آزادی چیست کە مشمول تعاریف متناقضی است و ما را بر سر پذیرش قاعدە «افسد بە فاسد» بِسمت «جَبر پشیمان آور» دیگری سوق میدهد؟!
من تمایل دارم از منظر یک «انسان کورد» کە بوسیلە «قوم حاکم» زیست جهانش در تبعیضی صد سالە با مخاطرات فراوان انسانی، نظامی، سیاسی و اقتصادی و هویتی روبرو بودە و هستی اش بە حاشیە مُناسبات مرکز راندە شدە بە مواجەِ اقتدارگرایی بروم. اساسا نوع نگاە ما به مقوله آزادی با طرفداران مرکزگرایی، ایران واحد، دولت مقتدر و خاصتا «رضا پهلوی» فرزند دیکتاتور مخلوع بسیار متفاوت است. آزادی از منظر این قوم، هموار شدن راە ستمگری و اقتدارمابی، اینبار با ماهیت مُدرن تر و ابعاد پیچیدەتری است. مگر میشود تاریخ تَحقیر، توسعەنیافتگی عَمدی، داغ مرزنشینی، بە حاشیە افتادگی هوشمندانە و کولبری در طی سیاستهای دولتهای صد سالِ اخیر را فراموش کنیم و با این قوم در یک سنگر٬ از برایِ دفاع از آزادی بایستیم و از فردای پس از قدرت دَم بزنیم؟!
بعبارتی٬ آزادی از منظر این قبیلە در فرازی آشکار، یعنی بازگرداندن دیکتاتور دیگر بە صحنه. تفاوت مبنایی ما در مبحث آزادی، تعریف «امکانِیدن آزادی» است. آزادی از منظر ما، یعنی «رفع هرگونە ستم» و «تعیین حق سرنوشت»؛ اما آزادی از منظر روایت امپراتورهای رسانەای فارسی زبان، یعنی «تسلیم در برابر امر واقع شدە». بین این دو تفاوت ماهوی است. ما هم میخواهیم کە از «دست شّرورین مطلقِ مُلایی و پهلوی» کە حاکمان اخیر بودەاند، رها شویم و هم خود بە «تعیین مسئلە استقلال»مان بیاندیشیم.
آزادی جوهر و ماهیت بشر نیست، چیزی است کە او را ممکن میسازد، چیزی است کە بە بشر امکان میدهد تا ماهیت خود را تحقق ببخشد و رفتە رفتە تعریفی از خود بدست دهد، تعریفی کە هموارە باز است. آزادی امکان بشر است برای زندگی دیگر و شاید بهتر. بە زعم «سارتر[4]» انسان گرفتار در وضع بشری است. حتی با وصف آنکە بخواهد از آن فرار کند باز قادر نیست کە از او کنارەگیری کند، گریز از اجتماع ناممکن است. هر عملی با وصف جنبە فردی او، ذاتا اجتماعی است و در میان جامعە شکل میگیرد. آنچە در مورد آدمیان تفاوت ناپذیر است، ضرورت بودن در جهان است. منتهی آزادی حدود پذیر است. در واقع تو آزادی تا تعیین نمایی کە چە چیزی را بپذیری و چە چیزی را نپذیری. بپذیری کە بە دورە دیکتاتوری شاهنشاهی بازگردی، جایی کە بە زعم کسانی همچون نیکی کدی در کتاب «ایران مدرن: ریشهها و پی آمدهای انقلاب ایران»، فرد هالیدی در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه»، یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، جان فوران در کتاب «مقاومت شکننده» ایران را سراسر مملو از بی عدالتی و نابرابری بیان کرده اند و امروز هم رژیم جمهوری اسلامی چندین گام از آنان فراتر رفتە است. در این کتاب ها درباره وضعیت دوران پهلوی در سال های اواخر حکومت این رژیم آمده است، رشد ۱۵ برابری اجاره بها از ۳۹ تا ۵۲ (قبل از شوک نفتی)، افزایش قیمت ۲۰۰ درصدی در سال ۵۳ و ۱۰۰ درصدی در سال ۵۴، سوء تغذیه ۶۴ درصدی شهرنشین ها تا سال ۵۲، بیسوادی ۶۸ درصدی، بازماندن بیش از ۶۰ درصد واجب التعلیم ها از پایان دوره ابتدایی، رتبه آخر در نسبت پزشک به بیمار و در نسبت تخت های بیمارستانی به جمعیت در منطقه عقب مانده خاورمیانه و شمال آفریقا، بالاترین نرخ مرگ و میر اطفال؛ همه این آمارها در زمانی رخ داده است که تبلیغات رژیم شاهنشاهی وضعیت ایران را به اصطلاح گل و بلبل نشان می داد و امروز هم با خاک بر چشمان مردم ریختن از طریق امپراتوری های رسانەای شان می خواهند بە تعمیق این دروغ باورناپذیر بپردازند. فلذا با چنین شرایطی است کە مدعیانِ اقتدارطلبِ بە کمین نشستەِ آزادی میخواهند دفع افسد از فاسد کنند تا ما شّرِ مطلقِ فعلی را برداریم و شّر کم شدە سابق را بە اریکە بازگردانیم.
همچون صبح صادق روشن است کە رژیمِ دموکراتیکِ آیندە شوخی بیش نیست. امروز مرکز ایران دیگر جایی برای سکونت نیست و بدلیل سیاستهای غلط دو رژیم اخیر نە خاکش و نە منابعش توان مدیریت انسانی را ندارد، لذا نیاز دولت مرکزی بە مناطق غنیتر بیش از پیش اهمیت پیدا میکند، فلذا هرگونە تلاش برای استقلال ملل تحت اشغال و ستم بسود آنها نیست. جغرافیای سیاسی و اقتصاد سیاسی دولت حاکم در تهران، حکم میکند کە تن بە هیچ گونە دموکراسی عدالت محور و هویت طلبی ندهد. بر همین مبناست کە من دوبارە معتقدم، باید از ذهنیت دوگانە مُلایی و پهلوی یا حرکت بسمت دروغی بنام رژیمِ دموکراتیکِ آیندە گذر کنیم و از لحاظ نظری و سیاسی بە شناساییِ «مسئلە استقلال»مان روی بیاوریم.
در پایان فرازی از کتاب «ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟» نوشتە «میشل فوکو[5]» فیلسوف مشهور معاصر فرانسە را میاورم. فوکو دو مرتبە در بحبوحە انقلاب سال ۵۷ بە ایران سفر کرد و مشاهدات خود را طی سلسلە مقالاتی منتشر نمود. او در این مقالات صراحتا بە فساد و استبداد شاە اشارە میکند و انقلاب را مسئلە گریزناپذیری می داند.
****
وقتی به تهران رسیدم این پرسشها در سرم بود و دهها بار آنها را مطرح کرده ام و دهها پاسخ شنیده ام: «باید که شاه سلطنت کند نه حکومت باید به قانون اساسی سال ۱۳۲۴ قمری] برگردیم.» «باید پیش از تصمیم گیری نهایی مدتی یک نایب السلطنه تعیین شود.» «شاه باید برای همیشه یا برای مدتی از صحنه بیرون برود.» «خاندان پهلوی چاره ای ندارند جز اینکه کشور را ترک کنند و دیگر اسمشان هم به میان نیاید اما در هر حال، پشت همه این جوابها یک فکر اصلی است؛ ما دیگر این رژیم را نمیخواهیم.»
[1]. Jacques Derrida
[2]. Deconstraction
[3]. Speechwriting
[4]. Jean-Paul Sartre
[5]. Michel Foucault
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٩\٠١\٢٠٢٦
غلامی، افشین(٢٠٢٦): بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملتها با دولت در ایران
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: [...]
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد [...]
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی سیروس ملکوتی [...]
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها)
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، [...]
کوردستان معیار ماست: اتحاد کوردها ضامن پیروزی در برابر کلونیالیسم
کوردستان معیار ماست: اتحاد کوردها ضامن پیروزی در [...]
بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی
بازی در دوگانە پهلوی- جمهوری اسلامی افشین [...]







