زیر تیغ تیز جلادان
این نوشته را به روح شهید جعفر عصمتی، از شهیدان سال ۱۳۶۲ مهاباد، تقدیم میکنم. برای فهم آنچه بر او و بر دیگر شهیدان کوردستان گذشت، نوشتهی زیر به رشتهی تحریر درآمده است.
سمکۆ ڕۆژهەڵاتی
۱. مقدمه: جنایت تاریخی
تابستان هر سال یادآور یکی از وحشیانهترین جنایتهای جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی است. قتلعام زندانیان سیاسی در دههی شصت، نقطهی اوج سرکوب سیستماتیک نیروهایی بود که برای آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و ساختن جامعهای انسانیتر مبارزه کرده بودند. این دهه در سراسر ایران دورهای تاریک بود. در کوردستان، همین تاریکی با زندان، اعدام، جنگ، محاصرهی شهرها، کشتار روستاییان و امنیتیکردن زندگی روزمره همراه شد.
دههی شصت در کوردستان قصهای پر از جبر، خفقان، سرکوب و حذف سیاسی است. حکومت اسلامی از همان سالهای نخست انقلاب، کوردستان را بهعنوان مسئلهای امنیتی تعریف کرد. مطالبهی آزادی، حق سازمانیابی، حق مشارکت سیاسی و حق هویت کوردی، در زبان رسمی حکومت به «تجزیهطلبی»، «ضدانقلابی»، «محاربه» و «دشمنی با اسلام» تبدیل شد. این زبان، زمینهی فکری و سیاسی کشتار را آماده کرد. جمهوری اسلامی با همین منطق، فعال سیاسی، زندانی، پیشمرگ، خانوادهی زندانی، روستایی و مردم عادی را در یک میدان امنیتی واحد قرار داد.
جمهوری خدا با استبدادی فراگیر فرود آمد؛ استبدادی که از سطح سیاست فراتر رفت و به خانه، خیابان، مدرسه، دانشگاه، محل کار، رختخواب و آشپزخانه نیز نفوذ کرد. حکومت در زندگی شخصی و جمعی مردم دخالت میکرد و هر نشانهای از استقلال فکری یا سیاسی را تهدیدی علیه خود میدانست. گاه کافی بود فردی بهصورت تصادفی به دام گشتهای خیابانی، کمیتههای انقلاب یا نیروهای ثارالله بیفتد و چند روز بعد خانوادهاش با جسدی بیجان روبهرو شود.
در کوردستان، این خشونت با شدت بیشتری اجرا شد. احضار، تهدید، بازجویی، خردکردن شخصیت انسانها، پروندهسازی، بدنامکردن افراد، کتک، دشنام، چشمبند، توهین، مصاحبهی اجباری، اعتراف تلویزیونی، جنگ روانی، شکنجهی جسمی، ایجاد بدبینی میان زندانیان و شکستن پیوندهای اجتماعی، به بخشی از برنامهی روزانهی دستگاه سرکوب تبدیل شده بود. جمهوری اسلامی هرچه از تجربههای ساواک، شوروی، آلمان شرقی، سوریه و کوبا دربارهی کنترل، شکنجه و اعترافگیری آموخته بود، با دستگاه شرعی و امنیتی تازهی خود ترکیب کرد و علیه زندانیان سیاسی به کار گرفت.
جوانان زندانی سیاسی این دوره از حساسترین، آگاهترین، فداکارترین و جسورترین نیروهای نسل خود بودند. بسیاری از آنان از زندگی عادی گذشتند، زیرا آزادی و رهایی جامعه را جدی گرفته بودند. آنان میخواستند جامعهای بسازند که انسان در آن با کرامت زندگی کند. استبداد چنین امکانی را از آنان گرفت. بسیاری جان خود را بر سر پیمانی گذاشتند که با مردم و آرمانهای خود بسته بودند. رؤیاها و آرزوهای آنان به حافظهی خانوادهها، روایت زندانیان جانبهدربرده، گورستانهای بینام و نسلهای بعد منتقل شد. این حافظه همچنان مانند آتشی زیر خاکستر زنده است.
استبداد دههی شصت چهرهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و دینی داشت. حکومت آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی مذهب، حقوق بشر، فردیت و هر دستاورد مدنی را با برچسبهای مذهبی و امنیتی تخریب میکرد. در کوردستان، چنین استبدادی با انکار هویت ملی و سیاسی مردم کورد همراه شد. از این رو، سرکوب در کوردستان به معنای سرکوب یک جامعه، یک زبان، یک حافظه و یک حق تاریخی بود.
اعدام زندانیان سیاسی در دههی شصت از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ وارد مرحلهای گستردهتر شد. دامنهی اعدامها در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ بسیار وسیع بود. در سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ از شدت آن کاسته شد، اما از بهار ۱۳۶۷ بار دیگر موج اعدامها بالا گرفت و در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ به قتلعامی کمسابقه انجامید. این قتلعام ادامهی منطقی سرکوبی بود که از همان آغاز جمهوری اسلامی علیه نیروهای سیاسی، بهویژه در مناطقی مانند کوردستان، جریان داشت.
۲. آمادهسازی برای جنایت تاریخی: فضا و وقایع سالهای دههی شصت در ایران
سال ۱۳۶۰ از نظر شدت و تراکم حوادث سیاسی، یکی از سالهای تعیینکنندهی پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. در این سال، ایران سه رئیسجمهور و چهار نخستوزیر متفاوت به خود دید. مجموعهی رویدادهای این سال به حذف گستردهی جریانها و گروههای سیاسی منتقد و مخالف خمینی و اطرافیانش انجامید. پس از آغاز جنگ ایران و عراق و در ماههای پایانی سال ۱۳۵۹، تنش میان حزب جمهوری اسلامی، بهعنوان اصلیترین نیروی مورد حمایت خمینی، و دیگر جریانهای سیاسی شدت گرفت.
در کوردستان، این فضا از پیش با جنگ، محاصره، دادگاههای انقلاب، اعدامهای میدانی و تبلیغات ضدکوردی همراه بود. حکومت از یک طرف در مرکز نیروهای سیاسی را حذف میکرد و از طرف دیگر در کوردستان جامعهای معترض و سازمانیافته را زیر فشار نظامی و امنیتی قرار میداد. سال ۱۳۶۰ در کوردستان همزمان با تشدید سرکوب سیاسی، نگاه امنیتی حکومت به مسئلهی کوردستان را نیز تثبیت کرد.
الف. عزل بنیصدر و آغاز موج تازهی سرکوب در خرداد ۱۳۶۰
یکی از مهمترین رویدادهای خرداد ۱۳۶۰ عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و سپس رأی مجلس به بیکفایتی سیاسی او بود. در این مقطع، نیروهای سیاسی پشتیبان بنیصدر در روز ۲۹ خرداد ۱۳۶۰ مردم را به اعتراض فراخواندند و از هواداران خود خواستند علیه حکومت به خیابان بیایند. در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، تظاهرات گستردهای در تهران و شهرهای دیگر برگزار شد. حکومت این اعتراضها را با خشونت شدید سرکوب کرد.
چند روز پیش از ۳۰ خرداد، دادستانی انقلاب مرکز به سرپرستی اسدالله لاجوردی، برای زمینهسازی سرکوب و برکناری بنیصدر، هرگونه تظاهرات را در تهران ممنوع اعلام کرده بود. با وجود این، در روز ۳۰ خرداد صدها هزار نفر در تهران و شهرهای دیگر در اعتراض به سرکوب آزادیها، حذف منتقدان و کنارزدن رئیسجمهور به خیابان آمدند. تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به نقطهعطفی در تاریخ سیاسی ایران تبدیل شد. پس از دستور خمینی که از رادیو اعلام شد، نیروهای حکومتی مردم را به گلوله بستند. دهها نفر کشته و هزاران نفر دستگیر شدند. شماری از بازداشتشدگان همان شب، بدون محاکمهی واقعی و حتی بدون ثبت روشن هویت، اعدام شدند.
در پاسخ به موج اعتراضهای بهار و تابستان ۱۳۶۰، جمهوری اسلامی دستگاه سرکوب خود را گستردهتر کرد. خمینی چندین بیانیه و فتوا علیه منتقدان و معترضان صادر کرد و آنان را با واژههایی مانند «مرتد»، «کمونیست ضداسلام»، «کافر» و «منافق» نامگذاری کرد. در پی این دستورها، دهها هزار شهروند معترض و منتقد بازداشت شدند و بسیاری از آنان توسط دادگاههای انقلاب به اعدام محکوم شدند.
در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، سعید سلطانپور، شاعر و نویسندهی چپگرای ایرانی، همراه با چهارده نفر دیگر از مخالفان چپگرا با اتهامهای مذهبی مانند «افساد فیالارض»، «محاربه» و «مبارزه با خدا و پیامبر اسلام» اعدام شد. این اعدامها آغاز موجی از اعدامهای دستهجمعی بودند. علی فلاحیان در گفتوگویی با حسن دهباشی دربارهی آن دوره گفت که هرگونه عضویت در سازمانها و گروههای مخالف، بر اساس موضع آن سازمان، در حکم محاربه تلقی میشد؛ حتی اگر فرد بازداشتشده اسلحهای در دست نداشت.
ابعاد دقیق قتلعام مخالفان سیاسی در سال ۱۳۶۰ هنوز بهطور کامل روشن نشده است، زیرا جمهوری اسلامی از شفافسازی دربارهی آن خودداری کرده است. گروه «راستیاد» در پژوهشی اعلام کرده که هویت بیش از ۳۵۰۰ قربانی را که میان ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ در ۸۵ شهر ایران اعدام شدهاند، ثبت و مستندسازی کرده است. شواهد نشان میدهد که بسیاری از قربانیان پس از بازداشتهای خودسرانه، شکنجههای نظاممند و روندهای شتابزدهی قضایی به اعدام محکوم شدند.
در کوردستان، این موج سرکوب با سابقهی جنگ و سرکوب نظامی پیوند خورد. فعالان کورد از پیش با اتهامهایی مانند «ضدانقلاب» و «تجزیهطلب» هدف قرار گرفته بودند. پس از ۳۰ خرداد، همین زبان با اتهامهای شرعی مانند «محاربه» و «افساد فیالارض» ترکیب شد و دست حکومت را برای اعدام، شکنجه و نابودی نیروهای سیاسی بازتر کرد.
ب. مهر ۱۳۶۰ و ساختن پوشش قانونی برای جنایت
یکی از مهمترین رویدادهای مهر ۱۳۶۰، اجازه به مجلس شورای اسلامی برای ساخت قوانین ضروری بر اساس احکام ثانویه بود. این روند به حکومت امکان داد جنایتهای شش ماه نخست سال ۱۳۶۰ و کشتارهای سالهای بعد را با زبان قانون، شرع و ضرورت سیاسی توجیه کند. قتلعام ۱۳۶۰ در فضایی رخ داد که در آن دادگاههای انقلاب از معیارهای شناختهشدهی عدالت قضایی فاصلهی عمیق داشتند. احکام این دادگاهها، در عمل، بخشی از یک جنایت حکومتی بودند.
کشتارهای سال ۱۳۶۰ با انگیزههای سیاسی و مذهبی انجام گرفت. حکومت با تکیه بر انگارههای فقهی، مخالفان سیاسی و مذهبی را با عنوانهایی مانند «ضداسلام»، «کافر»، «مرتد» و «منافق» معرفی کرد و حذف آنان را بهعنوان پاکسازی جامعه توجیه کرد. دستورهای سیاسی ـ مذهبی خمینی در بهار و تابستان ۱۳۶۰ و اظهارات مقامات قضایی جمهوری اسلامی نشان میدهد که زبان شرع چگونه به ابزار حذف سیاسی تبدیل شد.
در مهر ۱۳۶۰، مجلس شورای اسلامی با تصمیم دربارهی وضع قوانین ضروری بر اساس احکام ثانویه، برای جنایتهایی که پیشتر آغاز شده بود، پوشش قانونی فراهم کرد. در اینجا، قانون به ابزاری برای ادامه و توجیه خشونت تبدیل شد و به حکومت امکان داد کشتار را با زبان شرعی و رسمی پیش ببرد.
در اطلاعیههای رسمی دادگاهها و دادستانیهای انقلاب، اتهامهایی چون «محارب»، «ضدانقلاب»، «مفسد فیالارض» و «باغی» بهطور گسترده تکرار میشد. این اتهامها از نخستین روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ به بسیاری از افراد اعدامشده نسبت داده شد، در حالی که تفسیر و تعیین حدود آنها در اختیار حاکمان شرع قرار داشت. چنین اتهامهایی از نگرشی برمیآمد که تهدید حکومت اسلامی را با دشمنی با خدا و نمایندگان او یکی میکرد. در سال ۱۳۶۰، این اتهامها در شرایطی به افراد نسبت داده میشد که قانون مجازات مدونی در جمهوری اسلامی شکل نگرفته بود و سرنوشت انسانها به تصمیم چند دقیقهای حاکمان شرع وابسته بود.
در کوردستان، این وضعیت آثار ویرانگر بیشتری داشت. چون حکومت از پیش کوردستان را منطقهای امنیتی و خطرناک معرفی کرده بود، اتهامهایی مانند «محاربه» و «افساد فیالارض» در مورد فعالان کورد با سهولت بیشتری به کار گرفته میشد. بدینسان، قانون شرعی، دادگاه انقلاب و نگاه امنیتی به کوردستان در کنار هم قرار گرفتند و زمینهی اعدامهای گسترده، احکام سنگین و خشونت سازمانیافته را فراهم کردند.
۳. اجرای جنایت: وضعیت زندان و زندانی سیاسی دههی شصت
جمهوری اسلامی در دههی شصت جنایتهای وحشتناکی آفرید و خشونت حکومت اسلامی را در عریانترین شکل خود به نمایش گذاشت. دهها هزار تن از مبارزان و مخالفان را زیر شکنجههای بیرحمانه به بند کشید. هزاران زندانی سیاسی را در نیمهی نخست این دهه اعدام کرد و در سال ۱۳۶۷ قتلعامی بزرگ به راه انداخت. در چند هفته، هزاران زندانی که پیشتر به حبس محکوم شده بودند یا دوران محکومیتشان به پایان نزدیک شده بود، به دار آویخته شدند یا تیرباران شدند.
در کوردستان، زندان ادامهی جنگ حکومتی علیه جامعه بود. دستگاه امنیتی کسی را که در مهاباد، سنندج، سقز، بوکان، بانه، مریوان، پاوه، نقده، ارومیه یا روستاهای کوردستان بازداشت میشد، بخشی از «مسئلهی کوردستان» معرفی میکرد. همین نگاه، شدت بازجویی، شکنجه، اتهامسازی و احکام را افزایش میداد.
دربارهی شرایط زندان در دههی شصت، یک نکته اهمیت مرکزی دارد: شکنجه در دوران بازجویی آغاز میشد و در تمام سالهای زندان به شکلهای گوناگون ادامه داشت؛ در بند، در قرنطینه، در توابسازی، در محرومیتهای روزانه، در تهدید خانواده و در تحقیر دائمی زندانی. اما زندانیان این دوره چه کسانی بودند؟ آنان انقلابیون سازمانیافته، آگاه و متشکلی بودند که برای آرمانهای خود و برای ساختن جامعهای فارغ از ستم و استثمار، از زندگی عادی گذشتند و وارد مبارزهای پرهزینه شدند.
در کنار شکنجه و شرایط سخت زندان، مقاومت زندانیان جایگاهی اساسی دارد. مقاومت زیر شکنجه، مقاومت در بندها، حفظ همبستگی با دیگر زندانیان، ایستادگی در برابر توابسازی و نپذیرفتن خواست زندانبان، بخشی از مبارزهی زندانیان بود. شیوهی زندگی جمعی در زندان، حمایت از زندانیان ضعیفتر، حفظ پیوند سیاسی و اخلاقی، و مقابله با سیاستهای زندانبان، مجموعهای را شکل میداد که میتوان آن را ادامهی مبارزه در زندان نامید. زندانی در این روند آبدیدهتر میشد، شیوههای مقابله با سیاستهای زندانبان را میآموخت و در هجومهای بعدی از آنها استفاده میکرد.
فضای دادگاه و سرنوشت زندانیان در دههی شصت بهصورت خلاصه
۱. از سال ۱۳۶۰ به بعد، نوع تازهای از حقوق بر پایهی شرع اسلامی و غربستیزی شکل گرفت. پس از تصویب قانون اساسی جدید و تأکید بر قانون شرع، مجلس و شورای نگهبان با تصویب دو لایحه، یعنی قانون تعزیر و قانون قصاص، ویژگیهای این نظام حقوقی را اعلام کردند. قانون تعزیر به قضات اجازه میداد حدود مجازات را برای چندین جرم تعیین کنند؛ از جمله برای عنوانهایی مبهم مانند «دروغ گفتن به مسئولان». چنین عنوانهایی راه را برای تداوم شکنجه و اعترافگیری باز میکرد، زیرا بازجویان میتوانستند اقرار زندانی را «دروغ» بدانند و فشار را ادامه دهند. روزنامه اطلاعات در همان دوره نوشت: «برای اثبات گناه مجرمان، چه سندی بهتر از اعتراف مستقیم خود آنهاست.»
۲. روند بررسی اتهامات و شکل برگزاری دادگاهها، بر اساس روایت بسیاری از بازماندگان و شاهدان، فاصلهی زیادی با موازین شناختهشدهی دادرسی عادلانه داشت. بسیاری از دادگاهها بسیار کوتاه، شتابزده و فرمالیته بودند. در برخی موارد، سرنوشت زندانی در چند دقیقه تعیین میشد. اسناد و روایتهای بهجامانده از آن دوره نیز همین تصویر را تأیید میکنند.
۳. حاکم شرع جای قاضی و دادگاه واقعی را گرفته بود. در اوایل دههی شصت، دادگاههای انقلاب که توسط حاکمان شرع اداره میشدند، قدرت بسیار زیادی داشتند. این دادگاهها با حذف تشریفات اداری، روند روشن قضایی، وکیل مدافع و دفاع واقعی زندانی، حکم را با سرعت صادر میکردند. خلخالی حتی گفته بود کسانی نیاز به وکیل دارند که لال باشند. در چنین فضایی، صدور حکمهای چنددقیقهای به امری رایج تبدیل شد.
خمینی در فتوای معروف خود دربارهی زندانیان سیاسی اعلام کرد: «کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری میکنند، محکوم به اعدام میباشند.» در نامهی او، «رحم بر محاربان» سادهاندیشی خوانده شد و از مسئولان خواسته شد با «خشم و کینهی انقلابی» با زندانیان برخورد کنند. خمینی از کسانی که تشخیص موضوع به عهدهی آنان گذاشته شده بود خواست «وسوسه و شک و تردید» نکنند و «اشدا علی الکفار» باشند. در نبود رسانههای آزاد و نظارت عمومی، این فتوا مسیر قتلعام هزاران زندانی سیاسی محروم از حقوق انسانی را هموار کرد.
۴. در دههی شصت، زندانها پر از زندانیان سیاسی دارای حکم زندان بود. سیاست توابسازی و فشار حداکثری بر زندانیان در دستور کار زندانبانان قرار داشت. زندانبان از همان ابتدا انواع شکنجه را برای شکستن زندانی به کار میگرفت. دوران بازجویی و شکنجهی اولیه به «دوران قرنطینه» معروف بود. در این دوره، زندانیان مجبور بودند چشمبند داشته باشند تا یکدیگر را نبینند. گفتوگو با زندانیان دیگر ممنوع بود و تخلف از این دستور با شلاق و کتک پاسخ داده میشد.
دوران قرنطینه از چند هفته تا چند ماه طول میکشید. در این مدت، برای هر زندانی گزارشی تهیه میکردند و سپس بر اساس نوع اتهام، میزان مقاومت یا پذیرش زندانی، او را به بندهای مختلف منتقل میکردند. زندانبان میکوشید زندانی را از دیگر زندانیان، بهویژه همفکران سیاسی و تشکیلاتی خود، جدا کند. هدف اصلی، فردیکردن زندگی زندانی و شکستن همبستگی سیاسی و انسانی او بود.
۵. بسیاری از دستگیرشدگان پس از دادگاههای فرمایشی چنددقیقهای، توسط حاکم شرع وقت و بدون دلیل و مدرک مستند، به زندانهای طولانیمدت یا اعدام محکوم میشدند. در کوردستان، اتهام «همکاری با احزاب کورد» یا «ضدانقلاب» کافی بود تا سرنوشت زندانی در چند دقیقه تعیین شود.
۶. در دههی شصت، با توجه به حملهی وحشیانهی جمهوری اسلامی به نیروهای سیاسی، هر فعال آگاه میدانست که دستگیری میتواند به شکنجههای طاقتفرسا، زندان طولانی، دادگاه چنددقیقهای و حتی حکم اعدام منتهی شود. در کوردستان، این خطر از آغاز بیشتر بود، زیرا حکومت منطقه را زیر منطق نظامی و امنیتی اداره میکرد.
۷. در سالهای دههی شصت، همزمان با جنگ ایران و عراق و سرکوب گستردهی مخالفان، هزاران زندانی که دوران محکومیت خود را سپری میکردند، طی چند ماه به جوخههای اعدام سپرده شدند. بر اساس گزارش برخی سازمانهای مدافع حقوق بشر و شهادت خانوادهها، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ حدود یازده هزار زندانی در زندانهای مختلف ایران اعدام شدند یا زیر شکنجه جان باختند.
۸. در زندانها، برخی زندانیان به دلیل خودداری از همکاری و جاسوسی علیه دیگر زندانیان، با افزایش مدت حبس روبهرو میشدند. زندانبان میکوشید اعتماد میان زندانیان را نابود کند و هر زندانی را به چشم تهدیدی برای دیگری تبدیل کند. این سیاست در کوردستان نیز بهکار گرفته شد تا پیوندهای سیاسی، تشکیلاتی و انسانی زندانیان شکسته شود.
۹. در برخی موارد، زندانیان را مجبور میکردند در فرایند اعدام دوستان و همبندیهای خود نقش داشته باشند. این رفتار بخشی از شکنجهی روانی بود. حکومت با چنین روشهایی میخواست زندانی را از درون خرد کند و او را با عذاب وجدان، ترس و فروپاشی روحی روبهرو سازد.
۱۰. زندانیانی که از مصاحبهی اجباری خودداری میکردند، مورد ضرب و شتم و فشارهای شدید قرار میگرفتند. مصاحبهی اجباری بخشی از برنامهی توابسازی بود. حکومت میخواست زندانی در برابر دوربین، گذشتهی سیاسی خود را محکوم کند، از آرمانش فاصله بگیرد و برای سرکوب دیگران به ابزار تبلیغاتی تبدیل شود.
۱۱. اعترافگیری اجباری در این سالها به روندی معمول تبدیل شده بود. اعترافگیری در جمهوری اسلامی مجموعهای از فشارهای جسمی و روانی بود که برای تهدید، ارعاب، تخریب شخصیت و تحمیل سخنان دلخواه حکومت بر زندانیان سیاسی به کار میرفت. جمهوری اسلامی میخواست زندان را به «دانشگاهی عقیدتی» تبدیل کند؛ جایی که زندانی باید از گذشتهی خود عبرت بگیرد، کفاره پس بدهد و پس از شکستهشدن به جامعه بازگردد. در دههی شصت، این سیاست با عنوان توابسازی شناخته میشد.
در این نگاه، زندانی موجودی گناهکار معرفی میشد که باید اصلاح شود. همین نگاه زندانیان را به نوشتن ندامتنامه، حضور در مصاحبههای اجباری و پذیرش تحقیرهای روزانه وادار میکرد. در مورد زندانیان کورد، این فشار با تحقیر هویت سیاسی و ملی آنان همراه بود. زندانی باید از سازمان، آرمان، رفقا و در بسیاری موارد از حق مردم کورد نیز فاصله میگرفت.
۱۲. کشتن زندانیان سیاسی با روشها و ابزارهای مختلف، روندی تکراری در حکومت جمهوری اسلامی بود. هدف اصلی، تزریق ترس به جامعه و نمایش قدرت مطلق حکومت بود. روشهای کشتار و مرگهای دلخراش زندانیان شامل تیرباران، تزریق مواد سمی، استفاده از مواد کشنده، خفهکردن با طناب، آلودهکردن عمدی به بیماری، حلقآویز کردن، اعدام گروهی، سپردن زندانیان سیاسی به زندانیان خطرناک و سوزاندن بود. اعدام گروهی در جمهوری اسلامی به یکی از ابزارهای سرکوب زندانیان عقیدتی و سیاسی تبدیل شد.
۱۳. شکنجههای جسمی و روحی نیز به شکلهای گسترده به کار گرفته میشدند. شکنجه برای گرفتن اعتراف، یافتن اطلاعات تشکیلاتی، دستگیری دیگر مبارزان و واداشتن زندانی به اعلام انزجار از گذشتهی سیاسی خود، به روالی عادی تبدیل شده بود. از جمله روشهای شکنجه میتوان به شلاقزدن کف پا، بستن زندانی به تخت فلزی، دستبند قپانی، محرومیت از خواب، آویزانکردن از سقف، پیچاندن دست تا مرز شکستگی، لهکردن انگشتان با گیرههای فلزی، فروکردن شیء تیز زیر ناخنها، سوزاندن با سیگار، فروبردن سر در آب، اعدام نمایشی، تهدید جان اعضای خانواده، گذاشتن در تابوت، مجبورکردن زندانی به تماشای اعدام، شلاقزدن اعضای خانواده در برابر چشم زندانی، وادارکردن به اعتراف تلویزیونی، وادارکردن به اعتراف به جاسوسی، اجبار به مطالعهی کتابهای مذهبی و اجبار زندانیان چپ و کمونیست به نماز خواندن اشاره کرد.
در برخی موارد، بازجویان با همسر زندانی تماس میگرفتند و پیشنهاد طلاق میدادند. گاه نیز با نشاندادن عکسهای خصوصی زندانیان و متهمکردن آنان به مسائل اخلاقی، برای اعترافگیری فشار وارد میکردند. این روشها نشان میدهد که شکنجه در جمهوری اسلامی بر بدن زندانی، شخصیت او، خانوادهاش، آبرویش، روابط عاطفیاش و پیوندهای اجتماعیاش همزمان وارد میشد.
این فضای کلی در سراسر ایران وجود داشت و در کوردستان با حرص و خشونت بیشتری اجرا شد. حکومت در کوردستان از نیروهای نظامی، امنیتی، مذهبی و محلی برای سرکوب جامعه استفاده کرد. چهرههایی مانند حسنی در ارومیه و گروههایی از نیروهای وابسته به حکومت، نقش مهمی در پیشبرد سرکوب داشتند. آنان با زبان دین، قومگرایی حکومتی و منطق امنیتی، خشونت علیه مردم کوردستان را توجیه و اجرا میکردند.
نمونههای این خشونت در دههی شصت فراوان است: کشتارهای سیستماتیک ۵۹ نفره و ۳۴ نفرهی مهاباد، قتلعام روستاهای قارنا، قلاتان، سرچنار، قرهگول، اندرقاش و دهها نمونهی دیگر که هنوز در حافظهی مردم کوردستان زندهاند. این کشتارها در چارچوب سیاستی گسترده قرار داشتند؛ سیاستی که هدفش شکستن ارادهی سیاسی مردم کوردستان، نابودی نیروهای سازمانیافته و ترساندن جامعه بود.
کوردستان حافظهی این جنایتها را زنده نگه داشته است. مادران داغدار، خانوادههای شهیدان، زندانیان جانبهدربرده، روستاهای زخمخورده و شهرهای مقاومتکرده، روایت این دوره را از نسلی به نسل دیگر رساندهاند. نام جعفر عصمتی و دیگر شهیدان دههی شصت بخشی از حافظهی زندهی کوردستاناند؛ حافظهای که از دل زندان، اعدام، شکنجه و کشتار عبور کرده و هنوز خواست آزادی را زنده نگه داشته است.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٤\٠٦\٢٠٢٦
ڕۆژهەڵاتی، سمکۆ(٢٠٢٦): زیر تیغ تیز جلادان . بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
زیر تیغ تیز جلادان
زیر تیغ تیز جلادان این نوشته را به [...]
وقتی «فرصت تاریخی» میتواند نام دیگرِ تله باشد
وقتی «فرصت تاریخی» میتواند نام دیگرِ تله باشد [...]
تفاهم نامە ایران و آمریکا: تلاشی برای بە شکست کشاندن یک صلح
تفاهم نامە ایران و آمریکا: تلاشی برای بە [...]
جنگ کفتارها و مذاکره با آمریکا
جنگ کفتارها و مذاکره با آمریکا آگری [...]
پرتابشدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی
پرتابشدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی شاهو [...]
وارونگیِ سپر: وقتی حامی برای پیادهنظامِ خود قربانی میشود
وارونگیِ سپر: وقتی حامی برای پیادهنظامِ خود قربانی [...]







