ناسیونالیسم كورد؛
تولد ملت در حافظه و خیابان
زاهیر محمدی
ناسیونالیسم كورد؛
تولد ملت در حافظه و خیابان
آنچه این روزها در گسترهی جغرافیایی کوردستان تکهتکهشده رخ میدهد، دیگر قابل توضیح با مفاهیم کلاسیک اعتراض، همدردی یا واکنش سیاسی نیست؛ ما با پدیدهای مواجهایم که همزمان در سطح حافظه، بدن، عاطفه و کنش اجتماعی عمل میکند و از همین روست که میتوان آن را لحظه نامید: لحظهی تولد ملت.
ناسیونالیسم کورد در این مقطع نه بهعنوان یک پروژهی نخبگانی و نه صرفا بهمثابه واکنشی به خشونت بیرونی، بلکه چونان نیرویی درونزا و خودجوش سر برآورده است؛ نیرویی که از دل فراموشی، کودکی، مهاجرت، مرگ و فداکاری تغذیه میکند.
در بستر پیری و فرسایش آلزایمر وریا قانع، فرزند قانع ــ شاعر بزرگ کورد که شعرش در لحظهی برافراشتهشدن پرچم کوردستان در جمهوری کوردستان به حافظهی جمعی پیوند خورده است ــ او كه همهچیز را فراموش کرده است، اما در این لحظه، شعر شیون پدر است که به حافظهاش بازمیگردد؛ شعری که با دیدن صحنههای پرشکوه همدلی در ههولیر و سلیمانی از دل فراموشی عبور میکند و بار دیگر در ذهن او زنده میشود، گویی حافظهی ملی حتی از دل فروپاشی حافظهی فردی راهی برای بقا مییابد. شاید یکی از گویاترین نمادهای این لحظه باشد. اینجا حافظهی فردی فروپاشیده است، اما حافظهی ملی، چون لایهای عمیقتر و ریشهدارتر، خود را تحمیل میکند؛ گویی ملت پیش از آنکه در ذهن باشد، در زبان، در ریتم کلمات و در ناخودآگاه تاریخی زیست میکند. این بازگشت شعر، بازگشت یک فرد به گذشته نیست، بلکه سر برآوردن گذشتهی جمعی در اکنون است؛ لحظهای که تاریخ، خود را به زبان شعر به حال پیوند میزند.
در امتداد همین منطق، تصویر کودک سهسالهی شهر سلیمانی که با پستانک به دهان و پرچم کوردستان بر شانههای كوچكش با لجاجت کودکانه از پدر و مادر جدا میشود تا در میان جمعیتی که برای حمایت از روژئاوا به خیابان آمدهاند گام بردارد، از سطح یک تصویر احساسی فراتر میرود و به یک نشانهی جامعهشناختی بدل میشود. این کودک نه سوژهی سیاسی آگاه است و نه حامل گفتمان ایدئولوژیک، اما بدن او، حرکت او و اصرارش برای حضور، نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد به مرحلهای رسیده که پیش از آگاهی، در تجربهی زیسته رسوخ میکند. اینجا ملت نه از طریق آموزش رسمی، بلکه از خلال مشاهده، تقلید و مشارکت بدنی بازتولید میشود. گامهای سنگین و پرصلابت این کودک، در تضاد با سن و جثهاش، استعارهای است از تاریخی که زودتر از زمان طبیعی خود بر شانههای نسلهای تازه فرود آمده است؛ نسلی که از همان آغاز، سیاست را نه بهعنوان انتخاب، بلکه بهمثابه سرنوشت تجربه میکند.
همین پیوستگی سرنوشت را میتوان در حرکت جوانی از بانه دید که با سرمایهی شخصی خود و در این اوضاع نابهسامان اقتصادی ایران كه قیمت دلار به 15 میلیون تومان رسیده است، راهی ههولیر میشود تا در کمپین همیاری برای روژئاوا مشارکت کند. این کنش، صرفا بخشش مالی نیست؛ این ترجمهی امر ملی به زبان اقتصاد روزمره است. فرد، آنچه دارد ــ نه مازاد، بلکه دارایی ملموس خود ــ را به امر جمعی پیوند میزند و از این طریق، مرزهای مصنوعی میان زندگی شخصی و مسئلهی ملی را درهم میشکند. چنین کنشی نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد وارد مرحلهای شده که در آن، ملت نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه معیاری برای تصمیمگیریهای روزمره است. همین منطق در کنش سه جوان باشور كردستان در بریتانیا نیز تکرار میشود؛ آنجا که زمین فوتبال، فضایی بهظاهر بیربط به سیاست، به صحنهی افشای جنایتهای دولت ترکیه علیه ملت کورد بدل میشود. بدن این جوانان، در دل اروپا، به رسانهای بدل میشود که سکوت تحمیلشده را میشکند و نشان میدهد که ملت، حتی در تبعید، حتی در دل سرگرمی و ورزش، راهی برای بیان خود مییابد.
شهادت کوردی کرکوکی در روژئاوا، این زنجیرهی معنایی را با خون امضا میکند. کرکوک، بهمثابه نماد منازعه و روژئاوا، بهمثابه افق مقاومت، در این مرگ به هم میرسند و نشان میدهند که ناسیونالیسم کورد دیگر در چارچوب جغرافیای بسته نمیماند. تظاهرات عظیم در خیابانهای وان، آن هم در سرمای سوزان، تکمیلکنندهی این تصویر است: خیابان، بدن، سرما و فریاد در هم تنیده میشوند تا نشان دهند که ملت، تنها در آسایش و امید متولد نمیشود، بلکه در رنج مشترک قوام مییابد. شاید مهمترین نشانهی این مرحله، برتری پرچم کوردستان بر پرچم احزاب باشد؛ لحظهای که جامعه از ناسیونالیسم حزبی، از تکهتکهشدن هویتی، عبور میکند و به سوی نوعی خودآگاهی ملی فراگیر حرکت میکند. اینجا حزب عقب مینشیند و ملت پیش میآید.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفا رشد ناسیونالیسم کورد نیست، بلکه دگرگونی کیفی آن است. این ناسیونالیسم دیگر نه صرفا واکنشی به انکار، بلکه تلاشی برای تعریف خود است؛ تعریفی که در شعر، در کودک، در کمک مالی، در کنش اعتراضی، در شهادت و در پرچم متجلی میشود. به همین دلیل است که میتوان این لحظه را تولد ملت نامید، نه به معنای حقوقی یا رسمی، بلکه به معنای عمیق و واقعی کلمه: لحظهای که ملت خود را احساس میکند، خود را میشناسد و خود را بازتولید میکند. این تولد، بیانیه ندارد، تاریخ رسمی ندارد، اما نشانههایش همهجا پراکندهاند؛ در حافظهی شاعری که فراموش کرده، در قدمهای کودکی که هنوز نمیداند و در فریاد مردمی که دیگر حاضر نیستند خاموش بمانند.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٣١\٠١\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر(٢٠٢٦): ناسیونالیسم كورد؛ تولد ملت در حافظه و خیابان. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
توهم گذار ایران به دموکراسی و سرنوشت ملتهای محصور در یک جغرافیای ساختگی
توهم گذار ایران به دموکراسی و سرنوشت ملتهای [...]
بازداشت، شکنجه و سرنوشت تلخ پس از آزادی معترضان در ایران
بازداشت، شکنجه و سرنوشت تلخ پس از آزادی [...]
ناسیونالیسم كورد؛ تولد ملت در حافظه و خیابان
ناسیونالیسم كورد؛ تولد ملت در حافظه و خیابان [...]
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا واقعیتی اجتماعی
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا [...]
“ملکشاهی” و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام
"ملکشاهی" و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام [...]
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم) [...]







