قاضی محمد در میدان انتخاب تاریخ
زاهیر محمدی
این مقاله بر پایهی گزارش R. W. Urquhart کنسول بریتانیا در تبریز در تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۹۴۲ نوشته شده است؛ گزارشی که حاصل سفر دو روزهی او از تبریز به مهاباد در ۱۳ اکتبر همان سال است. اهمیت این سند، نه فقط در جزئیات میدانی و توصیفهای عینی آن از وضعیت مهاباد، بلکه در زمان نگارش آن است: تنها یک سال پس از ورود متفقین به ایران در جریان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و سه سال پیش از تأسیس جمهوری کردستان. از اینرو، این گزارش را باید بهمثابه یک «لحظهی پیشا ـ دولتی» در تاریخ ناسیونالیسم كورد خواند؛ لحظهای که هنوز جمهوری كوردستان شکل نگرفته، اما گفتمان آن در حال تکوین است.
کنسول بریتانیا با نگاهی ترکیبی از مأمور اداری و ناظر سیاسی، وارد شهری میشود که به تعبیر خودش «در مضیقه» است؛ مهابادی که هنوز زخمهای سیل ویرانگر ۱۹۳۶ را بر تن دارد، زیرساختهایش غیر بهداشتی و بازسازی نشده است. اما آنچه این توصیفها را فراتر از یک گزارش بهداشتی یا شهری میبرد، پیوند آن با وضعیت سیاسی است: فقدان اقتدار دولت مرکزی، فرار کارگزاران دولتی و شرکت نفت ایران و انگلیس، ناتوانی فرماندار، و رقابت آشکار عشایر کورد برای تسلط بر منابع شهر. در چنین فضایی، مهاباد نه صرفا یک شهر، بلکه یک «میدان قدرت» است؛ میدانی که در آن دولت، جامعه و نیروهای خارجی، هر یک در تلاش برای تثبیت موقعیت خود هستند.
کنسول در نخستین گام، با سریع القلم، فرماندار وقت مهاباد دیدار میکند؛ فردی که پس از امیراسعد دیبوكری به این سمت منصوب شده، اما بهگفتهی خود، هیچ قدرت واقعی در اختیار ندارد. فرماندار وضعیت كوردستان را «بسیار تاریک» توصیف میکند و از کنسول میخواهد که بریتانیا با استفاده از نفوذ خود، عشایر پشدری را از سردشت به عراق بازگرداند. همین درخواست، بهخوبی نشان میدهد که دولت ایران تا چه اندازه از کنترل اوضاع ناتوان است و حتی برای مدیریت یک بحران كوچك، به قدرت خارجی متوسل میشود.
اما گزارش زمانی عمق مییابد که کنسول از سطح رسمی فراتر میرود و وارد شبکهی روابط محلی میشود. نخستین منبع کلیدی او، زنی به نام «خانم دال» است؛ یک میسیونر مسیحی سابق که با یک مرد مهابادی ازدواج کرده و اکنون بهعنوان پرستار فعالیت میکند. تسلط او به زبان انگلیسی و كوردی او را به پلی ارتباطی میان نیروهای خارجی و نخبگان مهاباد تبدیل کرده است. کنسول، بخش مهمی از تحلیل خود را بر پایهی اطلاعات این زن بنا میکند؛ اطلاعاتی که نهتنها جزئیات دیدارها و گفتوگوها را شامل میشود، بلکه تصویری از تحرکات سیاسی کورد در نخستین روزهای ورود متفقین ارائه میدهد.
بر اساس روایت خانم دال، در ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۱، همزمان با ورود نیروهای متفقین یک افسر انگلیسی و یک افسر آمریکایی وارد مهاباد میشوند و قاضی محمد طرح «کوردستانی مستقل و متحد» را به آنان ارائه میدهد و در پی برقراری تماس با فرماندهی بریتانیا برمیآید. این لحظه، در ظاهر یک تماس ساده است، اما در واقع، یکی از نخستین نشانههای تلاش آگاهانه برای بینالمللیکردن ناسیونالیسم كورد است. با این حال، پاسخ افسر انگلیسی بهگفتهی دال فاقد هرگونه وعدهی حمایتی است و این پاسخ از نظر كنسول «اصولی» تلقی میشود.
در ادامه، همین روایت نشان میدهد که روسها پس از اطلاع از این تماس، بهسرعت وارد عمل میشوند. بنا به روایت خانم دال روسها بعد از آگاهی ازین تماس، در نوامبر ۱۹۴۱، تعداد زیادی از سران كورد را به باکو دعوت میکنند و تلاش میکنند شبکهی نفوذ خود را در كوردستان گسترش دهند. این رقابت پنهان، نشان میدهد که کوردستان، در آن مقطع، نه حاشیه، بلکه بخشی از معادلهی ژئوپولیتیکی میان قدرتهای بزرگ است.
با این حال، نکتهی تعیینکننده در گزارش کنسول، این است که هیچیک از این قدرتها نه بریتانیا و نه شوروی حمایت واقعی و مؤثری از خواستههای سیاسی کورد نشان نمیدهند. بریتانیا با احتیاط و حتی نوعی بیمیلی، از ورود به این پرونده پرهیز میکند؛ شوروی نیز، اگرچه فعالتر است، اما رویکردش بیشتر کنترلی است تا حمایتی. اینجاست که اهمیت ناسیونالیسم کورد، بهعنوان یک پدیدهی درونزا، برجسته میشود.
در بخشهای بعدی گزارش، کنسول با چهرههای مختلف مهاباد دیدار میکند: از صدر قاضی که بهعنوان فردی «بافرهنگ و نرمخو» توصیف میشود، تا قرنی آقای مامش و علیخان منگور، که هر یک نمایندهی بخشی از ساختار جامعهاند. وجه مشترک در سخنان همهی این افراد، یک چیز است: بیاعتمادی عمیق به دولت ایران. این بیاعتمادی، نه یک احساس گذرا، بلکه یک تجربهی تاریخی انباشته است؛ تجربهای که در سیاستهای رضاشاه، در ناکارآمدی اداری و در بیتوجهی به كوردستان ریشه دارد.
اما نقطهی اوج گزارش، دیدار کنسول با قاضی محمد است. او قاضی را فردی مییابد که تا حدی میتواند انگلیسی صحبت کند و بهخوبی آن را میفهمد؛ نکتهای که بهخودیخود، نشاندهندهی سطحی از آگاهی و ارتباط با جهان بیرون است. کنسول، با احتیاط، موضوع گندم و اقتصاد را مطرح میکند، اما قاضی بلافاصله گفتوگو را به مسائل سیاسی می كشاند. قاضی از ناکامی سیاستهای دولت در تأمین گندم، از وضعیت بد اقتصادی و حتی از عملکرد روسها انتقاد میکند. این انتقاد از شوروی، در زمانی که بسیاری او را نزدیک به روسها میدانستند، بسیار معنادار است و نشان میدهد که رابطهی او با این قدرت، رابطهای ابزاری و نه وابسته بوده است.
در عین حال، قاضی از سیاست بریتانیا در قبال کورد در عراق تمجید میکند و آن را الگویی برای بهبود وضعیت کورد در ایران میداند. این نگاه، نشاندهندهی نوعی «واقعگرایی مقایسهای» در تفکر اوست؛ یعنی تلاش برای یافتن نمونههای موفق و الهامگیری از آنها. اما پاسخ کنسول، پاسخی است که کل گزارش را به یک متن گفتمانی تبدیل میکند.
کنسول، با تأکید بر ریشهی اسکاتلندی خود، داستان مردم کوهستانهای اسکاتلند را برای قاضی روایت میکند؛ مردمی که زمانی در پی استقلال از بریتانیا بودند، اما بهدلیل عدم اتحاد، فقدان انضباط و اتکا به حمایت خارجی (فرانسه)، در نهایت در نبرد تاریخی موسوم به «کانبرلاند» شکست خوردند و ناگزیر به سازش با دولت مرکزی شدند. كنسول با روایت این حكایت میخواهد به قاضی بفهماند که تنها از طریق این سازش اسکاتلندیها توانستند به حقوق برابر دست یابند.
این روایت، چیزی فراتر از یک حکایت تاریخی است؛ یک «نصیحت سیاسی» است، حتی میتوان گفت نوعی هشدار. کنسول، بهصراحت به قاضی میگوید که باید از مسیر خشونتآمیز پرهیز کند و بهجای آن در پی ایجاد رابطه با تهران باشد. اینجا، اسکاتلند به یک استعاره تبدیل میشود: الگویی برای «ادغام موفق» در برابر «شورش ناکام».
اما واکنش قاضی، هرچند در ظاهر مؤدبانه است، در عمق، نشاندهندهی فاصلهی او با این منطق است. او گوش میدهد، اما قانع نمیشود. کنسول نیز خود اذعان میکند که بعید است این نصایح تأثیری بر او گذاشته باشد. این لحظه، بهنوعی تقابل دو گفتمان است: گفتمان امپراتوری، که ثبات را در سازش میبیند؛ و گفتمان ناسیونالیستی، که عدالت را در تغییر ساختار قدرت جستوجو میکند.
اگر این گزارش را در پرتو سرنوشت بعدی قاضی محمد بخوانیم، بهویژه اعدام او بر سر دار در دهم فروردین ۱۹۴۷، ابعاد تراژیک آن آشکارتر میشود. کنسول، با روایت اسکاتلند، از آیندهای سخن میگوید که در آن، سازش به برابری میانجامد؛ اما مسیر قاضی، بهسمت تقابل و در نهایت، سرکوب میرود. این تفاوت، نه صرفا نتیجهی انتخاب فردی، بلکه حاصل تفاوت در ساختارهای سیاسی، تاریخی و بینالمللی است.
آنچه این گزارش به ما میآموزد، این است که ناسیونالیسم کورد، پیش از آنکه به یک پروژهی دولتی تبدیل شود، یک فرایند فکری و اجتماعی عمیق بوده است. قاضی محمد، در این فرایند، نه یک عامل خارجی، بلکه یک کنشگر است که در میانهی رقابت قدرتها، در تلاش است راهی برای تحقق آرمان خود بیابد. بریتانیا، با احتیاط و حتی بیمیلی، از او فاصله میگیرد؛ شوروی نمیخواهد رویای سیاسی بلندپروازانه داشته باشد و دولت ایران، در ناتوانی خود، اعتماد او و جامعهاش را از دست داده است.
در این معنا، قاضی محمد را باید در متن عنوان این مقاله فهمید: «در میدان انتخاب تاریخ». او نهتنها میان گزینههای موجود دست به انتخاب زد، بلکه خود میدان را بازتعریف کرد. انتخاب او، صرفا یک تصمیم سیاسی مقطعی نبود، بلکه گامی در جهت صورتبندی ناسیونالیسم کورد، هم در سطح نظری و هم در سطح عملی بود؛ تلاشی برای عبور از پراکندگی عشیرهای بهسوی یک افق ملی. مسیری که او گشود، هرچند با سرکوب مواجه شد، اما متوقف نگردید؛ بلکه بهمثابه یک خط ممتد در تاریخ معاصر کوردستان ادامه یافت. از اینرو، قاضی محمد را میتوان نه فقط بازیگری در یک مقطع تاریخی، بلکه معمار «انتخاب»ی دانست که هنوز نیز در سپهر سیاسی کوردستان تکرار و بازتعریف میشود.
منبع:
سوڵتانی، ئهنوهر (2005)، رۆژههڵاتی كوردستان له بهڵگهنامهكانی وهزارهتی دهرهوهی بریتانیادا (وهرگێڕانی كوردیی 120 بهڵگهنامه)، سلێمانی، بنكهی ژین. ل : 19 ـ 43
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٩\٠٣\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): قاضی محمد در میدان انتخاب تاریخ. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده است — شبح پهلوی
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده [...]
كردستان در آستانه تحولات سياسی
كردستان در آستانه تحولات سياسی کوچر پزشک [...]
“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنهای در سایه جنگ و بحران داخلی”
"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان كورد در برابر سركوب
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان [...]
ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگهها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی
ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگهها در [...]
دكتر قاسملو؛ ترسیم استراتژی ملت، دمكراسی و عدالت
دكتر قاسملو؛ ترسیم استراتژی ملت، دمكراسی و عدالت [...]







