از شریف‌زاده تا ویسی‌ها؛

گلوله، حافظه و ناسیونالیسم کورد

زاهیر محمدی

این نوشتار تلاشی است برای خوانش واقعه‌ كشته‌شدن دو جوان یارسانی، مجتبی و میثم ویسی، در روستای خوله‌که‌وش گاواره در بستر تاریخی و سیاسی کرماشان؛ بستری که در آن، مسئله‌ هویت کوردی، حافظه‌ جمعی، سرکوب و تداوم مقاومت فرهنگی به‌هم گره خورده‌اند. مقاله می‌کوشد نشان دهد که این واقعه را نمی‌توان صرفا به‌عنوان یک رخداد امنیتی یا حادثه‌ای منفرد فهم کرد، بلکه باید آن را در امتداد سیاست صدساله‌ ناسیونالیسم ایرانی برای منفک‌کردن کرماشان از پیکره‌ تاریخی کوردستان، سرکوب جامعه‌ یارسان و حذف اشکال مستقل خودآگاهی فرهنگی و اجتماعی خواند. همچنین، با تمرکز بر کنش فرهنگی برادران ویسی در افتتاح کتابخانه‌ دره‌درێژ، جایگاه این منطقه در اعتراضات دی‌ماه، و شباهت نمادین مرگ آنان با ترور اسماعیل شریف‌زاده در بهار ۱۳۴۷، مقاله می‌کوشد از خلال مفهوم «مرگ سمیولیک»، به تحلیل چگونگی تبدیل‌شدن این واقعه به بخشی از حافظه‌ سیاسی و تاریخی کرماشان و کوردستان بپردازد.

کشته‌شدن دو برادر جوان یارسانی، مجتبی و میثم ویسی، در روستای خوله‌که‌وش گاواره (گهواره‌) به‌دست نیروهای سپاه پاسداران، صرفا یک رویداد امنیتی یا یک درگیری موضعی نیست؛ این واقعه را باید در متن تاریخی بزرگ‌تری خواند که به مسئله‌ کرماشان، هویت کوردی، سرکوب و مقاومت حافظه‌ جمعی مربوط می‌شود. آنچه در خوله‌که‌وش رخ داد، تنها مرگ دو جوان نبود؛ بلکه بازتولید یک الگوی تاریخی بود که در آن، هرگاه کوردستان تلاش کرده‌ است خود را به‌مثابه‌ سوژه سیاسی و فرهنگی بازتعریف کنند، با خشونت دولت مواجه شده‌ است. به همین دلیل‌ این واقعه، نه صرفا ناشی از احساسات انسانی نسبت به کشته‌شدن دو جوان، بلکه برخاسته از درک عمیق‌تری است که جامعه‌ کرماشان از جایگاه تاریخی خود در ساختار دولت ـ ملت ایرانی دارد.

کرماشان در طول یک قرن گذشته همواره میدان یکی از پیچیده‌ترین پروژه‌های هویتی در ایران بوده است. از دوره‌ پهلوی اول تا امروز، یکی از محورهای ثابت ناسیونالیسم ایرانی، جداکردن کرماشان از پیکره‌ تاریخی و فرهنگی کوردستان بوده است. این سیاست صرفا یک امر جغرافیایی یا اداری نبود، بلکه پروژه‌ای گسترده برای بازتعریف هویت منطقه محسوب می‌شد؛ پروژه‌ای که می‌کوشید کرماشان را نه بخشی از جهان کوردی، بلکه حاشیه‌ای از ایرانیت تعریف کند. تغییر نام‌ها، بازنویسی تاریخ محلی، تقلیل زبان و فرهنگ کوردی، برجسته‌کردن روایت‌های ایرانگرایانه‌ و حتی ساختن دوگانه‌های مصنوعی میان «کرمانشاهی» و «کورد» بخشی از همین روند بود. اما علیرغم این سیاست صدساله، کرماشان اكنون به‌ یکی از کانون‌های بازتولید هویت کوردی تبدیل شده‌ است. مسئله‌ اصلی اینجاست که ناسیونالیسم کورد در کرماشان بیش از آنکه محصول احزاب سیاسی باشد، ریشه در خودآگاهی نسل جدید آن است كه‌ در برابر سیاست ادغام بپا خواسته‌ است.

در این میان، جامعه‌ یارسان جایگاهی ویژه دارد. یارسانیان در کرماشان نه فقط یک اقلیت مذهبی، بلکه بخشی بنیادین از حافظه‌ فرهنگی و تاریخی منطقه‌اند. آنان در طول دهه‌ها همزمان با دو نوع حذف مواجه بوده‌اند: حذف مذهبی از سوی ساختار رسمی جمهوری اسلامی و حذف هویتی از سوی روایت مسلط ناسیونالیسم ایرانی. جمهوری اسلامی اساسا یارسان را به‌عنوان یک هویت مستقل به‌رسمیت نمی‌شناسد و پیوسته کوشیده است آن را یا در تشیع حل کند یا به حاشیه‌ خاموش براند. اما یارسانیان، به‌ویژه در مناطق گاواره، صحنه، دالاهو و هرسین، همواره حامل نوعی آگاهی تاریخی و فرهنگی بوده‌اند که با حافظه‌ کوردستان گره خورده است. از همین‌رو، مرگ مجتبی و میثم ویسی صرفا مرگ دو شهروند نیست؛ این مرگ برای بخش بزرگی از جامعه‌ كورد كرماشان، حمله‌ای نمادین به یک حافظه‌ تاریخی تلقی  می شود.

برجسته‌شدن مجتبی و میثم ویسی تنها در نحوه‌ کشته‌شدن‌شان نیست، بلکه در نوع زیست و کنش اجتماعی آنان نیز نهفته است. آنها برای اولین بار در كرماشان، كتابخانه‌ كوردی دره‌درێژ را افتتاح كردند. افتتاح این كتابخانه‌  شاید رخدادی ساده و فرهنگی به‌نظر برسد‌، اما در متن جامعه‌ای که سال‌ها با فقر، طرد و سرکوب مواجه بوده است، چنین اقدامی معنایی عمیقا سیاسی پیدا می‌کند. کتابخانه در چنین جغرافیایی صرفا محلی برای نگهداری کتاب نیست؛ بلکه نماد تلاش برای بازسازی جامعه، تولید آگاهی و مقاومت در برابر فراموشی است. دولت‌های اقتدارگرا همواره از فضاهای مستقل فرهنگی هراس داشته‌اند، زیرا کتابخانه، انجمن، حلقه‌ مطالعاتی و جمع‌های محلی می‌توانند حافظه‌ جمعی تولید کنند؛ و حافظه‌ جمعی، مهم‌ترین دشمن روایت رسمی قدرت است. به همین دلیل، هرچند حکومت ممکن است این جوانان را با برچسب‌های امنیتی معرفی کند، اما در حافظه‌ اجتماعی منطقه، آنان بیشتر به‌عنوان حاملان نوعی بیداری فرهنگی شناخته می‌شوند.

دره‌درێژ نیز خود حامل معنایی فراتر از یک روستا یا محله است. این منطقه در جریان اعتراضات دی‌ماه گذشته‌ به یکی از مراکز مهم تظاهرات و خیزش اجتماعی در کرماشان تبدیل شد. اهمیت دره‌درێژ در آن بود که نشان داد خشم اجتماعی در کرماشان صرفا ناشی از مطالبات اقتصادی نیست، بلکه به احساس تاریخی حذف و طرد نیز مربوط می‌شود. حضور پررنگ جوانان در آن اعتراضات نشان داد که نسل جدید کرماشان، برخلاف تصور رسمی، نه جذب کامل روایت دولتی شده و نه از حافظه‌ کوردی خود گسسته است. اتفاقا یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر، بازگشت آگاهی کوردی در میان نسل جوان کرماشان است؛ نسلی که همزمان از رسانه‌های جدید، حافظه‌ تاریخی و تجربه‌ زیسته‌ تبعیض تغذیه می‌کند. در چنین بستری، کشته‌شدن دو جوان اهل همان جغرافیا، تنها یک واقعه‌ فردی باقی نمی‌ماند، بلکه به بخشی از روایت جمعی مقاومت تبدیل می‌شود.

آنچه این واقعه را بیش از پیش نمادین می‌کند، تنها نحوه‌ مرگ مجتبی و میثم ویسی نیست، بلکه نوع کنش و معنای مقاومت آنان است؛ مقاومتی که در خود انتخاب تسلیم‌نشدن و ایستادن در برابر حذف تجلی می‌یابد. این واقعه از این منظر یادآور شهادت اسماعیل شریف‌زاده، دانشجوی جوان مهابادی و پیشمرگ حزب دمکرات کوردستان در بهار ۱۳۴۷ است؛ چهره‌ای که در حافظه‌ سیاسی کوردستان نه فقط به‌دلیل چگونگی کشته‌شدنش، بلکه به‌خاطر انتخاب آگاهانه‌ راه مقاومت و نپذیرفتن نظم مسلط، به نماد تبدیل شد. شباهت میان این دو واقعه صرفا در خشونت اعمال‌شده نیست، بلکه در منطق نمادینی نهفته است که در آن، سوژه‌هایی که امکان نوعی آگاهی، کرامت و بدیل‌بودن را نمایندگی می‌کنند، هدف حذف فیزیکی قرار می‌گیرند. در هر دو مورد، دولت می‌کوشد با نمایش قدرت قهرآمیز، این پیام را منتقل کند که هرگونه تلاش برای سازماندهی مستقل، بازتعریف هویت و زیستن بیرون از چارچوب‌های مطلوب قدرت، با هزینه‌ای سنگین همراه خواهد بود. اما تجربه‌ تاریخی کوردستان نشان داده است که چنین مرگ‌هایی اغلب نتیجه‌ای معکوس دارند؛ زیرا آنچه در حافظه‌ جمعی باقی می‌ماند، صرفا تصویر قربانی‌شدن نیست، بلکه معنای مقاومت، ایستادگی و امتناع از تسلیم است. دولت می‌کوشد افراد را حذف کند، اما جامعه آنان را به نشانه‌ استمرار مقاومت تبدیل می‌کند.

مرگ نمادین یا «مرگ سمیولیک» دقیقا در همین نقطه شکل می‌گیرد. مجتبی و میثم ویسی اکنون برای بخشی از جامعه‌ کرماشان صرفا دو فرد نیستند؛ آنان به نشانه تبدیل شده‌اند. نشانه‌هایی که معانی مختلفی را در خود فشرده می‌کنند: یارسان، کرماشان، سرکوب، مقاومت، کتاب، جوانی، طردشدگی و حافظه. دولت‌ها معمولا تصور می‌کنند با حذف فیزیکی بدن‌ها می‌توانند روایت‌ها را نیز از میان ببرند، اما در بسیاری از موارد، بدن‌های کشته‌شده خود به روایت تبدیل می‌شوند. دقیقا به همین دلیل است که حکومت‌ها از مراسم خاکسپاری، تجمع‌های یادبود و سوگواری جمعی هراس دارند؛ زیرا این آیین‌ها صرفا آیین عزا نیستند، بلکه لحظه‌های بازتولید حافظه‌ جمعی‌اند.

 با توجه‌ به‌ وضعیت بغرنج کرماشان هر واقعه‌ خشونت‌بار در این منطقه به‌سرعت بار معنایی گسترده‌تری پیدا می‌کند. جامعه‌ این رویدادها را نه به‌عنوان استثنا، بلکه به‌مثابه‌ ادامه‌ منطقی یک روند تاریخی می‌بیند؛ روندی که در آن، قدرت سیاسی همواره تلاش کرده آنرا را یا خاموش کند یا بازتعریف نماید.

در سال‌های اخیر، جمهوری اسلامی بیش از گذشته نسبت به هرگونه خودسازماندهی فرهنگی و اجتماعی در کوردستان حساس شده است و این حساسیتها در كرماشان دوچندان است. تجربه‌ خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» نشان داد که کوردستان همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های تولید معنا و مقاومت در ایران است. در چنین شرایطی، حتی افتتاح یک کتابخانه یا شکل‌گیری یک جمع فرهنگی کوچک نیز می‌تواند از نگاه ساختار امنیتی تهدید تلقی شود. زیرا مسئله فقط فعالیت سیاسی کلاسیک نیست؛ بلکه مسئله‌ اصلی، شکل‌گیری شبکه‌های اعتماد، حافظه و همبستگی اجتماعی است. دولت اقتدارگرا بیش از هر چیز از جامعه‌ای می‌ترسد که بتواند مستقل از روایت رسمی، خود را تعریف کند.

خوله‌که‌وش اکنون فقط نام یک روستا نیست؛ به بخشی از جغرافیای حافظه‌ کرماشان تبدیل شده است. همان‌گونه که پیش‌تر نام‌هایی چون دالاهو، پاوه، نقده، مهاباد و سنندج در حافظه‌ سیاسی کوردستان به نشانه تبدیل شدند، خوله‌که‌وش نیز می‌تواند به یکی دیگر از این نشانه‌ها بدل شود. اهمیت نشانه‌ها در سیاست حافظه دقیقا در این است که اجازه نمی‌دهند خشونت به فراموشی سپرده شود. دولت‌ها معمولا می‌کوشند رویدادها را منفرد، امنیتی و فاقد زمینه‌ تاریخی نشان دهند، اما حافظه‌ جمعی با پیوندزدن این وقایع به یکدیگر، از آن‌ها روایتی تاریخی می‌سازد.

از این نگاه‌، مرگ مجتبی و میثم ویسی را باید در امتداد تاریخ طولانی مبارزه‌ و مقاومت در كوردستان خواند؛ مقاومتی که گاه در قالب مبارزه‌ سیاسی ظاهر شده، گاه در هیئت شعر و موسیقی، گاه در شکل اعتراض خیابانی و گاه حتی در قالب افتتاح یک کتابخانه در محله ای حاشیه‌ای. شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ناسیونالیسم کورد در کرماشان همین باشد که بیش از آنکه بر ساختارهای رسمی تکیه کند، در لایه‌های زیرین جامعه، در حافظه، زبان، آیین و روابط روزمره بازتولید می‌شود. به همین دلیل نیز پروژه‌ صدساله‌ منفک‌کردن کرماشان از پیکره‌ کوردستان، علیرغم تمام ابزارهای دولتی، هرگز به‌طور کامل موفق نشده است.

آنچه در خوله‌که‌وش رخ داد، بار دیگر این حقیقت را آشکار کرد که  کرماشان كماكان در حوزه‌ فرهنگی و سیاسی كوردستان قرار دارد و  هرچه فشار و حذف بیشتر شده، حافظه‌ تاریخی نیز رادیکال‌تر و مقاوم‌تر شده است. مرگ مجتبی و میثم ویسی احتمالا در کوتاه‌مدت به‌عنوان یک پرونده‌ امنیتی بسته خواهد شد، اما در حافظه‌ اجتماعی منطقه، آنان به بخشی از روایت بزرگ‌تری تبدیل خواهند شد؛ روایتی درباره‌ مردمانی که علیرغم یک قرن حذف، هنوز خود را بخشی از کوردستان می‌دانند و برای حفظ این پیوند، هزینه می‌پردازند.

 اهمیت این واقعه شاید بیش از هر چیز در آشکارکردن شکاف عمیقی باشد که میان روایت رسمی دولت و تجربه‌ زیسته‌ مردم وجود دارد. دولت می‌کوشد کرماشان را در قالب روایتی یکدست از هویت ایرانی بازنمایی کند، اما واقعیت اجتماعی منطقه همچنان سرشار از حافظه‌ کوردی، هویت یارسانی و احساس تاریخی حذف است. درست در همین فاصله‌ میان روایت رسمی و تجربه‌ زیسته است که بحران شکل می‌گیرد؛ بحرانی که هر از گاهی در قالب اعتراض، سوگواری یا حتی مرگ دو جوان در یک روستای کوچک خود را آشکار می‌کند. خوله‌که‌وش از این منظر، تنها یک حادثه نیست؛ آینه‌ای است که تنش‌های حل‌نشده‌ یک قرن سیاست هویتی در ایران را بازتاب می‌دهد.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٩\٠٥\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): از شریف‌زاده تا ویسی‌ها؛ گلوله، حافظه و ناسیونالیسم کورد. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت)

02/01/2026|دیدگاه‌ها برای نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های چپ کوردستان مقایسه‌ای کوتاە میان سوسیالیسم دموکراتیک (قاسملو)، کنفدرالیسم دموکراتیک (اوجالان) و مارکسیسم–لنینیسم (منصور حکمت) بسته هستند

نقد و بررسی جایگاه مفهوم آزادی در جریان‌های [...]