جنگ کفتارها و مذاکره با آمریکا
آگری اسماعیل نژاد
بگذارید این برنامه را با ادیوم مشهور «کار کار انگلیسیها است» شروع کنیم.
هرچند این ادیوم در واقع یک جمله از رمان «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد است. اما دلیل عمومی شدن و تبدیل آن به یک ادیم زبان فارسی ریشه در تاریخ ٢٠٠ سال ایران دارد، نه صرفا جایگاه این رمان در طنز فارسی
علیرغم شعار استقلال خواهی در ایران در مقطعهای متفاوت ٢٠٠ سال گذشته، این واقعیت قابل انکار نیست که در تمامی این ٢٠٠ سال سایه ابرقدرتها بر معادلات داخلی ایران حاکم بوده است و معادلات پرتنش و گاها خونین داخل جناحهای قدرت در تهران در واقع تابع معادلات سیاسی و امنیتی منطقه و منافع ابرقدرتها در سطح منطقه بوده است.
در طول جنگ ٤٠ روزه آنچه مسبب پاردایم شیف در قدرت جمهوری اسلامی شد دو مسئله بود:
١: مرگ خامنهای به عنوان عمود خیمه رژیم اسلامی
٢: شکست نظامی و به بن بست رسیدین در عرصههای متفاوت از جمله و از همه مهمتر عرصه اقتصادی است.
جمع این دو فاکتور باتوجه به نقشی که خامنهای در تعیین وضعیت قدرت جناحهای در درون رژیم داشت، هر ناظری سیاسی را به این نتیجه میرساند که در شرایط کنونی در واقع یک تغییر بزرگ در ساختار جمهوری اسلامی در راه است.
حال سوال این است معیار تغییر ساختار چیست؟! چه مواضعی یا نگاهی میتواند جایگاه یک گروه را در این تغییر ساختار در بالا یا پایین قرار دهد؟!
برای جواب این سوال به سال ١٣٦٨ برمیگردیم، مهدی کروبی در خاطرات خود ادعا میکند، که خامنهای پدر در حوالی همان سال ١٣٦٨ یک دفعه به او گفته است : شماها«منظور اصلاحطلبان است؟ تنها نقطه قدرتتان دشمنی با آمریکا است، من در این دشمنی از شما پیشی میگیرم»
این ادعا فارغ از درست یا غلط بودنش، استراتژی سیاست داخلی و خارجی خامنهای را مشخص میکرد و در واقع به ژنتیک سیاسی او تبدیل شده بود.
خامنهای در سیاست خارجی از سپاه قدس تا چرخش به شرق را براساس دشمنی با آمریکا تعریف میکند و در سیاست داخلی همچنان که در ٣٠ خرداد ١٣٨٨ در نماز جمعه تهران اعلام کرد، نظرش به نظر فردی نزدیک بود، که ضد آمریکا، یهودی ستیز و آخرزمانی است.
پس خامنهای پدر اصل دشمنی با آمریکا و اسرائیل را به معیار افراد در تعیین جایگاه قدرت تبدیل کرده بود، و بر همین اساس کسانی به خواص بی بصریت تبدیل شدند و جمعی از قطار انقلاب پیاده شدند، یا بهتر است بگویم بیرون انداخته شدند و افرادی هم در ساختار قدرت برکشیده شدند.
ضدیت با آمریکا در تمام مدت ٣٧ رهبری خامنهای به ژنتیک سیاسی ایران در داخل و سطح بین الملل تبدیل شده بود و بر همین اساس هم از «هوگو چاوز» تا «شی جین پینگ» به ایران دعوت میشدند و با خامنهای دیدار میکردند.
جنگ ٤٠ روزه نقطه پایان سیاست ضدیت با آمریکا است، چون تداوم آن سیاست مسبب آغاز مجدد جنگ میشود و عدم تداوم آن به منزله تغییر ژنتیک سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی است.
این تغییر ژنتیک در واقع تمامی هسته سخت قدرت در نهاد جمهوری اسلامی را باید در بربگیرد، همچنان که اشاره شد، نهادهای حکومتی و دینی در دوره علی خامنهای براساس تضاد و دشمنی با اسرائیل و آمریکا طراحی شدهاند و وجود این نهادها در شرایط کنونی عاملی برای تشدید تنش و آغاز دور جدیدی از جنگ خواهد بود. پس تغییر ساختار در جمهوری اسلامی باید برپایه کاهش تنش باآمریکا و ایجاد رابطه باین کشور و همچنین تغییر رفتار در قبال اسرائیل مبنا شود. این مسئله در واقع یک تغییر ژنتیک در ساختار جمهوری اسلامی است.
اما تغییر ژنتیک در سیاست نظام توتالیتر دینی امری ساده و بدون هزینه هم نیست، مسلم است که گروههای ذی نفع در ساختار قبل از جنگ به آسانی مواضع قدرت خود را به گروههای جدید واگذار نمیکنند.
در ضمن باید به این نکته مهم نیز توجه شود، کە گروههای رادیکال مذهبی که حال بخش اصلی ساختار جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند، در رویه ٨٠ سال گذشته تنها گروههای سیاسی هستند، که هیچ وقت توسط حکومت سرکوب نشده و در تمامی ساختار و سطوح متفاوت رژیم کنونی نیز حضور دارند.
این مسئله در واقع ما را به این نکته میرساند که سازش با آمریکا مسلما زمینه تنش داخلی در بطن ساختار جمهوری اسلامی را افزایش میدهد و چه بسا به جنگ کفتارها نیز به انجامد .
بر این اساس تنشهای موجود در شبکههای سوشیالمدیا و گردهماییهای خیابانی که شعار مرگ بر قالیباف و عراقچی سرمیدهند، جنگ زرگری نیست، بلکه برخورد منافع گروههای درون رژیمی است، کە نمونه آن را در ١٣٧٦ ، ١٣٨٨، ١٣٩٢ و ١٣٩٦ و ٩٨ دیدهایم.
البته با یک تفاوت مهم و آن اینکه در سال ١٤٠٥ علی خامنهای دیگر زنده نیست که بتواند در بزنگاهها تنش چند جناح را دور خود جمع کند یا تنش را کنترل و بعد خنثی نماید؛ بلکه در این برهه فارغ از قبول کردن رهبری مجتبی، هر جناحی در تلاش خواهد بود بر پایه قدرت خود و مسئله مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا جایگاهش را در ساختار جمهوری اسلامی نگهدارد یا بالا ببرد.
در یک کلام مذاکرات آمریکا مهمترین تاثیرشان بر برنامه اتمی یا پروکسیسازی رژیم نیست، بلکه بر آینده رقابتهای درون گروهی در ساختار جمهوری اسلامی است.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٠\٠٦\٢٠٢٦
اسماعیل نژاد، آگری(٢٠٢٦): جنگ کفتارها و مذاکره با آمریکا. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
ناسیونالیسم کورد؛ ملت در مقام بنیان سیاست
ناسیونالیسم کورد؛ ملت در مقام بنیان سیاست [...]
زنگها برای که به صدا درمیآیند؟نقدی بر سمینار تیشک با حضور آقایان تهرانی و بوچانی
زنگها برای که به صدا درمیآیند؟ نقدی بر [...]
توهم گذار ایران به دموکراسی و سرنوشت ملتهای محصور در یک جغرافیای ساختگی
توهم گذار ایران به دموکراسی و سرنوشت ملتهای [...]
بازداشت، شکنجه و سرنوشت تلخ پس از آزادی معترضان در ایران
بازداشت، شکنجه و سرنوشت تلخ پس از آزادی [...]
ناسیونالیسم كورد؛ تولد ملت در حافظه و خیابان
ناسیونالیسم كورد؛ تولد ملت در حافظه و خیابان [...]
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا واقعیتی اجتماعی
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا [...]







