سمکو؛ برساختن كورد به مثابه سوژهی سیاسی
زاهیر محمدی
تاریخ ملتها را تنها با شمار جنگهایی که بردهاند یا سرزمینهایی که از دست دادهاند نمیتوان نوشت. آنچه مسیر تاریخ را دگرگون میکند، گاه نه یک پیروزی نظامی، بلکه ظهور زبانی تازه برای فهم سیاست و تعریف دوبارهی جایگاه یک ملت در جهان است. ملتها زمانی وارد تاریخ میشوند که از «موضوع» تصمیم دیگران به «فاعل» و «سوژه»ی تصمیمگیری دربارهی سرنوشت خود تبدیل شوند. از این منظر اهمیت شخصیتهایی مانند سمکو را نباید صرفا در میدانهای نبرد یا قلمرو نفوذ نظامی آنان جستجو كرد، بلکه باید در لحظهای تاریخی جست که آنان توانستند برای نخستین بار زبان سیاست را از آن ملت خود کنند. سالروز ترور سمکو بیش از آنکه یادآور مرگ یک فرماندهی نظامی باشد، یادآور لحظهای است که كورد به عنوان یک کنشگر سیاسی در معادلات ایران ظاهر شد. این مقاله نه در پی اسطورهسازی از سمکو است و نه درصدد داوری اخلاقی دربارهی تمامی تصمیمهای او؛ بلکه میکوشد او را در بستر تاریخیای قرار دهد که در آن ظهور كرد و نشان دهد چرا با وجود گذشت بیش از یک قرن، نام او همچنان بخشی از منازعه بر سر تاریخ، هویت و ناسیونالیسم كورد باقی مانده است.
یکی از مشکلات اساسی در مطالعهی تاریخ سمکو آن است که او بیش از آنکه موضوع پژوهش تاریخی باشد، موضوع نزاعهای سیاسی بوده است. تاریخنگاری ایرانی از دورهی پهلوی تا امروز، غالبا او را در قالب واژههایی چون «یاغی» و «راهزن» بازنمایی كرده است؛ گویی مسئلهی اصلی نه فهم یک جنبش سیاسی، بلکه بیاعتبار كردن آن بوده است. این روایت سمکو را از زمانهی او جدا میکند. در حالی که شخصیتهای تاریخی را تنها در متن نیروهایی میتوان فهمید که آنان را پدید آوردهاند.
سمکو فرزند یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ ایران، منطقه و جهان بود؛ دورهای که نه تنها یک دولت، بلکه نظمی چندصدساله در حال فروپاشی بود. انقلاب مشروطه، کشمکش میان مشروطهخواهان و مستبدین، مداخلهی مستقیم روسیهی تزاری، رقابت پایانناپذیر روس، بریتانیا و عثمانی بر سر ایران، اشغال بخشهای وسیعی از آذربایجان و كوردستان، جنگ جهانی اول، نبردهای خونین متفقین با عثمانی و سپس فروپاشی امپراتوریهای بزرگ، همه در فاصلهای کوتاه رخ دادند. بخش مهمی از این تحولات نه در تهران، بلکه در جغرافیای كوردستان اتفاق افتاد. كوردستان بارها میان ارتشهای روس، عثمانی و نیروهای محلی دست به دست شد. روستاها ویران شدند، جمعیتها کوچانده شدند و ایران عملا فاقد دولت و نهاد سیاسی بود. بنابراین كوردستان تنها شاهد تحولات نبود؛ خود به یکی از مهمترین میدانهای شکلگیری نظم جدید خاورمیانه تبدیل شده بود.
اما آنچه این دوره را از دیگر دورههای تاریخ متمایز میکند، تنها جنگ و فروپاشی نبود. همزمان با فروپاشی امپراتوریها اندیشهای تازه نیز در سراسر منطقه در حال زایش بود. مسئله دیگر فقط تغییر حكومتها نبود، بلکه تعریف تازهای از ملت، دولت و حاکمیت در حال شکلگیری بود. ترکان جوان در اندیشهی ساختن ملتی نو بر ویرانههای امپراتوری عثمانی بودند؛ روشنفکران ایرانی از قانون، مجلس و دولت مشروطه سخن میگفتند؛ سوسیالدموکراتهای روس برای واژگون كردن نظام تزاری و ایجاد نظمی نوین مبارزه میكردند؛ روشنفکران ارمنی استقلال ملی را دنبال میكردند و در جهان عرب نیز نخستین اندیشههای ناسیونالیسم عربی در حال گسترش بود. در حقیقت سراسر منطقه به آزمایشگاهی بزرگ برای تولد ملتهای مدرن تبدیل شده بود. هر ملتی میکوشید خود را به عنوان صاحب اراده و حق حاکمیت تعریف کند و برای خود در نظم جدید جایگاهی بیابد.
پرسش اساسی این است که در چنین تحولی جایگاه كورد کجا بود؟ آیا كورد نیز همچنان موضوع رقابت امپراتوریها باقی میماند یا میتوانست خود به یکی از بازیگران این نظم تازه تبدیل شود؟ اهمیت تاریخی سمکو دقیقا از همین پرسش آغاز میشود. او نخستین رهبر كورد نبود و آخرین آنان نیز نبود، اما از نخستین کسانی بود که دریافت دوران قیامهای محلی و ایلاتی رو به پایان است. سیاست در حال تغییر بود و اگر كورد میخواست در آیندهی منطقه سهمی داشته باشد، ناگزیر بود خود را به عنوان یک ملت و یک کنشگر سیاسی معرفی کند. به همین دلیل است که باید سمکو را نه صرفا یک فرماندهی نظامی، بلکه یکی از نخستین نظریهپردازان عملی سیاست ملی كورد دانست؛ کسی که هرچند زبان دانشگاهی نداشت، اما با عمل سیاسی خود مفهوم تازهای از سیاست كوردی را بنیان گذاشت.
پس از شیخ عبیدالله برای نخستین بار این سمکو بود که بار دیگر مفهوم كورد را با خواستی مشخص و زبانی سیاسی مطرح كرد. او دیگر تنها از حفظ قدرت یک ایل یا دفاع از قلمرو عشیرهای سخن نمیگفت، بلکه مسئلهی استقلال و موجودیت سیاسی كوردستان را وارد معادلات سیاسی كرد. همین تفاوت فاصلهی او را با بسیاری از شورشهای ایلاتی پیش و پس از خود آشکار میسازد. او میکوشید كورد را از جایگاه «ابژهی سیاست» خارج کند؛ از مردمی که همواره دربارهی آنان تصمیم گرفته میشد، به ملتی که خود دربارهی سرنوشت خویش تصمیم میگیرد. شاید امروز مفهوم «سوژهی سیاسی» مفهومی نظری به نظر برسد، اما در عمل تمام فعالیتهای سمکو در همین راستا قابل فهم است. او روزنامه منتشر كرد، مدرسه تأسیس نمود، با قدرتهای جهانی وارد مذاکره شد، روابط دیپلماتیک برقرار كرد و تلاش نمود مفهوم كورد را از قبایل پراكنده به میزهای سیاست منتقل کند. این اقدامات در آغاز قرن بیستم برای جامعهای که هنوز بخش بزرگی از آن در ساختارهای سنتی زندگی میكرد، تحولی بسیار بزرگ بود.
از همین منظر باید نفوذ سیاسی و نظامی سمکو را نیز بازخوانی كرد. گسترش قلمرو او از ماکو تا سقز و گشودن باب رابطه با كرماشان و لرستان، صرفا گسترش قدرت یک شخصیت یاغی و قبیلهای نبود. این قلمرو نخستین تجربهی شکلگیری یک حوزهی سیاسی كوردی در كوردستان پس از شیخ عبیدالله بود؛ حوزهای که توانست برای چند سال ایران را با بحرانی جدی روبهرو کند. این نخستین بار بود که تهران ناچار میشد مفهوم كورد را نه به عنوان یك واحد قبیلهای، بلکه به عنوان مسئلهای سیاسی و ملی مورد توجه قرار دهد. از این جهت حتی شکست نظامی سمکو نیز نتوانست دستاورد اصلی او را از میان ببرد، زیرا از آن پس دیگر مفهوم كورد به عنوان مفهومی سیاسی وارد فضای سیاسی و روشنفكری ایران شده بود و حذف یک رهبر به معنای حذف آن مسئله نبود.
آنچه سمکو را از بسیاری از رهبران همعصر خود متمایز میکند، این است که او تنها به تولید قدرت نظامی نیندیشید، بلکه همزمان در پی تولید مشروعیت سیاسی نیز بود. سمكو كوردستان را به یک «فضای سیاسی» تبدیل کرد. سمکو به خوبی دریافته بود که دوران اتکای صرف به قدرت نظامی رو به پایان است و در عصر جدید، هیچ جنبشی بدون تولید نهاد، زبان، آموزش و ارتباط سیاسی پایدار نخواهد ماند. از همین رو، انتشار روزنامه، تأسیس مدرسه، ایجاد ساختارهای اداری و برقراری ارتباط با بازیگران منطقهای و بینالمللی را باید بخشی از یک پروژهی بزرگتر دانست؛ پروژهای که هدف آن تبدیل كردن جامعهی كورد از مجموعهای از ایلات پراکنده به یک جامعهی سیاسی بود. شاید این نهادها در مقایسه با دولتهای مدرن بسیار ابتدایی به نظر برسند، اما در بستر تاریخی آن زمان، نشانهی گذار از منطق سنتی قدرت به منطق سیاست مدرن بودند.
در این میان شاید کمتر به این نکته توجه شده باشد که سمکو از نخستین رهبران كورد بود که فهمید مسئلهی كورد تنها در میدان جنگ حل نخواهد شد. او در کنار نبرد نظامی تلاش كرد مسئلهی كورد را به موضوعی در روابط بینالملل تبدیل کند. ارتباط با نمایندگان قدرتهای خارجی، مذاکره با بازیگران منطقه و تلاش برای استفاده از تضادهای میان دولتهای بزرگ بخشی از همین نگاه بود. بسیاری این روابط را نشانهی فرصتطلبی سیاسی دانستهاند، اما چنین قضاوتی منطق سیاست در آغاز قرن بیستم را نادیده میگیرد. تقریبا همهی جنبشهای سیاسی آن دوره، از ارامنه گرفته تا اعراب، ترکها و حتی رهبران مشروطهی ایران برای تحقق اهداف خود با قدرتهای خارجی وارد مذاکره میشدند. در جهانی که سرنوشت ملتها در کنفرانسهای بینالمللی و رقابت امپراتوریها تعیین میشد، نادیده گرفتن سیاست خارجی به معنای حذف شدن از معادلات بود. سمکو نیز همانند دیگر رهبران عصر خود میکوشید از شکاف میان قدرتها برای پیشبرد مفهوم كوردستان سیاسی بهره گیرد.
از سوی دیگر رابطهی سمکو با قدرتهای منطقهای نیز بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که معمولا در تاریخنگاری ایرانی و حتی كوردستانی روایت میشود. او نه متحد دائمی بریتانیا بود، نه ابزار عثمانی و نه وابسته به کمالیستها. در مقاطع مختلف با هر یک از این قدرتها همکاری كرد و در مقاطع دیگر در برابرشان ایستاد. او با نیروهای عثمانی درگیر شد، بعدها با جریان کمالیستی نیز به اختلاف رسید. این تغییر ائتلافها، برخلاف آنچه گاه به عنوان بیثباتی سیاسی یا فرصتطلبی تعبیر میشود، بیش از هر چیز بازتاب موقعیت دشوار جنبشی بود که فاقد دولت، ارتش منظم، اقتصاد مستقل و پشتیبانی بینالمللی بود و ناگزیر میبایست در میان رقابت قدرتهای بزرگ راهی برای بقا بیابد.
در همین چارچوب باید به یکی از مهمترین و در عین حال مغفولترین ابعاد اندیشهی سیاسی سمکو اشاره كرد؛ یعنی تصور او از نظم سیاسی آینده. معمولا هنگامی که از سمکو سخن گفته میشود، تنها نبردها، درگیریها و خشونتها برجسته میشوند، در حالی که کمتر به این پرسش پرداخته شده است که او چه تصویری از جامعهی مطلوب خود داشت. یکی از مهمترین پاسخها را میتوان در پیشنهاد تشکیل ادارهی مشترک كوردی ـ ترکی در ارومیه بدون دخالت دولت مركزی مشاهده كرد. در شرایطی که سراسر منطقه در آتش جنگهای قومی، انتقامهای متقابل و فروپاشی نظم سیاسی میسوخت و سمكو قدرت بلامنازع بخش بزرگی از آذربایجان و كوردستان بود، پیشنهاد راندن هر نشانه قدرت دولت مركزی، ایجاد ادارهی شهر و منطقه بر پایهی مشارکت كورد ــ ترک و آموزش به دو زبان كوردی و ترکی در مدارس را مطرح كرد. اما این پیشنهاد به علت غلبه ناسیونالیسم ایرانی از سوی نخبگان و معتمدان ترک ارومیه پذیرفته نشد، اما اهمیت تاریخی آن به نتیجهی عملی آن وابسته نیست، بلکه در افقی است که پیش روی سیاست كوردی و تركی قرار میداد. در زمانی که بسیاری از جنبشهای ملی منطقه، یکسانسازی زبانی و حذف دیگری را شرط دولتسازی میدانستند، طرح ادارهی مشترک و به رسمیت شناختن دو زبان، ایدهای پیشرو به شمار میرفت.
همین واقعیت روایت رایجی که سمکو را صرفا شخصیتی خونریز، غارتگر یا فاقد اندیشهی سیاسی معرفی میکند با پرسشهای جدی روبهرو میسازد. اگر هدف او تنها توسعهی قدرت شخصی یا غلبهی ایلاتی بود، ضرورتی نداشت از مشارکت سیاسی، آموزش دو زبانه یا ساختن اداره مشترك سیاسی سخن بگوید. این اقدامات نشان میدهد که در کنار منطق جنگ، نوعی تصور از نظم سیاسی نیز در اندیشهی او وجود داشت؛ نظمی که هرچند هرگز فرصت تحقق کامل نیافت، اما افقهای تازهای را پیش روی سیاست كوردستان گشود. از همین رو باید میان خشونتهای اجتنابناپذیر عصر او و پروژهی سیاسیای که نمایندگی میكرد، تمایز قائل شد. فروکاستن سمکو به یک فرماندهی خونریز، روایتی سادهانگارانه است نه تنها برای تخریب سمكو، بلكه برای تخریب ارادهی سیاسی كوردستان.
در واقع مهمترین دستاورد سمکو آن بود که سیاست را از چارچوب روابط سنتی ایلاتی فراتر برد و به عرصهی ملت وارد كرد. پیش از او بسیاری از درگیریهای كوردستان هرچند واجد اهمیت بودند، اما هنوز در چارچوب رقابتهای محلی، دفاع از قلمروهای ایلاتی یا اعتراض به رفتار دولت باقی میماندند. سمکو این معادله را تغییر داد. او برای نخستین بار تلاش كرد میان جغرافیای كوردستان، هویت ملی كورد و مطالبهی قدرت سیاسی پیوند برقرار کند. به همین دلیل حتی مخالفان او نیز ناچار بودند دربارهی « كوردستان سیاسی شده» سخن بگویند، نه صرفا دربارهی یک شورش ایلاتی. این تغییر در زبان سیاست شاید بزرگترین میراث او باشد؛ زیرا از آن پس كوردستان در سطح ایران به مسئلهای سیاسی و روشنفكری تبدیل شد.
با این همه هیچ تحلیل منصفانهای از سمکو بدون اشاره به محدودیتهای جنبش او کامل نخواهد بود. جنبش سمکو در جامعهای شکل گرفت که هنوز ساختار عشیرهای بر آن غلبه داشت. اقتدار شخصی رهبر، وفاداریهای خویشاوندی، رقابت میان ایلات و نبود نهادهای مدرن همگی بر عملكرد جنبش تأثیر گذاشتند. سمکو نیز نتوانست به طور کامل از این محدودیتهای تاریخی عبور کند. سازمان نظامی او بیش از آنکه بر پایهی یک ارتش منسجم شکل گرفته باشد، بر اتحاد ایلات استوار بود؛ اتحادی که به همان سرعتی که شکل میگرفت، ممکن بود فروبپاشد. همین امر سبب شد بسیاری از پیروزیهای نظامی او به دستاوردهای پایدار سیاسی تبدیل نشوند.
مهمترین خطا در مطالعهی سمکو آن است که او را تنها با معیار پیروزی و شکست نظامی بسنجیم. ارزش تاریخی او در این نیست که چند شهر را تصرف كرد یا چند نبرد را باخت، بلکه در آن است که كوردستان را از یك مفهوم ایلاتی به یك مفهوم سیاسی تبدیل كرد. او توانست كوردستان را از حاشیهی سیاست به متن سیاست منتقل کند و كورد را از «ابژهی تصمیم دیگران» به «سوژهی مطالبهگر» بدل سازد. همین دگرگونی است که جایگاه او را در تاریخ ناسیونالیسم كورد توضیح میدهد.
ممکن است بتوان دربارهی بسیاری از تصمیمهای سمکو نقد نوشت، همانگونه که میتوان دربارهی محدودیتهای جنبش او سخن گفت، اما دشوار است بتوان انکار كرد که او یکی از نخستین معماران ناسیونالیسم سیاسی مدرن كورد بود؛ شخصیتی که نه فقط در میدان جنگ، بلکه در زبان سیاست، در تصور ملت از خود و در تبدیل كورد به یک سوژهی تاریخی نقشی تعیینکننده ایفا كرد. شاید به همین دلیل است که یک قرن پس از مرگش منازعه بر سر سمکو همچنان ادامه دارد؛ زیرا آنچه موضوع این منازعه است، بیش از آنکه خود سمکو باشد، پرسش از جایگاه ملت كورد در تاریخ سیاسی ایران است.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢١\٠٧\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر(٢٠٢٦): سمکو؛ برساختن كورد به مثابه سوژهی سیاسی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
ایران، پراکندگی اپوزیسیون و ائتلاف کوردستانی
ایران، پراکندگی اپوزیسیون و ائتلاف کوردستانی دیاکو [...]
سیاست زبان و بازتولید استعمار
سیاست زبان و بازتولید استعمار زاهیر محمدی [...]
قاضی محمد در میدان انتخاب تاریخ
قاضی محمد در میدان انتخاب تاریخ زاهیر [...]
اعتراضات، سرکوب و آینده نامعلوم ایران؛ نگاهی به کوردستان ایران
اعتراضات، سرکوب و آینده نامعلوم ایران؛ نگاهی به [...]
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری اسلامی
بحران بیسابقه رهبری و فروپاشی در رژیم جمهوری [...]
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از سرکوب مداوم
کوردستان میان دو رژیم مرکزگرا و تجربهای از [...]







