پرش به محتوا

ژیانەوە

کوردستان در شرق‌شناسی فارسی

Kurdistan in Persian Orientalism
کوردستان در شرق‌شناسی فارسی

مشخصات نشر

نویسنده
زاهیر محمدی
منتشرشده در
بلاگ ژیانەوە
ناشر
مرکز مطالعات کوردستان - تیشک
مؤسسه
مرکز مطالعات کوردستان - تیشک
تاریخ
20261021
زبان
فارسی

دكتر احمد محمدپور، استاد جامعه شناسی نژاد و روابط اتنیکی و مدیر دپارتمان جامعه‏شناسی  دانشگاه بنتلی ماساچوست در مقاله‌ی تحقیقی »شرق‌شناسی فارسی: ایدئولوژی‌های نژادی ـ زبانی و ساختن ایرانیت« در مجله‌ معتبر Nation and Nationalism در سال 2023 کوشیده است ریشه‌های اروپامحور ناسیونالیسم مدرن ایران و نقش آن را در ساختن تصوری خاص از ملت و هویت ایرانی بررسی کند. دكتر محمدپور در این مقاله شرق‌شناسی را صرفا مطالعه و شناخت شرق از سوی پژوهشگران غربی نمی‌داند، بلکه آن را در پیوند با تولید دانش، بازنمایی دیگری و روابط قدرت بررسی می‌کند؛ فرایندی که در آن نگاه اروپامحور با ساختن تصاویری گزینشی از تاریخ، فرهنگ و هویت جوامع، تفاوتها را در چارچوبی سلسله‌مراتبی معنا می‌کند و از این طریق به برخی هویتها امتیاز و به برخی دیگر جایگاهی فرودست می‌دهد. ایشان بر همین مبنا برای اولین بار در این مقاله مفهوم »شرق‌شناسی فارسی« را ابداع كرده‌ است تا شکل خاصی از این منطق را در گفتمان ناسیونالیسم مدرن ایران توضیح دهد.

گفتمانی که الگوهای شرق‌شناسانه و اروپامحور را اقتباس و بازتولید می‌کند، زبان فارسی را از جایگاه یک زبان تاریخی به معیار تعریف ملت و ایرانیت ارتقا می‌دهد و با پیوند زدن زبان، نژاد و تاریخ، فارس‌بودن را با ایرانی‌بودن هم‌معنا می‌سازد. منظور از شرق‌شناسی فارسی صرفا شرق‌شناسی به زبان فارسی یا به دست فارسی‌زبانان نیست، بلکه سازوکاری ایدئولوژیک برای بازسازی گزینشی گذشته، ساختن »دیگری داخلی« و به‌ حاشیه‌راندن تاریخ و فرهنگ جوامع غیرفارس است؛ سازوکاری که با طبیعی و ازلی جلوه دادن ایرانیتی فارسی‌محور، تکثر تاریخی را تحت‌الشعاع روایت ملی یکپارچه‌ای قرار می‌دهد که زبان و فرهنگ فارسی را در مرکز خود می‌نشاند.

مسئله فقط بر سر زبان یا تفاوت‌های فرهنگی نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد ملت را تعریف کند، کدام زبان و فرهنگ به معیار هویت ملی تبدیل می‌شود و تاریخ کدام جامعه در مرکز روایت رسمی قرار می‌گیرد. هنگامی که یک زبان به معیار اصلی ایرانی‌بودن تبدیل می‌شود، زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر ناگزیر در جایگاه عناصر فرعی و حاشیه‌ای قرار می‌گیرند؛ گویی برای به رسمیت شناخته شدن، باید خود را با هویت مسلط فارسی تطبیق دهند.

ناسیونالیسم مدرن ایران در شکل‌گیری خود از برخی برداشتهای اروپامحور درباره ملت، نژاد، زبان و تاریخ تأثیر پذیرفت. در این چارچوب تاریخ و هویت ایران به روایتی یکپارچه پیوند خورد که در آن زبان فارسی جایگاهی محوری یافت. اندیشه‌پردازانی چون آخوندزاده و آقاخان کرمانی در شکل‌گیری این نگرش نقش داشتند و بعدها برخی روشنفکران و جریانهای فکری چون حلقه‌ برلین با تکیه بر زبان و تصورات نژادی از گذشته به گسترش آن کمک کردند. نتیجه، شکل‌گیری روایتی از ایرانیت بود که نه بازتاب ساده و بی‌طرفانه تنوع تاریخی ایران، بلکه حاصل انتخابها و صورت‌بندی‌های سیاسی و فکری معینی بود.

از این زاویه‌ زبان فارسی دیگر صرفا یکی از زبانهای تاریخی ایران نبود؛ بلكه‌ به معیاری برای تعریف هویت ایرانی تبدیل شد. در چنین روایتی، فارس‌بودن و ایرانی‌بودن به یکدیگر نزدیک و هم‌معنا شدند و تاریخ جوامعی که زبان و تجربه تاریخی متفاوتی داشتند، در حاشیه قرار گرفت. به این ترتیب تنوع زبانی و فرهنگی نه به عنوان بخشی از واقعیت تاریخی، بلکه به منزله مانعی در برابر تصور یک ملت یکپارچه بازنمایی شد.

برای کوردستان این مسئله اهمیت بنیادی دارد. تاریخ و هویت کورد را نمی‌توان صرفا به عنوان بخشی فرعی از تاریخ ملی‌ای ایرانی تعریف کرد که معیارها و حدود آن از پیش بر اساس زبانی دیگر تعیین شده است. کورد به‌ عنوان یك ملت دارای زبان، حافظه تاریخی، تجربه سیاسی و خواست‌ جمعی خود است؛ این واقعیتها را نمی‌توان با قرار دادن آنها در چارچوب روایتی از پیش ساخته‌شده از ایرانیت حذف یا کم‌رنگ کرد.

سیاست یکسان‌سازی ملی همیشه با انکار آشکار تفاوت‌ها پیش نمی‌رود. گاهی از راه تأکید بر وحدت تاریخی، زبان مشترک، فرهنگ واحد و هویت فراگیر عمل می‌کند؛ مفاهیمی که در ظاهر بی‌طرف و وحدت‌بخش به نظر می‌رسند، اما در عمل به تثبیت برتری یک زبان و فرهنگ و به حاشیه راندن دیگران می انجامند. در چنین وضعیتی از كوردستان انتظار می‌رود خود را در هویتی از پیش تعریف‌شده حل کند و خواست ملی و سیاسی خود را به مسائل فرهنگی یا محلی تقلیل دهد.

از این رو باید میان همزیستی و یکسان‌سازی تفاوت گذاشت. همزیستی مستلزم به رسمیت شناختن تفاوتها و فراهم کردن امکان حضور برابر آنهاست؛ اما یکسان‌سازی می‌کوشد تفاوتها را در قالب هویتی مسلط ادغام کند. وحدت سیاسی اگر به بهای نادیده گرفتن حق سیاسی كوردستان برای تعریف هویت و سرنوشت خود به دست آید، نمی‌تواند به معنای برابری باشد. هویتی که تنها با کم‌رنگ کردن هویتهای دیگر دوام می‌آورد، نه هویتی فراگیر، بلکه صورت دیگری از سلطه است.

در این میان مفهوم جهان فارسی‌مآب نیز نیازمند توجه انتقادی است. گسترش تاریخی زبان و ادبیات فارسی در مناطق گوناگون ایران واقعیتی فرهنگی است؛ اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که همه جوامع حاضر در این گستره، هویتی ملی یکسان داشته‌اند یا باید در قالب یک ملت واحد تعریف شوند. پیوندهای ادبی و فرهنگی لزوما به معنای وحدت ملی و سیاسی نیستند. تبدیل یک حوزه فرهنگی به دلیلی برای اثبات هویتی ملی یکپارچه، كوردستان را به‌ عنوان واحدی سیاسی با زبان و فرهنگ مستقل و خاص خود از میان می‌برد.

بازخوانی انتقادی شرق‌شناسی فارسی از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد تصور مسلط از ایرانیت، امری طبیعی، ازلی و تغییرناپذیر نیست؛ این تصور در بستر تاریخی مشخصی ساخته شده و می‌توان شکل‌گیری، مفروضات و پیامدهای آن را بررسی کرد. وقتی روشن شود که تعریف ملت و بازنمایی تاریخ تا چه اندازه تحت تأثیر روابط قدرت و انتخابهای سیاسی قرار دارد، دیگر نمی‌توان روایت مسلط را تنها روایت ممکن از گذشته و هویت دانست.

برای کوردستان چنین نگاهی صرفا یک بحث نظری یا تاریخی نیست. این بحث به مسئله‌ای سیاسی در زمان حال پیوند می‌خورد: آیا راه دستیابی به آزادی و برابری، ادغام شدن در هویتی ملی است که دیگری آن را تعریف کرده یا به رسمیت شناختن حق ملت کورد برای حفظ و بازتعریف هویت ملی و تعیین آینده سیاسی خود؟ آیا می‌توان از برابری سخن گفت، اما از کوردستان انتظار داشت که برای پذیرفته شدن در یک چارچوب ملی از هویت و خواست سیاسی خود چشم بپوشد؟

پاسخ به این پرسشها مستلزم آن است که کوردستان نه از حاشیه روایت مسلط، بلکه از جایگاه تجربه تاریخی و خواست سیاسی خود به مسئله نگاه کند. نقد یکسان‌سازی به معنای انکار پیوندهای تاریخی و فرهنگی با دیگر جوامع نیست؛ بلکه به معنای رد این تصور است که چنین پیوندهایی باید به پذیرش یک هویت ملی از پیش تعیین‌شده منجر شوند. رابطه برابر زمانی امکان‌پذیر است که هیچ زبان و فرهنگی حق نداشته باشد خود را معیار طبیعی و انحصاری هویت ملی معرفی کند.

اهمیت این بحث برای امروز کوردستان در همین نقطه است: ادغام شدن در یک هویت ملی مسلط حتی اگر با واژگانی چون وحدت، همگرایی و همزیستی بیان شود، لزوما به معنای رهایی از تبعیض و نابرابری نیست. اگر در این فرایند حق تعریف هویت، بازگویی تاریخ و طرح خواست سیاسی مستقل از ملت کورد گرفته شود، آنچه رخ می‌دهد نه برابری، بلکه بازتولید یکسان‌سازی در قالبی تازه است.

از این رو شناخت انتقادی ریشه‌های ایرانیت مدرن می‌تواند به ما کمک کند تا میان همزیستی برابر و ادغام در هویت مسلط تمایز بگذاریم. مسئله کوردستان تنها به حفظ زبان و فرهنگ محدود نمی‌شود؛ مسئله حق یک ملت برای تعریف خویش و مشارکت آزادانه در تعیین آینده سیاسی خود است. این حق را نمی‌توان به رسمیت شناختن نمادین تفاوت‌ها یا اعطای امتیازهای فرهنگی فروکاست.

لینك مقاله‌ به‌ زبان انگلیسی Mohammadpour, A. (2023). Persian orientalism: aciolinguistic ideologies and the construction of ‘Iranianness’. Nations and Nationalism, 1–20. https://doi.org/10.1111/nana.12990

لینك مقاله‌ با ترجمه‌‌ شورش فرامرزی در مجله‌ نقد اقتصاد سیاسی

https://pecritique.com

مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در شبکه‌های اجتماعی

بیشتر از ژیانەوە

مشاهدهٔ همه
ژیانەوە

زبان کوردی در دانشگاهِ ایرانی و دام دولت‌محوری

تأسیس رشته زبان و ادبیات کوردی در دانشگاه ایلام، یازده سال پس از آغاز فعالیت این رشته در دانشگاه کوردستانِ سنندج، دستاوردی است که نمی‌توان از اهمیت آن چشم پوشید. این گشایش، با همه محدودیت‌هایش، امکان تازه‌ای برای آموزش و تولید دانش…