کالبدشکافی زیست دموکراتیک
( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)
شاهو حسینی
کالبدشکافی زیست دموکراتیک
( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)
فلسفه در طول تاریخ خود، همواره میان دو قطب «ثبات مقدر» و «شدن لغزان» در نوسان بوده است. اگر سنت متافیزیکی کلاسیک، هویت انسان را در قالب سوژهای صلب و پیشینی جستجو میکرد، جان دیویی با چرخشی رادیکال، «فردیت» را نه یک جوهر ثابت، بلکه یک «تحول زمانی» بازتعریف نمود. از منظر دیویی، فردیت نقطهی گسست جهان از تکرار است؛ جریانی است که در آن «نایقینی» و «احتمال»، نظم صلب ضرورت را به چالش میکشد. در این افق، فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابلپیشبینی است .
این فردیت نایقین، برای تجسد یافتن نیازمند یک «زیستجهان» است. اینجاست که دموکراسی، نه به مثابه یک قرارداد حقوقی، بلکه به عنوان یک «محیط اخلاقی» سر برمیآورد . دموکراسی تنها کالبدی است که در آن «نایقینی فرد» به رسمیت شناخته میشود و «دیگری» نه به مثابه سد، بلکه به مثابه آینهای برای صیقل خوردن این هویت در حال تحول عمل میکند. با این حال، تبارشناسی گفتمان قدرت در عصر پهلویسم، حکایت از تکوین نظمی دارد که با مفصلبندی مدرنیته در قالب «انضباط آمرانه»، تلاش نمود تا فردیت را از معنای زمانی و نایقین خود تهی سازد .
۱. آناتومی زیست دموکراتیک؛ دیالکتیک “من” و “ما”
در منظومه فکری دیویی، دموکراسی پیش از آنکه یک فرم حکومتی باشد، یک نحوهی وجود یا یک «متد» برای زندگی ارگانیک است. آناتومی این زیست بر این پیشفرض استوار است که «من» و «ما» نه دو قطب متضاد، بلکه دو ساحت همساز از یک حقیقت واحد هستند. در اینجا، دموکراسی به مثابه فضایی تعریف میشود که در آن فردیت از یک «ایدهی انتزاعی» به یک «واقعیت تجربی» بدل میگردد.
الف) ارتباط به مثابه «اشتراک در معنا»: دیویی معتقد است که جامعه تنها در سایهی «ارتباط» شکل میگیرد. اما ارتباط در اینجا به معنای انتقال سادهی اطلاعات نیست؛ بلکه به معنای ایجاد یک «افق معنایی مشترک» است [١]. در یک زیست دموکراتیک، حقیقت نه یک دارایی موروثی در گذشته و نه یک بخشنامهی ابلاغی از بالاست؛ بلکه حقیقتی است که (در راه)است. آناتومی دموکراسی نشان میدهد که حقیقت در فرایند دیالوگ میان فردیتهای متفاوت تولید میشود. به عبارتی، دموکراسی آزمایشگاهی است که در آن «فردیت» با بیان پاسخهای منحصربهفرد خود به جهان، به غنای تجربه جمعی میافزاید [٢].
ب) دیگری؛ آینهی تقویم فردیت: در این آناتومی، فردیت در خلاء یا انزوا (آنگونه که برخی نحلههای فردگرای کلاسیک میپندارند) زاده نمیشود. فردیت دیویی در مواجهه با «دیگری» است که صیقل میخورد. «دیگری» در زیست دموکراتیک، سد راه آزادی من نیست، بلکه شرط امکان شناخت من است. ما ابعاد پنهان فردیت خود را تنها زمانی کشف میکنیم که در یک محیط اخلاقی، با پاسخها و واکنشهای متفاوت دیگران روبرو شویم. اینجاست که دموکراسی به مثابه یک «شبکهی ارتباطی زنده» عمل میکند که در آن هر فرد، با حفظ تفاوتهای خود، در یک کل بزرگتر مشارکت میکند [٣].
ج) تقدیس نایقینی و رهایی از جبر: بخش حیاتی این آناتومی، پذیرش «عدم قطعیت» است. دیویی بر این باور است که اگر جهان کاملا قابل پیشبینی بود، فردیت به یک ماشین خودکار بدل میشد. دموکراسی با آغوش باز به استقبال نایقینی میرود؛ چرا که میداند فردیت واقعی، منبع غافلگیری و «رخداد» است. در یک زیست دموکراتیک، به فرد اجازه داده میشود که «متفاوت پاسخ بدهد». این «پاسخ متفاوت»، همان امکان جدیدی است که تاریخ را از تکرار مکررات نجات میدهد. در واقع، دموکراسی تنها محیطی است که در آن نایقینی وجودی انسان، نه یک تهدید، بلکه یک فرصت برای «بازسازی مدام تجربه» تلقی میشود [٤].
د) فردیت به مثابه کنش مسئولانه: در نهایت، دموکراسی به مثابه فردیت یعنی تبدیل «بشر» به «شخص». شخص در آناتومی دیویی، موجودی است که در قبال پیوندهای اجتماعیاش آگاه است. دموکراسی فضایی را فراهم میکند که در آن فردیت نه در گریز از توده، بلکه در مشارکت هوشمندانه برای حل مسائل جمعی شکوفا شود. در اینجا، آزادی نه «رهایی از دیگران»، بلکه «توانایی عمل موثر در کنار دیگران» است [٥].
۲. تبارشناسی استبداد در پهلویسم؛ مهندسی سوژهی صلب
تحلیل گفتمانی پهلویسم فاش میکند که قدرت در این برهه، نه صرفا به عنوان یک نیروی سرکوبگر فیزیکی، بلکه به مثابه یک «ماشین هویتساز» عمل میکرد که هدف غایی آن، اعلان جنگ علیه «فردیت زمانی» و «نایقینی وجودی» بود. اگر در نگاه دیویی، فردیت منبع غافلگیری است، در گفتمان پهلوی، غافلگیری مترادف با «آنارشی» و «تهدید امنیت ملی» مفصلبندی میشد.
الف) هژمونی «نظم مکانیکی» بر «ارگانیسم اجتماعی»: دال مرکزی گفتمان پهلوی، یعنی «نظم و امنیت»، تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه یک دیسپوزیتیو· قدرتمند برای صلب کردن زمان بود [٦]. در این گفتمان، جامعه نه یک موجود زنده که باید رشد کند (آنگونه که دیویی میپنداشت)، بلکه یک «پروژهی مهندسی» دیده میشد. فردیت در این میان، نه یک «تحول زمانی»، بلکه یک «قطعهی مکانیکی» بود. استبداد پهلوی با ایجاد ترس از «عدم قطعیت»، آینده را پیشخور کرد؛ به این معنا که مسیر حرکت هر فرد از گهواره تا گور در نقشه «تمدن بزرگ» طراحی شده بود. در اینجا، «زمان» از یک جریان باز به یک «تقویم منجمد» تبدیل شد که در آن هرگونه پاسخ نوین و پیشبینیناپذیر فردی، به مثابه خروج از مدار تمدن بازنمایی میشد [٧].
ب) برساخت «سوژهی ویترینی» و نفی اصالت: پهلویسم به جای شکوفایی فردیت، به دنبال تولید انبوه «تیپهای مدرن مطیع» بود. این گفتمان با استفاده از ابزارهای انضباطی، سوژهای را برساخت که در ظاهر (لباس، زبان و مصرف) مدرن بود، اما از درون، فاقد «فردیت پرسشگر» بود. این «سوژهی صلب»، فردیتی بود که پاسخهایش به حوادث زندگی، نه محصول «تجربهی شخصی»، بلکه محصول «آموزشهای بخشنامهای» بود. دیویی میگوید فردیت یعنی “چگونگی پاسخ دادن به حوادث”؛ اما در پهلویسم، این “چگونگی” پیشاپیش توسط قدرت تعیین شده بود. سوژهی پهلوی، سوژهای بود که تنها در چارچوب «تجدد آمرانه» حق بودن داشت و خارج از آن، به عنوان «مرتجع» یا «تودهی بیفکر» طرد میشد [٨].
ج) شکستن آینهها و انسداد ارتباطات افقی: یکی از هولناکترین بخشهای این تبارشناسی، نحوه برخورد قدرت با «دیگری» است. همانطور که در بخش اول بحث شد، فردیت در آینهی دیگری شکل میگیرد؛ اما گفتمان پهلوی با حذف «دیگری منتقد»، عملا امکان بازشناسی فردی را از بین برد. ارتباطات افقی (انجمنها، احزاب مستقل و پاتوقهای فکری) که ریههای تنفسی دموکراسی هستند، جای خود را به ارتباطات عمودی (از رأس قدرت به قاعدهی جامعه) دادند [٩]. وقتی «گفتگو» جای خود را به «ابلاغیه» داد، آینههایی که باید تنوع فردیتها را منعکس میکردند، شکستند. در غیاب این آینهها، فردیت ایرانی نتوانست خود را به مثابه یک موجود مسئول و دموکراتیک بشناسد و به جای آن، در یک «مونولوگ دائمی با قدرت» گرفتار شد.
د) مدرسه به مثابه پادگان هویتسازی: در این آناتومی، نظام آموزشی نقش «کارخانهی سوژهسازی» را ایفا میکرد. برخلاف پروژهی دیویی که مدرسه را «جنین دموکراسی» میدید، در پهلویسم، مدرسه مکانی برای تزریق قطعیت بود. دانشآموز به جای آنکه بیاموزد چگونه با «نایقینی آینده» روبرو شود و فردیت خود را در حل مسائل جمعی بیابد، آموخت که چگونه یک «تابع منضبط» در ماشین دولت-ملت باشد. این فرآیند، فردیت را نه به عنوان یک منبع خلاق، بلکه به عنوان یک «مادهی خام» میدید که باید توسط قدرت شکل داده شود [١٠].
· مجموعهای بههمپیوسته از گفتمانها، نهادها، قوانین، سیاستها، تکنیکها و شیوههای اعمال قدرت که هدفشان شکلدادن به رفتار، ادراک و حتی تجربهی زمان و جامعه است.
کلام پایانی
در فرجام این واکاوی، میتوان دریافت که پیوند میان فردیت و دموکراسی در اندیشه دیویی، نه یک پیوند ترجیحی، بلکه یک ضرورت هستیشناختی است. اگر فردیت را به تعبیر دیویی، «تحولی زمانی» و کانون جوشان «نایقینی» بدانیم، دموکراسی تنها کالبدی است که میتواند این نایقینی را نه به مثابه تهدید، بلکه به مثابه «امکان» در آغوش بکشد. آناتومی زیست دموکراتیک، فضایی است که در آن «من» در مواجهه با «دیگری» نه تنها محدود نمیشود، بلکه در جریان یک دیالوگ مدام، از پیلهی ثبات خارج شده و به مقام «شخص مسئول» نائل میگردد.
تبارشناسی ایدئولوژی پهلویسم به عنوان یک مطالعهی موردی، پرده از فاجعهای برداشت که در آن «مدرنیتهی تکنیکال» جایگزین «مدرنیتهی وجودی» شد. پهلویسم با مفصلبندی دال «نظم و امنیت»، تلاش نمود تا همان چیزی را که دیویی «جوهرهی زندگی» مینامید، یعنی توانایی غافلگیر کردن جهان را منجمد کند. استبداد پهلوی با سرکوب «احتمال» و تحمیل یک «آیندهی دستوری»، فردیت ایرانی را به نفع سوژهای صلب و منضبط مصادره کرد. در این زیستجهان، زمان از جریان باز ایستاد و به تقویمی بدل شد که در آن هر «پاسخ متفاوت»، به مثابه خروج از مدار عقلانیت دولتی تلقی میشد. این انسداد، نه تنها دموکراسی را ممتنع کرد، بلکه با شکستن آینههای ارتباطی، فردیت را در انزوایی تاریخی گرفتار ساخت.
با این حال، جوهرهی نهایی این بحث در یک امید فلسفی نهفته است: شکست نهایی مهندسی زمان. اگر فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابلپیشبینی است، پس هیچ نظمی هرچند پولادین، نمیتواند برای همیشه رخداد «تغییر» را مهار کند. قدرت ممکن است کالبدها را منضبط کند، اما نمیتواند «زمانمندی هستی» را متوقف سازد. همانطور که دیویی اشاره میکند، جهان همواره در حال «شدن» است و این «شدن»، از مجرای فردیتهای نایقین میگذرد.
در نهایت، نوشتە حاضر به این نتیجه دست مییازد که دموکراسی نه یک مقصد سیاسی، بلکه تنها راه حفظ «انسانیت انسان» در برابر هجوم قطعیتهای کشنده است. تقابل میان «رژهی سوژهی پهلوی» و «رقص فردیت دیویی»، در واقع تقابل میان سکون استبداد و پویایی زندگی است. تاریخ نشان داده است که هرگاه فردیت به مثابه یک «تحول زمانی» سر برآورد، حتی منجمدترین گفتمانها نیز در برابر قدرت «احتمال» فرو خواهند پاشید؛ چرا که زندگی در ذات خود، گریزان از مهندسی و تشنهی غافلگیری است.
منابع :
- بشیریه، حسین (۱۳۸۲). دیباچهای بر جامعهشناسی سیاسی ایران: دوره پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.
- پهلوی، محمدرضا (۱۳۴۱). مأموریت برای وطنم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- دوبنوا، آلن (۱٣٧٨).تامل در مبانی دموکراسی. ترجمە: بزرگ نادرزاد، تهران: نشرچشمە.
- دیویی، جان (۱۳۹۲). دموکراسی و آموزش. ترجمه علیاکبر شعارینژاد. تهران: نشر امیرکبیر.
- فوکو، میشل (۱۳۸۰). نظم گفتار. ترجمه باقر پرهام. تهران: نشر آگاه.
- کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۰). دولت و جامعه در ایران. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز.
- دیویی،جان(١٣٩٢).همان،
- Dewey, John (1996). Die Öffentlichkeit und ihre Probleme. Herausgegeben von Hans-Peter Krüger. Berlin: Philo Verlagsgesellschaft.
- Dewey, John (2004). Zeit und Individualität. In: Gesammelte Werke, Band 4: Pragmatismus und Kultur. Herausgegeben von Hans-Joachim Schubert. Frankfurt am Main: Suhrkamp Verlag.
- Landwehr, Achim (2008). Historische Diskursanalyse. 2. Auflage. Frankfurt am Main: Campus Verlag.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٧\٠١\٢٠٢٦
حسینی، شاهو(٢٠٢٦):کالبدشکافی زیست دموکراتیک( تبارشناسی استبداد در پهلویسم). بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
تحلیل و بررسی توافق آتشبس اسرائیل در لبنان و پیامدهای آن برای امنیت خاورمیانه
بیروڕا بە شێوەی ئانلاین لە لایەن ناوەندی لێکۆڵینەوەی کوردستان-تیشک [...]
تکنیک سیدبال (Seedball) روشی برای احیای جنگلهای زاگرس
مقاله/دیدگاه تکنیک سیدبال (Seedball): روشی برای احیای جنگلهای زاگرس [...]
ساماندهی NGOهای زیستمحیطی در کوردستان
داود رسولی، عضو هیات علمی مرکز مطالعات کوردستان-تیشک و دکترای [...]
طرح نجات جنگلهای زاگرس
داود رسولی، دکترای تخصصی حفاظت آب و خاک مقدمه [...]
خندیدن، علیه سیاستِ کمیک
نویسنده: بهار حسینی، عضو تحریریه بلاگ ژیانهوە خنده هم پتانسیل [...]
زن در مقام آزادیِ, ضرورت زیبابی شناسی سیاسی یا اضطرار حاکمیتی؟
نویسنده :بهار حسینی، عضو تحریریه بلاگ ژیانەوە همهی فراخوان ها [...]







