کوردستان؛ اصالت خاستگاه در برابر ائتلافهای بادكنكی
بازخوانی تجربه تشكیل حزب کمونیست ایران
زاهیر محمدی
امروز یازدهم شهریور، چهل و سه سال از اعلام تشکیل حزب کمونیست ایران میگذرد؛ حزبی که از ائتلاف کومله و اتحاد مبارزان کمونیست و با ادعای ساختن حزب طبقه كارگر ایران شکل گرفت. اما بازخوانی این تجربه از امروز، تنها بازگشت به تاریخ یک حزب نیست. این خوانش میخواهد از سرنوشت حزب کمونیست ایران پلی به مسائل امروز احزاب كوردستان بزند و درباره مسیرهایی هشدار دهد که امروز نیز با عناوین تازه در برابر ناسیونالیسم كورد قرار گرفتهاند.
مسئله این است که احزاب كوردستان نباید تصور کنند راه آینده آنان از ساختن ائتلافهای بادکنکی، شوراهای گذار و پروژههای برساختن «ایران دموکراتیک» یا همزیستی مسالمت آمیز خلقها با جریانهایی میگذرد که نه ریشه سازمانی دارند و نه پایگاه اجتماعی. تجربه حزب کمونیست ایران نشان میدهد که اتحادهای بزرگ بر روی کاغذ، اگر از واقعیتهای اجتماعی و تاریخی جدا باشند، نه تنها الزاما قدرت تولید نمیکنند، بلکه میتوانند خود به منشأ بحران، انشعاب و پراکندگی تبدیل شوند.
این نوشتار از امروز به دیروز بازمیگردد تا با بازخوانی چرایی تشکیل و سپس شکست حزب کمونیست ایران، یک پرسش را پیش روی احزاب كوردستان قرار دهد: آیا راز ماندگاری و موفقیت جریانهای سیاسی كورد در پناه بردن به ائتلافهای ایدئولوژیک و پروژههای سراسری است، یا در بازگشت به خویشتن، حفظ ریشههای اجتماعی و كوردستان اندیشی؟ سرنوشت حزب کمونیست ایران شاید بیش از هر تجربه دیگری نشان دهد که بنای یک ساختمان سیاسی بزرگ زمانی که پایههای اجتماعی آن وجود ندارد، میتواند به همان اندازه که در آغاز باشکوه به نظر میرسد، در پایان نیز بهسرعت فرو ریزد.
یازدهم شهریور ۱۳۶۲ سالروز تأسیس حزب کمونیست ایران، تنها یک تاریخ در تقویم سازمانهای سیاسی كردستان نیست. این تاریخ را میتوان یکی از مهمترین لحظههای گسست در تاریخ سیاسی کومله و در سطحی وسیعتر تاریخ سیاسی كوردستان دانست. حزب كمونیست كه از ائتلاف کومله با اتحاد مبارزان کمونیست شکل گرفت، قرار بود پاسخ یک مسئله باشد: چگونه میتوان از یک سازمان مارکسیستی که در كوردستان رشد کرده و به یک نیروی اجتماعی و نظامی مهم تبدیل شده بود، به حزبی سراسری و طبقاتی رسید که نماینده پرولتاریای ایران باشد؟
اما سرنوشت حزب کمونیست ایران خود به پرسشی تاریخی تبدیل شد. حزبی که با هدف پایان دادن به پراکندگی، پوپولیسم، خلقگرایی و ناسیونالیسم تشکیل شده بود، کمتر از یک دهه بعد از درون، توسط یکی از مهمترین بنیانگذارانش زیر سؤال رفت. اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت که از معماران اصلی تأسیس حزب بودند، در تیرماه ۱۳۶۹ با طرح فراکسیون کمونیسم کارگری موجودیت و جهتگیری حزب را به چالش کشیدند و سرانجام با جدایی از آن، ضربهای اساسی به حزب وارد کردند. ده سال بعد، در سال 1379 بخشی از کومله نیز به این نتیجه رسید که حزب کمونیست ایران به بنبست رسیده و بازگشت به خاستگاه اصلی، یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان كوردستان ایران ( کومله) را بر ماندن در آن ترجیح داد.
این تاریخ از این زاویه تاریخ یک انشعاب ساده نیست. تاریخ شکست یک تصور سیاسی است؛ تصور اینکه میتوان یک جنبش دارای ریشه جغرافیایی، اجتماعی و تاریخی مشخص را از زمینه ملی خود جدا کرد و آن را در قالب یک حزب سراسری و ایدئولوژیک بازتعریف کرد. حزب کمونیست ایران در واقع محصول گریز از ناسیونالیسم كورد بود، اما سرانجام بخش بزرگی از نیروهایی که آن را ساخته بودند، بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم، به همان مسئلهای بازگشتند که در آغاز میخواستند از آن عبور کنند.
کومله؛ سازمانی که پیش از حزب وجود داشت
پیش از آنکه نام حزب کمونیست ایران مطرح شود، کومله یک واقعیت سیاسی و اجتماعی در كوردستان بود. هرچند اولین اعلامیه این سازمان با نام فارسی «سازمان انقلابی زحمتکشان كوردستان ایران» منتشر شد (علیزاده، ۲۰۱۰: ۵۸) و در آغاز با نام جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب فعالیت میكرد، اما در عمل، نام کومله چنان در جامعه كوردستان مقبولیت پیدا کرده بود که حتی پس از تبدیل آن به «سازمان كوردستان حزب کمونیست ایران » كنگره چهارم 1364 در حافظه و زبان محو نشد.
این مسئله در ظاهر شاید تنها یک موضوع اسمی به نظر برسد، اما در حقیقت نشانهای از تفاوت میان سازمان واقعی و پروژه سیاسی است. کومله پیش از حزب کمونیست ایران دارای پایگاه، نام، جغرافیا و بدنه اجتماعی بود. حزب کمونیست ایران اما پروژهای بود که قرار بود این سازمان موجود را به بخشی از یک کل بزرگتر تبدیل کند. در همینجا نخستین تناقض شکل گرفت: کومله در كوردستان بهعنوان یک نیروی سیاسی شناخته میشد، اما در پروژه حزب کمونیست ایران باید به «سازمان كردستان» حزبی تبدیل میشد که قرار بود اساسا هویتی طبقاتی و سراسری داشته باشد. بنابراین آنچه در ظاهر گسترش کومله به سطح ایران بود، در عمل تبدیل یک سازمان دارای نام و پایگاه مشخص به یکی از اجزای یک ساختمان ایدئولوژیک جدید بود.
گریز از خلق و گریز از ناسیونالیسم
پیوند کومله با اتحاد مبارزان کمونیست از دل یک بحث نظری شکل گرفت. اتحاد مبارزان کمونیست با انتشار مجموعه مقالاتی درباره انقلاب و جامعه ایران و با نقد خلقگرایی و پوپولیسم توجه کومله را به خود جلب کرد. در این خوانش طبقه کارگر، نه «خلق»، باید نیروی اصلی انقلاب آینده ایران باشد و مارکسیسم باید مستقیما از مارکس گرفته شود، نه از روایتهای دست دوم و رایج چپ (سهعیدی، ۲۰09: ۸۴ـ۸۵).
در اینجا مسئله تنها یک اختلاف نظری نبود. نقد خلقگرایی بهتدریج به نقد جنبش سیاسی فعال كوردستان تبدیل شد که سیاست خود را بر پایه خلق كورد و كسب خودمختاری تعریف میکرد. برای کوملهای که در كوردستان فعالیت میکرد، این تغییر اهمیت بسیار بزرگی داشت. زیرا هرچه مفهوم طبقه کارگر در مرکز قرار میگرفت، مفهوم جنبش كوردستان بیشتر در معرض عقبنشینی قرار میگرفت.
در کنگره دوم کومله در فروردین ۱۳۶۰، این تغییر نظری بهصورت روشنتری دیده میشود. علیزاده توضیح میدهد که کومله با انتخاب تز «جامعه سرمایهداری ایران» و عبور از تحلیل ایران بهعنوان جامعهای نیمهفئودالی ـ نیمهمستعمره، به این نتیجه رسید که طبقه کارگر شهری باید محور فعالیت باشد، نه دهقانان روستایی. بر همین اساس، سازماندهی طبقه کارگر ایران و تشکیل حزب کمونیست در اولویت قرار گرفت (سهعیدی، ۲۰09: ۵۶).
این تصمیم از نظر تاریخی دارای یک پارادوكس بزرگ بود. کومله در كوردستان هزاران عضو و هوادار داشت و در بخشی از كردستان به نیروی اول و مهمی تبدیل شده بود؛ اما درست در اوج رشد اجتماعی خود، نگاه سازمان از جغرافیایی که آن را ساخته بود به سوی طبقهای در سراسر ایران چرخید که کومله در آن پایگاهی نداشت. به بیان دیگر، هرچه کومله در كوردستان بیشتر ریشه میدواند، پروژه سیاسی آن بیشتر میکوشید از كوردستان فراتر برود.
این همان نقطهای است که میتوان از مارکسیستهای گریزان از ناسیونالیسم سخن گفت. گریز آنان از ناسیونالیسم تنها مخالفت با یک نظریه نبود؛ تلاشی بود برای بازتعریف یک سازمان كوردستانی در چارچوبی که مسئله ملی كورد را به مسئلهای فرعی تبدیل میکرد.
حزب كمونیست؛ راز بقا
علاوه بر عوامل ایدئولوژیكی تشكیل حزب كمونیست، رهبران كومله فضای سیاسی و نظامی آن سالها را نیز دستاویزی برای تشکیل حزب قرار دادند. به گفته علیزاده، یکی از دلایل رفتن به سوی این پروژه، گریز از احساس ناامیدی ناشی از انزوا، سرکوب و یورش جمهوری اسلامی بود (سهعیدی، ۲۰09: ۸۵). عبدالله مهتدی نیز در آن زمان تشکیل حزب را عاملی برای رشد مبارزه کومله و دستیابی بهتر به حقوق ملی مردم کرد میداند (سهعیدی، ۲۰۱۰: ۸۸).
در روایت حسین مرادبیگی، یكی از بنیانگذاران كومله و حزب كمونیست ایران نیز یک جمله بسیار گویاست: اگر حزب کمونیست را تشکیل ندهیم نابود میشویم و نمیتوانیم جلو برویم؛ جملهای منتسب به یکی از شخصیتهای بنیانگذار و مطرح کومله در آن دوره (مرادبیگی، ۱۳۸۳: ۳۵۸).
این جمله شاید بیش از هر چیز منطق روانی و سیاسی تشکیل حزب را نشان دهد. حزب کمونیست نه فقط یک انتخاب نظری، بلکه پاسخی به احساس بنبست بود. اما همینجا پرسش مهمی مطرح میشود: آیا سازمانی که در كوردستان پایگاه اجتماعی داشت، واقعا با ماندن در هویت و جغرافیای خود نابود میشد، یا تصور میکرد که تنها از طریق پیوند با یک پروژه سراسری میتواند از بحران عبور کند؟
کومله در شرایطی به بحثهای سنگین درباره ماهیت سرمایهداری ایران، طبقه کارگر، پوپولیسم و ناسیونالیسم مشغول بود که كوردستان زیر فشار شدید نظامی قرار داشت. مرادبیگی از سفر ۷۵ روزه خود و دكتر جعفر شفیعی در زمستان سال 1359برای بحثهای نظری در میان مقرهای کومله در بوکان، سقز، مریوان، کامیاران و سنندج سخن میگوید؛ در شرایطی که جنگ، بمباران، سرما و بستهشدن راهها بر منطقه سایه انداخته بود و حتی كومله مورد حمله گروه رزگاری قرار گرفته بود (مرادبیگی، ۱۳۸۳: ۲۸۰ـ۲۸۷). طنز تاریخی در همینجاست. مسئله فوری كوردستان جنگ و بقا بود، اما یکی از مهمترین دغدغههای رهبری کومله تعیین این مسئله شده بود که جامعه ایران سرمایهداری است یا فئودالی و آیا «خط یک» یا «خط دو» باید در کنگره پیروز شود.
منصور حکمت و ساختن حزب از بالا
در این تحول نقش اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت اساسی بود. پیشنویس طرح تشکیل حزب کمونیست را اتحاد مبارزان کمونیست تدوین کرده بود و رئوس برنامه کمونیستی کنگره دوم کومله نیز با برنامه و دیدگاههای این جریان نزدیکی اساسی داشت (مرادبیگی، ۱۳۸۳: ۳۰۲ و ۳۵۰). عبدالله مهتدی بعدها درباره منطق سازمانی حزب به نظریه كادر منصور حكمت اشاره میکند که بر اساس آن «کادر حزب را میسازد نه عضو» (سهعیدی، ۲۰۱۰: ۲۰۸). این نظریه در حقیقت، یکی از کلیدهای فهم پروژه حزب کمونیست ایران است. در چنین نگاهی وجود یک پایگاه اجتماعی گسترده ضرورتا شرط نخست ساختن حزب نیست؛ کادر آگاه و سازمانیافته میتواند حزب را بسازد و حزب نیز میتواند جامعه و طبقه را سازمان دهد. اما تاریخ حزب کمونیست ایران نشان داد که مسئله درست در همین نقطه قرار داشت. کومله دارای عضو، پایگاه و جامعه بود، اما حزب کمونیست ایران بیش از آنکه حاصل گسترش طبیعی یک جنبش اجتماعی در سراسر ایران باشد، حاصل پیوند دو جریان سازمانیافته بود. بنابراین، یک سازمان واقعی و ریشهدار باید بخشی از پروژهای میشد که هنوز واقعیت اجتماعی مشابهی در سطح ایران پیدا نکرده بود.
سازمان محلی بزرگتر از حزب سراسری
عبدالله مهتدی كه خود برای مدتی طولانی دبیركل كومله و حزب كمونیست ایران بوده است، سالها بعد تصویری بسیار روشن از این طنز تاریخی را ارائه کرد. او حزب کمونیست ایران را دارای دو شاخه توصیف میکند: شاخه فعال كوردستان و شاخه منفعل ایران. به گفته او سازمان محلی حزب، یعنی کومله، از خود حزب بزرگتر بود و پس از چند سال تقریبا چیزی از سازمان ایرانی حزب باقی نمانده بود. مهتدی این وضعیت را به دو شریک تشبیه میکند که یکی تقریبا همه سرمایه، زمین و امکانات را آورده و دیگری تنها سهم کوچکی وارد شراکت کرده است (سهعیدی، ۲۰۱۰: ۸۰ـ۸۲). این شاید مهمترین اعتراف تاریخی درباره شکست ساختاری حزب باشد. حزبی که قرار بود کومله را به بخشی از یک جنبش سراسری تبدیل کند، در واقع بر دوش همان کومله باقی ماند. نیروی اصلی، تشکیلات اصلی و بدنه اصلی در كوردستان بود. حتی به گفته مهتدی، تشکیلات حزب در تهران نیز همان اعضای مخفی کومله بودند. پس پرسش اساسی این است: اگر نیروی اصلی حزب در كوردستان بود، چرا باید موجودیت سیاسی آن در قالب حزبی تعریف شود که مرکز ثقل اجتماعی آن در ایران وجود خارجی نداشت؟ پاسخ را باید در همان گریز از ناسیونالیسم جستوجو کرد. برای بنیانگذاران حزب، ماندن در قالب یک سازمان كوردستانی خطر «محلیگرایی»، «ناسیونالیسم» و «پوپولیسم» داشت. در نتیجه، برای گریز از این خطر، سازمانی که واقعا وجود داشت در اختیار حزبی قرار گرفت که باید ساخته میشد.
وداع با نشانههای كوردستانی
تأسیس حزب کمونیست تنها تغییر نام و ساختار نبود. تغییر زبان و حافظه سیاسی نیز بود. مرادبیگی درباره این دوره مینویسد که كومله با تشکیل حزب کمونیست با ادبیات اعلامیههایی كه با «هممیهنان مبارز» شروع میشد، وداع كرد، مراسم دوم بهمن، سالروز تأسیس جمهوری كوردستان را دیگر برگزار نكرد و چپ ناسیونالیسم و بقایای پوپولیسم را کنار گذاشت (مرادبیگی، ۱۳۸۳: ۴۵۱). این تحول را نمیتوان صرفا تغییر واژگان دانست. هر جنبش سیاسی با حافظه خود زنده است. جمهوری كوردستان، دوم بهمن، تاریخ مبارزه كورد و نمادهای كوردستانی بخشی از حافظه جمعی جنبشی بودند که کومله در میان آن رشد کرده بود. اما پروژه ضدناسیونالیستی حزب کمونیست ایران برای ساختن یک هویت جدید، ناچار بود بخشی از این حافظه را به بقایای پوپولیسم و ناسیونالیسم تبدیل کند. اینجا تناقضی عمیق وجود داشت: سازمانی که از جامعه كوردستان نیرو میگرفت، بخشی از نمادهای تاریخی همان جامعه را کنار میگذاشت تا هویت طبقاتی و بینالمللیتری بسازد.این گسست را شاید بتوان نخستین هزینه واقعی تشکیل حزب دانست.
شکست از درون؛ بنیانگذاران علیه حزب خود
شاید هیچ بخش از تاریخ حزب کمونیست ایران به اندازه سرنوشت اتحاد مبارزان کمونیست برای فهم شکست آن اهمیت نداشته باشد. جریانی که کومله را به نقد خلقگرایی و پوپولیسم کشاند، پیشنویس طرح تشکیل حزب را تدوین کرد و یکی از پایههای فکری حزب شد، چند سال بعد خود به منتقد اصلی آن تبدیل شد. منصور حکمت در اسفند ۱۳۶۷، در نخستین سمینار طرح کمونیسم کارگری، پرسشهایی مطرح کرد که در حقیقت موجودیت حزب را زیر سؤال میبرد: حزب کمونیست پس از یک دهه چه واقعیت سیاسی را در ایران نمایندگی میکند؟ جایگاه اجتماعی آن چیست؟ چه تأثیری بر سرنوشت طبقه کارگر دارد؟ به گفته او، تأسیس حزب نه تنها این پرسشها را پاسخ نداده، بلکه خود بر پیچیدگی آنها افزوده است (فرزاد، ۲۰۲۰: ۲ـ۴). این نقد از بیرون نبود. این صدای یکی از معماران درونی ساختمان بود. بنابراین حزب کمونیست ایران نخست توسط کومله زیر سؤال نرفت؛ ابتدا توسط همان جریانی زیر سؤال رفت که یکی از مهمترین بانیان آن بود. اتحاد مبارزان کمونیست در تیرماه ۱۳۶۹ با تشکیل فراکسیون کمونیسم کارگری، بحران حزب را وارد مرحلهای تازه کرد و سرانجام با جدایی در سال ۱۳۷۰، ضربه نهایی را به پروژه اولیه وارد آورد. در توجیه این جدایی، کمونیسم کارگری از مسائلی چون سازماندهی طبقه کارگر، آژیتاسیون کارگری، خودسازماندهی طبقه کارگر، تحلیل اقتصادی انقلاب اکتبر، نقد سرمایهداری دولتی و حکومت کارگری سخن میگفت (مرادبیگی، ۱۳۸۳: ۴۵۳). اما از نظر تاریخی، معنای این جدایی روشن بود: حزبی که برای سازماندهی طبقه کارگر و ساختن حزب انقلابی تشکیل شده بود، اکنون از سوی بنیانگذارانش متهم میشد که نتوانسته است همین وظیفه را انجام دهد.
بازگشت کومله به خویشتن
در سال 1379، درست ده سال بعد از اعلام تشكیل فراكسیون كمونیسم كارگری در داخل حزب كمونیست ایران، بخشی از کومله نیز به این نتیجه رسید که حزب کمونیست ایران به بنبست رسیده است. این بازگشت صرفا یک انشعاب تشکیلاتی نبود. همانگونه که مهتدی توضیح میدهد، هم تغییر سازمانی بود و هم تغیر فكری. در واقع وداع بود با مارکسیسم انقلابی به سبک حزب کمونیست و کمونیسم کارگری؛ و موضوع اصلی این جریان دوباره «مسئله ملی» شد (سهعیدی، ۲۰۱۰: ۲۲۰). این شاید مهمترین چرخش در تاریخ این تجربه باشد. جریانی که برای فرار از ناسیونالیسم و خلقگرایی به سوی حزب کمونیست ایران رفته بود، پس از نزدیک به دو دهه به این نتیجه رسید که مسئله ملی كورد را نمیتوان برای همیشه از مرکز سیاست كوردستان بیرون راند. بعد از آن نیز حزب کمونیست ایران شاهد جداییهای دیگری شد؛ از جمله جریان سوسیالیستی در سال 2009 که چند تن از شخصیتهای اصلی کومله و حزب کمونیست آنرا رهبری میكردند. آنها اعلام كردند كه در پیش گرفتن خط مشی موفق به سوی آزادی و سوسیالیسم نیاز به خوانشی انتقادی و اساسی از گذشته چپ و از تاریخ كومله دار (رێبازی كۆمهڵه). سپس جریانهای دیگری نیز از آن جدا شدند. بنابراین حزبی که قرار بود پراکندگی را پایان دهد، خود به یکی از سرچشمههای پراکندگی فکری و سازمانی تبدیل شد.
ترس از ناسیونالیسم و ناتوانی در فهم جامعه
ایرج فرزاد، یكی دیگر از بنیانگذران كومهله حتی به گذشته دورتر بازمیگردد و از گذاشتن «خشت کج» در زیربنای کومله سخن میگوید. او از تأثیر ناسیونالیسم کورد بر شکلگیری اولیه کومله یاد میکند كه كومله را آڵوده كرده است، اما کوملهی حزب کمونیست را جریان ضدناسیونالیستی معرفی میکند که در برابر این سنت قرار گرفت (فرزاد، ۲۰۱۹: ۲۰۳ـ۲۰۶). یعنی در واقع كومله را غسل تعمید داد. این روایت، هرچند از موضع کمونیستی بیان میشود، خود نشان میدهد که مسئله ناسیونالیسم تا چه اندازه در مرکز تاریخ کومله و حزب کمونیست قرار داشته است. تقریبا همه مسیر حزب را میتوان بهعنوان جدال دائمی میان دو پرسش دید: آیا كوردستان باید از نقطه آغاز سیاست باشد یا مانعی در برابر سیاست طبقاتی؟ و آیا سازمانی که در كوردستان پایگاه دارد باید خود را نماینده یک جنبش ملی بداند یا بخشی از حزب سراسری طبقه کارگر ایران؟ حزب کمونیست ایران پاسخ دوم را انتخاب کرد. اما تاریخ بعدی آن نشان داد که این پاسخ نتوانست مسئله اول را از میان بردارد.
راز ماندگاری؛ بازگشت به خویشتن
درس تاریخی حزب کمونیست ایران تنها برای جریانهای مارکسیستی نیست. این تجربه برای همه احزاب كوردستانی اهمیت دارد. سازمان سیاسی بدون ریشه اجتماعی، با توافق چند گروه و اتحاد چند کادر ساخته نمیشود. ائتلاف تشکیلاتی میتواند حزب ایجاد کند، اما الزاما نمیتواند جامعه ایجاد کند. کومله پیش از حزب کمونیست ایران جامعه، جغرافیا و نام داشت. اما حزب کمونیست ایران میخواست این واقعیت را به پایه ساختن پروژهای تبدیل کند که خود فاقد همان عمق اجتماعی در سطح ایران بود. به همین دلیل، شاید بزرگترین اشتباه این نبود که کومله با اتحاد مبارزان کمونیست ائتلاف کرد. اشتباه بزرگتر این بود که گمان کرد میتوان ریشههای واقعی یک سازمان را قربانی هویت ایدئولوژیکی کرد که ریشهای در جامعه ندارد. امروز، در سالروز تأسیس حزب کمونیست ایران، میتوان با فاصلهای تاریخی به این تجربه نگاه کرد و پرسید: آیا حزب شکست خورد چون کمونیست بود؟ پاسخ به این سادگی نیست. آیا شکست خورد چون با اتحاد مبارزان کمونیست ائتلاف کرد؟ این نیز تمام پاسخ نیست. مسئله اساسی این است که حزب در تلاش برای فرار از ناسیونالیسم، از واقعیت اجتماعی خود فاصله گرفت. کومله در كوردستان یک واقعیت بود. حزب کمونیست ایران قرار بود این واقعیت را به نماینده طبقه کارگر ایران تبدیل کند. اما سرانجام حتی بخش بزرگی از موسسین حزب به این نتیجه رسیدند که آن پروژه به بنبست رسیده است. اتحاد مبارزان کمونیست نخست رفت و به دنبال آن بخشی از کومله و بعد جریانهای دیگری جدا شدند. این زنجیره جداییها را نمیتوان تنها محصول اختلاف شخصی یا سازمانی دانست. اینها نشانههای بحران در پاسخ به یک پرسش بنیادی بودند: یک حزب سیاسی بر چه چیزی بنا میشود؟بر کادر یا جامعه؟ بر ایدئولوژی یا حافظه تاریخی؟ بر اتحاد تشکیلاتی یا پایگاه اجتماعی؟ و برای احزاب كوردستانی، بر همه اینها پیش از هر چیز، بر چه جغرافیا و چه مسئلهای؟
پایان سخن؛ از پناه بردن به دیگران تا بازگشت به خویشتن
تجربه حزب کمونیست ایران به احزاب كوردستانی یک درس تاریخی میدهد: ماندگاری سیاسی را نمیتوان از بیرون قرض گرفت. هیچ ائتلافی با یک جریان ایرانی، هیچ پروژه سراسری و هیچ ایدئولوژی وارداتی نمیتواند جای ریشه اجتماعی یک حزب در كوردستان را بگیرد. اتحاد سیاسی میتواند ضروری باشد، همکاری میتواند مفید باشد و ائتلاف میتواند در شرایطی لازم باشد؛ اما هیچکدام نباید جای «كوردستاناندیشی» را بگیرد. كوردستاناندیشی به معنای نفی جهان، ایران یا همکاری با دیگر نیروها نیست. معنای آن آغاز کردن از واقعیت خویش است. یعنی یک حزب كوردستانی پیش از آنکه نماینده پروژهای بزرگتر باشد، باید بداند از چه جامعهای برخاسته، چه حافظهای را نمایندگی میکند و مسئله اصلی مردمی که به آن تکیه دارد چیست. حزب کمونیست ایران در آغاز میخواست از ناسیونالیسم بگریزد. برای گریز از آن، بخشی از تاریخ، حافظه و هویت سیاسی کومله را کنار گذاشت. اما پایان این مسیر، نه ساختن یک حزب قدرتمند سراسری، بلکه بازگشت تدریجی بخشهایی از همان نیروها به خاستگاههای پیشین بود. شاید بتوان تمام این تاریخ را در یک جمله خلاصه کرد: كومله برای گریز از خویشتن به دیگران پناه برد؛ اما تاریخ سرانجام آن را به همان پرسشی بازگرداند که در آغاز از آن گریخته بود: كوردستان. و شاید بزرگترین درس یازدهم شهریور ۱۳۶۲ برای امروز همین باشد: راز موفقیت و ماندگاری احزاب كوردستان، پیش از هر ائتلاف ایدئولوژیک و تشکیلاتی در بازگشت به خویشتن و اندیشیدن از كوردستان آغاز میشود. مفهوم «کوردستاناندیشی» در این نوشتار با الهام از مقاله مشترک حسامالدین (هیوا) خاکپور و تورج محمدی با عنوان «سوبژکتیویته کوردی و دموکراسیخواهی در سایه عقل سیاسی ایرانی؛ یک واکاوی انتقادی» به کار گرفته شده است. این مقاله که در آوریل ۲۰۲۵ در مجله اینترنتی کومار منتشر شده، از منظر انتقادی به نسبت میان سوبژکتیویته کوردی، دموکراسیخواهی و عقل سیاسی ایرانی میپردازد و زمینه مفهومی مناسبی برای صورتبندی ایده «کوردستاناندیشی» فراهم میکند.
منابع:
فرزاد، ایرج (2020)، مبانی كمونیسم كارگری، سایت ایرج فرزاد https://www.iraj-farzad.com/m-kk.pdf
فرزاد، ایرج (2019)، زندگی و زندگانی من، سایت ایرج فرزاد https://www.iraj-farzad.com/Life-web.pdf
سهعیدی، بههمهن (2009)، 3 ساڵ لهگهل ئیبراهیم عهلیزاده سكرتێری كۆمهڵه، دیدارێكی تایبهت به میژووی (30) ساڵهی كۆمهڵه و كوردستانی ئێران و بزووتنهوهی چهپ، چاپخانهی ئهرزان.
سهعیدی، بههمهن (2010)، 5 ساڵ لهگهڵ عهبدوڵڵا موهتهدی، سكرتیری گشتی كۆمهڵهی شۆڕشگیری زهحمهتكیشانی كوردستانی ئیران. چاپی پویا.
مرادبیگی، حسین (1383)،تاریخ زنده، كردستان چپ و ناسیونالیسم، سایت جهان تلگراف، https://www.jahantelegraf.com/1401/01/17/ketab-tarikh-zende-kordestan-chap-va-nasionalism/
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٢\٠٩\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): کوردستان؛ اصالت خاستگاه در برابر ائتلافهای بادكنكی، بازخوانی تجربه تشكیل حزب کمونیست ایران
. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری اسلامی
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری [...]
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از سرکوب مداوم
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از [...]
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده است — شبح پهلوی
شبحی بر فراز رسانهها سایه افکنده [...]
كردستان در آستانه تحولات سياسی
كردستان در آستانه تحولات سياسی کوچر پزشک [...]
“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنهای در سایه جنگ و بحران داخلی”
"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان كورد در برابر سركوب
٨ مارس ،روزی برای ياد آوری قدرت زنان [...]







