درک نادرست دشمنان کورد
(تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها)

ناصر باباخانی

درک نادرست دشمنان کورد

(تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها)

مقدمه:

در گستره‌ پرآشوب خاورمیانه، ملت کورد همچون صخره‌ای استوار در برابر امواج پی‌درپی سرکوب و انکار ایستاده است؛ ملتی که قرن‌ها در تقابل با قدرت‌های مرکزی، امپراتوری‌ها و دولت-ملت‌های نوظهور قرار گرفته و هر بار از دل آتش و خون، هویتی مقاوم‌تر و آرمانی ریشه‌دارتر برون آمده است. دشمنان این ملت – که عمدتاً در کاخ‌های تهران، دمشق، آنکارا و بغداد سکنی گزیده‌اند – نه تنها درک درستی از ماهیت وجودی و تاریخی کوردها ندارند، بلکه در خطایی فاحش و فاجعه‌بار، تمرکز توأم با عناد خویش را بر مطالباتی مانند حق آموزش و سخن گفتن به زبان مادری، برخورداری از حقوق شهروندی برابر، مشارکت در اداره امور عمومی و حفظ هویت فرهنگی معطوف ساختەاند. این مطالبات، که در جوامع دموکراتیک به عنوان حقوق بنیادین و طبیعی انسان شناخته می‌شوند و حتی در بسیاری از نظام‌های غیردموکراتیک نیز – حداقل در ظاهر – به رسمیت شناخته شده‌اند، در نگاه این حاکمان به “تهدیدی علیه وحدت ملی” و “توطئه‌ای خارجی” بدل گشته‌اند. آنها در توهمی خطرناک به سر می‌برند که گمان می‌کنند با پاک کردن موقت صورت مسئله – از طریق ممنوعیت زبان، سرکوب فرهنگی، زندان، شکنجه، اعدام و قتل‌عام‌های سازمان‌یافته – می‌توان مسئله کورد را برای همیشه به پایان رساند. این درک نادرست و سطحی، در حالی ریشه دوانده که کوردها قرن‌هاست در برابر اشکال گوناگون سلطه و انکار ایستادگی کرده‌اند؛ ایستادگی‌ای که نه تنها فروکش نکرده، بلکه هر بار با عمق و گستردگی بیشتری بازتولید شده است.

این نوشتار به تبیین این واقعیت می‌پردازد که سرکوب نه تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه بذر نفرت عمیقی می‌کارد که نسل به نسل منتقل می‌شود و دیر یا زود گریبان‌گیر فرزندان و نوادگان همان سرکوب‌گران خواهد شد.

بخش نخست:

از منظر تئوریک، رفتار دشمنان کورد را می‌توان در چارچوب نظریه‌های پست‌کلونیالیسم، خشونت ساختاری و هویت‌سازی مقاومتی تحلیل کرد. فرانتس فانون، استدلال می‌کند که سلطه‌ استعماری و شبه‌استعماری، تنها جسم مظلوم را هدف قرار نمی‌دهد؛ بلکه هویت، روان و حتی امکان وجودی او را به چالش می‌کشد. فانون تأکید دارد که این سلطه، خشونتی ساختاری و فرهنگی ایجاد می‌کند که مقاومت را نه تنها سرکوب نمی‌کند، بلکه آن را به مثابه تنها راه بازپس‌گیری کرامت انسانی ضروری می‌سازد. در مورد کوردها، مطالبات ابتدایی – که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان حقوق ذاتی بشر به رسمیت شناخته شده‌اند – به انفصال‌طلبی و تجزیه‌طلبی تقلیل داده می‌شوند. این تقلیل، بخشی از استراتژی هژمونیک است که آنتونیو گرامشی شرح داده است: قدرت مرکزی با ایجاد رضایت کاذب و تحمیل فرهنگ غالب، سعی در مشروعیت‌بخشی به سلطه‌ خویش دارد؛ اما هنگامی که این هژمونی با مقاومت فرهنگی و سیاسی مواجه می‌شود، به خشونت عریان متوسل می‌گردد.

یوهان گالتونگ در نظریه‌ “چرخه خشونت” و تمایز میان خشونت مستقیم، ساختاری و فرهنگی، نشان می‌دهد که سرکوب فرهنگی (مانند ممنوعیت زبان کوردی در مدارس ترکیه یا ایران) به خشونت ساختاری (تبعیض اقتصادی و سیاسی) و سپس به خشونت مستقیم منجر می‌شود. اما این چرخه، یک‌سویه نیست؛ خشونت سرکوبگر، خشونت مقاومتی را زایش می‌کند و این مقاومت، به نوبه‌ خود، ساختار سلطه را متزلزل می‌سازد. نظریه “انتقال نسلی تروما” که در مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی‌های قرن بیستم توسعه یافته، توضیح می‌دهد که چگونه زخم‌های جمعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و به شکل نفرت، بی‌اعتمادی عمیق و عزم راسخ برای عدالت‌خواهی ظاهر می‌گردند.

در نهایت، امانوئل کاستلز در “قدرت هویت” استدلال می‌کند که در عصر جهانی‌شدن، هویت‌های مقاومتی – همچون هویت کوردی – نه تنها از بین نمی‌روند، بلکه در برابر فشارهای خارجی تقویت می‌گردند و به شبکه‌های فراملی تبدیل می‌شوند. اگر حاکمان چهار پایتخت اندکی بصیرت تاریخی داشتند، درمی‌یافتند که آنچه انجام می‌دهند، نه پایان‌بخشی به مسئله کورد، بلکه کاشت بذر نفرتی است که فردا گلوگیر فرزندان و نوادگان خودشان خواهد شد.

بخش دوم:

تاریخ کوردها، آکنده از خیانت‌های پی‌درپی است؛ خیانت‌هایی که چنان مکرر و عمیق بوده‌اند که اگر غیر از این می‌بود، شگفت‌انگیز می‌نمود. از پیمان قصرشیرین (۱۶۳۹) که کوردستان را میان عثمانی و صفوی تقسیم کرد، تا پیمان سایکس-پیکو (۱۹۱۶) که قدرت‌های استعماری، بدون کوچک‌ترین توجه به خواست کوردها، سرزمین‌شان را تکه‌تکه نمودند؛ و سپس پیمان لوزان (۱۹۲۳) که آرمان استقلال کوردستان را به طور رسمی دفن کرد. این خیانت‌ها، بذر بی‌اعتمادی عمیقی کاشتند که تا امروز در روان جمعی کوردها زنده است.

جمهوری کوردستان در مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶)، با وجود عمر کوتاه کمتر از یک سال، به یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر کوردها بدل شد. این تجربه‌ کوتاه اما پرشکوه، تحت رهبری قاضی محمد و یارانش، نه تنها نخستین تلاش سازمان‌یافته برای خودمختاری سیاسی در دوران مدرن بود، بلکه به مفهومی “ذاتی-عینی” در گفتمان سیاسی کوردها تبدیل گردید: کوردستان ممکن، کردستان قابل تصور، کوردستانی که می‌تواند وجود داشته باشد. اعدام قاضی محمد و یارانش، نه تنها این آرمان را نابود نکرد، بلکه آن را به نمادی جاودانه بدل ساخت؛ نمادی که نسل به نسل بازگو می‌شود و الهام‌بخش مقاومت‌های بعدی می‌گردد.

در دوران معاصر، قتل‌عام حلبجه (۱۶ مارس ۱۹۸۸) – که بیش از پنج هزار غیرنظامی را با گازهای شیمیایی به کام مرگ فرستاد – و انفال (عملیات نابودی کوردها در عراق، کشتار ١٨٢٠٠٠ انسان بی‌گناە)، به جای خاموش کردن مبارزه، به همبستگی عظیم کوردها با کوردهای باشور و تقویت خواست خودمختاری و استقلال منجر شد. همه‌پرسی استقلال کوردستان عراق در سپتامبر ۲۰۱۷، که بیش از ۹۲ درصد آرا را به خود اختصاص داد، گواهی بر این واقعیت است که خشونت، آرمان را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را ریشه‌دارتر می‌سازد.

بخش سوم:

در ڕۆژاوا، تجربه‌ی خودمدیریتی دموکراتیک از سال ۲۰۱۲ تا کنون – که بیش از یک دهه به طول انجامیده – الگویی نوین از اداره‌ی امور بر پایه‌ی کنفدرالیسم دموکراتیک ارائه داد. این مدل، نه تنها تهدیدی برای حاکمان آنکارا و دمشق نبود، بلکه الگویی برای آینده‌ی خاورمیانه به شمار می‌رفت. با این حال، عملیات نظامی ترکیه در عفرین (۲۰۱۸)، سەرێ ‌کانی و گرێ ‌سپی (۲۰۱۹) و حملات مداوم بعدی، هزاران کشته و صدها هزار آواره به جا گذاشت.

سؤال اساسی اینجاست: چگونه می‌توان با این حجم از خونریزی و ویرانی، ذهنیت “سروری سیاسی” کوردها را پاک کرد؟ پاسخ روشن است: نمی‌توان. هر بمب، هر گلوله، هر تخریب خانه و روستا، تنها این ذهنیت را عمیق‌تر و مقاوم‌تر ساخته است. ڕۆژاوا امروز نه تنها یک منطقه‌ جغرافیایی، بلکه یک ایده، یک آرمان و یک نماد است؛ نمادی که در ذهن میلیون‌ها کورد در چهار بخش کردستان زنده مانده و هر روز زنده‌تر می‌شود.

رابطه‌ میان جنایات دشمنان کورد و همبستگی کوردها، رابطه‌ای مستقیم، این‌همانی و دیالکتیکی است. هر جنایت در یک بخش، موجی از همدلی، حمایت و بسیج در سه بخش دیگر به راه می‌اندازد. مقاومت کوبانی (۲۰۱۴–۲۰۱۵)، که با حمایت پیشمرگه‌های باشوور و حمایت کوردها در بخش‌های دیگر همراه بود، نمونه‌ای درخشان از این همبستگی فراملی است. جنبش “ژن، ژیان، ئازادی” در ڕۆژهەڵات (پس از شهادت ژینا امینی در ۱۴۰۱) نیز نشان داد که چگونه سرکوب در یک بخش، آتش مقاومت را در سراسر کردستان و حتی ایران شعله‌ور می‌سازد.دریای خون میان کوردها و حاکمان چهار پایتخت، چنان عمیق و گسترده است که سرانجام فرزندان و نوادگان همان دیکتاتورها را فرو خواهد بلعید. تاریخ گواه است که رژیم‌هایی که بر پایه‌ی سرکوب و انکار بنا شده‌اند، دیر یا زود به دست همان زخم‌هایی که ایجاد کرده‌اند، فرو می‌پاشند.

سخن آخر:

کوردها، ملتی هستند که طعم خیانت را بیش از هر ملت دیگری چشیده‌اند؛ خیانت‌هایی که اگر نبودند، شگفت‌انگیز می‌نمودند. اما این خیانت‌ها نه تنها آنها را نابود نکردند، بلکه به سوخت مقاومت‌شان بدل شدند. درک نادرست دشمنان کورد – که مطالبات طبیعی انسانی را تهدید می‌پندارند – تنها به تعمیق بحران و کاشت نفرت نسلی منجر شده است.

در پایان این نوشتار، می‌توان با اطمینان گفت: پاک کردن موقت صورت مسئله، پایان کار نیست؛ آغاز فصلی نو از مبارزه است. بذر کاشته‌شده در دل کوردها، سبزینه‌ی آزادی خواهد شد؛ دریای خون، روزی عدالت را جاری خواهد ساخت؛ و آرمان کوردستان هرگز خاموش نخواهد گشت. این نه آرزویی رمانتیک، بلکه منطق محتوم تاریخ است.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢١\٠١\٢٠٢٦

باباخانی، ناصر(٢٠٢٦):درک نادرست دشمنان کورد، (تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها). بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • "فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی" همچون ابزاری هژمونیک برای حذف آلترناتیوها؛

“فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی” همچون ابزاری هژمونیک برای حذف آلترناتیوها؛

16/01/2026|دیدگاه‌ها برای “فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی” همچون ابزاری هژمونیک برای حذف آلترناتیوها؛ بسته هستند

"فعلا فقط عبور از جمهوری اسلامی" همچون ابزاری [...]

  • سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟ بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم کورد در تحولات كنونی ایران

سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟ بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم کورد در تحولات كنونی ایران

12/01/2026|دیدگاه‌ها برای سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟ بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم کورد در تحولات كنونی ایران بسته هستند

سیاست واکنشی یا انباشت قدرت؟ بازاندیشی راهبرد ناسیونالیسم [...]

  • نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

02/01/2026|دیدگاه‌ها برای نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت) بسته هستند

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های [...]