تفاهم نامە ایران و آمریکا: تلاشی برای بە شکست کشاندن یک صلح

ساسان امجدی

تنها دو ماه طول کشید تا تهدید ترامپ به برپا کردن جهنم در ایران به این گزاره او ختم شد که ایران هم باید حق داشتن توان موشکی و دفاع از خود را داشته باشد. چرخشی که نه تنها متحدان آمریکا را سرگردان کرد، بلکه افکار عمومی را نیز در برابر این پرسش اولیه قرار داد که ترامپ در ایران به دنبال چیست؟

با توجه به تناقض‌های کلامی ترامپ و حتی سیاست‌های آشکارا درهم و ناشفاف دولت او، پرداختن به این پرسش تنها از این منظر قابل بررسی است که ما به جای تحلیل اخبار و مواضع متضاد روز، به زمینه‌های این تنش و ظرفیت‌هایی بازگردیم که در آن جنگ میان ایران و اسراییل و آمریکا رخ داد و در نهایت به یک تفاهم‌نامه ختم شد.

اینکه آیا ذات و ماهیت جمهوری اسلامی و اسراییل، اجازەی اجرایی شدن این تفاهم‌نامه و در نهایت رسیدن به یک صلح پایدار و مبتنی بر منافع هر دو سوی این منازعه را خواهد داد یا تنش میان این دو دولت به جایی رسیده است که حتی اراده ترامپ و بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی هم دیگر کارساز نخواهد بود. در میان این پرسش یک سؤال دیگر نیز باید طرح شود. اینکه واقعا ترامپ و کلیت رژیم ایران به دنبال اجرایی کردن این تفاهم‌نامه هستند یا باید سناریوهای دیگری را در میانه سطور این تفاهم نامه جست‌وجو کرد؟

مقامات جمهوری اسلامی به این قناعت رسیده‌اند که آنچه موقعیت فعلی و به زعم آنها اقتدار آنها را در منطقه به دنبال داشته است، توان موشکی، استفاده از ابزار تنگه هرمز و مهم‌تر از همه اراده و سیاست تهاجمی و غیرمتعارف آنها در جریان جنگ اخیر بوده است. بر این اساس می‌توان گفت جریانی که امروز در جمهوری اسلامی احتمالا سیاست‌های کلان این رژیم را در ماه‌های آینده تعیین خواهد کرد، همان اراده‌ای است که جمهوری اسلامی را در این موقعیت قرار داده است. یعنی آن بخش از سپاه که توانست اراده خود مبنی بر بستن تنگه هرمز و حملات موشکی بی مهابا به کشورهای منطقه را به عنوان استراتژی این جنگ به دیگر باندهای قدرت تحمیل کند. بنابراین باید پیش از هر چیز با این واقعیت کنار آمد که هرآنچه امروز در جریان است، نتیجه اراده خشن‌ترین و غیرمعمول‌ترین جریان موجود در ساختار کلی قدرت است که توانسته با اتکا به توان موشکی و لحاظ نکردن الزامات معمول جنگ، جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای را حفظ کند. بنابراین علیرغم وجود تنش‌های اساسی در ساختار قدرت، عملا در مقطع کنونی آنچه در جریان است نتیجه اراده همان بخش از حاکمیت/سپاه است که قالیباف و پزشکیان را به بدنهٔ اجرایی خود تبدیل کرده تا بتواند سیاست‌های کلان پشت پردەی خود را همزمان پیش ببرد. یعنی می‌توان گفت سپاه در حال انجام بخش بزرگ‌تری از یک تفاهم با آمریکاست (در ادامه به آن اشاره خواهد شد) و آنچه از سوی قالیباف و دولت پزشکیان دنبال می‌شود، یک ایفای نقش محدود با کارکرد و زمان‌بندی مشخص است.

آنچه امروز نظام جمهوری اسلامی صرف‌نظر از رویکرد باندهای مختلف قدرت به نزاع با آمریکا و اسراییل نیاز دارد، فروش نفت و آزادسازی برخی از منابع مالی مسدودشده آنهاست. تداوم اعمال محاصره دریایی علیه ایران، می‌تواند اقتصاد و بنیان‌های زیست عمومی جامعه را دچار فروپاشی کند، پس وارد شدن به مسیر تفاهم با آمریکا، می‌تواند دست‌کم برای چند ماه این امکان را به جمهوری اسلامی بدهد که آنها نفت خود را به فروش برسانند و به این ترتیب، دست‌کم برای یک بازه چندماهه دیگر، بقای خود را تضمین کنند. در نتیجه اینکه قالیباف یا پزشکیان مسئولیت این پروسه فنی چندماهه را به عهده بگیرند، برای سپاه چندان اهمیت ندارد.

– ترامپ، به شدت تابع و مرید قدرت است. او که تصور می‌کرد مانند مدل ونزوئلا، با یک نمایش قدرت برق‌آسا در ایران هم به نتایج شگفت‌انگیزی دست پیدا خواهد کرد، از ملموس نبودن نتایج تحول مورد نظرش که شاید اسراییل آن را به شکل ساده‌انگارانه‌ای برای او ترسیم کرده بود، ناخشنود است. او نمی‌خواهد در یک جنگ فرسایشی در خاورمیانه زمین‌گیر شود و همزمان متاثر از برگزاری جام جهانی، انتخابات در پیش رو و مهم‌تر از همه بازار انرژی، مسیر خروج از این بن‌بست را انتخاب کرد. اما پرسشی که در اینجا مطرح است این است که خروج به چه قیمتی و آیا او از پیچیدگی‌های در پیش رو که از دل این تفاهم بیرون خواهد آمد، آگاه نیست؟ ترامپ می‌داند اجرای این تفاهم‌نامه واجد چنان پیچیدگی‌هایی است که هرکدام از آنها قدمتی به اندازه حیات جمهوری اسلامی و پیدایش اسراییل و منازعه لبنان دارد. اما با این حال او این راه را انتخاب کرد تا یک سری اهداف دیگر را دنبال کند. او به تیم جی‌دی ونس و آن بخش از دولت که به دنبال توافق به هر قیمتی با جمهوری اسلامی هستند، فرصت داده تا سایه جنگ را از بازار انرژی و فضای عمومی آمریکا دور کنند. فرصتی که احتمالا نباید و نمی‌تواند بیش از چند ماه طول بکشد.

اما گذشت همین چند ماه نه تنها برخی از محدودیت‌های ترامپ در ارتباط با برگزاری جام جهانی و انتخابات مقدماتی و میان‌دوره‌ای کنگره را رفع خواهد کرد، بلکه برای تحولات و تنش‌های احتمالی آینده با جمهوری اسلامی، به عنوان یک تلاش همه‌جانبه برای پایان دادن به جنگ در کارنامه او ثبت خواهد شد. امتیازی که در صورت بروز یک جنگ جدید می‌تواند بخشی از فشارهای وارد شده به عملکرد دولت او را کاهش دهد.

از طرف دیگر این تلاش دیپلماتیک، زمینه‌ای را برای اعمال فشار بیشتر بر دولت‌های عربی در آینده وارد خواهد کرد که در صورت به نتیجه نرسیدن تفاهم‌نامه، به دست بالای ترامپ برای همسویی بیشتر مالی و نظامی دولت‌های عربی با ترامپ منجر شود.

– اسراییل می‌داند اگر مفاد این تفاهم‌نامه امکان اجرایی شدن پیدا کند، منابع مالی سرازیر به جمهوری اسلامی، موجودیت این کشور را بار دیگر با مخاطره روبه‌رو خواهد کرد. آنها می‌دانند حیات و قدرت گروه‌های نیابتی و احیای آنها به این منابع مالی وابسته است. همچنین می‌دانند، اگر جمهوری اسلامی پس از این نزاع امکان بازگشت به مناسبات پیش از هفت اکتبر را پیدا کند، عملا همه آن جنگ‌هایی که اسراییل در سه سال گذشته علیه حماس، حزب‌الله و جمهوری اسلامی انجام داده، واجد هیچ معنایی نخواهد بود و تهدید موجودیتی علیه این کشور به قوت خود باقی خواهد ماند. گنجاندن بندهای مربوط به لبنان و حزب‌الله در این تفاهم‌نامه عملا این امکان را به اسراییل خواهد داد که در هر مرحله‌ای از این روند، کل این مذاکرات را به بن‌بست برساند. اگر جمهوری اسلامی واقعا به دنبال تطبیق خود با وضعیت نوین پس از جنگ می‌بود، نمی‌باید جنگ در لبنان را به مفاد این تفاهم‌نامه اضافه می‌کرد، چون آنها هم می‌دانند که اسراییل در جنوب لبنان بر سر امنیت خود قمار نخواهد کرد.

اسراییل نخواهد گذاشت روند این مذاکرات آنقدر مشمول زمان شود که جمهوری اسلامی توان نظامی خود را بازسازی کند، نخواهد گذاشت ماده مبهم مربوط به رقیق‌سازی اورانیوم، به امکانی برای تداوم برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی منجر شود و همچنین اجازه نخواهد داد که جمهوری اسلامی توان موشکی خود را به قبل از آغاز این جنگ بازگرداند. این محدودیت‌های امنیتی برای اسراییل به شدت به پارامتر گذشت زمان وابسته است و به همین دلیل، وارد شدن به روند فرسایشی مذاکرات، نه برای ترامپ قابل قبول است و نه اسراییل آن را تحمل خواهد کرد.

– ایده ادغام یک نظام استبدادی در اقتصاد جهانی بر اساس سرمایه‌گذاری، پروژه‌های اقتصادی مشترک و منافع مالی همسو، با حمله روسیه به اوکراین شکست خورد. اینکه در دانشگاه‌های اروپایی این ایده تا قبل از حمله روسیه به عنوان امکانی برای مهار توسعه‌طلبی دولت‌های استبدادی و در نهایت سلب محتوای تمامیت‌خواهانه این رژیم‌ها تلقی می‌شود، دیگر نه تنها در حوزه انتزاعی، بلکه در معادلات امنیتی و بین‌الملل جدی گرفته نمی‌شود. جمهوری اسلامی، که با بقای خود در میانه جنگ اخیر به این تحلیل دامن زد که جنبه‌های ایدئولوژیک و اعتقادی نظام، مهم‌ترین عنصر در تاب‌آوری رژیم در برابر حملات اسراییل و آمریکا بوده، به مراتب از دولت‌های استبدادی مانند روسیه، غیرمنعطف‌تر و غیرمعمول‌تر است. به این معنا که این رژیم بقای خود را به جنبه‌های ایدئولوژیک خود پیوند زده و زمینه‌های اعتقادی خود، مانند نزاع با اسراییل و آمریکا را مهم‌ترین رکن موجودیتی خود می‌داند. در همین چارچوب آنها قادرند برای بقای خود، همەی نرم‌های بین‌الملل را پایمال کنند و همزمان به چندین کشور و به کل بازار انرژی جهان دست به تجاوز بزنند. با این اوصاف این تصور که ظرفیتی در ایران برای این حجم از سرمایه‌گذاری وجود دارد که در نهایت می‌تواند به ایجاد بستری برای منافع درهم‌تنیده کشورهای منطقه و در نهایت نرمال‌سازی رفتار جمهوری اسلامی منجر شود، ساده‌انگارانه است. از طرف دیگر جمهوری اسلامی به ابزاری دست پیدا کرده، که هر آن می‌تواند بار دیگر آن را فعال کند و به این ترتیب کل بازار انرژی را دستخوش بحران و ناامنی کند. تنگه هرمز از این به بعد یک ابزار ژئوپلیتیک محسوب می‌شود که این رژیم از آن برای تحمیل خواسته‌های نامتعارف خود استفاده خواهد کرد. به این ترتیب این تصور که آمریکا و کشورهای عربی در چنین جغرافیایی که نه تنها هیچ ثباتی برای سرمایه‌گذاری در آن وجود ندارد، بخواهند اقدام به چنین سرمایه‌گذاری‌های کلانی بکنند، با هیچ منطق اقتصادی و امنیتی سازگار نیست.

با این اوصاف میتوان گفت:

– هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی به یک بازه چندماهه برای دوری از تنش نیاز دارند.

– جمهوری اسلامی ظرفیت و امکان تطبیق منطق آخرالزمانی خود با نرم‌های جامعه جهانی، امنیت منطقه‌ای و اقتصاد آزاد را ندارد.

– مسئله اسراییل با جمهوری اسلامی موجودیتی است و احیای اقتصاد رژیم ایران برای دولت نتانیاهو، قابل قبول نیست.

– پیچیدگی‌های هر یک از مفاد تفاهم‌نامه به حدی است که حل و فصل هر یک از آنها، از جمله برنامه اتمی و صلح در لبنان به سال‌ها مذاکره و دیپلماسی نیاز دارد.
بنابراین اگرچه ورود به روند این تفاهم‌نامه میان جمهوری اسلامی و آمریکا قابل درک است، محتوای آن امکان اجرایی شدن در یک بازه چندماهه را ندارد و ادامهٔ تنش‌ها در ماه‌های آینده احتمالا اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. انگار این تفاهم نامه طوری تنظیم شده که هر دو طرف رویای شکست آن را در سر دارند.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢١\٠٦\٢٠٢٦

امجدی، ساسان(٢٠٢٦): تفاهم نامە ایران و آمریکا: تلاشی برای بە شکست کشاندن یک صلح. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • "انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی"

“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی”

10/03/2026|دیدگاه‌ها برای “انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی” بسته هستند

"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]