کردستان، میدان پایداری، ترورهای سیستماتیک و بهای سنگین روشنگری سیاسی

امیر سلطانی

مسئله کردستان در تاریخ معاصر ایران، تنها یک مسئله جغرافیایی، قومی یا امنیتی نیست، بلکه یکی از عمیق‌ترین گره‌گاه‌های سیاسی، تاریخی و اخلاقی در ساختار قدرت ایران است. کردستان در بیش از چهار دهه گذشته، به یکی از روشن‌ترین صحنه‌های تقابل میان استبداد متمرکز و خواست دموکراسی، میان سرکوب دولتی و حق تعیین سرنوشت، و میان حذف فیزیکی مخالفان و پایداری اجتماعی مردم بدل شده است. هرگاه حاکمیت مرکزی کوشیده است مسئله کردستان را در قالب واژه‌هایی چون ،بحران امنیتی،، ،تجزیه‌طلبی، یا ،اقدام مسلحانه، محدود کند، در واقع تلاش کرده است حقیقتی بزرگ‌تر را پنهان سازد: اینکه کردستان همواره یکی از کانون‌های اصلی مبارزه برای آزادی، عدالت، کرامت انسانی و تکثرگرایی سیاسی در ایران بوده است.

ملت کرد، به‌ویژه در شرق کردستان، دهه‌هاست که هزینه‌ای سنگین برای دفاع از هویت ملی، زبان، فرهنگ، حقوق سیاسی و کرامت انسانی خود پرداخت کرده است. این هزینه تنها در میدان نبرد یا در زندان‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه در زندگی روزمره مردم نیز جریان دارد: در محرومیت ساختاری، در نگاه امنیتی به شهرها و روستاها، در تبعیض‌های اقتصادی، در محدودیت‌های فرهنگی، در اعدام فعالان سیاسی و مدنی، در سرکوب اعتراضات خیابانی و در ترور سیستماتیک رهبران و کادرهای سیاسی. حاکمیت جمهوری اسلامی از همان نخستین سال‌های استقرار خود، کردستان را نه به‌عنوان بخشی از جامعه متکثر ایران، بلکه به‌مثابه تهدیدی سیاسی و امنیتی نگریست، تهدیدی که به باور حاکمان، باید با گلوله، اعدام، محاصره، ترور، نفوذ و حذف پاسخ داده می‌شد.

یکی از مهم‌ترین ابزارهای جمهوری اسلامی برای توجیه سرکوب کردستان، تصویرسازی هدفمند از احزاب سیاسی کرد به‌عنوان گروه‌هایی صرفاً مسلح بوده است. این تصویرسازی نه تصادفی است و نه ناشی از سوءتفاهم، بلکه بخشی از یک پروژه سیاسی و تبلیغاتی سازمان‌یافته است. رژیم می‌کوشد با تقلیل جنبش کردستان به سلاح، کوه و درگیری، ابعاد گسترده مبارزه مدنی، فرهنگی، تشکیلاتی، فکری و اجتماعی این جنبش را از دید افکار عمومی ایران و جهان پنهان کند. واقعیت اما این است که بخش بزرگی از بدنه احزاب کردستان، به‌ویژه پیشمرگان و فعالان تشکیلات مخفی، نه در مقام نیروهای صرفاً نظامی، بلکه در جایگاه پیام‌آوران آگاهی، سازمان‌دهندگان اجتماعی، حافظان حافظه جمعی و حاملان گفتمان آزادی‌خواهی فعالیت کرده‌اند.

پیشمرگه در سنت سیاسی کردستان تنها یک نیروی مسلح نیست. پیشمرگه، پیش از هر چیز، نماد آمادگی برای فداکاری در راه مردم است. بسیاری از آنان در میدان‌های سیاسی و اجتماعی، وظیفه روشنگری، ارتباط با مردم، سازماندهی مدنی، انتقال پیام احزاب و تقویت روحیه مقاومت را بر عهده دارند. آنان در شرایطی فعالیت می‌کنند که هر سخن آزاد، هر نشست مخفی، هر جزوه سیاسی، هر ارتباط تشکیلاتی و هر تلاش برای آگاه‌سازی جامعه، از سوی حکومت به‌عنوان جرم امنیتی تلقی می‌شود. در چنین فضایی، روشنگری خود به عملی پرخطر تبدیل می‌شود، عملی که گاه بهای آن جان انسان است.

در همین چارچوب باید به رویداد تلخ و خونین اخیر در حوالی پیرانشهر نگریست، رویدادی که بار دیگر نشان داد جمهوری اسلامی از آگاهی سیاسی مردم کردستان بیش از هر چیز دیگری هراس دارد. شش تن از پیشمرگان تشکیلات مخفی حزب دموکرات کردستان ایران، در روستای قزقاپان در نزدیکی پیرانشهر، در کمینی هدفمند و سنگین از سوی نیروهای سپاه پاسداران جان خود را از دست دادند. آنان نه در میدان یک نبرد برابر، نه در چارچوب عملیاتی تهاجمی، بلکه در جریان مأموریتی سیاسی، تشکیلاتی و روشنگرانه هدف قرار گرفتند. همین نکته، اهمیت سیاسی این رویداد را دوچندان می‌کند.

نام این شش جان‌باخته راه آزادی باید با احترام و دقت در حافظه جمعی ثبت شود: کارو هرمزیاری، فردین چنگیزی، محمد خاکی معروف به محمد گرگول، عبدالله محمدپور معروف به عبدالله حاجی‌عبدالله، توانا عثمانی و محمدامین بایزیدی. آنان نمایندگان نسلی هستند که در برابر سرکوب سازمان‌یافته، راه سکوت را انتخاب نکردند. نام آنان تنها فهرستی از قربانیان یک کمین نظامی نیست، بلکه سندی است از استمرار مبارزه سیاسی در کردستان و گواهی بر این حقیقت که جمهوری اسلامی هنوز هم برای خاموش کردن صدای آزادی، به خشن‌ترین ابزارهای سرکوب متوسل می‌شود.

اهمیت این فاجعه در آن است که مأموریت این پیشمرگان، بنا بر اعلام حزب دموکرات کردستان ایران، ماهیتی نظامی نداشت. آنان برای انجام کار سیاسی، وظایف تشکیلاتی و روشنگری در میان مردم در منطقه حضور داشتند. همین واقعیت، پرده از ماهیت واقعی هراس حاکمیت برمی‌دارد. رژیم‌های توتالیتر از انسان مسلح می‌ترسند، اما از انسان آگاه بیشتر می‌ترسند. سلاح ممکن است در یک نقطه جغرافیایی محدود شود، اما آگاهی از مرزها عبور می‌کند، در خانواده‌ها ریشه می‌دواند، در جامعه گسترش می‌یابد و در لحظه تاریخی مناسب به نیرویی اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود. جمهوری اسلامی خوب می‌داند که تشکیلات مخفی، آگاهی‌بخشی سیاسی و پیوند زنده میان احزاب کردستان و مردم، تهدیدی عمیق‌تر از یک درگیری مقطعی برای بقای استبداد است.

از همین روست که سپاه پاسداران، به‌جای مواجهه سیاسی با خواسته‌های مشروع مردم کردستان، بار دیگر راه کمین، شبیخون و حذف فیزیکی را برگزیده است. این رفتار نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ترس است، ترس از مردمی که با وجود دهه‌ها سرکوب، هنوز تسلیم نشده‌اند. حکومتی که برای مقابله با چند پیام‌آور آگاهی، نیروهای پرشمار، سلاح سنگین و عملیات اطلاعاتی به‌کار می‌گیرد، در واقع اعتراف می‌کند که مشروعیت سیاسی خود را در میان مردم از دست داده است. حاکمیتی که از کلمه، اندیشه، سازماندهی و ارتباط اجتماعی می‌ترسد، ناچار به گلوله پناه می‌برد.

این کمین خونین را نمی‌توان رویدادی جداافتاده دانست. آنچه در پیرانشهر رخ داد، ادامه همان زنجیره تروریسم دولتی است که جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های قدرت‌گیری خود علیه جنبش کردستان به کار گرفته است. تاریخ معاصر کردستان مملو از ترورهایی است که هدف آن‌ها نه صرفاً حذف چند چهره سیاسی، بلکه ضربه زدن به حافظه، رهبری و امید یک ملت بوده است. ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو در وین، آن هم بر سر میز مذاکره، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این سیاست است. قاسملو نه در میدان جنگ، بلکه در فضای گفت‌وگو و دیپلماسی هدف قرار گرفت، زیرا جمهوری اسلامی حتی از مذاکره‌ای که بتواند مسئله کردستان را در سطحی سیاسی و انسانی مطرح کند، هراس داشت.

چند سال بعد، ترور دکتر صادق شرفکندی و همراهانش در رستوران میکونوس برلین، بار دیگر نشان داد که دامنه تروریسم دولتی جمهوری اسلامی محدود به مرزهای ایران نیست. رژیمی که در پایتخت‌های اروپایی به حذف فیزیکی رهبران سیاسی مخالف دست می‌زند، طبیعی است که در روستاها، کوهپایه‌ها و شهرهای کردستان نیز کادرهای تشکیلاتی و پیام‌آوران آگاهی را هدف گلوله قرار دهد. از وین تا برلین، و از برلین تا پیرانشهر، خطی واحد دیده می‌شود: حذف صدای کردستان، خاموش کردن مطالبه حق تعیین سرنوشت، و جلوگیری از شکل‌گیری آلترناتیوی دموکراتیک در برابر استبداد مرکزی.

این سیاست حذف، تنها به ترور رهبران محدود نمانده است. جمهوری اسلامی در طول دهه‌های گذشته، از اعدام‌های سیاسی، بمباران مقرهای احزاب کردستان در اقلیم کردستان، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری، پرونده‌سازی امنیتی، محاصره اقتصادی و نظامی‌سازی شهرها نیز استفاده کرده است. هدف همه این ابزارها یکی بوده است: شکستن اراده سیاسی جامعه کردستان. اما تجربه تاریخی نشان داده است که این سیاست نه تنها به خاموشی جامعه نینجامیده، بلکه در بسیاری از مقاطع، بر عمق آگاهی و پایداری مردم افزوده است.

پس از کمین پیرانشهر، رفتار حاکمیت با پیکر جان‌باختگان نیز بار دیگر ماهیت ضدانسانی و امنیتی آن را آشکار کرد. ناپدیدسازی قهری پیکرها و خودداری از تحویل آنان به خانواده‌ها، بخشی از همان سیاست کنترل مرگ است، سیاستی که رژیم می‌کوشد از طریق آن حتی سوگواری مردم را نیز مدیریت کند. جمهوری اسلامی می‌داند که در کردستان، مزار شهید تنها محل دفن نیست، به حافظه زنده مقاومت تبدیل می‌شود. مراسم خاکسپاری می‌تواند به تجمع اعتراضی بدل شود، نام شهید می‌تواند به شعار خیابانی تبدیل شود و سوگواری می‌تواند نیرویی سیاسی بیافریند. به همین دلیل است که رژیم از پیکر بی‌جان جان‌باختگان نیز می‌ترسد.

این رفتار نه فقط از منظر اخلاقی، بلکه از منظر حقوق بشری نیز محکوم است. محروم کردن خانواده‌ها از حق وداع، دفن و سوگواری، شکلی از شکنجه روانی و مجازات جمعی است. حاکمیت با چنین رفتاری می‌کوشد خانواده‌ها را در وضعیت ابهام، درد و بی‌خبری نگه دارد، اما تجربه نشان داده است که در کردستان، این سیاست‌ها بیشتر به خشم اجتماعی و تقویت حافظه مقاومت می‌انجامد. خانواده‌های شهدا، مادران دادخواه، فعالان مدنی و مردم شهرهای مختلف بارها نشان داده‌اند که حتی در برابر فشار امنیتی، از حق سوگواری، حق حقیقت‌خواهی و حق عدالت‌طلبی عقب‌نشینی نمی‌کنند.

جامعه مدنی کردستان در سال‌های اخیر، به‌ویژه در جریان خیزش ژن، ژیان، آزادی، توان سیاسی و اخلاقی خود را به‌خوبی نشان داده است. کردستان نه تنها یکی از آغازگاه‌های این خیزش بود، بلکه به آن زبان، معنا و افق داد. شعار ژن، ژیان، آزادی، که ریشه در تجربه مبارزاتی کردستان دارد، به سرعت از مرزهای جغرافیایی عبور کرد و به شعار مرکزی مبارزات مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. این شعار نشان داد که اندیشه سیاسی کردستان محدود به یک منطقه نیست، بلکه ظرفیتی جهان‌شمول دارد و می‌تواند پیوندی میان آزادی زنان، عدالت اجتماعی، دموکراسی و حق ملت‌ها برقرار کند.

در چنین زمینه‌ای، شهادت شش پیشمرگ در پیرانشهر را باید نه پایان یک مسیر، بلکه بخشی از تداوم تاریخی همان مبارزه دانست. خون آنان به حافظه سیاسی جامعه اضافه خواهد شد. نام آنان در کنار نام صدها و هزاران انسانی قرار می‌گیرد که در راه آزادی کردستان و دموکراسی در ایران جان باخته‌اند. جمهوری اسلامی گمان می‌کند با حذف فیزیکی فعالان سیاسی، می‌تواند جنبش را از میان ببرد، اما تاریخ کردستان نشان داده است که هر ترور، هر اعدام و هر کمین، به جای خاموش کردن جنبش، آن را در حافظه مردم عمیق‌تر کرده است.

کردستان امروز تنها برای خود نمی‌جنگد. مبارزه مردم کردستان، مبارزه‌ای برای ساختن ایرانی آزاد، دموکراتیک، چندملیتی، سکولار و مبتنی بر حقوق برابر است. خواست رفع تبعیض ملی، مذهبی، جنسیتی و طبقاتی، خواستی محدود و محلی نیست، بلکه بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر برای عبور از استبداد و بازسازی بنیادهای سیاسی جامعه است. حق تعیین سرنوشت، حق آموزش به زبان مادری، حق مشارکت برابر در قدرت، حق توسعه عادلانه و حق امنیت انسانی، حقوقی نیستند که با سرکوب و گلوله از میان بروند.

در برابر این حقیقت، جمهوری اسلامی همچنان بر منطق کهنه خود پافشاری می‌کند: امنیتی‌سازی، نظامی‌گری، ترور، سانسور و سرکوب. اما مسئله اینجاست که این منطق دیگر توان پاسخ‌گویی به جامعه‌ای آگاه، شبکه‌ای، دادخواه و سیاسی‌شده را ندارد. کردستان امروز همان کردستان دهه‌های گذشته نیست، جامعه‌ای است با حافظه تاریخی قوی‌تر، پیوندهای مدنی گسترده‌تر، نسل جوان جسورتر و زنان پیشروتر. هرچند سرکوب همچنان سنگین است، اما ترس یک‌طرفه دیگر وجود ندارد. رژیم می‌ترسد، از خیابان، از دانشگاه، از روستا، از خانواده‌های دادخواه، از زنان، از جوانان و از نام‌هایی که پس از مرگ نیز زنده می‌مانند.

از این رو، کمین پیرانشهر باید به‌عنوان یک جنایت سیاسی، یک اقدام سرکوبگرانه و بخشی از سیاست سیستماتیک حذف مخالفان شناخته شود. مسئولیت نیروهای سیاسی، فعالان مدنی، رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری آن است که اجازه ندهند این رویداد در میان انبوه اخبار روزمره گم شود. باید نام جان‌باختگان تکرار شود، ماهیت مأموریت سیاسی آنان توضیح داده شود، رفتار ضدانسانی حاکمیت با پیکرها افشا شود و این جنایت در امتداد تاریخ ترورهای دولتی جمهوری اسلامی تحلیل گردد.

کردستان بارها نشان داده است که می‌توان زخم‌خورده بود اما شکست‌خورده نبود. می‌توان سوگوار بود اما خاموش نماند. می‌توان قربانی سرکوب بود اما همچنان حامل پیام آزادی باقی ماند. شش پیشمرگ جان‌باخته پیرانشهر، تنها شش نام در یک خبر نیستند، آنان ادامه همان راهی هستند که از قاسملو و شرفکندی تا ژینا امینی و صدها شهید دیگر امتداد یافته است. راهی که هدف آن نه انتقام، بلکه آزادی است، نه نفرت، بلکه عدالت، نه سلطه، بلکه برابری و حق زیستن با کرامت.

حاکمیت جمهوری اسلامی می‌تواند پیکرها را پنهان کند، مراسم‌ها را ممنوع کند، شهرها را نظامی کند و رسانه‌ها را به دروغ وادارد، اما نمی‌تواند حقیقت را دفن کند. حقیقت این است که کردستان همچنان ایستاده است. حقیقت این است که مبارزه برای آزادی با ترور متوقف نمی‌شود. حقیقت این است که آگاهی، حتی اگر به خون آغشته شود، خاموش نمی‌ماند.

خون به‌ناحق ریخته‌شده کارو هرمزیاری، فردین چنگیزی، محمد خاکی، عبدالله محمدپور، توانا عثمانی و محمدامین بایزیدی، نه تنها سندی دیگر بر جنایت جمهوری اسلامی است، بلکه فراخوانی تازه برای همبستگی، دادخواهی و تداوم مبارزه سیاسی است. آنان پیام‌آوران آگاهی بودند و آگاهی را نمی‌توان با کمین از میان برد. کردستان، با همه زخم‌هایش، همچنان یکی از ستون‌های اصلی مبارزه برای آینده‌ای آزاد و عادلانه در ایران است، آینده‌ای که در آن هیچ ملتی به دلیل هویت خود سرکوب نشود، هیچ انسانی به دلیل اندیشه‌اش ترور نشود و هیچ مادری برای حق سوگواری بر فرزندش با تهدید و سرکوب روبه‌رو نگردد.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٠\٠٧\٢٠٢٦

سلطانی، امیر(٢٠٢٦): کردستان، میدان پایداری، ترورهای سیستماتیک و بهای سنگین روشنگری سیاسی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • فراتر از برابری‌آزادی: مسئله کورد و محدودیت‌های نظریه دموکراتیک

فراتر از برابری‌آزادی: مسئله کورد و محدودیت‌های نظریه دموکراتیک

08/07/2026|دیدگاه‌ها برای فراتر از برابری‌آزادی: مسئله کورد و محدودیت‌های نظریه دموکراتیک بسته هستند

فراتر از برابری‌آزادی: مسئله کورد و محدودیت‌های نظریه دموکراتیک کمال سلیمانی نقد اخیر من بر خوانش بولنت کوچوک و جرن اوزسلچوک از عبدالله اوجالان، بر محور چیزی شکل گرفت که به زعم من یک سوءکاربست عمیق نظری بود. آن‌ها با وام‌گیری از مفهوم «برابری‌آزادی» [...]

  • کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران!

کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران!

29/06/2026|دیدگاه‌ها برای کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران! بسته هستند

کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران!  ابراهیم صالح‌راد «لاجانی» بحث حاضر، نقدی است بر نقد سرکار خانم شهلا دباغی نسبت به مصاحبهٔ خانم فهیمه خضر حیدری، مجری برنامهٔ «عمق میدان» در تلویزیون صدای آمریکا، با رفیق مصطفی هجری، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران. محور این بحث، نه صرفاً یک اختلاف نظر رسانه‌ای، بلکه مسئله‌ای بنیادین در نسبت میان کردستان، پێشمەرگه، افکار عمومی ایران و پروژهٔ دموکراتیزاسیون کشور است. [...]