بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری اسلامی
دیاکو شفیعی
ایران امروز در نقطهای تاریخی و بحرانی قرار دارد که شاید قرنها مشابه آن دیده نشده باشد. موج حملات هدفمند که طی هفتههای اخیر به کشته شدن شماری از رهبران ارشد نظام انجامیده است، نه تنها زنجیره فرماندهی رژیم جمهوری اسلامی را به لرزه درآورده، بلکه نشان داده است که این ساختار دهها ساله که با ترس، سانسور و خشونت بنا شده، به طرز فاجعهباری شکننده است. کشته شدن علی خامنهای، رهبر بیچون و چرای رژیم، و انتخاب “مجتبی خامنهای” به عنوان رهبر جدید، در حالی که وی نیز گزارش شده در جریان حملات اخیر زخمی شده و هنوز هیچ حضور عمومی نداشته است، بحران مشروعیت و رهبری را در سطحی بیسابقه ایجاد کرده است. سکوت و فقدان حضور رسانهای رهبر جدید، خلا آشکاری در راس نظام ایجاد کرده و شکافهای قدرت، ناکارآمدی ساختاری و ناتوانی تاریخی رژیم را بیش از پیش نمایان کرده است.
حذف چهرههای کلیدی مانند علی لاریجانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و ستون استراتژیک تصمیمگیریهای نظام، به این بحران عمق بیشتری بخشیده است. لاریجانی، که پیشتر عضو سپاه پاسداران، مذاکرهکننده ارشد هستهای و رئیس مجلس بود و پس از جنگ ۱۲ روزه مسئول هماهنگی سیاستهای امنیتی و نظامی شد، از معدود کسانی بود که توانسته بود در برابر حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برد. اکنون با حذف او و دیگر مقامات ارشد سیاسی و نظامی، رژیم جمهوری اسلامی نه تنها دچار خلا مدیریتی و استراتژیک شده، بلکه خلا اخلاقی و سیاسی نیز تجربه کرده است؛ خلاای که نشان میدهد ساختار مبتنی بر ترس، فساد و خشونت ذاتی، حتی برای کوتاهمدت هم نمیتواند تابآور باشد. تحلیلگران بر این باورند که این حملات هدفمند با هدف تضعیف زنجیره فرماندهی، افزایش شکافهای داخلی و کاهش توان واکنش سریع طراحی شدهاند، اما اثر نهایی آن به سطح نارضایتی اجتماعی، توان رهبران جدید در مهار اعتراضات و واکنش نیروهای امنیتی وابسته خواهد بود.
بحران فعلی ترکیبی از فقدان تجربه و مشروعیت لرزان رهبر جدید است. مجتبی خامنهای، که هنوز هیچ حضور عمومی ندارد و اطلاعات کمی درباره وضعیت سلامتی و توانایی او منتشر شده است، نمادی از بیکفایتی و شکنندگی مطلق رژیم است. جناحهای مختلف حکومتی، از سپاه پاسداران تا نهادهای امنیتی و قضایی، در تلاشاند سهم خود را از قدرت حفظ کنند و هر حرکت نادرست میتواند ساختار شکننده نظام را به فروپاشی سوق دهد. این وضعیت نشان میدهد که جمهوری اسلامی، که سالها با تبلیغات و ماشین سرکوب خود را پایدار جلوه داده بود، اکنون در برابر بحران واقعی عاجز است و شکافها و ضعفهای ساختاری آن بر همگان آشکار شدهاند.
فشار خارجی نیز شرایط را پیچیدهتر کرده است. اسرائیل و متحدانش، با نگاهی به اعتراضات داخلی، مردم ایران را صریحا به شرکت در تجمعات عمومی و مناسبتهایی مانند چهارشنبهسوری دعوت کردهاند تا فشار بر حکومت افزایش یابد. هرچند موفقیت چنین سیاستی هنوز نامشخص است، اما واقعیت این است که رژیم جمهوری اسلامی دیگر توان سرکوب کامل جامعه را ندارد. ماشین سرکوبی که دههها با ترور، زندان و شکنجه کنترل را در دست داشت، اکنون خود شکننده و آسیبپذیر شده است و شکافهای داخلی، ناکارآمدی ساختاری و بحران مشروعیت آن، نشان میدهد که رژیم در نقطهای سرنوشتساز قرار گرفته است.
این بحران تاریخی فرصتی بیسابقه برای افشای فساد، جنایت و ناکارآمدی نظام فراهم کرده است. حذف رهبران ارشد و تزلزل رهبری، نشان میدهد که رژیم جمهوری اسلامی، با تمام ابزارهای سرکوب، دیگر نمیتواند خود را حفظ کند. شکافهای قدرت و ضعفهای داخلی برای همگان آشکار شدهاند و جامعه ایران، به ویژه نسل جوان، بیش از هر زمان دیگری قادر است نشان دهد که آزادی و عدالت پایدارتر از ترس، خشونت و دیکتاتوری هستند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که مردم ایران و جنبشهای آزادیخواه، نقابهای ریاکارانه حکومت را کنار زده و نشان دهند که هیچ سیستم مبتنی بر ترس و فساد نمیتواند برای همیشه دوام بیاورد.
رژیم که سالها با ارعاب، شکنجه، ترور و سانسور مردم را کنترل کرده، اکنون در معرض فروپاشی کامل قرار دارد. هر تصمیم جناحهای حکومتی و هر تکان کوچک در ساختار قدرت میتواند شتاب سقوط را افزایش دهد و کل سیستم را به سمت انفجار اجتماعی و سیاسی سوق دهد. واکنش رهبر جدید و جناحهای حکومتی، توانایی مهار اعتراضات و مدیریت بحران، تعیینکننده مسیر آینده ایران خواهد بود. اما یک چیز روشن است، جمهوری اسلامی در نقطه عطفی تاریخی قرار گرفته و معادلات قدرت هرگز به شکل گذشته نخواهد بود.
فراتر از بحران ساختاری، این وضعیت یک زنگ هشدار برای جامعه جهانی است تا ماهیت واقعی رژیم ایران را مشاهده کند؛ سیستمی که با هر اقدام خود، نه تنها مردم را سرکوب کرده بلکه کشور را به سوی نابودی اقتصادی و اجتماعی هدایت کرده است. در این لحظه تاریخی، ایران با یک انتخاب تعیینکننده روبهروست، یا ادامه سرکوب و فروپاشی تدریجی یا فرصت برای بازسازی جامعهای آزاد، دموکراتیک و عدالتمحور.
ایران امروز در آستانه یک انقلاب واقعی است؛ انقلابی که میتواند بساط رژیم سرکوبگر را برچیند و جامعهای آزاد، دموکراتیک و عدالتمحور به جای آن بنشاند. لحظهای که اکنون رقم میخورد، تاریخی است و نشان میدهد که هیچ سیستم مبتنی بر ترس و فساد نمیتواند برای همیشه پایدار بماند و قدرت واقعی، در دستان مردم است. این بحران، آزمونی سرنوشتساز برای رژیم است؛ آزمونی که میتواند ایران را از چنگال یک دیکتاتوری خونریز و عقبمانده آزاد کند و مسیر ایران را به سوی آیندهای روشن و مبتنی بر حقوق بشر، آزادی و عدالت هدایت کند.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٩\٠٣\٢٠٢٦
شفیعی، دیاکو(٢٠٢٦): بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری اسلامی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری اسلامی
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری [...]
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از سرکوب مداوم
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از [...]
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده است — شبح پهلوی
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده [...]
كردستان در آستانه تحولات سياسی
كردستان در آستانه تحولات سياسی کوچر پزشک [...]
“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنهای در سایه جنگ و بحران داخلی”
"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان كورد در برابر سركوب
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان [...]







