جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد
زاهیر محمدی
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد
روایت مسلط در تاریخنگاری ایرانی و حتی تاریخنگاری كورد، ناسیونالیسم كورد را بهصورت پدیدهای ناگهانی، محدود و وابسته بازنمایی میکند: ناگهانی، زیرا آن را به ظهور ژ.ك در سال ۱۳۲۱ و تأسیس جمهوری کوردستان در بهمن ماه ۱۳۲۴ فرو میکاهد؛ محدود، زیرا آن را عمدتا به شهر مهاباد تقلیل میدهد؛ و وابسته، زیرا آن را دستنشانده شوروی معرفی میکند. نتیجه چنین روایتی آن است که پیش از این عوامل، گویی «خلأ سیاسی» وجود داشته و کورد فاقد آگاهی ملی منسجم بوده است. دادهها و اسناد دیپلماتیک بینالمللی از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۲۱ که همگی پیش از تشکیل ژ.ك و تأسیس جمهوری كوردستان ثبت شدهاند، این روایت را بهطور بنیادین نقض میکنند.
آنچه این اسناد نشان میدهند، نه تولد ناگهانی ناسیونالیسم کورد، بلکه وجود یک میدان سیاسی کوردی از ماکو تا کرماشان است؛ میدانی که در آن، بازیگران متعدد، با زبانها و اشکال متفاوت، اما با مطالباتی همخانواده، عمل میکنند. ژ.ك، حزب دموکرات و جمهوری کوردستان، در این چارچوب، نه نقطه آغاز، بلکه صورتبندی نهادی یک ناسیونالیسم از پیش موجود هستند. این تمایز تحلیلی، برای فهم خصومت همزمان ایران، ترکیه، بریتانیا، شوروی و آمریکا با مسئله کورد، حیاتی است.
ارومیه و ناسیونالیسم پیشاحزبی کورد: از یک مسئله محلی تا یک بحران بینالمللی
ارومیه بهعنوان یکی از کانونهای تاریخی ناسیونالیسم کوردی، پیشینهای عمیق و پیشاحزبی دارد که ریشههای آن را میتوان در قیام شیخ عبیدالله نهری در سال ۱۸۸۰ و سپس در جنبش سمکو در فاصله سالهای ۱۹۳۰–۱۹۱۴ مشاهده کرد. این سابقه تاریخی نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد در ارومیه پیش از قرن بیستم و پیش از ظهور احزاب مدرن، بهمثابه یک آگاهی سیاسی و هویتی فعال وجود داشته است. بر همین اساس، با ورود نیروهای متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰، کوردهای ارومیه و مناطق پیرامونی آن، از جمله سلماس، خوی و ماکو، بلافاصله اداره عملی مناطق کوردنشین را به دست گرفتند؛ امری که نه محصول مداخله شوروی بود و نه نتیجه هدایت یا حمایت مستقیم هیچ نیروی خارجی دیگر، بلکه تداوم همان سنت تاریخی خودسامانی و کنش مستقل کوردی محسوب میشد.
در این بستر تاریخی، ناسیونالیسم کورد در ارومیه و مناطق پیرامونی، پیش از هرگونه حزب یا تشکل سیاسی رسمی، نمونهای روشن از ناسیونالیسم پیشاحزبی، مستقل و خودبنیاد بود؛ پدیدهای که تاریخنگاری جمهوری كوردستان و ناسیونالیسم كورد غالب، معمولا آن را نادیده گرفته یا به حاشیه رانده است. نخستین واکنش رسمی به این جنبش ریشهدار بعد از ورود متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ ، نه از سوی دولت ایران، بلکه از جانب دولت ترکیه صورت گرفت. در دوم دسامبر ۱۹۴۱، ترکیه در یادداشتی رسمی به سفارت بریتانیا، فعالیت کوردها در ارومیه و نواحی اطراف را محکوم کرد و متفقین را به حمایت از استقلالطلبی کورد متهم ساخت. تنها سه روز بعد، در پنجم دسامبر ۱۹۴۱، دبیرکل وزارت خارجه ترکیه هشدار داد که در صورت تداوم تحرکات کورد در ارومیه، این کشور ناگزیر به اعزام نیرو به مرزهای خود خواهد شد. این واکنشهای شتابزده نشان میدهد که مسئله ارومیه بهسرعت از سطح یک موضوع محلی فراتر رفت و به یک بحران منطقهای و بینالمللی بدل شد.
در بهار ۱۹۴۲، تحولات ارومیه ابعاد بینالمللی آشکارتری به خود گرفت. گزارشهای وزارت خارجه و کنسولگری ایالات متحده در ایران حاکی از آن بود که مناطق پیرامونی ارومیه عملا تحت کنترل کوردها قرار دارد و ارتش ایران در مواجهه با آنان از توان مؤثر برخوردار نیست. کنسول آمریکا در تبریز هشدار داد که در صورت شکست شوروی در قفقاز، نیروهای کورد در ارومیه میتوانند به تهدیدی جدی برای آذربایجان و امنیت کلی ایران تبدیل شوند و پیامدهای این وضعیت، ثبات کل منطقه را با خطر مواجه سازد. چنین ارزیابیهایی نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد در ارومیه نهتنها یک مسئله داخلی، بلکه عاملی مؤثر در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه تلقی میشد.
یکی از نقاط عطف کنش ناسیونالیستی کورد در ارومیه، نشست ماه می ۱۹۴۲ بود که با حضور سرکنسول شوروی، افسران شوروی، مقامات ایرانی و نمایندگان کورد برگزار شد. در این نشست، کوردها از موضع قدرت و کنترل میدانی، مطالبات ملی خود را مطرح کردند؛ مطالباتی که شامل رسمیتیافتن آموزش به زبان کوردی و مشارکت مستقیم در اداره شهر بود. اهمیت این مطالبات در آن است که پیش از وجود یا تشکیل هرگونه حزب یا سازمان سیاسی رسمی مطرح شدند و بهروشنی نشان میدهند که آگاهی ملی کورد مقدم بر سازمانیابی حزبی بوده است. واکنش همزمان ایران، شوروی و ایالات متحده، که همگی بر سرکوب و رد این خواستهها تأکید داشتند، بیانگر هراس مشترک قدرتهای دولتی و جهانی از نهادینهشدن هویت ملی کورد و تبدیل آن به یک واقعیت سیاسی پایدار بود.
در همین چارچوب، گزارش کنسول شوروی به سفارت این کشور در تهران در ۲۵ فوریه ۱۹۴۲ تصریح میکرد که کوردهای این منطقه حتی در مواجهه با قدرت مطلق دولت ایران، مطیع حکومت نیستند و مشروعیت سیاسی آن را به رسمیت نمیشناسند. این ارزیابی، در کنار نگرانیهای ترکیه، آمریکا و بریتانیا، نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد در ارومیه از سطح یک جنبش محلی عبور کرده و به مسئلهای با پیامدهای بینالمللی تبدیل شده بود؛ مسئلهای که توازن امنیتی و سیاسی منطقه را به چالش میکشید.
نقطه کلیدی در این تحولات، واکنش مستقیم محمدرضاشاه پهلوی بود. در بهار ۱۹۴۲، او بهطور همزمان از ایالات متحده درخواست کرد که ایران را در برابر فشارهای احتمالی شوروی حمایت کند و در عین حال، به سفیر آمریکا تأکید نمود که نگرانی ایران درباره تحرکات کوردها در ارومیه باید به مقامات شوروی منتقل شود تا از هرگونه حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از کورد خودداری کنند. این اقدامات نشان میدهد که مسئله کورد ارومیه تا چه اندازه برای حکومت ایران حساس و تهدیدآمیز تلقی میشد؛ بهگونهای که شاه آن را خطری جدی برای تمامیت ارضی کشور و ثبات کلی منطقه میدانست و همین امر، به یکی از عوامل ورود فعالتر آمریکا به مسائل امنیتی و سیاسی ایران تبدیل شد.
در مجموع، بحران ارومیه در دوره پیش از ژ.ک نمونهای روشن از ناسیونالیسم کوردی مستقل، هدفمند و خودایستا بود؛ ناسیونالیسمی که نهتنها از سوی قدرتهای محلی، بلکه از جانب بازیگران بزرگ منطقهای و جهانی، از جمله ترکیه، بریتانیا، شوروی و ایالات متحده، بهعنوان یک مسئله مهم سیاسی و بینالمللی شناسایی شد. این واقعیت نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد در ارومیه دارای ریشههای عمیق تاریخی و هویتی مستقل بوده است؛ ریشههایی که بعدها با مشارکت فعال در ژ.ک، حزب دموکرات و جمهوری کوردستان، تداوم و اصالت خود را بهطور عملی به اثبات رساند.
مرکز کوردستان: حهمهرشیدخان و سیاست بدون حزب
در این بستر مساعد سیاسی بعد از شهریور ۱۳۲۰، حهمهرشیدخان در بانه و سقز بهعنوان یکی از فعالترین و مؤثرترین کنشگران سیاسی ـ نظامی کورد ظاهر شد. تنها پنج روز پس از ورود نیروهای شوروی، نیروهای تحت فرمان او موفق شدند حضور ارتش ایران را از بانه و سقز پاکسازی کرده و با ایجاد کنترل پیوسته سرزمینی، تا حوالی سنندج پیشروی کنند. این پیشروی تلاشی سازمانیافته برای اعمال حاکمیتی مستقل از دولت مرکزی بود. هرچند به علت ضعف سازمانی و رهبری به حركتی از هم گسیخته و جنگ قدرت فرماندهان آن تبدیل شد.
پیشروی حهمهرشیدخان بهسوی سنندج نهایتا نه با شکست نظامی، بلکه بهدلیل ممانعت مستقیم نیروهای بریتانیایی متوقف شد و او ناگزیر به سقز بازگشت. این نقطه عطفی مهم است، زیرا نشان میدهد که از همان آغاز، قدرتهای خارجی ـ بهویژه بریتانیا ـ ناسیونالیسم کورد را نه فرصتی تاکتیکی، بلکه تهدیدی برای نظم مطلوب خود در ایران تلقی میکردند.
در اکتبر ۱۹۴۱، حهمهرشیدخان در نامهای رسمی به سفارت بریتانیا در بغداد، خواستار حمایت بریتانیا از استقلال کوردستان شد. اهمیت این سند در آن است که نشان میدهد گفتمان استقلال کوردستان، نه محصول دورههای متأخر یا صرفا وابسته به مداخله قدرتهای خارجی، بلکه بخشی از آگاهی و کنش سیاسی کورد در همان مقطع بوده است. با این حال، پاسخ بریتانیا کاملا در راستای سیاست کلان این کشور در ایران قرار داشت: تقویت دولت مرکزی و جلوگیری از هرگونه تجزیه یا خودمختاری واقعی.
بعد از پیشروی و پیروزیهای اولیه حهمهرشیدخان، سفارت بریتانیا در تهران در مکاتباتی با سفیران این کشور در سایر کشورهای خاورمیانه، صراحتا هرگونه اظهار نظر یا حمایت از مسئله کورد و استقلال کوردستان را ممنوع اعلام کرد. این موضعگیری نشاندهنده تصمیمی آگاهانه و هماهنگ در سطح منطقهای بود، نه واکنشی موردی به تحولات بانه و سقز.
در اکتبر ۱۹۴۱، نمایندگان بریتانیا برای تدوین سیاستی مشخص در قبال کوردستان و وضعیت متزلزل حکومت مرکزی ایران، نشستی مهم در کنسولگری بریتانیا در تهران برگزار کردند. در این نشست، اعضای کنسولگری، فرمانده نیروهای بریتانیا در عراق، فرمانده نیروهای بریتانیا در ایران و فرمانده نیروهای بریتانیا در هند حضور داشتند. خروجی این جلسه تأکید مجدد بر سه محور بود: تقویت دولت مرکزی ایران، عدم حمایت از کورد و تقلیل جنبش ناسیونالیستی کورد به یاغیگری عشایری.
وزیر خارجه بریتانیا نیز به کنسول این کشور در تهران دستور داد تحولات کوردستان را بهدقت زیر نظر داشته و هرگونه تحول را فورا به تهران گزارش دهد. همزمان، سیاست تماس محدود با برخی سران کورد و وعده اعطای قدرتهای جزئی و غیرواقعی، بهعنوان ابزاری برای مهار جنبش سیاسی كورد مطرح شد.
نخستین گام عملی در اجرای این سیاست، همکاری مستقیم بریتانیا با ارتش ایران برای جلوگیری از تثبیت پیشروی حهمهرشیدخان بهسوی سنندج بود. در نبرد دیواندره، نیروهای حهمهرشیدخان با مشارکت مستقیم انگلیسیها به عقب رانده شدند. با این حال، آنچه در مجموع این درگیریها قابل توجه است، برتری نظامی نیروهای کورد در گسترهای وسیع از سقز تا ماکو است؛ برتریای که موجب شد هم بریتانیا و هم شوروی، برخلاف ادعاهای رایج، در عمل در کنار ارتش ایران و علیه کورد جبههگیری كنند.
این واقعیت، روایت مسلط تاریخنگاری رسمی ایران را به چالش میکشد؛ روایتی که همواره شوروی را به حمایت از کورد و جلوگیری از اقدام ارتش ایران متهم کرده است. شواهد موجود نشان میدهد که نهتنها هیچ ممانعتی از سوی شوروی صورت نگرفت، بلکه هر دو قدرت خارجی، در دفاع از ارتش ایران و در برابر نیروهای کورد موضع مشترک داشتند. این اتهامات بیشتر تلاشی برای پوشاندن ضعف ساختاری و ناتوانی نظامی دولت مرکزی ایران در آن مقطع به نظر میرسد.
با وجود مشارکت مستقیم بریتانیا در ضدحمله علیه حهمهرشیدخان، نیروهای ایرانی و متحدانشان نتوانستند به پیروزی قاطع دست یابند. در نهایت، دولت ایران ناگزیر شد حکومت دوفاکتوی حهمهرشیدخان را بر بانه و سقز به رسمیت بشناسد. این اعتراف ناپایدار، ضربهای جدی به ادعای «وابستگی» جنبش کورد وارد میکند: جنبشی که هیچ قدرت خارجی از آن حمایت نکرد، اما همه قدرتها در برابرش ایستادند.
پیروزی سیاسی ـ نظامی حهمهرشیدخان و شکست ارتش ایران، پیامدهایی فراتر از کوردستان داشت. این تحولات یکی از عوامل مهم استعفای دولت محمدعلی فروغی بود و نشان داد که مسئله کوردستان میتواند مستقیما ثبات دولت مرکزی را تحت تأثیر قرار دهد. همزمان، قدرتگیری حهمهرشیدخان موجب هراس مشترک ایران و بریتانیا شد و باعث گردید که بریتانیا برای نخستینبار بهطور جدی فرماندهی عملیات امنیتی و نظامی در داخل ایران را بر عهده بگیرد؛ امری که خود نشانهای از عمق بحران حاکمیت دولت مرکزی بود.
در ۲۱ ژانویه ۱۹۴۲، بریتانیا رسما به شوروی در خصوص هرگونه حمایت از کوردها هشدار داد. این هشدار نشان میدهد که در مرکز کوردستان ـ از بانه تا سقز و سنندج ـ ناسیونالیسم کورد به مرحلهای رسیده بود که بهعنوان یک متغیر مستقل و تهدیدآمیز در محاسبات قدرتهای جهانی ظاهر میشد. در این چارچوب، حهمهرشیدخان بانه، برخلاف تصویر تقلیلیافته «یاغی عشیرهای» در تاریخنگاری رسمی، یکی از بازیگران اصلی سیاست کورد در سالهای ۱۹۴۱–۱۹۴۲ است؛ کنشگری که پیش از شکلگیری ژ.ک. و تأسیس جمهوری كوردستان توانست با ایجاد کنترل سرزمینی و حکومت دوفاکتو، امکانهای واقعی سیاست کوردی مستقل از دولت مرکزی را به نمایش بگذارد. اهمیت موضوع هنگامی روشن می شود كه خان بانه، یكی از چهار ژنرال معروف جمهوری كوردستان خواهد شد.
کرماشان: پیوستگی جغرافیایی ناسیونالیسم کورد
وجود مطالبات ناسیونالیستی کورد در کرماشان که بهصورت مستقیم و بیواسطه به مقامات نظامی بریتانیا در این حوزه جغرافیایی ارائه شدهاند، از اهمیت نظری ویژهای برخوردار است. این اهمیت از آنجا ناشی میشود که کرماشان نه در حوزه نفوذ اتحاد شوروی قرار داشت، نه تحت کنترل نظامی نیروهای کورد بود و نه بهعنوان مرکز تشکلهای حزبی شناخته میشد. با اینحال، طرح مطالبه رسمیشدن آموزش به زبان کوردی و اعمال فشار برای وادار ساختن مقامات ایرانی به پذیرش آن، نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد پدیدهای محلی یا وابسته به شرایط استثنایی نبوده، بلکه ماهیتی شبکهای، فرامنطقهای و سراسری داشته است.
این داده تجربی، روایت مسلطی را که شکلگیری ناسیونالیسم کورد را به شرایط خاص اشغال شمالغرب ایران و تحولات پس از شهریور ۱۳۲۰ محدود میکند، بهطور بنیادین به چالش میکشد. شواهد موجود حاکی از آن است که در کرماشان، حتی پیش از شکلگیری کانونهای سیاسی مهاباد و ارومیه و پیش از ورود نیروهای متفقین، هستههای سازمانیافتهای از کنش ناسیونالیستی کورد وجود داشتهاند. این امر نشان میدهد که تکوین این جریان نه محصولی ناگهانی، بلکه نتیجه فرایندی تدریجی و انباشتی بوده است.
در این چارچوب، نقش جمعیت «هیوا» بهعنوان یکی از مهمترین شبکههای اولیه ناسیونالیسم کورد برجسته میشود. این جمعیت که ابتدا در سلیمانیه و کرکوک شکل گرفته بود، از طریق پیوندهای انسانی و اجتماعی کوردهای خانقین توانست هستههایی در شهرهای کرماشان، قصرشیرین، کرند و گیلانغرب ایجاد کند. این گسترش جغرافیایی نشاندهنده ظرفیت بالای انتقال ایدهها و سازماندهی سیاسی فراتر از مرزهای اداری و امنیتی دولتهاست.
این هستههای محلی در ادامه به ژ.ک پیوستند و بدینترتیب، پیوند میان شبکههای اولیه و تشکلهای سیاسی متأخرتر برقرار شد. حضور افرادی چون ابراهیم نادری، که از اعضای همین هستهها بود و بعدها در جمهوری کوردستان به مقام مدیرکلی وزارت فرهنگ رسید، نشان میدهد که این شبکهها نهتنها در سطح ایدئولوژیک بلکه در سطح نهادی و مدیریتی نیز تداوم و اثرگذاری داشتهاند. مجموعه این شواهد، تصویر ناسیونالیسم کورد را بهمثابه جریانی ریشهدار، پیوسته و فرامحلی تثبیت میکند که نمیتوان آن را صرفا به شرایط خاص یک منطقه یا مقطع تاریخی فروکاست.
اجماع جهانی علیه ناسیونالیسم كورد
پیش از تشکیل جمهوری کوردستان، ناسیونالیسم کورد با وجود فقدان سازماندهی حزبی یا دولت رسمی، به سرعت به یک مسئله بینالمللی و تهدید سیاسی جدی بدل شد و در واکنش به آن، یک اجماع ضدکوردی شکل گرفت. ایران از طریق سرکوب نظامی و انکار حقوق ملی كورد و استمداد از آمریكا، بریتانیا و شوروی و جذب طرفدار تلاش کرد مشروعیت ملی کورد را محدود کند. ترکیه در ۲ و ۵ دسامبر ۱۹۴۱ با فشار دیپلماتیک و تهدید نظامی از طریق بریتانیا، فعالیتهای کورد در ارومیه و مناطق مرزی همجوار خویش را محکوم و هشدار داد که در صورت ادامه، اعزام نیرو به مرزها اجتنابناپذیر است
. بریتانیا پیش از تشکیل ژ.ک، و جمهوری كوردستان نقشی دقیق و حسابشده در مهار ناسیونالیسم کورد داشت: سیاست رسمی این کشور بر تقویت دولت مرکزی ایران و عدم حمایت از کورد متمرکز بود.
شوروی هم چنین سیاستی در در پیش گرفت. مولوتوف، وزیر خارجه شوروی در نامهای به تاریخ ۳۱ اوت ۱۹۴۲ به سفیر شوروی در تهران گوشزد میكند كه كونسولها و مقامات دیپلماتیك و نظامی این كشور به هیچ وجه حق ندارند از جنبش ناسیونالیستی كورد دفاع كنند. وی در این نامه جنبش ناسیونالیستی كورد را را به عنوان حرکت «ارتجاعی» و ابزار سیاست انگلیس و ترکیه محکوم کرد، که هم استقلال ناسیونالیسم کورد و هم عدم وابستگی آن به شوروی را آشکار میسازد. نتیجه این اقدامات، شکلگیری یک اجماع ضدکوردی داخلی و بینالمللی بود که پیش از هر تشكیل حزب یا جمهوری رسمی نشان میدهد: ناسیونالیسم کورد یک واقعیت اجتماعی و ملی مستقل است که قدرتها صرفا در واکنش به آن عمل کردهاند و نه به عنوان سازنده یا متکی به هیچ یک از آنان.
در گزارشهای دیپلماتیک آمریکا در بهار ۱۹۴۲، از جمله گزارش وزیر مختار آمریکا در ایران در اوایل اردیبهشت ۱۳۲۱ وضعیت ارومیه در پی حملات كورد بحرانی توصیف شده و آمریکا خواستار آن است که شوروی به ایران اجازه سرکوب كوردهای ارومیه و عدم حمایت رسمی از آنان را اعلام کند. علی سهیلی نخستوزیر ایران خواست اعزام نیرو از شوروی برای سرکوب كورد را مطرح کرده و شاه ایران نیز در دیدار با وزیر مختار آمریکا ضمن انتقاد از سیاستهای بریتانیا و شوروی و مقایسه رفتار آنان با ترکیه، از آمریکا کمک میطلبد، نگرانیای که با مخالفت سفیر شوروی در ایران به بهانه کافی بودن نیروی ایران روبهرو میشود.
در گزارش ۴ مه ۱۹۴۲ سفیر آمریکا در ترکیه، سفیر ایران در آنکارا از آشوبهای كوردها در ارومیه و شهرهای پیرامون و بیعملی شوروی با وجود برتری عددی ۲۰ هزار نیروی شوروی در برابر حدود ۳ هزار نیروی كورد انتقاد کرده و به هشدار ترکیه درباره احتمال قیام كوردهای این کشور اشاره میشود.
اگر بخواهیم بر اساس اسناد موجود قضاوت کنیم، ناسیونالیسم كورد پیش از آنکه سازمان داشته باشد، معنا داشت؛ پیش از آنکه حزب داشته باشد، مطالبه داشت؛ و پیش از آنکه دولت داشته باشد، سرزمین و جامعه داشت. اینکه تمام قدرتهای منطقهای و جهانی، با وجود خصومتهای عمیق میان خود، در سرکوب آن همنظر شدند، خود قویترین سند اصالت و خودایستایی آن است.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٣\٠١\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر(٢٠٢٦): جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
تولید تقابل سیر طبقاتی ملت شهرها، در وهم تجزیه طلبی
نویسنده: بهار حسینی، عضو تحریریه بلاگ ژیانەوە از رواج افتادن [...]
گنگستریسم الهیاتی، مرگ سیاست
نویسنده: بهار حسینی مدیریت سیاسی جمعیتهای انسانی از طریق قرار [...]
زامبی ها می رقصند
عضو هیات تحریریه بلاگ ژیانەوە زامبی [...]




