وارونگیِ سپر: وقتی حامی برای پیادهنظامِ خود قربانی میشود
خوانشی راهبردی از فروپاشیِ منطقِ بازدارندگیِ نیابتی در سیاستِ منطقهایِ جمهوری اسلامی
شاهین مدرس
چکیده
این نوشتار استدلال میکند که رفتارِ تازهٔ جمهوری اسلامی در قبالِ لبنان، نه نشانهٔ اقتدار، بلکه شاهدی بر یک شکستِ ساختاری است: وارونهشدنِ همان دکترینی که «محورِ مقاومت» بر آن بنا شد. سامانهای که قرار بود جنگ را از خاکِ ایران دور نگاه دارد، اکنون ایران را به دفاع از حلقهٔ بیرونیِ خود میکشاند. با تکیه بر نظریهٔ بازیها، نظریهٔ انتخابِ عقلانی و ادبیاتِ بازدارندگی، نشان میدهیم که چرا «معادله»های اعلامیِ تهران فاقدِ اعتبارِ راهبردیاند و چگونه تعهد به یک همپیمانِ رو به ضعف، به تلهٔ گرفتارشدن بدل شده است.
۱. طرحِ مسئله: قلابی که از تاریخ میآید
در راهبرد، خطرناکترین لحظه آن نیست که دشمن نیرومندتر میشود؛ لحظهای است که ابزارِ بقا به علتِ نابودی بدل میگردد. چهار دهه سیاستِ منطقهایِ جمهوری اسلامی بر یک منطقِ کهن استوار بود، همان منطقی که هر قدرتِ سرزمینی از روم تا فرانسهٔ ناپلئونی شناخته است: میدانِ نبرد را تا جای ممکن از مرکز دور نگه دار. حزبالله، در این طرح، نه متحد، که سپرِ پیشرفتهٔ ایران بود؛ سامانهای که هزینهٔ هر تعرض به عمقِ ایران را برای حریف بازدارنده میکرد.
امروز اما این رابطه واژگون شده است. آنگاه که تهران اعلام میکند هر عملیات علیهِ حزبالله در خاکِ لبنان پاسخی از سوی ایران در پی خواهد داشت، در واقع میپذیرد که دیگر از سپرِ خود بهره نمیبرد، بلکه از خود مایه میگذارد تا سپر را سرِ پا نگه دارد. پرسشِ این مقاله ساده اما تعیینکننده است: چرا یک قدرتِ منطقهای به نقطهای میرسد که هدف را فدای وسیله میکند؟
۲. منطقِ طراحی و منطقِ واقعیت
«محورِ مقاومت» هیچگاه اتحادی از جنسِ دفاعِ جمعی نبود؛ شبکهای متمرکز از نیروهای نیابتی بود که گردِ یک هسته میچرخیدند. در چنین معماریای، تعهدِ متقابل وجود ندارد؛ آنچه هست، وابستگیِ یکسویهٔ پیرامون به مرکز است. مزیتِ این الگو همان است که نظریهپردازانِ عمقِ راهبردی توضیح دادهاند: ریسک در پیرامون میماند و هسته دستنخورده باقی میماند. اما نقصِ پنهانِ آن نیز همینجاست؛ شبکههای متمرکز، گرهبهگره فرو میپاشند، زیرا هیچ پیوندِ افقیِ واقعی میانِ اجزا برقرار نیست.

Figure 2. The inversion of forward defense: risk migrates from the periphery to the core.
شکلِ ۲ این وارونگی را به تصویر میکشد. در ستونِ طراحی، حریف به سپر برخورد میکند و هسته آسیب نمیبیند. در ستونِ واقعیت، با تضعیفِ سپر، نقشِ مرکز و پیرامون جابهجا میشود: اکنون این مرکز است که برای نجاتِ پیرامون به میدان کشیده میشود. سپر به باری بدل شده که قرار بود حملاش کند.
۳. چرا «معادلهها» کار نمیکنند: خوانشی از نظریهٔ بازیها
برای فهمِ ناکارآمدیِ تهدیدهای تهران، میتوان رویارویی را همچون یک بازیِ ترتیبی مدل کرد. حریف نخست تصمیم میگیرد که سپر را برچیند یا تحمل کند؛ سپس حامی میانِ مداخله و خویشتنداری دست به انتخاب میزند. آنچه نتیجه را رقم میزند، نه آرزوها، که محاسبهٔ سود و زیانِ هر بازیگر در هر گرهِ تصمیم است.

Figure 1. The patron’s dilemma in strategic form. The starred cell is the subgame-perfect equilibrium.
شکلِ ۱ ماتریسِ این بازی را نشان میدهد. اگر حریف تصمیم به برچیدنِ سپر بگیرد، بهترین پاسخِ عقلانیِ حامی نه مداخله، که خویشتنداری است؛ زیرا مداخله به جنگی پرهزینه بر خاکِ خودِ او میانجامد. بازیگری که از پیش میداند طرفِ مقابل در لحظهٔ حقیقت کوتاه خواهد آمد، تهدیدِ او را جدی نمیگیرد. این همان معضلِ دیرینهٔ تهدیدِ نامعتبر است که اندیشمندانِ بازدارندگی از آن با عنوانِ «تعهدی که اجرای آن به سودِ تهدیدکننده نیست» یاد کردهاند. تعادلِ بازی، در خانهای مینشیند که حامی عقب مینشیند و سپر از دست میرود.
نکتهٔ ظریف اینجاست: عقلانیتِ ابزاری، که زمانی ضامنِ بقای این شبکه بود، اکنون علیهِ آن عمل میکند. همان منطقی که میگفت «اجازه بده دیگران بجنگند»، اکنون حکم میکند «برای دیگران نجنگ». رفتارِ تهران تنها زمانی غیرعقلانی به نظر میرسد که فراموش کنیم تصمیمها در زنجیره گرفته میشوند، نه در خلأ.
۴. فرسایشِ اعتبار و هزینهٔ مخاطب
اعتبارِ راهبردی سرمایهای است که تنها با خرجکردن حفظ میشود. هر خطقرمزی که کشیده شود و سپس بیپاسخ بماند، نه از ارادهٔ بازیگر، که از ناتوانیِ او خبر میدهد. در ادبیاتِ سیاستِ بینالملل این پدیده را ذیلِ مفهومِ هزینهٔ مخاطب میشناسند: رهبری که علناً تهدید میکند و سپس عقب مینشیند، بهای آن را در چشمِ همهٔ ناظران ـ از حریف تا همپیمانانِ دیگر ـ میپردازد.

Figure 3. Successive unenforced thresholds discount the credibility of each new threat.
شکلِ ۳ این فرسایش را به شکلِ زنجیرهای از خطقرمزهای عبورشده نشان میدهد. هر «معادله»ای که اعلام و اجرا نشود، اعتبارِ معادلهٔ بعدی را پیشاپیش تنزیل میکند، تا جایی که تهدید به منطقهای میرسد که دیگر کسی آن را باور نمیکند. پیامِ این نمودار فراتر از یک پرونده است؛ هر گرهِ دیگرِ شبکه نیز این روند را رصد میکند و درس میگیرد که وعدهٔ حمایتِ مرکز تا کجا قابلِ اتکاست.
۵. تلهٔ گرفتارشدن و مرزِ حاکمیت
آنچه تهران آن را اتحاد مینامد، اکنون به آن چیزی بدل شده که در ادبیاتِ معضلِ امنیتیِ اتحادها «تلهٔ گرفتارشدن» خوانده میشود: حامی اسیرِ تعهدی میگردد که خود ساخته است و به جنگی کشیده میشود که زمان و شرایطش را برنگزیده. تاریخِ ۱۹۱۴ آموخت که زنجیرشدنِ قدرتهای بزرگ به همپیمانانِ کوچکتر، چگونه میتواند نزاعی محلی را به فاجعهای فراگیر بدل کند. منطقِ امروزِ تهران از همان جنس است، با این تفاوت که اینجا حامی نه برای پیروزی، که برای جلوگیری از فروپاشیِ آبرومندانهٔ یک پیادهنظام تن به خطر میدهد.
بُعدِ حقوقی نیز همین تصویر را تأیید میکند. حقِ دفاعِ مشروع تنها به دولتی تعلق دارد که هدفِ حملهٔ مسلحانه قرار گرفته باشد. حزبالله بازیگری غیردولتی بر خاکِ حاکمیتیِ کشوری مستقل است؛ ایران نه قربانیِ سرزمینی است و نه دولتِ موردِ حمله. ادعای حقِ پاسخ به عملیات در لبنان، در عمل بهمعنای ادعای نوعی حاکمیتِ فراسرزمینی بر خاکِ کشوری دیگر است؛ ادعایی که خود ناقضِ حاکمیتِ ملیِ لبنان است. بهبیانِ دقیق، تهران در این معادله نه در جایگاهِ مدافع، که در جایگاهِ متعرض مینشیند. حمله به حزبالله در لبنان، حمله به ایران نیست.
۶. نتیجه: شکست در منطقِ خویش
جمهوری اسلامی نه فقط در میدان، که در منطقِ راهبردیِ خود شکست خورده است. محوری که ساخته شد تا ایران هرگز در خطِ مقدم نباشد، اکنون ایران را به آخرین خطِ مقدمِ خود بدل کرده است. رژیمی که این شبکه را به نامِ دفاع از کشور به افکارِ عمومی فروخت، امروز از همان افکارِ عمومی میخواهد که هزینهٔ بقای یک همپیمانِ بیرونی را بپردازند ـ وارونهٔ دقیقِ آنچه قرار بود «مقاومت» معنا کند. امپراتوریها معمولاً آنگاه فرو نمیپاشند که دشمنانشان نیرومند میشوند؛ آنگاه فرو میپاشند که برای نجاتِ حاشیه، مرکز را به آتش میسپارند.
References
Agamben, G. (2005). State of Exception. University of Chicago Press.
Fearon, J. D. (1994). Domestic Political Audiences and the Escalation of International Disputes. American Political Science Review, 88(3), 577–592.
Christensen, T. J., & Snyder, J. (1990). Chain Gangs and Passed Bucks: Predicting Alliance Patterns in Multipolarity. International Organization, 44(2), 137–168.
Mearsheimer, J. J. (2001). The Tragedy of Great Power Politics. W. W. Norton.
Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. Yale University Press.
Snyder, G. H. (1984). The Security Dilemma in Alliance Politics. World Politics, 36(4), 461–495.
Walt, S. M. (1987). The Origins of Alliances. Cornell University Press.
United Nations. (1945). Charter of the United Nations, Articles 2(4) and 51.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٩\٠٦\٢٠٢٦
مدرس، شاهین(٢٠٢٦): وارونگیِ سپر: وقتی حامی برای پیادهنظامِ خود قربانی میشود. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
فدرالیسم یک مُسکن است
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]
از وطن تا بدن، روایتی از فقدان سرزمین تا تسخیر جسم زن
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]
ایرانیت به مثابه پروژه هویتزدایی: نقدی بر سازوکارهای فرهنگی و سیاسی استیلاطلبی
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]
كوردستان؛ گذر از تابعیت در آلترناتیوهای بادكنكی
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]
بازی امنیتی خاورمیانه
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]
تأثیر فضای آموزشی دبیرستانهای دخترانه بر مشارکت زنان در احزاب و گروههای سیاسی-اجتماعی
نظرات به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان - [...]







