دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان
کارو احمدی
برای بسیاری از فعالانِ حوزهٔ زنان در کوردستان یک الگوی آشنا وجود دارد. هر بار که خبری از زنکشی، خشونت خانگی یا خودکشی زنان در یکی از شهرهای کوردستان منتشر میشود، نوعی نتیجهگیری از پیش آماده با این مضمون که «کوردستان زنستیزتر است» نیز در بخشی اثرگذار و تریبوندار از فضای رسانهای و تحلیلی ایران ظاهر میشود. فاصلهٔ میان عدد و داوری فرهنگی چنان کوتاه میشود که گویی آمار، مستقیماً و بدون هیچ واسطهای، از «ذات» یک جامعه سخن میگوید. هنوز معلوم نیست داده چگونه جمعآوری شده، چه تعداد از موارد پنهان مانده، چه نهادی آن را ثبت کرده و آیا امکان مقایسه با مناطق دیگر وجود دارد اما حکم فرهنگی-سیاسی صادر شده است. فعالان فمینیست کورد نیز دقیقاً به همین الگو، یعنی تبدیل پیچیدگیهای تاریخی، اقتصادی و سیاسی خشونت به یک «خصیصهٔ اتنیکی» و به قراردادن بسیاری از زنکشیهای کوردستان ذیل توضیح سادهسازِ «قتل ناموسی» اعتراض کردهاند. [1]
پرسش مشخص است: چرا مسائلِ کوردستان (در اینجا خشونت علیه زنان) به ذاتِ فرهنگی جامعه کوردستان نسبت داده میشود و در مقابل همین مسائل در مرکز، با مشکلات و آسیبهای ساختاری توضیح داده میشوند؟ البته که طرح این مسئله به معنای انکار خشونت علیه زنان در کوردستان نیست. خشونت و مردسالاری در کوردستان واقعیت دارند و باید بیملاحظه نقد شوند. اما این نقد با نسبتدادن خشونت به ذات یک جامعه یکی نیست و حتی بیشتر بودن تعداد خبرهای مربوط به آن هم هنوز ثابت نمیکند که آن جامعه «ذاتاً» خشونتخیزتر از دیگران است. خشونت علیه زنان پدیدهای جهانی و یکی از مسائل عمده سلامت عمومی و نقض حقوق انسانی زنان است، نه ویژگی ذاتی یک اتنیک یا فرهنگ معین. [2]
حتی دادههای محدود موجود در ایران نیز از آن اطمینانی که در داوریهای ملی-اتنیکی دیده میشود پشتیبانی نمیکنند. آخرین تحقیق بزرگ حکومتی درباره خشونت خانگی در ۲۸ استان، بیش از دو دهه پیش انجام شد. در نتایج منتشرشده آن، زاهدان در شاخص کلی خشونت در صدر قرار داشت و شهرهای متفاوتی چون خرمآباد، یاسوج، اراک، بوشهر، مشهد و ساری در انواع مختلف خشونت رتبههای بالا داشتند؛ دستکم در نتایج عمومی منتشرشده از آن طرح، کوردستان بهعنوان کانون اصلی یا استثناییِ خشونت معرفی نشده بود. [3] مطالعات بعدی نیز عمدتاً محدود و از نظر نمونه، ابزار و نتایج بسیار ناهمگون بودهاند؛ بنابراین از آنها نمیتوان رتبهبندی مطمئنی از استانها یا گروههای اتنیکی و ملی ساخت. [4]
آمار چگونه ساخته میشود؟
ظاهراً بخشی از مبنای قضاوتِ فرهنگی مرکزگرایان در خصوص خشونت در کوردستان مربوط به آمار ثبت و منتشرشده است. آمار خشونت، آینهای نیست که واقعیت را بیکموکاست منعکس کند. برای اینکه خشونت به عدد تبدیل شود، ابتدا باید شناخته و افشا شود. سپس باید راهی به پلیس، دادگاه، پزشکی قانونی، رسانه یا یک نهاد مدنی پیدا کند. بسیاری از موارد در یکی از همین مراحل ناپدید میشوند. هر مورد ثبتشده از چندین صافی اجتماعی، خانوادگی، حقوقی و رسانهای عبور کرده است. به همین دلیل، سازمان ملل تأکید میکند که دادههای اداری، از جمله تماس با خطهای حمایتی، پروندههای پلیس و دادگاه یا مراجعان مراکز درمانی، نمیتوانند جای «پیمایش شیوع» را بگیرند. این دادهها نشان میدهند چه تعداد مورد به یک نهاد رسیده و ثبت شده است، نه اینکه در کل جمعیت چه میزان خشونت رخ داده است. [5]
این تمایز برای فهم کوردستان اهمیت ویژهای دارد. در کوردستان، روزنامهنگاران، فعالان زنان و نهادهای حقوق بشری سالهاست بخشی از موارد زنکشی و خشونت را با نام و جزئیات ثبت میکنند. سابقه این نوع کنشگری را میتوان در حوزههای دیگری مانند نشر، آموزش و محیطزیست نیز دید. [6] شبکه حقوق بشر کوردستان نیز گزارشهای دورهای و سالانه منتشر میکند و تصریح دارد که آمارش فقط موارد تأییدشده یا راستیآزماییشده را دربر میگیرد و بسیاری از موارد، به دلیل فشار امنیتی، ترس خانوادهها و محدودیت رسانهای، ثبت نمیشوند. [7]
این شواهد ثابت نمیکنند که جامعه مدنی کوردستان از همه جای ایران فعالتر است. چنین مقایسهای داده مستقلی میخواهد؛ اما میتوان این امکان جدی را مطرح کرد که هر جا شبکهٔ مستندسازی و حساسیت عمومی گستردهتر باشد، احتمال آنکه خشونت از حریم خانه بیرون آید و به خبر تبدیل شود بیشتر است. در چنین شرایطی، جامعهای که درباره خشونت خود بیشتر سخن میگوید، ممکن است در آمار خشنتر از جامعهای دیده شود که خشونت در آن بینام، پراکنده یا پنهان باقی میماند. عدد بیشتر میتواند نشانه خشونت بیشتر باشد، اما میتواند نشانه سکوت کمتر نیز باشد و مسئله در کوردستان همین سکوتنکردن است. سکوتنکردنی که معمولاً به دستاویزی برای تحلیلِ ذاتگرایانه و گاهاً تحقیر فرهنگیِ کوردستان از سوی مرکز تبدیل میشود.
مرکز بهمثابه امر عادی، پیرامون بهمثابه فرهنگ
این سازوکار را میتوان «مرکزگرایی آماری» نامید، یعنی وضعیتی که در آن دادههای ناقص یا ثبتشدهٔ پیرامون بهسرعت به نشانهای از عقبماندگی فرهنگی آن تبدیل میشوند، در حالی که دادههای مشابه دربارهٔ مرکز با زبان جامعهشناختی و روانشناختی تحلیل میشوند. منظور از «مرکز» فقط تهران یا یک نقطه جغرافیایی نیست. منظور موقعیتی است که رسانههای سراسری و نهادهای رسمی از آن، درباره دیگر مناطق نامگذاری و داوری میکنند. مثلاً وقتی گفته میشود خشونت در کوردستان بیشتر است، یک داوری از طرف یک مرجع مشخص صورت گرفته است که مبنایش دادههای آماریِ منتشرشده از سوی خود نهادهای کوردستان است. درحالی که دادههای مشابه از خود مرکز یا سایر نقاط برای داوری و مقایسه وجود ندارد. همین نقصِ آماری مبنای داوریِ ارزشی و اخلاقی میشود.
در تحلیلهای عمومی و پژوهشی درباره خشونت خانگی در ایران، عواملی چون فقر، مشکلات روانی، اعتیاد، ضعف حمایت قانونی و وابستگی اقتصادی زنان بهعنوان زمینههای مؤثر مطرح شدهاند. [8] اما همین دستگاه چندعلتی، هنگام رسیدن به کوردستان ناگهان کنار گذاشته میشود. قتل یک زن در تهران معمولاً میتواند در چارچوب «قتل خانوادگی»، اعتیاد، بحران روانی یا ضعف قانون توضیح داده شود؛ اما در بازنمایی برخی رویدادهای مشابه مثلاً در سقز یا مریوان، ارجاع به «ناموس»، «سنت کوردی» یا «فرهنگ عشیرهای» برجستهتر میشود. بیانیه فعالان فمینیست کورد هم نشان میدهد که فرهنگیکردن زنکشی در کوردستان، از نظر کنشگران کورد، الگویی ملموس و تکرارشونده است. [1] در این الگو، برای مشکلات مرکز علتهای اجتماعی جستوجو میشود، اما پیرامون اغلب با خودِ فرهنگش توضیح داده میشود. ذاتانگاری از همین جا آغاز میشود که خشونت از زمینههای اجتماعیاش جدا و به ویژگی ثابت «کوردها» تبدیل میشود. در نتیجه، مردسالاری دیگر مسئلهای مرتبط با خانواده، قانون و اقتصاد نیست؛ نام تازهاش میشود «فرهنگ کوردی». فقر، بیکاری، وابستگی اقتصادی زنان، نبود حمایت حقوقی، امنیتیشدن فعالیت مدنی و نابرابری منطقهای به حاشیه میروند و جای خود را به توضیح تقلیلگرایانهٔ «فرهنگ خودشان است» میدهند. این توضیح فقط ناقص نیست؛ یک عدم تقارن هم میسازد. مرکز درباره دیگران نامگذاری میکند، بیآنکه خودش با همان معیار سنجیده شود. مشکلات مرکز تغییرپذیر و اجتماعی به نظر میرسند، اما مشکلات پیرامون به ویژگیهایی درونی و ماندگار نسبت داده میشوند. در حالی که پژوهشهای جدید نشان میدهند خشونت در کوردستان را باید در پیوستاری دید که خانواده، اجتماع، فقر و بیکاری، ساختار حقوقی و خشونت دولتی را به یکدیگر پیوند میدهد. [9] عدم توجه به این پژوهشها برای توضیح خشونت در کوردستان و نادیدهگرفتن اهمیتِ آماریِ نهادها و شبکههای حقوقبشری در کوردستان که مسئلهٔ خشونت را ثبت و اطلاعرسانی میکنند پرسشهایی را مطرح میکند.
پرسش این است که چرا تنها درباره کوردستان، عدد بهراحتی از ذات فرهنگ سخن میگوید؟ چرا آمار طلاق، اعتیاد یا زنکشی در مرکز به «ماهیت فرهنگ فارسی» نسبت داده نمیشود، اما یک خبر از کوردستان میتواند کیفرخواستی علیه فرهنگ کوردی باشد؟ به نظر میرسد این شیوهٔ تفسیر، خشونت را از مسئلهای مشترک و ساختاری به مسئلهای «محلی» و فرهنگی تبدیل میکند. در این صورت، دیگر نیازی نیست درباره نقش قوانین، نابرابریهای اجتماعی، ساختارهای مردسالار یا مسئولیت نهادهای عمومی سخن گفته شود؛ کافی است گفته شود «مسئله از فرهنگ خودشان است». این جابهجایی، هم مرکز را از قرار گرفتن در معرض همان داوری فرهنگی معاف میکند و هم جایگاه آن را بهعنوان معیار عادی و مرجع تفسیر جامعه حفظ میکند. کاری که در گفتمان ناسیونالیسم ایرانی سالهاست انجام میشود و فمنیسم ایرانی هم از آن مبرا نیست.
بنابراین الگوی آشنا این است که جامعهٔ کوردستان به دلیل حساسیتِ نهادی و مدنی نسبت به مسئلهٔ خشونت علیه زنان، در بازنمایی و بازتاب این خشونتها پویا و فعال عمل میکند؛ همین ویژگیِ فرهنگی-سیاسی که اتفاقاً میتواند در متوقفکردن چرخهٔ خشونت بسیار مؤثر باشد، با اعمال نوعی از خشونتِ روششناختی از سوی مرکز به نقطهضعفی فرهنگی برای تحقیر و سرکوب فرهنگی بیشتر تبدیل میشود. مرکز سکوتِ آماری خودش نسبت به خشونت علیه زنان را به نبود خشونت تفسیر میکند و سخنگفتنِ آماری کوردستان را به زنستیزتر بودن نسبت میدهد. مکانیسم گفتمانیای که درنهایت سلطهٔ فرهنگی-سیاسی مرکز را در قالبِ دوگانهی «مرکزِ متمدن/پیرامونِ نامتمدن» بازتولید میکند.
ارجاعات
[1] جمعی از فعالان فمینیست زن و کوییر کورد، «بیانیه جمعی به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان»، شبکه حقوق بشر کوردستان، ۲۵ نوامبر ۲۰۲۱.
[2] World Health Organization, “Devastatingly pervasive: 1 in 3 women globally experience violence,” 9 March 2021.
[3] خبرگزاری ایسنا، «نتایج طرح ملی بررسی خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ استان اعلام شد»، ۱۸ مهر ۱۳۸۳.
[4] Hajnasiri, H., Ghanei Gheshlagh, R., Sayehmiri, K., Moafi, F. and Farajzadeh, M. (2016), “Domestic Violence Among Iranian Women: A Systematic Review and Meta-Analysis,” Iranian Red Crescent Medical Journal, 18(6), e34971.
[5] UN Women and World Health Organization (2022), Improving the Collection and Use of Administrative Data on Violence Against Women: Global Technical Guidance.
[6] Hassaniyan, Allan (2020), “The Gains and Risks of Kurdish Civic Activism in Iran,” Middle East Research and Information Project (MERIP), 19 August 2020.
[7] شبکه حقوق بشر کوردستان، «گزارش سالانه شبکه حقوق بشر کوردستان ـ ۲۰۲۴»، ۲۷ دی ۱۴۰۳.
[8] Manzouri L, Seyed-Nezhad M, Rajabi-Vasokolaei G, Arabi A, Moardi-Joo M. Factors affecting domestic violence against women in Iran: a scoping review. BMC Womens Health. 2025 May 15;25(1):231. doi: 10.1186/s12905-025-03770-8. PMID: 40375210; PMCID: PMC12083032.
[9] Ghaderzadeh, Omid and Valentine M. Moghadam (2025), “Scales of Violence: Iranian Kurdistan in Context,” International Sociology, 40(6), pp. 866–886.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٢\٠٨\٢٠٢٦
احمدی، کارو (٢٠٢٦): دربارهٔ «مرکزگرایی آماری» در بازنمایی خشونت علیه زنان در کوردستان. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
“ملکشاهی” و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام
"ملکشاهی" و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام [...]
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم) [...]
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملتها با دولت در ایران
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: [...]
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد [...]
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی سیروس ملکوتی [...]
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، خیانت تاریخی و پایداری هویت مقاومتی کوردها)
درک نادرست دشمنان کورد (تحلیلی بر چرخه سرکوب، [...]







