جمهوریِ کدام مردم؟
کوردستان و یک پیشفرض جمهوریخواهی ایرانی
هێژان کوردی
در ۲۷ و ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، خمینی مجموعه فرمانهایی برای حرکت ارتش، ژاندارمری و سپاه و سپس بسیج گستردهتر نیروها در کوردستان صادر کرد؛ فرمانهایی که در حافظهٔ سیاسی کوردستان به «فتوای جهاد» مشهور شدند. عملیاتی که در ادبیات رسمی آن روزها «ختم غائله» نامیده میشد، ابتدا پاوه را هدف گرفت و سپس به سنندج، مریوان، سقز، بانه و سردشت رسید[1] و به یکی از خونینترین رویاروییهای کوردستان و حکومت مرکزی تبدیل شد. جمهوری اسلامی هنوز قانون اساسی نهایی خود را نداشت، بسیاری از نهادهایش هنوز در حال شکلگیری بودند و حتی معلوم نبود این «جمهوری» قرار است دقیقاً چه ساختاری پیدا کند. اما یک امرِ کاملاً روشن این بود که کوردستان متعلق به این جمهوری است و این تعلق، چیزی نیست که کوردها دربارهاش تصمیم بگیرند. به نظر مسئلهٔ اصلی ۲۸ مرداد را باید از همینجا دید؛ میشود دربارهٔ جنایت، اعدام، دادگاههای چنددقیقهای، لشکرکشی و سرکوب حرف زد و باید هم حرف زد. اما زیر همهٔ اینها یک تصمیم سیاسی بنیادیتر وجود داشت با این ایده که جمهوریِ تازه، خود را صاحب حق حاکمیت بر کوردستان میدانست. کوردها میتوانستند مطالبه داشته باشند، میتوانستند دربارهٔ خودمختاری، ادارهٔ محلی، زبان و سهمشان در نظم تازه چانه بزنند و زدند، اما یک مرز از پیش کشیده شده بود که میگفت میتوانید دربارهٔ نحوهٔ حضورتان در ایران حرف بزنید، اما دربارهٔ خود این حضور هرگز.
بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، صورت مسئله را با این حکم سادهانگارانه پاک میکنند که حکومتی سرکوبگر در نخستین ماههای عمرش برای تثبیت قدرت خود به کوردستان حمله کرد و امروز هم باید آن جنایت را یادآوری کرد. اما مسئله از جایی بغرنج میشود که میبینیم بخش بزرگی از همین مخالفان، بهویژه جمهوریخواهان ایرانی، با خود آن خشونت مخالفاند درحالیکه همان پیشفرض سیاسیای را که آن خشونت نیز بر آن تکیه داشت دستنخورده نگه میدارند. آنها ممکن است از حقوق برابر کورد و فارس دفاع کنند، آموزش زبان کوردی را حق بدانند، با تبعیض مخالفت کنند، از تمرکززدایی یا حتی فدرالیسم حرف بزنند؛ این فقط یک برداشت کلی نیست. در «مبانی همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران»، که پنج جریان جمهوریخواه آن را امضا کردهاند، «حفظ یکپارچگی سرزمینی/تمامیت ارضی ایران» در همان بندی آمده که بر تمرکززدایی و برابری حقوق اتنیکی تأکید میکند؛ چند بند بعد نیز از حقوق «اجزاء تشکیلدهنده ملت ایران» سخن گفته میشود. مسئله همین صورتبندی است: دربارهٔ حقوق «اجزاء» میتوان سخن گفت، اما خودِ کل، یعنی «ملت ایران» و حدود سرزمینی آن، پیش از بحث حاضر و مفروض گرفته شده است[2]. اما تقریباً همیشه بحث از جایی شروع میشود که یک تصمیم قبلاً گرفته شده است: کوردها بخشی از «مردم ایران» هستند. مسئله دقیقاً همین «هستند» است! چرا چیزی که باید بتواند موضوع سیاست باشد، بهصورت حقیقتی طبیعی و غیرقابل سؤال وارد سیاست میشود. جمهوریخواهان ایرانی میگویند «مردم ایران باید آزادانه دربارهٔ آیندهٔ خود تصمیم بگیرند»؛ همین جمله یک پاسخ را پیشاپیش درون خودش پنهان کرده است، این «مردم ایران» چه کسانیاند؟ چه کسی حدودشان را تعیین کرده؟ چرا کورد بدون آنکه دربارهٔ این عضویت تصمیم گرفته باشد، از همان ابتدا یکی از اعضای این مردم محسوب میشود؟
معمولاً پاسخ، پناهبردن به حقوق شهروندی است؛ همه باید برابر باشند، کورد و فارس نباید تفاوت حقوقی داشته باشند، جمهوری متعلق به همهٔ شهروندان است. اینکه کورد در ایران باید حقوق برابر داشته باشد یا نه برای این یادداشت یک پرسشِ ثانویه است؛ روشن است که باید داشته باشد! پرسش اولیه این خواهد بود که چرا اساساً «در ایران» نقطهٔ شروعِ غیرقابلمناقشه است. برابری میان اعضای یک جمهور چیزی دربارهٔ این نمیگوید که چه کسی حق داشته حدود آن جمهور را تعیین کند. ممکن است برای کورد بهترین حقوق زبانی، فرهنگی و سیاسی ممکن را هم در نظر گرفت و همچنان این پرسش باقی بماند که چرا تصمیم دربارهٔ عضویت سیاسی او قبلاً گرفته شده است؟
اینجاست که عدمتقارن خودش را نشان میدهد. «مردم ایران» میتوانند یک «ما» باشند. میتوانند اراده داشته باشند، انقلاب کنند، رژیم عوض کنند، قانون اساسی بنویسند و دربارهٔ سرنوشت خود تصمیم بگیرند. هیچکس هم از «مردم ایران» نمیخواهد ابتدا حق خود را برای ظاهرشدن بهعنوان یک فاعل جمعی اثبات کنند. اما هنگامی که کوردها بخواهند همان زبان را دربارهٔ خودشان به کار ببرند، ناگهان از یک «ما» به مجموعهای از افراد تبدیل میشوند با این استدلال که شما شهروندان ایران هستید؛ حقوق فردیتان محفوظ، زبانتان محترم، تبعیض علیهتان محکوم؛ اما آنچه پذیرفته نمیشود خودِ امکان این پرسش است که شاید کورد بخواهد ابتدا نسبتش را با این «ما»ی بزرگتر تعریف کند، نه اینکه صرفاً جایگاهش را درون آن مطالبه کند.
حتی زندگی روزمرهٔ مردم کوردستان هم نشان میدهد که بداهت مرز سیاسی آنقدرها که از تهران دیده میشود بدیهی نیست. برای بسیاری از خانوادههای پیرانشهر، بانه، مریوان، نوسود، کرماشان و ایلام، فرهنگ، زبان، بازار و رفتوآمد اجتماعی از مرزی میگذرد که دولت یک سوی آن را «هموطن» و سوی دیگر را «خارجی» نامیده است. همین فرهنگ و زندگیِ اجتماعیِ مشترک کافی است تا یادآوری کند مرز دولت، مرز طبیعی جامعه نیست. این خط طبیعی و ازلی نبوده و دستغیبی هم آن را نکشیده است؛ ساخته شده و به مرور چنان طبیعی جلوه داده شده اند که امروز پرسش از آن، از خود مرز غیرطبیعیتر به نظر میرسد.
۲۸ مرداد ۱۳۵۸ یکی از لحظاتی بود که میشد این فرایند را بدون آرایش دید. جمهوری تازه در آن زمان هنوز بر سر بسیاری از بنیادیترین مسائل خودش به توافق نرسیده بود، اما وقتی به کوردستان رسید، تردیدی دربارهٔ حدود حاکمیتش نداشت. در آن مقطع تاریخی مسئله از «کوردها چه میخواهند» تبدیل شد به این که «دولت چه چیزی را اجازه میدهد»؛ وقتی مطالبه از حدودی که دولت مجاز میدانست عبور کرد، زبان «ضدانقلاب»، «تجزیه» و عملیات نظامی بر زبان مذاکره غلبه کرد. به این معنا خشونت داشت تعیین میکرد چه پرسشی اساساً حق دارد سیاسی باشد و این همان چیزی است که امروز هم ارزش پرسیدن دارد. آیا جمهوریخواه ایرانی حاضر است حق انحصاری خود برای تعریف «مردم ایران» را کنار بگذارد یا نه. آیا حاضر است بپذیرد کورد فقط موضوع حقوق شهروندی نیست، بلکه میتواند خود را بهعنوان یک جمع سیاسی مطرح کند و دربارهٔ نسبتش با ایران سؤال داشته باشد؟ یا تمام آزادی پیشنهادی او از همان ابتدا یک شرط نانوشته دارد: هرچه میخواهید باشید، تا وقتی عضویتتان در ایران را موضوع سؤال قرار ندهید. این کشمکش حتی درون خود فضای جمهوریخواهی نیز عیان شده است. در همایش ۱۴۰۲ همبستگی جمهوریخواهان ایران در کلن، بحث «موجودیت سرزمینی» به مناقشهای بر سر همین مسئله تبدیل شد: از یک سو فدرالیسم با خطر تجزیه و حتی «برادرکُشی» پیوند داده شد و از سوی دیگر این پرسش مطرح شد که چرا تمامیت ارضی باید پیششرط گفتوگو باشد. شاید خودِ وجود چنین مناقشهای نشان دهد که حدود «مردم ایران» آن امر بدیهی و حلشدهای نیست که معمولاً وانمود میشود[3].
اینجا همان جایی است که بخش بزرگی از جمهوریخواهی ایرانی هنوز از منطق دولت ایرانی جدا نشده است. زبان و ابزار عوض شدهاند؛ امروز سخن از حقوق بشر، شهروند برابر و جمهوری دموکراتیک است، اما یک حد همچنان تقریباً دستنخورده باقی مانده: ایران از پیش یک واحد سیاسی مشروع است، «مردم ایران» از پیش وجود دارند و کوردها از پیش جزئی از آنها هستند. در بهترین حالت میشود دربارهٔ کیفیت این عضویت بحث کرد و خود عضویت همچنان بیرون از بحث است. آینده پیشبینیناپذیر است و شاید در نهایت اکثریت کوردها بخواهند در یک جمهوری مشترک با دیگر مردمان ایران زندگی کنند. این مسئله هیچ پاسخ از پیش تعیینشدهای ندارد؛ پاسخ میتواند جمهوری مشترک، فدرالیسم، خودگردانی یا چیزی دیگر باشد؛ موضوع این است که پاسخ را نمیتوان پیش از پرسش تعیین کرد و بعد نام آن را «ارادهٔ مردم» گذاشت.
سالروز حمله به کوردستان برای ما یادآور همین تناقض است. جمهوریای که هنوز خودش را کامل تعریف نکرده بود، حدود مردمی را که میخواست بر آنها حکومت کند از پیش تعریف کرده بود؛ و وقتی کوردستان حاضر نشد این تعریف را بیچونوچرا بپذیرد، دولت پاسخ را با نیروی نظامی تثبیت کرد. اکنون و در بحبوحهی جنگ و تلاش برای ترسیم آینده، شاید وقت آن باشد که پیش از هر حرف دیگری دربارهٔ «ایران آینده»، همان پرسشی را دوباره جلوی جمهوریخواه ایرانی گذاشت که در ۱۳۵۸ امکان طرح آزادانهاش وجود نداشت: اگر جمهوری یعنی حاکمیت مردم، جمهوریِ کدام مردم؟ و چرا باید پاسخ این پرسش دربارهٔ کوردها را همیشه کسی جز خود کوردها از پیش داده باشد؟
ارجاعات:
- برای جزئیات مسیر عملیات نظامی، نک: مرتضی سامانپور، «سالروز ۲۸ مرداد ۵۸: جهاد خمینی علیه کردستان»، رادیو زمانه، ۲۱ اوت ۲۰۲۴.
- 2.همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران.«مبانی همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران».
https://hamgami.org/?p=578 - 3.شهرام موصلچی.«گزارشی از نهمین همایش همبستگی جمهوریخواهان ایران در کلن: انقلاب زنانه، نوزایی ملی و زندگی انسانی»، رادیو زمانه، ۲۴ آبان ۱۴۰۲ / ۱۵ نوامبر ۲۰۲۳.
https://www.radiozamaneh.com/790171/
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٠\٠٨\٢٠٢٦
کوردی، هێژان(٢٠٢٦): جمهوریِ کدام مردم؟ کوردستان و یک پیشفرض جمهوریخواهی ایرانی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
جمهوریِ کدام مردم؟ کوردستان و یک پیشفرض جمهوریخواهی ایرانی
جمهوریِ کدام مردم؟ کوردستان و یک پیشفرض جمهوریخواهی ایرانی هێژان [...]
نیشتمان؛ بنیان ملت، تأسیس دولت
نیشتمان؛ بنیان ملت، تأسیس دولت زاهیر محمدی [...]
مناقشه بر سر هویتِ ایزدیها، آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی
مناقشه بر سر هویتِ ایزدیها، آزمونی برای ناسیونالیسم کوردی [...]
ژ.ک در روایت ههژار؛ حافظه یک نسل از ناسیونالیسم كورد
ژ.ک در روایت ههژار؛ حافظه یک نسل از [...]
دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان
دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان کارو احمدی [...]
سلبریتیها و مهندسی ناسیونالیسم ایرانی
سلبریتیها و مهندسی ناسیونالیسم ایرانی کاروان زاگروس [...]







