گۆڤاری تیشک ژمارە ٧٣
لە ماڵپەڕی ناوەندی لێکۆڵینەوەی کوردستان – تیشک بڵاوکراوەتەوە: 02.06.2026
دکتر مفاخری رامین, ترجمە: سعیدی کامران – امنیتی شدن مسئلۀ کورد – کوردستان و تاثیر آن بر شکل گیری زیرمجموعۀ امنیتی خاورمیانه. گۆڤاری تیشک، ٢٧، ٧٣، ل. ٩–٧. https://doi.org/10.69939/TISHK0073
امنیتی شدن مسئلۀ کورد – کوردستان و تاثیر آن بر شکل گیری زیرمجموعۀ امنیتی خاورمیانه[1]
نویسنده: دکتر رامین مفاخری[2]
مترجم: کامران سعیدی[3]
چکیده
این مقاله به بررسی منطق راهبردی و انگیزههای بنیادین امنیتیسازی مسئله کورد-کوردستان در خاورمیانه می پردازد. پژوهش حاضر استدلال میکند که فرآیند امنیتیسازی، برخلاف دستیابی به هدف مورد نظر خود یعنی مهار (مسئله کورد- کوردستان)، ، ناخواسته موجبات تسهیل شکلگیری «زیرمجموعة امنیتی کوردستان»[4] (KSS) در خاورمیانه شده است. این مقاله با تمرکز بر دولت های ترکیه، ایران، عراق و سوریه به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه امنیتیسازی _ که در ابتدا به عنوان یک عامل بازدارنده در نظر گرفته شده بود، نه تنها نتوانسته این جنبش را بی اثر کند بلکه، برعکس موجبات تکامل آن به عنوان یک منظومۀ[5] فراملی از بازیگران اجتماعی-سیاسی و نظامی را فراهم کرده است. این تحولات تاثیر چشم گیری بر سیاستهای خارجی و داخلی دولت های درگیر داشته است. این مقاله با بهرهگیری از نظریۀ امنیتیسازی و نظریه مجموعه امنیتی منطقه ای[6] (RSCT)، نشان میدهد که چگونه این جنبش که زمانی به عنوان یک تهدید داخلی چارچوب بندی می شد، هم اکنون عنصر اصلی معماری امنیت منطقهای را شکل داده است. یافتهها بر پویایی های درهم تنیدۀ آسیبپذیری، مقاومت و هم راستایی راهبردی که زیرمجموعۀ امنیتی را شکل میدهند، تأکید می کنند و نقش بازیگران غیردولتی را در بازتعریف چشماندازهای امنیتی منطقهای برجسته می سازند.
کلمات کلیدی
امنیتیسازی، (زیر)مجموعۀ امنیتی منطقهای، جنبش کوردستان، هویت ملی کوردها، بقا، زیرمجموعۀ امنیتی کوردستان
مقدمه
مطالعات مربوط به مسئله کورد به یک حوزه دانشگاهی متنوع تبدیل شده است که از رویکردهای تاریخی، هویتی، جامعهشناختی، سیاسی و فرهنگی بهره می برد. در میان این آثار ، نظریه بنیادین اسماعیل بشیکچی در مورد «مستعمرۀ بینالملل کوردستان » (1991) نقشی محوری در بازتعریف مسئلۀ کورد-کوردستان (1) از یک دغدغۀ عمدتأ داخلی به یک موضوع گستردهتر بینالمللی ایفا میکند و چشم انداز مهمی دربارۀ ابعاد ژئوپولیتیکی آن ارائه میدهد. با تکیه بر چارچوب تئوریک بشیکچی، مطالعات علمی بعدی، بررسیهای عمیقتر ماهیت چندوجهی این مسئله، و به ویژه درگیریهای منطقهای و بازتابهای بینالمللی آن را تسهیل کرده است. کاراکوچ (2020) تاکید میکند که چگونه امنیتیسازی و رفع امنیتیسازی مسئله کورد همکاری های شکننده و غیررسمی بین بازیگران منطقهای و بین المللی را شکل میدهد. حمه(2020) به بررسی ناامنی های اجتماعی ناشی از سیاستهای همسان سازی می پردازد و از فدرالیسم و تقسیم قدرت به عنوان راهحلهای ممکن حمایت میکند. افزون بر این، انتصار (2014) و گونتر (2014b) بر این باورند که حکومت های ایران و ترکیه در درجه نخست، امنیتیسازی[7] را به دموکراتیزاسیون[8] ترجیح میدهند. ییلماز و همکاران(2023) چرخش اقتدارگرایانه حزب عدالت و توسعه را به امنیتی سازی مجددِ اپوزیسیون کورد پیوند می دهند و روایتهای ملیگرایانه را تقویت می کنند. پشنگ(2019) بر این باور است که کنشگری ملت کورد در عراق و سوریه واکنشهای منطقهای پیچیدهای را برانگیخته است، در حالی که اسماعیلی و همکاران (2021) معتقدند که فروپاشی دولت بشار اسد در سوریه به قدرتهای بزرگ امکان داده تا با حمایت از جناحهای مخالف، از جمله مردم کوردستان، منافع خود را پیش ببرند. در حالی که این مطالعات تحلیل های خود را عمدتا در چارچوب مجموعۀ امنیتی خاورمیانه قرار میدهند، به کار گیری چارچوب «زیرمجموعۀ امنیتی»، درک دقیقتری از پویاییهای محلی و پیکربندیهای خاص بازیگر ارائه می دهد.
مقالات علمی، مسئله کورد-کوردستان را همچون یک ساختار چندلایه ای که توسط روایتهای اجتماعی-سیاسی متقاطع و احتمالات ژئوپولیتیکی شکل گرفته است، در نظر می گیرند. با این حال، یک شکاف قابل توجه در ادبیات علمی باقی مانده است و آن شکاف به کاربرد محدود نظریۀ امنیتیسازی و «نظریۀ مجموعه امنیتی منطقهای» (RSCT) در مورد این مساله مربوط می شود. به عبارت دیگر، به طور ویژه، توجه کافی به چگونگی تبدیل یک بازیگر غیردولتی – یعنی جنبش کوردستان[9] – به یک منظومۀ پویا از بازیگران اجتماعی-سیاسی و نظامی نشده است. این منظومه از چارچوبهای سنتی دولت محور فراتر رفته، و بر سیاست خارجی دولت های مربوطه تأثیر میگذارد و سهم چشمگیری در شکلگیری و تحول زیرمجموعۀ امنیتی خاورمیانه دارد. این مقاله در پی آن است که با استفاده از «نظریۀ امنیتیسازی» و« مجموعۀ امنیتی منطقه ای» به عنوان دو لنز تحلیلی مستقل اما تقویتکنندۀ متقابل، به این خلأ تئوریک مهم بپردازد. با بهره گیری از چنین روشی، پژوهش حاضر فراتر از رویکردهای مرسوم تحلیلی حرکت کرده و سهمی بدیع و نوآورانه ارائه می دهد که بینشهای برگرفته از هر دو چارچوب را در هم می آمیزد. این مقاله مسئله کورد-کوردستان را نه صرفا به عنوان یک موضوع داخلی محدود به مرزهای کشورهای منفرد، بلکه به عنوان یک عنصر محوری در ساخت پویاییهای امنیت منطقهای و منظومه های سیاسی بینالمللی بازمفهوم سازی می کند. با اتکا بر چنین سنتزِ نظری، این مقاله تفسیری پالایششده و جامع از ابعاد اجتماعی-سیاسی و سرزمینی این مسئله، که در یک الگوی تحلیلی یکپارچه گنجانده شده اند، را ارائه می نماید.
در این مقاله به بررسی این موضوع می پردازیم که چگونه دولت های موردنظر، راهبرد نادرستِ امنیتیسازی را برای مواجهه با مسئله کورد-کوردستان به کار گرفته اند؛ به طوری که، از طریق چارچوب بندی این مسئله به عنوان یک تهدید وجودی، به دنبال توجیه اجرای اقدامات استثنایی خود هستند. اگرچه این راهبرد ممکن است در ابتدا به تقویت اقتدار داخلی دولت کمک کرده باشد، در نهایت نتوانسته به هدف اساسی خود یعنی مهار و کنترل جنبش کورد دست یابد. این ناکامی، همراه با ماهیت سازگار و به طور فزایندۀ فراملی جنبش، تاثیر چشمگیری بر سیاستهای خارجی این دولت ها داشته و به شکل گیری یک زیرمجموعۀ امنیتیِ محوری در منطقۀ خاورمیانه انجامیده است. این زیرمجموعه که ریشه در تجزیۀ ژئوپولتیکی ملت کورد در کشورهای ترکیه، عراق، ایران و سوریه دارد، تحت تاثیر شرایط مادی و رویه های گفتمانی شکل گرفته است. این مطالعه با بهره -گیری از نظریۀ مجموعه امنیتی منطقه ای چنین زیرمجموعۀ تعیینکننده ای را به عنوان یک پیکربندی فراملی و چندبازیگری در ارتباط با دغدغههای امنیتی، مفهومسازی میکند؛ جایی که امنیت سازی هویت ملی، خودمختاری و جنبشهای مقاومت کورد در بسترهای چندگانۀ دولتی رخ می دهد. این فرآیندهای در هم تنیده، الگوهای متغیر دشمنی و رقابت در خاورمیانه را تعیین میکنند و بر مسئلۀ کورد-کوردستان به عنوان یک محور اساسی در پویاییهای امنیتی منطقهای تأکید دارند. از این رو، این زیرمجموعه تنها بازتابی منفعل از تنشهای گستردهتر منطقهای نیست، بلکه عنصری فعال و سازنده در شکلگیری و دگرگونی مجموعۀ امنیتی خاورمیانه است.
مقاله حاضر در پنج بخش ارائه شده است. بخش نخست، چارچوب نظری و مفهومی پژوهش را تبیین می کند. دو بخش بعدی، ریشهها و انگیزههای امنیتیسازی مسئله کورد-کوردستان را مورد بررسی قرار داده و بر چگونگی تبدیل گفتمان سیاسی کورد به یک روایت امنیتی شده تاکید دارد. بخش چهارم، با بهره گیری از نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقه ای(RSCT)، زیرمجموعة امنیتی برجسته ای را در خاورمیانه تحلیل می کند که با تعاملات همکاری و رقابت امنیتی میان دولتها، بازیگران غیردولتی و همچنین قدرتهای خارجی مشخص می شود. بخش پایانی، استدلالهای اصلی پژوهش را یکپارچه کرده و تفسیری منسجم از یافتهها در چارچوب تحلیلی پیشنهادی ارائه می دهد.
نظریه های امنیت سازی و مجموعۀ امنیتی منطقهای (RSC)
مطالعات سنتی امنیت عمدتا بر دولت-ملت تمرکز داشته اند و اغلب تمایز مفهومی و تحلیلی میان «دولت» و «ملت» را نادیده گرفته اند. امنیت ملی، که غالبا بر حفاظت از منافع دولت ها و نه لزوما ملت ها متمرکز است، بر این حوزه غالب بوده است. بنابراین این چارچوب غالبا ملت را به عنوان یک موجودیت مستقل که شایسته توجه امنیتی است، نادیده گرفته است (Buzan, 1997; Buzan et al., 1998; Waever, 1996; Waever et al., 1993). امنیت اجتماعی در زمینه های معاصر اهمیت بیشتری یافته است، به ویژه هنگامی که ملت های بدون دولت به بازیگران سیاسی مهمی تبدیل می شوند و چارچوبهای امنیتی دولت محور را به چالش می کشند. راهکارهایی که این جوامع در مقابل تهدیدات علیه هویت خود ارائه میدهند، پیامدهای سیاسی عمیقی ایجاد نموده اند (Waever, 1993 ). بنابراین، با الهام گرفتن از مکتب کپنهاگ، این پژوهش در نظر دارد هم «دولت» و هم «ملت» کورد را به عنوان موضوعات مرجع در تحلیل امنیتی خود در نظر بگیرد.
به رسمیت شناختن دولت و ملت به عنوان موضوعات مرجع، دو منطق امنیتی متفاوت را ایجاد می کند (Buzan, 1997; Buzan et al., 1998; Waever et al., 1993). نخست آنکه، امنیت دولت اساساً مبتنی بر حاکمیت به عنوان معیار نهایی آن است و دوم اینکه، امنیت اجتماعی ریشه در حفظ هویت یک ملت دارد. هر دوی این کاربردها به بقا[10] اشاره دارند. دولتی که حاکمیت خود را از دست میدهد، دیگر به عنوان یک دولت وجود خارجی ندارد و جامعهای/ ملتی که هویت خود را از دست بدهد، بیم آن دارد که دیگر ظرفیت زندگی مستقل در قالب خودِ واقعی را نداشته باشد(Waever, 1995). به قول بوزان و همکاران (1998, p. 23)، «ما دیگر خودمان نخواهیم بود، دیگر آنگونه که بودیم یا آنگونه که باید باشیم تا به هویت مان وفادار بمانیم، نخواهیم بود.» در چنین چارچوبی است که ، معماری نظریۀ امنیتی سازی با دقت طراحی شده است تا امنیتی سازی را به عنوان یک کنش برجسته نماید: کنشی که هم لحظه ای خلاقانه و هم باز پیکربندی غیر خطی مجدد ساختارهای اجتماعی را در بر می گیرد(Waever, 2011).
در این چارچوب، امنیتیسازی را به عنوان یک فرآیند بینالاذهانی مفهوم سازی می کند، که تحت تاثیر برداشتها، منافع و جهتگیریهای هنجاری بازیگرِ امنیتیساز شکل میگیرد(Buzan et al., 1998; Waever, 1995). این فرآیند به واسطه کنشهای گفتاری[11] اولیه همچون طرح ادعاها و صدور هشدارها آغاز میشود(Vuori, 2008). در این چارچوب، رویکرد کنش گفتاری استدلال میکند که امنیت نه تنها شامل تهدیدات فیزیکی است، بلکه زبان و اقداماتی را نیز در بر می گیرد که برای ساختن و مواجهه با این تهدیدات به کار می روند. این رویکرد، امنیت را به عنوان یک مفهوم اجتماعی ساخته شده به وسیلۀ کنشهای گفتاری ، در نظر میگیرد، جایی که زبان کنشگر است و برداشتها از واقعیت را شکل میدهد. در این الگو، نظریۀ کنش گفتاری تاکید می کند که چگونه گفتمان سیاسی، تهدیدها را ایجاد می کند و اقداماتی مانند استفاده از زور را توجیه می کند. رهبران سیاسی با استفاده از زبان برای چارچوببندی مسائل به عنوان تهدیدات امنیتی، تلاش میکنند مخاطبان را برای اقدام فوری متقاعد کنند. این دیدگاه، نقش اجرایی زبان را در ساخت واقعیتهای امنیتی برجسته ساخته و در عین حال به نابرابری های قدرت و رویه های طرد کنندۀ در بیان تهدیدات امنیتی توجه دارد(Buzan et al., 1998; Waever, 1995). کاربرد سازندۀ نظریه امنیتیسازی در این نکته نهفته است که توجیهات و استدلال های لازم برای تهدید نشان دادن اقدامات جوامع مخالف خود را فراهم میکند و بدین ترتیب اقدامات فوقالعادۀ مورد نظر خود را اجرایی می کند. این استدلال نیازمند شرایطی است از جمله: (الف) وجود یک تهدید، (ب) ماهیت وجودی بالقوه تهدید و (ج) امکانپذیری و مزایای نسبی مدیریت تهدید از طریق رویکردهای امنیتیسازی در مقابل رویکردهای غیرامنیتی (Waever, 2011). در این زمینه، دولتها اغلب از امنیتیسازی جهت اعمال کنترل بر چالشهای خاص و طبقهبندی کردن آنها به عنوان مسائل امنیتی استفاده میکنند. یک چالش تنها زمانی به عنوان یک مسئلۀ امنیتی شناخته می شود که توسط نهادهای مقتدر اعلام گردد. این اعلام راهبردی، موجب تسهیل در مشروعیت بخشی به اقدامات فوق العاده تحت عنوان امنیت ملی می کند. (Balzacq, 2011; Buzan et al., 1998; Waever, 1995). بنابراین، امنیت به عنوان ابزاری قدرتمند برای کنترل عمل میکند، چرا که اولویت بقا، اتخاذ اقدامات افراطی و انضباط سختگیرانه را مشروعیت می بخشد. رویکرد امنیتی برای کنترل، بر پایبندی افراد به دستورات عامل امنیت ساز تمرکز دارد.(Vuori,2008).
با گسترش این دیدگاه نظری، امنیتیسازی به عنوان مجموعهای از روش های راهبردی درک می شودکه در آن عامل امنیتی با استفاده از ابزارهای نمادین و زبانی تلاش می کند بر مخاطب هدف تاثیر بگذارد و او را بسیج کند. (2) این امر مخاطب را وادار میکند تا شبکهای پیچیده از برداشت ها دربارۀ آسیبپذیریهای حیاتی یک موضوع تشکیل دهد. چنین تعاملی با منطق توجیهی بازیگر دولتی برای اقدامات سیاسی خاص همسو است و موضوع مرجع را به عنوان یک تهدید نوظهور و استثنایی به تصویر میکشد تا از این رو، اجرای اقدامات فوق العاده برای مهار آن مشروعیت پیدا کند(Balzacq, 2011). بنابراین، هدف اصلی طرح امنیتیسازی، اعمال «کنترل» بر مسائل ویژه است، به گونه ای که با قرار دادن آنها همچون تهدیدات امنیتی و در نتیجه جلوگیری از توسعۀ آنها سازوکاری ایجاد می کند که ووری(2008) آن را بازدارندگی می نامد. نتیجۀ عملی چنین سیاستی شناساندن و به تصویر کشاندن این موضوع ویژه به عنوان یک تهدید جدی و مشروعیت بخشیدن به اقدامات عملی جهت حفظ (به اصطلاح) امنیت ملی می باشد.
مجموعۀ امنیتی منطقه ای، در واقع مجموعه ای از واحدهای به هم پیوسته است که شامل بازیگران دولتی و غیردولتی می شود. در این مجموعه، فرآیندهای امنیتی سازی و غیر امنیتی سازی به شدت وابسته به یکدیگر هستند، به طوری که نمی توان وضعیت امنیتی هر واحد را جداگانه فهمید یا مدیریت کرد. این پویایی ها معمولا از برداشت ها و ادراک های امنیتی و تعاملات واحدها با یکدیگر شکل می گیرد و گاهی در واکنش به فشارهای بیرونی و عملیات سیستم های کلان، به صورت امنیتی سازی جمعی ظاهر می شود.
این نظریه، یک چارچوب چندلایه ای برای تحلیل پویاییهای امنیت منطقهای ترسیم میکند که شامل چهار سطح تحلیل به هم پیوسته است که در مجموع، «صورت بندی امنیتی» را شکل میدهند. لایۀ اول، سطح داخلی است که بر شرایط درون دولت ها تمرکز دارد، به ویژه میزان قدرت یا ضعف دولت،که با ثبات و نظم داخلی و همسویی بین دولت و ملت تعیین میشود. چنین آسیبپذیریهایی نگرانیهای امنیتی خاص هر دولت را شکل میدهند و ممکن است حتی بدون نیت خصمانه، سایر دولت ها یا گروه ها را به تهدیدی ساختاری تبدیلکنند. سطح دوم، مربوط به سطح دولت با دولت است که تعاملات بین دولت ها را بررسی میکند و اساساً منطقه را به عنوان یک مجموعۀ امنیتی متمایز در نظر می گیرد. سطح سوم یعنی سطح منطقهای، تعامل منطقه با مناطق همسایه را در نظر میگیرد. اگرچه پویاییهای درون منطقهای معمولاً برجسته ترند، اما تغییرات قابل توجه در وابستگی متقابل امنیتی یا روابط نامتقارن – بهویژه در مواردی که یک قدرت جهانی بر یک مجموعه تأثیر میگذارد – میتواند اهمیت پیوندهای بین منطقهای را برجسته تر سازد. در نهایت سطح چهارم که مربوط به سطح جهانی است، به ارزیابی دخالت قدرتهای جهانی در منطقه و تعامل بین معماریهای امنیتی منطقهای و جهانی می پردازد. یک پرسش تحلیلی و کلیدی که از این چارچوب ناشی می شود این است که کانون تهدیدهای امنیتی کجاست: آیا چنین تهدیداتی عمدتاً در سطح داخلی، منطقهای یا نظام بین الملل قرار دارند؟ این چارچوب بر اساس بخشهای مرتبط با هم – مانند بخش های اجتماعی، سیاسی و نظامی – و سطوح تحلیلی مربوطه ایجاد شده است که هر دوی آنها به واسطۀ نظریۀ امنیتیسازی به هم پیوند خورده اند(Buzan & Waever, 2003). این ابعاد تحلیلی، چارچوبی جامع و یکپارچه برای درک ساختار و تکامل (زیر)مجموعههای امنیتی منطقهای ارائه میدهند.
در نظریۀ دوم، یعنی «نظریه زیرمجموعۀ امنیتی منطقه ای» (RSCT) همانگونه که از عنوان آن پیدا است، توجه به زیرمجموعه های امنیتی در سطح منطقه، چشم گیرتر می شوند. این زیرمجموعهها به عنوان واسطه یا «سطح میانی» در یک مجموعه منطقهای مفهومسازی میشوند که ویژگیهای اساسی مجموعه های امنیتی منطقه ای (RSC) را حفظ میکنند اما در عین حال، در محدوده ساختاری و عملکردی یک چارچوب امنیتی بزرگتر عمل میکنند. زیرمجموعهها با وابستگیهای متقابل امنیتی متمایز ولی منسجم از لحاظ درونی مشخص می شوند که در پویاییهای ساختاری و عملکردی گستردهتر مجموعۀ منطقهای فراگیر جای گرفتهاند و توسط آنها شکل میگیرند. در خاورمیانه، مناطق شام[12]، مغرب[13] و خلیج فارس[14] به عنوان سه زیرمجموعۀ امنیتی معرفی شده اند، اگرچه وابستگی متقابل و همپوشانی این زیرمجموعه ها در برابر جداسازی تحلیلی به وضوح مقاومت میکند. این رویکرد مفهومی درک دقیقتری از چگونگی تعاملِ پویاییهای محلی با ساختارهای امنیتی منطقهای ارائه میدهد(Buzan & Waever, 2003).
نظریۀ زیرمجموعۀ امنیتی منطقه ای( RSCT) یک چارچوب تحلیلی ترکیبی ارائه میدهد که رویکردهای امنیت منطقهای مادیگرایانه و سازهگرایانه را با هم ترکیب میکند. از منظر مادیگرایانه، این نظریه از مفاهیمی همچون قلمروگرایی و توزیع قدرت – مبانی محوری نئورئالیسم – بهره میبرد، اما تمرکز تحلیلی را از سطح جهانی به منطقهای تغییر میدهد. به صورت سازنده، این نظریه از نظریۀ امنیتی سازی بهره می گیرد و بر این نکته تأکید میکند که فرآیندهای سیاسی و رویههای گفتمانی تعیین می کنند چه چیزی تهدید امنیتی محسوب می – شوند. بنابراین پویایی قدرت و روابط بین دولتی را به عنوان یک ساختار اجتماعی به جای یک امر ذاتاً ایستا در نظر میگیرند(Buzan & Waever, 2003). با اعمال این نظریه بر مسئله کورد-کوردستان، نظریۀ زیرمجموعۀ امنیتی منطقه ای چارچوبی ظریف برای درک این مساله ارائه می کند که چگونگی پراکندگی ملت کورد در میان ترکیه، ایران، عراق و سوریه پویایی های امنیت منطقه ای را شکل میدهد. در سطح مادی، حضور و عملکرد فراملی جنبش کورد، چالشهایی را برای تمامیت ارضی و انسجام داخلی این کشورها ایجاد میکند و از این طریق روند تغییر در آرایش قدرت های منطقهای را تحت تاثیر می گذارد. همگام با آن، بُعد سازهگرایانۀ RSCT امکان تجزیه و تحلیل امنیت سازی متنوع هویت ملی کورد، بسیج سیاسی و آرمانهای آن در بسترهای ملی مختلف را فراهم میکند. این واگراییها بازتاب دهندۀ اختلاف های بنیادین در ساختارهای دولتی، گذرگاه-های تاریخی و ایدئولوژیهای ملی گرایانۀ غالب هستند.
در این چارچوب، جنبش کوردستان نمایانگر یک ویژگی پایدار و پویا از (زیر)مجموعۀ امنیتی منطقهای خاورمیانه است. این جنبش که از نظر ژئوپولیتیکی در چهار کشور فعالیت دارد، قلمروگرایی دولتی را به چالش میکشد و بر پیکربندیهای قدرت منطقهای تأثیر میگذارد. حضور پایدار آن، شکنندگیهای داخلی، اصطکاکهای فرامرزی و ترازبندی ها و تضادهای منطقهای را منعکس و تشدید میکند. علاوه بر این، بسیار مهم است که تشخیص دهیم کوردستان، سرزمین مادری ملت کورد، صرفاً یک موجودیت منفعل در پیکربندیهای امنیتی منطقهای نیست، بلکه یک نیروی فعال و سازنده است – اهمیت آن هم از واقعیت سرزمینی آن و هم از ساختار گفتمانی تهدیدِ پیرامون آن ناشی میشود. در این راستا، RSCT چارچوبی قوی برای تحلیل مسئله کورد-کوردستان ارائه میدهد و تعاملات میان ترتیبات قدرت ساختاری، پویاییهای سرزمینی و روایتهای سیاسی در حال تحول که امنیت منطقهای را در خاورمیانه شکل میدهند، را به خوبی در بر می گیرد.
ظهور مسئله کورد-کوردستان به عنوان یک چالش منطقهای
درک جامع از پویاییهای پیچیدهای که معضل سیاسی موسوم به مسئله کورد-کوردستان را تعریف میکند، نیازمند بررسی دقیق بسترهای تاریخی و تکامل آن است. این چالش ژئوپولیتیکی که به طور گسترده به عنوان یک ضرورت امنیتی حیاتی در نظر گرفته میشود، زیرمجموعة امنیتی وسیع تری را در خاورمیانه ایجاد و تشدید کرده است. بر اساس این دیدگاه تحلیلی، بررسی چهار تحول بنیادین ضروری می نماید: اول، تقسیم سرزمین ملت کورد، کوردستان؛ دوم، اجرای سیاستهای امنیتیسازی که تهدیدهای وجودی علیه هویت ملی کوردها را تشدید کرده است؛ سوم، پویاییهای درون منطقهای و درهم تنیدگی منطقه ای با (زیرمجموعههای) امنیتی همسایه گان؛ و چهارم، دستاوردهای جنبش کورد، که از طریق تعاملات چندوجهی آن با قدرتهای منطقهای و بینالمللی برجسته شده است. پس از جنگ جهانی اول، تقسیم کوردستان میان کشورهای عراق، ایران، سوریه و ترکیه، همراه با وعدههای تحقق نیافتۀ معاهدۀ سِوِر در سال ١٩٢٠ – که امکان تشکیل یک دولت مستقل کورد را مطرح کرده بود – تهدیدات وجودی برای هویت ملی کوردها را تشدید کرد و ترس از دست دادن سرزمین اجدادی آنها را افزایش داد. بشیکچی اساس و جوهر این مسئله را به خوبی درک می کند زمانی که بیان می کند که مشکل ملت کورد و کوردستان از تکه تکه شدن و تقسیم سرزمین کوردستان در دهه ١٩٢٠، در دوران جامعه ملل، همراه با انکار حق تعیین سرنوشت آنها سرچشمه گرفته است. این فرآیند از طریق همکاری قدرتهای امپریالیستی بریتانیای کبیر و فرانسه با دولتهای مستقر ترک، فارس و عرب هدایت شد و منجر به نظم ژئوپولیتیکی جدیدی شد که به رسمیت شناختن و حاکمیت سیاسی ملت کورد را انکار نمود(Besikci 1991). این شرایط شورشها و مقاومتهای وسیعی را برانگیخت و در نتیجه تجزیه و پراکندگی جنبش را تشدید کرد.(5) افزون بر این، چالشهای امنیتی در منطقه را پیچیده تر کرد. تقسیم ژئوپولیتیکی کوردستان نگرانیهای امنیتی قابل توجهی را به دنبال داشت.(6) علاوه بر این، منجر به تلاقی چندجانبهای از پیامدها شد. در صدر این موارد، تقسیم کوردستان، آنچه در ابتدا یک معضل سیاسی بود – یعنی ریشه در مطالبات حقوق ملت کورد و آرمانهای خودمختاری آنها داشت- را به یک معضل امنیتی منطقهای چندوجهی و پایدار تبدیل نمود. این دگرگونی، پایه و اساس ظهور پدیده ای را بنا نهاد که میتوان آن را «زیرمجموعة امنیتی کوردستان» (KSS)[15] نامید: یک ساختار امنیتی متمایز اما عمیقاً درهمتنیده که در معماری گستردهتر مجموعة امنیتی خاورمیانه قرار دارد. علیرغم این چندپارگی، همان طور که گورلی (2018) استدلال میکند، حس پایدار هویت پانکوردی و همبستگی ملی ملت کورد فراتر از شکافهای سیاسی، فرهنگی و سرزمینی ادامه دارد. مردم کورد در نواحی مختلف، حس مشترکی از هویت ملی را حفظ کرده اند که بر پایۀ همدلی متقابل نسبت به مبارزات یکدیگر و تجلیل جمعی از دستاوردها، استوار است. این پیوند فراملی، انسجام جنبش کورد را تقویت کرده و بیش از پیش بر درهم تنیدگی نگرانیهای امنیتی در سراسر این زیرمجموعه تأکید می کند.
تقسیم کوردستان، پیکربندی های سرزمینی و سیاسی موجود را در هم شکست و منجر به پدیدار شدن یک ملت فراملی کورد شد که در ترکیه، ایران، عراق و سوریه گسترده است. این تجزیۀ ژئوپولیتیکی، همراه با آرمانهای ملیگرایانۀ پایدار مردم کورد، اقدامات امنیتی تشدید شده و اغلب هماهنگ شده ای را از سوس دولت های مربوطه برانگیخته است. ماهیت درهمتنیدۀ چنین واکنشهای دولت محوری – که با خوانش های مشترک از مسئلۀ کورد-کوردستان به عنوان یک تهدید امنیتی اساسی پشتیبانی میشوند – منطق و پویایی KSS را بیشتر مشخص می کند. این زیرمجموعه، الگویی از امنیتیسازی هماهنگ و متقابلا تقویتکننده در سراسر منطقه را منعکس میکند که نه تنها به بیثباتی داخلی و تنشهای فرامرزی دامن زده، بلکه مسیر را جهت مشارکت بازیگران خارجی نیز مهیا ساخته است. پیامدهای این وضعیت گسترده است: در سطح داخلی، چنین سیاستهایی بیثباتی را تشدید کرده و شکافهای اجتماعی را عمیقتر ساخته است؛ در سطح خارجی، این سیاست ها تنشهای مرزی را افزایش داده و دخالت های خارجی را منجر شده است، به طوری که در مجموع، چشم انداز منطقه ای از پیش متلاطم را پیچیده تر کرده است. نکته حائز اهمیت این است که تصویرسازی مداوم از مطالبات سیاسی و فرهنگی ملت کورد به عنوان تهدیدهای وجودی، ابزار گفتمانی لازم را برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات امنیت سازی حکومت های اقتدارگرا ایجاد نموده است. این امر، کثرتگرایی سیاسی را محدود، آزادیهای مدنی را سرکوب و چشماندازهای دموکراتیزاسیون را در چهار کشور مزبور مسدود نموده است. در واقع، امنیتی کردن مسئلۀ کورد-کوردستان نه تنها به تثبیت ساختارهای استبدادی انجامیده، بلکه به تاسیس یک نظم منطقهای غیردموکراتیک نیز کمک کرده است – نظمی که در آن الزامات امنیتی به طور معمول بر حکومتداری مبتنی بر حقوق غلبه دارد.
چنین فرآیندی، تصویرسازیِ مطالبات ملت کورد به عنوان تهدیدهای وجودی در برابر تمامیت ارضی این دولتها را تشدید کرده و در نتیجه «دوگانگی امنیت دولت و امنیت اجتماعی» را آشکار نموده است، جایی که امنیت دولت بر حفظ حاکمیت اولویت دارد، در حالی که امنیت اجتماعی به حفظ هویت ها معطوف است. هر دوی این بُعدها برای بقای دولت ها و ملت ها حیاتی هستند و بازتاب تعامل پیچیدۀ پویاییهای امنیتی هستند که توسط ویور (1998.p83) بیان شده است. راهبردهای امنیتیسازی نه تنها آرمانهای سیاسی مشروع ملت کورد را به حاشیه رانده اند، بلکه برداشتها از هویت کوردی را به عنوان امری ذاتاً بیثباتکننده تقویت کرده اند. در نتیجه، چنین سیاستهایی ناامنی وجودی هویتِ مردم کورد را عمیق تر کرده تلاشها برای حفظ و ابراز هویت ملی شان را به طور سیستماتیک تضعیف نموده است. همانطور که در ادامه بررسی می شود، جمهوری ترکیه از همان آغاز، پروژۀ ملتسازی خود را بر پایۀ یکسان سازی بنا نهاد؛ که در آن «تُرکیسازی» به عنوان ستون اصلی تلاشهای نوسازی آن جای گرفت (Jongerden, 2007). در راستای این مسیر ایدئولوژیک، دولت ترکیه در پاسخ به مطالبات سیاسی و فرهنگی مردم کورد، به جای رویکرد دموکراتیک الگوی امنیتی سازی را اتخاذ نمود. در نتیجه، مسئله کورد-کوردستان نه تنها حل نشده باقی مانده است، بلکه همچون مانع اصلی برای تثبیت دموکراسی در ترکیه عمل کرده است (Gunter, 2014b). شناساندن هویت کوردی به عنوان یک تهدید امنیتی، رویههای قهری دولت را مشروعیت بخشیده و راههای مشارکت دموکراتیک را محدود کرده است. برپایۀ نهادینهسازی چنین سیاستهای امنیتیسازی، به مرور زمان، آسیبپذیری هویت کوردی تشدید شده و موجبات سرکوب سیستماتیک آن و کمک به تثبیت منازعات هویت محور شده است.
از منظر پویایی های درون منطقه ای و درهم تنیدگی منطقه با (زیر)مجموعه های امنیتی همجوار، فروپاشی یا ناکارآمدی دولت ها در چارچوب (زیر)مجموعه های امنیتی مربوطه، تاثیر عمیقی بر تحول جنبش کورد و به تبعِ آن، نقش آن در معماری گسترده تر امنیت منطقه ای خاورمیانه داشته است. تضعیف ظرفیت دولت عراق – به ویژه پس از سلسله ای از منازعات، بیثباتی سیاسی داخلی و مداخلات خارجی – در زیرمجموعۀ خلیج فارس، محیطی مساعد برای ظهور یک نهاد خودمختار کورد ایجاد کرده است که اکنون به عنوان حکومت منطقهای کوردستان (KRG) نهادینه شده است. این تحول نه تنها پویایی های امنیت داخلی عراق را تغییر داد، بلکه پیامدهای منطقهای گسترده ای به همراه داشت، به ویژه منجر به تقویت آرمانهای ملت کورد در دیگر بخشهای کوردستان شده است. به طور مشابه، فروپاشی اقتدار مرکزی در سوریه در بحبوحۀ جنگ داخلی طولانی مدت- که با ظهور داعش به عنوان یک پدیدة امنیتی موقت و پویا در چارچوب مجموعة امنیتی خاورمیانه تشدید شد- به نیروهای کورد در روژاوا امکان داد تا خودمختاری دوفاکتو (عملی و عینی ایجاد کنند. چنین تحولاتی، آنچه را که زمانی مبارزات محلی مردم کورد قلمداد می شد را به نگرانیهای امنیتی گسترده تر منطقهای تبدیل کرد و مسئلة کورد-کوردستان را به گونه ای عمیقتر در محاسبات امنیتی منطقهای جای داد.
یک پیشینۀ تاریخی از این پویایی را میتوان در تأسیس «جمهوری کوردستان» در ایران در سال ۱۹۴۶ مشاهده کرد؛ دوره ای که ایران درگیر مجموعۀ امنیتی جهانی گستردهتر پس از جنگ جهانی دوم بود. حضور نیروهای شوروی در شمال ایران، همزمان با شرایط ضعف دولت مرکزی، روزنۀ ژئوپولیتیکی نادری را برای خودگردانی ملت کورد، هرچند کوتاه مدت، فراهم کرد. این موارد نشان می دهد که چگونه فروپاشی یا تضعیف دولت های تشکیل دهنده در درون مجموعه های امنیتی مجاور یا همپوشان، زمینه را برای تحکیم فراملی جنبش کوردستان فراهم می کند.
از سوی دیگر، تاسیس حکومت اقلیم کوردستان در عراق در سال ۱۹۹۲ و ایجاد خودمختاری عینی روژاوا در سوریه در سال ۲۰۱۳، به تقویت تعامل جنبش کورد با قدرتهای جهانی انجامیده است. این تغییر به مردم کورد امکان داده تا نقش برجسته تری در سطح منطقه ایفا کنند و با نهادهای مختلف بینالمللی ارتباط برقرار کنند. مشارکت کلیدی آنها در شکست داعش، جایگاه جهانی آنها را ارتقاء داد و به روابط دیپلماتیک رسمی، به ویژه با ایالات متحده، منجر شده است. در روژاوا، همانطور که ساولزبرگ (۲۰۱۸) اشاره کرده است، مردم کورد مورد حمایت ایالات متحده قرار گرفته اند و روابط خود را با روسیه حفظ کردهاند. هر چند، این روابط به دلیل پویاییهای متغیر روابط روسیه-ترکیه-سوریه در نوسان بوده است. تعامل با قدرتهای خارجی، یک مسئلۀ سیاسی داخلی را به یک نگرانی منطقهای مهم تبدیل کرده است که امنیت ملی و تمامیت ارضی کشورهای درگیر را، تهدید میکند در نتیجه، این دولت ها تلاش کردهاند تا از طریق رقابت و همکاری با قدرتهای بزرگ، روابط خارجی جنبش کورد را محدود کنند. ترکیه، برای نمونه، اقدامات راهبردی را برای مقابله با خودمختاری و نفوذ مردم کورد دنبال کرده است؛ این اقدامات ناشی از رقابت منطقهای با ایران و نگرانیهای امنیتی در مورد روابط رو به رشد روژاوا با ایالات متحده و روسیه، در کنار مبارزۀ طولانی مدت با حزب کارگران کوردستان بوده است. در ماه مه ٢٠١٧، دونالد ترامپ، رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ آمریکا، لایحۀ ارسال تسلیحات برای یگانهای مدافع خلق (YPG) را برای حمایت از تلاشهای آنها در مبارزه با داعش تصویب کرد. این تصمیم به موفقیتهای نظامی قابل توجهی، از جمله بازپسگیری شهرهای منبج و رقه منجر شد. با این حال، در پاسخ به نگرانیهای امنیتی ترکیه، توافقنامهای در سال ۲۰۱۸، مبنی بر خروج نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) از منبج منعقد شد و امکان ایجاد گشتهای مشترک ایالات متحده و ترکیه در این منطقه فراهم نمود. این امر، روژاوا را به دو حوزه نفوذ تقسیم کرد: حوزۀ غربی تحت کنترل روسیه و ترکیه، و حوزۀ شرقی تحت کنترل ایالات متحده و YPG (Tejel, 2021). تقویت خودمختاری مردم کورد در سوریه، که توسط ایالات متحده تسهیل شده است، منجر به تسریع یک تغییر ژئوپولیتیکی شده و ترکیه را به همگرایی بیشتر با روسیه سوق داد. شایان توجه است که این امر یک تغییر اساسی نسبت به راهبرد کلان تاریخی ترکیه محسوب می شود؛ راهبردی که طی آن ترکیه با نفوذ روسیه مقابله کرده و با قدرت های غربی همسو بوده است.(Djidic & Kösebalaban, 2019).
سیاست های امنیتی سازی در پردازش به مسئله کورد-کوردستان
اجرای سیاست های امنیتیسازی توسط دولت های مربوطه در پرداختن به مسئله کورد-کوردستان را میتوان از طریق دو دیدگاه مرتبط با هم تحلیل کرد. با توجه به اندیشه های بوزان و همکاران (١٩٩٨)، این تحلیل بر شرایط تسهیلکننده و فرآیند امنیتیسازی تمرکز دارد. در این چارچوب، سیاستهای ملتسازی یکی از استراتژیهای اصلی مشترک این دولت ها بوده است که از طریق سیاستهای هماهنگسازی متمایز که در گفتمان ایدئولوژیک دولتی شکل گرفته اند، اجرا شده است. این سیاستها به منظور ادغام هویت ملی کورد در چارچوبهای هویتی مسلط در هر یک از این دولت ها طراحی شدهاند. همانطور که مایلوناس (٢٠١٠) توضیح میدهد، ملتسازی فرآیندی پیچیده است که طی آن نخبگان سیاسی می کوشند میان نهادهای سیاسی و ملی هم سویی و هماهنگ ایجاد کنند. در راستای این هدف، یک هویت ملی جمعیِ جعلی در سراسر جوامع پیرامونی و در قلمرو حاکمیتی این دولت ها ابلاغ و اشاعه داده میشود. در مواردی که میان «ملت» و «دولت» هم پوشانی وجود نداشته باشد، تلاشها برای حفاظت از یک هویت ملی خاص میتواند ناخواسته احساس ناامنی دولت را تشدید کند. به طور دقیقتر، در صورتیکه دولت یک دستور کار « ملی» یکسان ساز اتخاذ کند، منافع امنیتی آن ناگزیر در تعارض با امنیت اجتماعی ابتکارهای « ملی» در جوامع پیرامونی هم زیست در درون همان دولت قرار خواهند گرفت(Waever, 1993). در این زمینه، نخبگان حاکم در ترکیه و ایران، تنوع فرهنگی و زبانی در جوامع پیرامونی را به عنوان چالشی برای اهداف خود برای ایجاد یک دولت قوی تلقی می کردند. رهبرانی مانند مصطفی کمال آتاتورک و رضاشاه به دنبال دستیابی این اهداف از طریق همگنسازی و ادغام این جوامع بودند. این سیاستها تحت تأثیر گفتمانهای غالبی قرار داشتند که بر ضرورت اقدامات مختلف اجتماعی، سیاسی و نظامی برای پروژههای ملتسازی و دولت-ملتسازی، از جمله تدابیری همچون همانندسازی، جابه جایی جمعیت، اسکان دهی و القای ایدئولوژیک، تأکید داشتند (Hassaniyan, 2019). آتاتورک و رضاشاه بر این فرض استوار بودند که ساخت موفقیتآمیز دولت-ملتهای مدرن در ترکیه و ایران مستلزم کاهش تنوع فرهنگی و ترویج همگونی است. علیرغم تفاوت در نوع رابطۀ آنان با ملت کورد و نیز تفاوت در ترکیب های قومنگاری ملتهایشان، آنها از روشهای مشابهی برای حذف، تضعیف یا خنثیسازی جامعۀ کورد بهره گرفتند (Yüksel, 2016). این تحولات به شکلگیری یک چارچوب امنیتمحور کمک کرد که در آن حفظ هویت ملی مردم کورد در بسترهای ژئوپولتیکی این دولت ها با موانع جدی مواجه شد.
در گفتمان غالب بیان شده توسط بوزان و همکاران، سه نگرانی اساسی به عنوان تهدیدهای جدی برای هویت ملی برجسته می شوند: کوچ اجباری، رقابت افقی و رقابت عمودی. تأکید بر این نکته ضروری است که چنین تعریفی از تهدیدهای هویت، تمایل به درهمآمیختگی دارند (Buzan et al., 1998, p. 121). بررسی رویدادهای تاریخی مرتبط نشان میدهد که هر سه روش، در چارچوب امنیتیسازی، به طور سیستماتیک در مورد وضعیت ملت کورد به کار گرفته شدهاند. در این زمینه، کوچ اجباری از نظر تاریخی به عنوان ابزاری برای جذب و همگونسازی مورد استفاده قرار گرفته است. کرکوک نمونهای از این امر است، جایی که مهندسی جمعیتی تحت حکومت عثمانی، که ۳۶۳ سال تا جنگ جهانی اول ادامه داشت، انتقال و اسکان خانوادههای ترکمن با هدف تقویت نقش آنان در ادارات و بخش صنعت بود (Salih, 2022). پس از تأسیس دولت عراق نیز سیاست عرب سازی به طور نظام مند از دهۀ ١٩٢٠ تا به امروز در مناطق نفت خیز کرکوک و خانقین در کوردستان اعمال شده است و به عنوان ابزاری ژئوپولتیکی برای کنترل منابع نفتی مورد استفاده قرار گرفته است (Talabany, 1999, 2007). در طول تاریخ، همچنین ایران از مهندسی جمعیتی به عنوان ابزاری استراتژیک برای سرکوب مقاومت سیاسی مردم کورد استفاده کرده است، روشی که ریشه در دوران صفویه در زمان سلطنت شاه عباس اول (١٥٨٨-١٦٢٩) دارد. در این دوره، رژیم استبدادی، کوچ اجباری خانوادههای بیشماری از مردم کورد را از مناطق غربی کشور به خراسان، با هدف فروپاشی چارچوبهای اجتماعی نیمه خودمختار آنها، سازماندهی کرد (2019 Hassaniyan,).
استراتژیهای معاصر در همانندسازی مردم کورد اغلب از سیاست های اقتصادی بهره می برند که باعث تداوم عقب ماندگی ساختاری و جابه جایی جمعیت می شوند؛ رویکردی که هِکتر(١٩٧٥) آن را «استعمار داخلی» توصیف می کند. این روند به مهاجرت گستردۀ مردم کورد در داخل و خارج از ایران و ترکیه منجر شده و شکل-گیری یک دیاسپورای قابل توجه را در پی داشته است.
تحلیل رقابت افقی بین مردم کورد در کشورهای مذکور نشان می دهد که این امر تهدیدی جدی برای هویت ملی آنان محسوب می شود؛ چرا که بر مبارزۀ مستمر آنان با همانندسازی فکری و به حاشیه رانی ساختاری تاکید دارد. این سناریو مسائلی مانند رقیقسازی فرهنگی و سرکوب زبانی را برجسته می سازد؛ عواملی که روند حفظ هویت را در برابر پروژه های گسترده تر یکپارچه سازی دولتی پیچیده تر می سازد. رقابت عمودی نیز این چالش را تشدید می کند، زیرا ملت کورد ممکن است به سوی وابستگی های گسترده تر یا خاص گرایانه تر سوق پیدا کند، امری که خطر فاصله گیری از میراث هویتی آنان را به دنبال داشته باشد. با وجود تداوم فشارهای دولتی در جهت همگنسازی ملی، ملت کورد به ویژه در مواجهه با سرکوب زبانی و حاشیهنشینی فرهنگی، به حفظ و تأکید بر هویت متمایز خود پافشاری کرده اند. در این چارچوب، همانطور که حدادیان مقدم و میلارتس (۲۰۱۴) استدلال میکنند، به عنوان مثال، در ایران، زبان فارسی از اواخر دوران قاجار تا به امروز سنگ بنای سیاست زبانی بوده و بازتابی از هویت ایرانی مسلط به شمار می آید. در چنین بستری، حکومت پهلوی الگوی ملت سازی متمرکز آتاتورک را تا اندازه ای زیاد دنبال کرد (Hassanpour,1992).
بنابراین، طرفداران اصالت زبان در هر دو کشور بر نفوذ خود افزودند. از سال ۱۹۲۸، جنبش اصلاح زبان «تُرکی ناب» به صورت نهادی با دستور کار گستردهتر سکولاریزاسیون آتاتورک پیوند خورد که بازتاب دهندۀ جریان های ملی گرایانۀ موازی در حوزه های دانشگاهی، سیاسی و اجتماعی بود. در ایران نیز، در سال ۱۹۳۳ انجمنی در دانشکده تربیت معلم تشکیل شد تا اصطلاحات جدیدی را در هنر و علوم پیشنهاد دهد و زبان فارسی ناب را ترویج دهد (Atabaki & Zurcher,2016). این سیاستها در مجموع با راهبردهای گسترده ترِ همانندسازی همسو بوده است و پیچیدگی فرایند های امنیتی سازی را در دولت های مورد بحث آشکار می سازند.
افزون بر این، از چشم اندازی متفاوت می توان استدلال کرد که هرگاه یک رویه از رهگذر گفتمان امنیتی مشروعیت یابد، آن رویه به عنوان یک «بستۀ جامع مشروعیت ساز» نهادینه میشود. این امر به نوبهی خود، زمینه را برای ایجاد سازوکارهای امنیتی پنهان در چارچوب سیاسی فراهم می کند (Buzan et al., 1998). به عنوان مثال، در دولت های ایران و ترکیه، مدیریت مسئلۀ کورد-کوردستان به عنوان یک دغدغهی امنیتی نهادینه شده مطرح میشود. چنین فرآیندهای تکرارشونده ای از طریق گفتمانهای غالب در قالب روایتهای سیاسی، اجتماعی و دولتی بازتولید و تثبیت می شوند. رهبری سیاسی ترکیه در تلاش است آرمان های سیاسی ملت کورد را با تروریستی خواندن فعالیت های سیاسیِ آنان تضعیف کند و این واکنش ها را در معرض پیگرد قضایی قرار دهد.(٧) در چارچوب همان «عمل گفتاری»، رهبری ترکیه از زبان و مفاهیم مشابهی برای اشاره به منطقۀ خودمختار کورد در روژاوا استفاده می کند. به عنوان نمونه، در جریان بمباران روژاوا توسط ارتش ترکیه در نوامبر ٢٠٢١، اردوغان رئیس جمهور ترکیه در سخنرانی خود اظهار داشت: «ما چند روزی است که با هواپیماها، توپها و تفنگهایمان به تروریستها حمله میکنیم. به خواست خدا، همه آنها را در اسرع وقت با استفاده از تانکها و سربازانمان، ریشهکن خواهیم کرد.» (هایاتسور و باتلر، 2022).
در سوریه، ملت کورد در طول سالیان متمادی با سیاست های عرب سازی مبتنی بر ناسیونالیسم عربی-سوری مواجه بوده اند؛ روندی که از زمان تأسیس سوریه در سال ١٩٢٠ آغاز شد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مردم کورد با مصادرۀ گستردۀ ارضی روبه رو شدند؛ زمین هایی که سپس در منطقۀ جزیرۀ شمال شرقی سوریه میان اعراب اسکان داده شده، توزیع شد. این سیاست با هدف ایجاد یک کمربند عربی در امتداد مرزهای سوریه-ترکیه اجرا شد تا دولت مرکزی بتواند هرگونه ناآرامی احتمالی مردم کورد در همسایه گی با ترکیه را پیشاپیش مهار کند (Gunter,2014a). در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، صحنۀ سیاسی ملت کورد در سوریه شاهد ظهور احزاب متعدد با میزان نمایندگی محدود بود. دوران زمامداری حافظ اسد تغییری در رویکرد رسمی حکومت نسبت به مردم کورد ایجاد نکرد. (٨) افرادی که در نتیجۀ اجرای برنامۀ «کمربند عربی» در سال ١٩٦٣ به عنوان «غیرملی یا بی تابعیت» طبقه بندی شدند و در نتیجه، تابعیت سوری خود را از دست دادند، هرگز حقوق قانونی شان به آنان بازگردانده نشد (Bozarslan, 2021). به کارگیری اصطلاح «غیرملی»ا بخشی از سیاست عملی گفتاری دولت بود که با هدف مشروعیت بخشی به سیاست های همانندسازی دولت سوریه صورت می گرفت.
به همین ترتیب، در عراق نیز سیاست عرب سازی رژیم بعث، «عملیات انفال»(٩) را در میانۀ دهۀ ١٩٨٠ در بر می گرفت. واژۀ انفال که توسط رژیم بعث به کار گرفته شد، در زبان عربی به معنای «غنایم» است, مفهومی که معمولا به غنایم جنگی اشاره دارد. این اصطلاح برگرفته از قرآن است و به مقابله و پیروزی بر «کافران» مربوط می شود؛ کسانی که دشمنان خدا و جامعه مسلمان تلقی می گردند. انتخاب این واژه، یادآور استفاده مکرر از نامهای مشابه در نبردهای تاریخی مانند القادسیه و الیرموک است و بر گرایش صدام حسین به تزریق نمادگرایی اسلامی در اقدامات خود تاکید دارد (Bet-Shlimon, 2019).
ایران نیز به طور تاریخی مسئلۀ کورد-کوردستان را از رهگذر چارچوب های ناسیونالیستی و گفتمان دینی امنیتی سازی کرده است؛ رویکردی که مشروعیت خواهی سیاسی ملت کورد را به چالش کشیده است. این رویکرد پس از تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ وجهۀ مذهبی آشکارتری یافت؛ زمانی که آیت الله خمینی با صدور فتوای جهاد علیه ملت کورد، زمینه ساز حملۀ گسترده به کوردستان، کشتار کوردها و تخریب شمار زیادی از روستاهای کوردنشین شد. این روایت که ریشه عمیقی در اعتقادات مذهبی و ایدئولوژیک دارد، سرکوب فعالیتهای سیاسی و مدنی مردم کوردستان را تداوم بخشیده است. مطالبات سیاسی مردم کورد به طور مستمر در قالب پارادایم امنیتی سازی بازنمایی شده و به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی ایران قلمداد شده اند. در نتیجه، فعالین و احزاب سیاسی کورد به صورت نظام مند با برچسب «تجزیه طلب» مواجه شده و رهبران آنان در خارج از کشور هدف ترورهای سازمان یافته قرار گرفته اند.
علاوه بر این، بازداشتشدگان سیاسی کورد اغلب با مجازاتهای شدید قضایی به اتهام محاربه (جنگ علیه خدا) روبه رو میشوند؛ مفهومی که در ساختار قضایی جمهوری اسلامی دارای بار حقوقی و مذهبی بسیار سنگینی است. این راهبرد گفتمانی نقشی محوری در شکل دهی به سیاست ها و روایت رسمی جمهوری اسلامی پیرامون مسئلۀ کورد-کوردستان ایفا می کند.
اعتراضات به همهپرسی استقلال کوردستان در سال ۲۰۱۷ نیز در چارچوب همین الگوی تحلیلی گفتمانی و ادراکات تهدید قابل فهم است. این همه پرسی که با رأی قاطع به جدایی همراه بود، از سوی کنشگران سیاسی و نظامی عربِ عراقی، همچنین گروه های ترکمان، به عنوان تهدیدی جدی علیه تمامیت ارضی عراق تلقی شد. در واکنش به این امر، دولت عراق گزینۀ نظامی را برگذید. (Hama et al., 2024).
همچنین در این چارچوب ، می توان به ابراز نگرانی و اعتراضات تاریخی از جانب دولتمردان کشورهای مربوطه اشاره کنیم. از جمله این اعتراضات مربوط می شود به بیانیه سال ۱۹۶۶ وزیر دفاع عراق، عبدالعزیز العقیلی، که ادعا کرده بود آرمانهای سیاسی ملت کورد مشابه تلاش برای ایجاد «اسرائیل دوم» است(Bengio, 2014; Liga, 2016; Mamikonian, 2005; Samaan, 2018). ادعاهایی از این دست در شکل دهی به روایت هایی که جنبش کورد را تهدید امنیتی هم سنگِ اسرائیل در منطقه تصور می کنند، نقش مهمی ایفا می -کنند. نوری المالکی، معاون رئیس جمهور وقت عراق، در جریان همهپرسی سال ۲۰۱۷ نیز این روایت را تکرار کرد و اظهار داشت که بغداد ایجاد یک «اسرائیل دوم» را تحمل نخواهد کرد۱۰ (AP, 2017). چنین گفتمان تاریخی، استقلال کوردستان را به عنوان تهدیدی برای ثبات منطقهای معرفی می کند. علاوه بر این، استفاده از اصطلاحاتی مانند «یهودستان» در برخی رسانههای عربی (Bengio, 2014) بازتولیدکنندۀ تصویری است که کوردستان را امتداد نفوذ یهودی-اسرائیلی می نمایاند. با نگاهی به سخنرانی عمومی رئیس جمهور ایران در ژانویه ٢٠٢٤، یک واکنش گفتاری مهم دیگر را شاهد هستیم. وی موفقیت در خنثی سازی آنچه «طرح آمریکا برای ایجاد اسرائیل دیگری در منطقه» توصیف کرد را به قاسم سلیمانی و نیروهای منطقه ای نسبت داد(2024 Raisi,).
بر مبنای تحلیل پیشین از سیاست های امنیتی سازی در دولت های مورد بحث، روشن می شود که ناکامی این سیاست ها در مهار موثر مسئله کورد-کوردستان، پیامدهای ناخواسته و مهمی بر جای گذاشته است. شکست سیاستهای امنیتیسازی در دستیابی به اهداف مورد نظر خود، پیامدهای عمیق و گستردهای برای این دولت ها داشته است. به جای خنثی سازی جنبش کورد، این راهبردها – که مبتنی بر پروژه های یکسان سازی ملی و سیاست های هویت محور طردگرایانه بوده اند- اغلب به تشدید تنش ها و تضعیف کنترل دولت ها بر مناطق کوردستان انجامیده اند. به حاشیه راندن مداوم، همانندسازی اجباری و امنیتیسازی هویت کوردی نه تنها در سرکوب بسیج سیاسی مردم کورد شکست خورده است، بلکه به طور متناقضی، به تکامل این جنبش به ساختاری منسجم تر و فراملی کمک کرده است. در نتیجه، مسئله کورد از سطح یک موضوع صرفا داخلی فراتر رفته و به تهدیدی برون مرزی تبدیل شده است که به طور فزاینده ای جهت گیری های سیاست خارجی دولت های مذکور را تحت تاثیر قرار می دهد. این تحول به ویژه در نحوه ای که بازیگران منطقه ای آرمان های سیاسی ملت کورد را – به ویژه پس از رویدادهایی مانند همه پرسی استقلال ٢٠١٧ – به عنوان تهدیدی وجودی برای تمامیت ارضی و وحدت ملیِ خود تلقی کرده اند، مشهود است. در نتیجه، ناکامی دولت ها در حل مسئله از طریق راهبرد های امنیتی سازیِ داخلی، منجر به برون مرزی ساختن آن شده و جنبش کورد را در چارچوبهای ژئوپولیتیکی وسیعتر قرار داده، به طوریکه روایتهای امنیتیسازی شده را در عرصههای دیپلماتیک منطقهای و بینالمللی تقویت کرده است.
شکل گیری زیرمجموعه امنیتی کوردستان(KSS)
ماهیت دوگانۀ رقابت و همکاری میان دولتهای درگیر با مسئله کورد-کوردستان، یکی از ویژگی های تعیین کنندۀ «زیرمجموعۀ امنیتی کوردستان»[16](KSS) می باشد.. این دولتها، با وجود اهداف گاه متفاوت و واگرایشان اغلب در اتخاذ سیاست امنیتی سازی به عنوان راهبرد غالب – هرچند محل مناقشه و ناکارآمد- برای مواجهه با یک مسئله ماهیتا سیاسی، به نقطۀ اشتراک می رسند. زیر مجموعۀ امنیتی کوردستان با مقاومت واکنشی گروه-های گوناگون در جنبش کوردستان پیچیده تر می شود؛ مقاومت هایی که تنوع درونی بازیگران و محدودیت های ذاتی الگوهای امنیتی سازی تحمیل شده از بیرون را آشکار می سازد. در چارچوبی مبتنی بر رویدادهای تاریخی و درهم تنیدگی های دیپلماتیک، این تحلیل نشان می دهد که چگونه یک نگرانیِ امنیتی پایدار- که ریشه در یک بن بست سیاسی بنیادی دارد- جهت گیری های سیاست خارجی دولت های مربوطه را به طور عمیق شکل داده و تحت تأثیر قرار داده است. این تاثیر از مرزهای منطقهای فراتر رفته و با الزامات راهبردی بازیگران بزرگ جهانی فعال در صحنه ژئوپولیتیک خاورمیانه پیوند خورده است. این تعامل پیچیده در شبکهای از نگرانیهای امنیتی رخ میدهد و «صورتبندی ای از ترس ها و تعاملات امنیتی» (Buzanet al., 1998, p. 17) را میان دولت های مربوطه و ملت کورد رقم می زند.
از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰، رژیم بعث سوریه در چارچوبی رقابتی با دولت های همسایه، به ویژه عراق و ترکیه، قصد داشت تهدید ملت کورد را در سوریه کاهش دهد. بخشی از این راهبرد شامل حمایت از جنبش ها در سایر بخش-های کوردستان، هم زمان با سرکوب و تجزیۀ جمعیت کورد در داخل سوریه بود(Tejel,2021). این استراتژی دوگانه از طرفی نگرانیهای امنیتی داخلی را کاهش میداد و در عین حال موازنۀ قدرت منطقهای را در برابر رقبای مجاور بازتنظیم میکرد. علاوه بر این، اعمال چنین رویکردهای جدیدی از جانب حکومت بعث ناشی از اختلافات با دولت ترکیه نیز بوده است. همانطور که وایت (2000) تأکید میکند، در اوایل دهۀ ١٩٨٠، در پاسخ به تنشهای ناشی از اختلاف ارضی بر سر سنجاق اسکندرون (هاتای)، که در سال ١٩٣٩ به ترکیه واگذار شد، و نگرانیها در مورد سدهای ترکیه که منابع آب داخل سوریه را تهدید میکرد، حمایت از جنبش کورد در ترکیه آغاز شد. نگرانیها در مورد سدها در ابتدای مناقشۀ مطرح نبودند؛ بلکه به تدریج و در واکنش به تحولات ژئوپولتیکی در حال تغییر، پدیدار شدند.
در این چارچوب، سوریه با تسهیل تأسیس یک اردوگاه آموزشی برای حزب کارگان کوردستان (پ ک ک ) در شمال دمشق، زمینۀ تقویت ظرفیت های جذب نیرو توسط این حزب را از طریق فراهم سازی منابع و تسهیلات مورد نیاز مهیا ساخت. پ.ک.ک پس از آن به پایگاه محسوم کورکماز در لبنان که تحت کنترل سوریه بود، نقل مکان کرد. با وجود توافق دوجانبۀ سال ۱۹۸۷ میان ترکیه و سوریه که هدف آن پایان دادن به این حمایت در ازای دسترسی سوریه به آب های رود فرات بود، حافظ اسد همچنان به پ.ک.ک اجازه عملیات در مناطق کوردستان در سوریه را میداد (Tejel,2009). مردم کورد در سوریه وابسته به پ.ک.ک، که از خدمت سربازی معاف بودند، گاهی اوقات بر فعالیتهای جوانان کورد نظارت میکردند (Bozarslan, 2021). روابط میان پ.ک.ک و دولت سوریه مبتنی بر منافع متقابل بود؛ به گونه ای که پ.ک.ک. عملیات خود علیه ترکیه را از خاک سوریه انجام می داد و هم زمان به تقویت توان دفاعی سوریه افزوده می شد. (Savelsberg, 2018). با این حال، تحت تاثیر هم سویی ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۹۶ و پس از آن توافق آدانا در سال ۱۹۹۸ ، سوریه حمایت خود از پ.ک.ک را در سال ١٩٩٨ متوقف کرد. این تصمیم منجر به اخراج عبدالله اوجالان، رهبر پ.ک.ک، و در نهایت بازداشت او شد (Tejel, 2021). شبکه هواداران پ.ک.ک در سوریه در نهایت در سال ۲۰۰۳ با تأسیس حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) متحد شدند (Bozarslan, 2021).
از منظری متفاوت، از سال ۱۹۶۸، تنشها بین سوریه و عراق به دلیل رقابت برای مشروعیت ایدئولوژیک سیاست بعث افزایش یافته بود. در بحبوحۀ این دوئل ایدئولوژیک، آشفتگی در حوزۀ سیاست کوردی در عراق، روزنه ژئوپولیتیکی برای اعمال نفوذ به دمشق ارائه داده بود. پس از آنکه توافقنامه الجزایر در سال ۱۹۷۵ به مبارزۀ مسلحانه حزب دموکرات کوردستان (KDP) در عراق پایان داد، مخالفان سابق این حزب، از جمله جلال طالبانی و اعضای سایر احزاب چپگرا، اتحادیه میهنی کوردستان (PUK) را در سوریه تأسیس کردند (Tejel,2021). به موازات آن، در جریان رقابتهای سوریه-عراق-ایران، روابط دیپلماتیک بین سوریه و عراق به ویژه در دهه ۱۹۸۰ رو به وخامت گذاشت، که این وضعیت همزمان با همسویی سوریه با ایران در طول جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸) بود. در نتیجه، دمشق قصد داشت موقعیت بغداد را تضعیف کند، که شامل تقویت آشتی بین اتحادیه میهنی کوردستان و حزب دموکرات کوردستان در سال ۱۹۸۷ میشد. علاوه بر این، رژیم سوریه از نظر استراتژیک از الحاق مبارزان کورد ساکن در سوریه به نیروهای پیشمرگه، به ویژه از عضویت آنها در حزب دموکرات کوردستان (عراق)، چشمپوشی کرد و تعمدا ابهاماتی را در مورد تحولات راجع به درگیری در این زمینه ایجاد نمود (Tejel, 2009).
از سوی دیگر، در طول جنگ، ایران از نیروهای کورد در عراق حمایت فعالی میکرد و در عین حال آرمانها و مطالبات سیاسی ملت کورد را در درون مرزهای خود سرکوب میکرد. همانطور که بوزارسلان (2021) مطرح کرده است، در این دوره دولت ایران به گروههای مسلح کورد در عراق اجازه داد تا از ایران کمک نظامی دریافت کنند و روابط دیپلماتیک با سوریه، متحد ایران در جهان عرب، برقرار نمایند. برای رهبران کوردِ ساکن در عراق، دمشق به عنوان دروازۀ اصلی آنها برای تعاملات بینالمللی عمل میکرد. چنین حمایت استراتژیکی، مقاومت مردم کورد در عراق را تقویت کرده و ظرفیت آنها را برای مقاومت در برابر دستگاه نظامی رژیم صدام حسین افزایش داده بود. همچنین از نگاه مردم کورد، جنگ ایران و عراق (1980-1988) فرصتهای استراتژیکی برای پ.ک.ک ایجاد کرد. این درگیری منجر به خلاء قدرت در شمال عراق شد و پ.ک.ک را قادر ساخت تا چالش خود را علیه دولت ترکیه تشدید کند. پ.ک.ک با حضور تثبیتشدهِ خود در عراق و ایران، و همچنین پایگاههای عملیاتی در سوریه و مکانهای موقت در لبنان، تا پایان جنگ ایران و عراق در سال ١٩٨٨ به یک سازمان چریکی قدرتمند تبدیل شده بود. این تحولات، همزمان با درگیری آنکارا با فعالیتهای رو به گسترش پ.ک.ک، در شکلدهی به سیاستهای داخلی و خارجی ترکیه تاثیر جدی گذاشت (Olson, 1995).
تشکیل «مجموعۀ امنیتی کوردستان» (KSS) در منطقه نه تنها در نتیجۀ رقابت میان کشورهای درگیر در مسئلۀ کوردستان ایجاد شده است، بلکه بر همکاری این دولت ها در مواجهه با هویت ملی کورد و متعاقباً مقابله با این جنبش نیز موثر بوده است. شواهد تاریخی، این تعامل پیچیده را در حوزه همکاری های امنیتی بین کشورها و تلاشهای دیپلماتیک آنها علیه جنبش کورد روشن میکند. نمونههای متعددی از تلاشهای مشترک نیروهای نظامی ایران و ترکیه جهت سرکوب جنبشهای کوردی در قلمروهایشان وجود دارند. نمونهای از آن، شورش آرارات (1927-1930) در ترکیه است، زمانیکه عملیات نظامی مشترک ترکیه و ایران توانست این قیام را سرکوب کند. این همکاری با هدف سادهسازی کنترل ارضی از طریق تنظیمات مرزی انجام شد و منافع ژئوپلیتیکی متقابل را به همراه داشت (Yüksel, 2016).
نمونه دیگر، پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است که شامل ایران، عراق، ترکیه، بریتانیا و پاکستان میشد. هدف آن تا حدودی مقابله با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بود که توسط جنبش کورد تسهیل میشد (RIIA, 1956; Sanjian, 1997). پیمان سعدآباد در سال ۱۹۳۷ و متعاقب آن پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵، کشورهای شرکتکننده را ملزم به همکاری در مورد مسئله کورد-کوردستان می نمود. چنین همکاری های مشترک شامل اجرای اقداماتی برای جلوگیری از ارتباطات و حمایتهای فرامرزی میان مردم کورد بود. هدف آن سرکوب هرگونه تحرک هماهنگ و فراملی کوردی بود که میتوانست مرزهای بینالمللی موجود کشورهای درگیر را به چالش بکشد (Gunter,1992).
توافقنامه الجزایر در سال ۱۹۷۵ بین ایران و عراق، توافقنامۀ دوجانبهی دیگری بود که مسئلهی کورد-کوردستان را هدف قرار داد و به دنبال آن حمایت ایران از نیروهای کورد در عراق را متوقف کرد و در نتیجه، تنش در روابط دوجانبۀ این دو دولت را کاهش داد. مذاکرات در اواخر سال ۱۹۷۴ آغاز شد و در ۶ مارس ۱۹۷۵ به توافقنامهای منجر شد که در آن ایران موافقت کرد در ازای به دست آوردن امتیازات ارضی از عراق در خلیج فارس، کمکهای نظامی به احزاب کورد را متوقف کند. این امر به طور قابل توجهی موقعیت احزاب کورد را تضعیف کرد و منجر به آتشبس ۲ هفتهای و در نهایت عقبنشینی نیروهای کورد به ایران در مارس ۱۹۷۵ شد (Gunes, 2021). توافق مهم دیگری در اوایل دهه ۱۹۹۰ با میانجیگری ایران، ترکیه و سوریه حاصل شد که هدف آن جلوگیری از تأسیس یک دولت مستقل کوردی و محدود کردن شتاب فراملی این جنبش در سراسر اروپا و خاورمیانه بود. این توافق شامل اقدامات امنیتی پیچیده، کنفرانسهای سهجانبه و تلاشهای مشترک علیه سازمانهای «تروریستی» تعیینشده بود که گروههایی مانند پ.ک.ک و مجاهدین خلق ایران (PMOI) را تحت تأثیر قرار میداد. ایران و ترکیه با وجود تنشهای اساسی فی مابین خود، همکاری خود را برای سرکوب آرمانهای ملت کورد تقویت کردند. این سه دولت توافق کردند که از تشکیل یک دولت مستقل کوردی جلوگیری کنند و بر اساس اختلافات مداوم بین اتحادیه میهنی کوردستان و حزب دموکرات کوردستان، حوزههای نفوذ مشخصی را در عراق ایجاد کردند (Yildiz & Taysi, 2007). این توافق چندلایه، نشان دهندۀ یک هم سویی راهبردی علیه خودمختاری مردم کورد بود که پیچیده گی های ژئوپولتیکی حاکم بر منطقه در آن دوره را برجسته می سازد.
نگاهی دوباره به دورۀ تاریخی قبل یعنی، پیمان سعدآباد که در ژوئیه ۱۹۳۷ منعقد شد، تأملاتی را در مورد اهمیت آن، مشابه پیمان الجزایر، برمیانگیزد. این پیمان یکی از معاهدات بنیادین میان ترکیه، ایران، عراق و افغانستان بود که با هدف تقویت سیاست عدم تجاوز به دولت های امضاکننده شکل گرفت. نکته قابل توجه در این پیمان این بود که بخش قابل توجهی از آن، یعنی یک چهارم از ۱۰ مادۀ آن، مسائل مربوط به جنبش کورد را شامل می شد و بر شیوه های حکمرانی و کنترل آنان تاکید می کرد (Olson, 1998, p. 24). یک واقعۀ تاریخی قابل بررسی دیگر در این ارتباط در سال ۱۹۹۸ روی داد و آن مربوط به ایجاد بحران در روابط ترکیه با سوریه بود که تنشهای شدید و درگیری های نظامی قریبالوقوع بین این دو دولت را ایجاد کرد. اولسون (2000) این درگیری و نزاع ناگهانی را «جنگ اعلام نشده» نامید. با این حال، این وضعیت در پاییز ۱۹۹۸ با امضای توافقنامۀ آدانا به طور قابل توجهی تغییر کرد. این پیمان مهم، پایان آشکار حمایت سوریه از پ.ک.ک. را ایجاد نمود. بر همین اساس، دمشق عبدالله اوجالان رهبر پ.ک.ک را ناگزیر ساخت که فورا خاک سوریه را ترک کند (James & Ozdamar,2009).
در اوایل قرن بیست و یکم، جنگ عراق که توسط ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ آغاز شده بود، تغییر قابل توجهی در روابط میان ایران، سوریه و ترکیه ایجاد کرد. پتانسیل تقویت خودمختاری و در نهایت استقلال ملت کورد در عراق نگرانیهای قابل توجهی را برانگیخته بود. در جریان سفر رجب طیب اردوغان، نخست وزیر وقت ترکیه، به تهران در ژوئیه ۲۰۰۴، ایران پ.ک.ک. را در فهرست سازمان های تروریستی قرار داد و متعهد شد فعالیت های این گروه را در مناطق مرزی محدود و مهار کند. این امر نشاندهندۀ بازنگری قابل توجهی در سیاست ایران بود؛ سیاستی که تا آن زمان از پ.ک.ک به عنوان یک اهرم تاکتیکی بهره برداری کرده بود. این سه دولت، با انگیزۀ نگرانیهای مشترک، روابط نزدیکتری برقرار کردند، روندی که تا به امروز نیز ادامه دارد (Yildiz & Taysi, 2007).
علاوه بر این، بهار عربی در سال ۲۰۱۱ پیامدهای پیشبینینشدهای را برای تحولات روابط میان ایران، سوریه و ترکیه، بهویژه در ارتباط با پ.ک.ک، به همراه داشت. این رویداد ژئوپولیتیکی، برگ نوینی به تحولات تاریخی اضافه کرد و تعاملات و ملاحظات امنیتی این دولت ها را در مورد مسئله کورد-کوردستان شکل داد. دگرگونی-های سیاسی ناشی از بهار عربی تاثیر عمیقی بر تحولات ترکیه گذاشت و توازن پیشین میان سه دولت دربارۀ مسئلۀ پ.ک.ک. را بر هم زد. فروپاشی ساختاری دولت سوریه، همراه با تشدید رقابت راهبردی بین ترکیه و ایران، موجب شد تمرکز این دولت ها بار دیگر به سمت حمایت های سوری و ایرانی از پ.ک.ک معطوف گردد و همین امر پایه های نظم منطقه ای پیشین را تضعیف کرد. (Cagaptay & Evans, 2012; Heller, 2013).
نمونه دیگری از همکاری امنیتی میان دولت های درگیر، مربوط می شود به زمانی که ملت کورد در عراق در سپتامبر ۲۰۱۷ همهپرسی استقلال برگزار کردند، و در پی این اقدام، به جز حمایت ظاهری و لفظی دولت اسرائیل، آرمانهای مردم کورد با بیتفاوتی جهانی مواجه شد. آنها با تهدیدات قریبالوقوع تحریمها و محاصره اقتصادی از جانب ایران، سوریه و ترکیه روبرو شدند. هنگامی که بغداد ارتش عراق و شبهنظامیان شیعه طرفدار ایران را برای بازپسگیری کرکوک و سایر مناطق مورد مناقشه به سمت شمال اعزام کرد، آمریکاییها بیطرفی خود را اعلام کردند (Gurses & Romano,2021). در این رویداد ویژه، دولت های مربوطه اختلافات خود را کنار گذاشتند و یک صدا و هماهنگ با همهپرسی استقلال کوردستان مخالفت کردند (Tezcur,2019). پس از همهپرسی، ایران نقش مهمی در عملیات دولت عراق برای بازپسگیری و کنترل شهر نفت خیز کرکوک که تحت کنترل حکومت اقلیم کوردستان بود، ایفا کرد (Cafarella, 2017; Hawramy, 2017). ایران به درخواست عراق گذرگاههای مرزی با حکومت اقلیم کوردستان را مسدود نمود و نیروهای نظامی ایران، از جمله نیروهایی مستقر در مناطق کوردنشین ایران را در امتداد مرز بسیج کرد. این اقدام پیامی روشن برای مردم کورد در ایران و عراق داشت. ایران با بهرهگیری از روابط نزدیک خود با نیروهای شبهنظامی شیعه عراقی، نقش محوری در بازپسگیری کنترل کرکوک – شهری مهم و استراتژیک در منطقه نفتخیز – ایفا نمود (Stansfield, 2021). در این عملیات، همکاری نزدیک ایران با عراق و ترکیه، ایران را مجبور به حمایت و رهبری فعال در این عملیات کرد و این امر، تلاش حکومت اقلیم کوردستان برای ایجاد کشور مستقل کوردستان را تضعیف نمود (Cafarella, 2017; Hawramy, 2017).
علاوه بر این، در چارچوب همکاری های ایران و عراق، احزاب کوردِ مخالف جمهوری اسلامی ایرانی مستقر در اقلیم کوردستان که مواضعی ضد حکومت ایران دارند، ناگزیر شدند از نواحی مرزی دور شوند. ایران هشدارهای متعددی به دولت منطقهای کوردستان صادر کرد و بر تهدید مداوم حملات موشکی علیه این احزاب تأکید کرد (Elias,2022). پس از آن، تهران در مارس ٢٠٢٣ یک توافق نامۀ امنیتی با بغداد امضا کرد که هدف آن سرکوب احزاب سیاسی کوردِ مسلّح بود. مطابق این توافق، دولت عراق موظف شد این سازمان ها را خلع سلاح کرده، تا ١٩ سپتامبر ٢٠٢٣ از پایگاه هایشان منتقل کند و آنان را به اردوگاه هایی دورافتاده انتقال دهد؛ اقدامی که توسط مقامات عراقی پس از مهلت مقرر مورد تأیید واقع شد (MacDonald,2023). چنین همکاری ها و هماهنگی هایی میان دولت های مرتبط و تأکید بر مسئله کورد-کوردستان در چارچوب تلاشهای دیپلماتیک، پیچیدگیهای ژئوپولیتیکی و ملاحظات امنیتی در این جغرافیای سیاسی را هر چه بیشتر برجسته میکند. این امر بر نگرانی های استراتژیک و پویاییهای منطقهای که محرک مذاکرات و توافقات این دولت ها با هدف تضعیف هویت ملی کورد و در نهایت از بین بردن این جنبش است، تأکید میکند. چنین مواضع مشترکی میان این دولت -ها، موجب تشدید رقابت های میان آنها و در نهایت تأسیس KSS در خاورمیانه شده است.
نتیجه گیری
هم در تحلیل نظری و هم در نتایج عملی، چارچوببندی نادرست مسائل سیاسی عمیقا بر جهت گیری منازعات تأثیر میگذارد، از جمله نمونه های آن می توان به مسئله کورد-کوردستان اشاره نمود. ماهیت نظری «امنیتی سازی» در باز تعریف برخی مسائل سیاسی به عنوان تهدیدهای وجودی نهفته است؛ باز تعریفی که این مسائل را از قلمرو فرآیندهای عادی سیاسی خارج کرده و آنها را مشمول تدابیر استثنایی می سازد. فرض دکترین امنیتیسازی بر این است که زمانیکه موضوعی به عنوان یک تهدید امنیتی تعبیر می گردد، مرزهای گفتمان سیاسیِ معمول را تحت الشعاع قرار میدهد و خواستار اقدامات فوقالعادهای میشود؛ که غالبا مسیرهای مشارکت دموکراتیک را دور می زنند. این امر منجر به اولویتبندی اقدامات امنیتی و قهری میشود و در نتیجه مسیرهای سیاسی، دیپلماتیک و دموکراتیک را برای حل عوامل ریشه ای و اساسی به حاشیه میراند. در عمل، به ویژه در چارچوب موضوعات کوردستان، اجرای بلندمدت استراتژیهای امنیتیسازی به طور متناقضی اقتدار دولت را تضعیف کرده و در نتیجه ناکارآمدی چنین رویکردهایی را در تحقق اهداف مورد نظرشان آشکار ساخته است.
چنین سیاست شکست خورده ای، کنترل دولت را کاهش داده و مستقیما مسیر را برای ظهور مجموعهای فراملی از بازیگران کورد مهیا کرده است و لذا، اهمیت منطقهای آنها سرانجام صفبندیها و تنظیمات مجدد سیاستهای خارجی دولت های درگیر را ضروری ساخته است.در نتیجه، این مشکل به یک معضل امنیتی فراملی تبدیل شده، از ظرفیت حاکمیتی هر یک از دولت ها فراتر رفته و یک نگرانی داخلی را تبدیل به موضوع منطقه ای حادتر نموده است. این اقدامات، تنشها را تشدید می کنند، بیاعتمادی را میان طرف ها تعمیق می بخشد و با بازتولید چرخۀ مقاومت و سرکوب، منازعه را بیشتر تثبیت می کنند. این امر شکاف عمیق میان راهبرد امنیتی سازی و الزامات چندوجهی حل و فصل منازعه را آشکارا برجسته می سازد و نشان می دهد که چنین رویکردهایی غالبا در پرداختن به ریشه های مسئله ناکام می مانند و در عوض، شرایط را وخیم تر کرده و بازنگری در این الگو را در مناطق درگیر منازعه ضروری می سازند.
پس از تقسیم سرزمین کوردستان و امنیتی شدن خواستههای سیاسی ملت کورد، چالش رسیدگی به آرمان ملت کورد نه تنها وضعیت را پیچیده تر نموده است، بلکه در شکلگیری یک «مجموعه امنیتی کوردستان» (KSS) چندوجهی در معماری امنیتی گستردهتر خاورمیانه نیز مؤثر بوده است. این وضعیت پیچیده، حاکی از سازمان دهی دقیق و هدفمند دولت های درگیر از یک طرف و تعاملات ظریفِ آمیخته با جاه طلبی های ژئوپولتیکی و خصومت های منطقه ای میان آنها از طرف دیگر می باشد. در درون این زیرمجموعۀ امنیتی، که هم زمان ویژگی-های همکاری و رقابت را در خود دارد- دولت ها مجموعه ای متنوع از سیاست های راهبردی را برای مدیریت هویت ملی مردم کورد به اجرا گذاشته اند تا به طور همزمان جنبش را تضعیف کرده و منافع امنیت ملی خود را حفظ کنند. هر دولت، با شیوه های خاص خود، با این مسئله مواجه شده و پیامدهای این رویکردها تاثیری عمیق بر امنیت منطقه ای و تعاملات دیپلماتیک داشته است؛ به گونه ای که درهم تنیدگی نگرانی های امنیتی آنان درباره مسئله کورد-کوردستان به سطحی رسیده که حل و فصل مستقل این مسئله برای هر دولت به تنهایی ناممکن شده است..
این یافتهها، پایداری و تداوم رویکردهای امنیتی دولتمحور در مدیریت جنبشهای پیچیدۀ اجتماعی-سیاسی را زیر سوال برده و بر نیاز به چارچوبهای فراگیرتر و چندجانبهتری تأکید دارند که بتوانند آرمانهای ملتهای بدون دولت را در معماریهای امنیتی منطقهای جای دهند. تهدیدهای وجودی ای که از سوی سیاستها و راهبردهای امنیتی مختلف متوجه هویت ملی مردم کورد شده اند، به شکل گیری منظومه ای قدرتمند و منسجم از نیروهای گوناگون، در پوشش جنبش کورد انجامیده است. این جنبش توانسته است روابط مهمی را با بازیگران غیر دولتی در چارچوب «مجموعۀ امنیتی کوردستان» ایجاد کند و بدین ترتیب بخش های درهم تنیده ای را به وجود آورد که همگی برای حفظ بقا تلاش می کنند. تعاملات پیچیدۀ پویش های درون منطقهای و تلاقی منافع قدرت های بزرگ جهانی با جنبش کورد- در کنار الگوهای امنیتی شده و اغلب متناقض رقابت و همکاری میان دولت های منطقه- به دگرگونی چشمگیری در چشم انداز ژئوپولتیکی انجامیده است. آنچه در ابتدا به عنوان یک معضل سیاسی داخلی ظاهر شده بود، اکنون به یک مسئله منطقهای با پیامدهای عمیق و جدی تبدیل شده است که بر سیاستهای داخلی و بینالمللی دولت های مربوطه تأثیر میگذارد. پویایی و پیچیده گی این جنبش، ماهیت چندوجهی چالشهای امنیتی منطقهای را برجسته میکند و تأثیر قابل توجه استراتژیهای ژئوپولیتیکی دولتمحور بر بازیگران غیردولتی را نشان میدهد. در مجموع، امنیتیسازی مسئله کورد-کوردستان نه تنها در دستیابی به اهداف بازدارندۀ خود ناکام مانده است، بلکه معماری امنیت منطقهای را نیز دگرگون کرده و نقش آفرینی قدرتمند بازیگران غیردولتی را در شکلدهی به زیرمجموعهایی که از مرزهای ژئوپولیتیکی متعارف فراتر میروند، نمایان ساخته است.
سپاسگزاری:
نویسنده کمال تشکر را از آقایان دکتر حمیت بوزارسلان و دکتر کامران متین به دلیل صرف وقت جهت بررسی این مقاله و ارائه نظرات و پیشنهاداتشان صمیمانه اعلام می دارد.
اعلام تضاد منافع:
نویسنده هیچگونه تضاد منافع بالقوه ای در ارتباط با تحقیق، نویسندگی و یا انتشار این مقاله اعلام نکرده است.
تامین مالی:
نویسنده هیچگونه حمایت مالی برای این پژوهش، تالیف و یا انتشار آن دریافت نکرده است.
یادداشت ها:
١. این مقاله از واژۀ «مسئلۀ کورد-کوردستان» برای بررسی ابعاد اجتماعی-سیاسی هویت کوردی و اهمیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی کوردستان استفاده میکند. در این چارچوب مفهومی، جداییناپذیری هویت و سرزمین برجسته شده است و به عنوان یک دیدگاه انتقادی برای تحلیل استراتژیهای امنیتی دولت، پویاییهای امنیتی منطقهای و الگوهای تعامل بینالمللی عمل میکند.
٢. اگرچه بخش عمدۀ مطالب این مقاله در تلاش است تا شهروندان یک دولت، به ویژه رأیدهندگان را در نظر بگیرد و حتی در رژیمهای اقتدارگرا، بیشتر تلاشها برای امنیتیسازی به منظور جلب رضایت اکثریت رای دهندگان است، اما اوله ویور و لن هانسن تأکید کردهاند که مخاطب مورد نظر لزوماً نباید «عموم مردم» باشد. این مخاطب ممکن است نخبگان حاکم یا حتی گروهی از بنیادگرایان در سیستمهای غیردموکراتیک باشد. تعریف دقیقِ جمعیت هدف در این نظریه از لحاظ عملی ممکن نیست، چرا که مخاطبِ هدف با توجه به زمینۀ اجتماعی-تاریخی در نظر گرفته می شود؛ گروه هدفی که می بایستی اقدامات امنیتی سازی را برایشان توجیه نمود نسبت زیادی با چارچوبهای فرهنگی و سیاسی که امنیتیسازی در آن رخ میدهد، قابل تغییر است. (Vuori, 2008). در بعدی وسیع تر، سالتر (2008) چهار نوع مختلف از مخاطبان و زمینههای گفتاری را شناسایی میکند که عبارتند از : گروه های مردمی، نخبگان، تکنوکراتها و علمی.
٣. هویت ملی مردم کورد از طریق میراث فرهنگی متفاوت، سنت زبانی مشترک، سرزمینی و قلمرو ریشهدار تاریخی و همچنین مجموعهای از نمادها، خاطرات و تجربیات زیست شده مشخص میشود. علاوه بر این، هویت ملی مردم کورد با آرمانهایی برای دست یابی به خودمختاری و حاکمیت سیاسی در آینده شکل گرفته است (Sheyholislami, 2011) که کماکان بر ماهیت در حال تکامل آن در زمینههای منطقهای و جهانی تأثیر میگذارند.
٤. همچنین بررسی زمینۀ جغرافیایی و تاریخی کوردستان مهم است. کوردستان که در یک منطقه پیرامونی واقع شده است، از نظر استراتژیک در امتداد خط گسل ژئوپولیتیکی در میان سه قدرت محوری در خاورمیانه قرار دارد (McDowall, 2021). پویایی ژئوپولیتیکی منطقه، که توسط رقابتهای تاریخی بین قدرتهایی مانند صفویه (1501-1722) و امپراتوری عثمانی (1299-1922) شکل گرفته بود، همراه با دخالت بازیگران بینالمللی مانند بریتانیا و فرانسه، نقش تعیینکنندهای در تجزیۀ نهایی کوردستان داشته است. این تحول اولیه تأثیر عمیقی بر جای گذاشت و پایه و اساس پیچیدگیهایی را بنا نهاد که چشمانداز امنیتی فعلی را تعریف میکند.
٥. در طول دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ابتکارات سیاسی و فرهنگی جنبش کورد عمدتاً در سوریه و لبنان متمرکز بود و توسط روشنفکران کورد تبعیدی از ترکیه هدایت میشد. این چهرهها در تأسیس سازمان ملیگرای کوردی «خویبون» (بازگشت به خود) در سال ۱۹۲۷ نقش مهمی داشتند. نکته قابل توجه این است که سازمان خویبون در خط مقدم شورش آرارات قرار داشت (مکداول، ۲۰۲۱). در سال ۱۹۴۳، در عراق، مصطفی بارزانی شورشی را سازماندهی کرد که تا سال ۱۹۴۵ ادامه یافت و در نهایت با کمک نیروی هوایی بریتانیا سرکوب شد. با گذار به اواسط دهه ۱۹۴۰، ایران نقش محوری در تحولات سیاسی کوردستان داشت. این تحولات در نتیجۀ فعالیت حزب دموکرات کوردستان ایران ایجاد شده بود: حزبی که رسماً در اوت ۱۹۴۵ تأسیس شد. یکی از نقاط عطف مهم به دست آمده توسط حزب دموکرات کوردستان ایران، تأسیس جمهوری کوردستان در مهاباد در سال ۱۹۴۶ بود (Bozarslan et al., 2021)؛ نام اصلی آن «کومارِ کوردستان» یا جمهوری کوردستان است(Bengio, 2017).
٦. در این زمینه، باید به پیچیدگی و ماهیت چندوجهی نگرانیهای امنیتی پیرامون مسئله کورد-کوردستان توجه کافی شود. یک تحلیل جامع باید به ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در کشورهای آسیب پذیر بپردازد. همانطور که مکداول اشاره کرده است، اهمیت استراتژیک کنترل کوردستان با افزایش ارزش منابع نفت و آب در جغرافیای کوردستان پس از جنگ جهانی دوم بیشتر شد. دولت ها تمایلی به واگذاری کنترل این منابع ندارند. در مناطق کوردستان، از جمله رمیلان (سوریه)، بتمن و سیلوان (ترکیه)، یا کرکوک، خانقین (عراق) (مکداول، ۲۰۲۱) و همچنین کرمانشاه (ایران)، میدان های نفت و گاز قابل توجهی کشف شده اند.
٧. برای مثال، در سال ۲۰۱۵، حزب دموکراتیک خلقها (HDP) با کسب ۵۹ کرسی در پارلمان ترکیه، برای دومین بار در یک سال از حد نصاب ۱۰ درصد عبور کرد. قدرت گرفتن HDP و کاهش حمایت مردم کورد از حزب عدالت و توسعه، اردوغان را به اتخاذ موضعی نژادپرستانه و افراطی، تَرکِ آتشبس با پ.ک.ک و لغو اصلاحات مربوط به حقوق ملت کورد تشویق کرد. مداخله ترکیه در سوریه نیز با هدف مهار پیروزی های جبهۀ کوردی انجام شد، در حالی که بسیاری از رهبران HDP، از جمله صلاحالدین دمیرتاش، نامزد سابق ریاست جمهوری، متعاقباً زندانی شدند (گورسس و رومانو، ۲۰۲۱).
٨. زبان کوردی در جمهوری عربی سوریه همچنان به رسمیت شناخته نشده بود، که نمونۀ آن سرکوب شدید جشنهای نوروز در سال ۱۹۹۰ بود. این امر ناتوانی مردم کورد در ابراز هویت متفاوت خود به صورت علنی یا عدم شناسایی رسمی آنها را آشکار تر کرد. علاوه بر این، احزاب سیاسی کورد در این دوره با ممنوعیت رسمی مواجه شدند (بوزارسلان، 2021).
٩. عملیات انفال در عراق منجر به تخریب زیرساختها و اقتصاد سنتی روستایی در کوردستان و همچنین کشتار وحشیانۀ دهها هزار نفر از ساکنان آن شد. تعداد کشتهشدگان حداقل ۱۸۲۰۰۰ نفر تخمین زده میشود که طی آن ۴۰۰۰ روستا ویران شده است. در مارس ۱۹۸۸، دولت عراق حمله شیمیایی به شهر حلبچه را انجام داد که منجر به مرگ ۵۰۰۰ شهروند کورد شد. در نتیجه، بیش از ۱۴۰۰۰۰ شهروند کورد از کوردستان گریختند و به منظور حفظ جان خود و خانواده یشان به ایران و ترکیه پناه برند (بنجیو، 2017؛ بوزارسلان، 2021؛ گونش، 2019).
١٠. این روایت تنها در محدودۀ لفاظیهای رسمی و دولتی محدود نشد بلکه به ابراز نارضایتی گستردۀ مردم تُرک نیز سرایت کرد. در همین زمینه، نژادپرستان تُرک در ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۷ در آنکارا به خیابانها آمدند و به آنچه که آنها تلاش برای ایجاد «اسرائیل دوم» در کوردستان-عراق میدانستند، اعتراض کردند. این تظاهرات عمومی حاوی بنرهایی با شعار «ما اجازه تشکیل اسرائیل دوم را نمیدهیم» بود(Surkes, 2017).
ORCID iD
Ramin Mafakheri https://orcid.org/0009-0009-9249-1022
References
(2017). Iraq vice president warns against ‘Second Israel’ in Kurdistan. The Times of
Israel. https://www.timesofisrael.com/iraq-vice-president-warns-against-second-israelin-
kurdistan/
Atabaki, Touraj, & Zurcher, Erik-Jan. (2016). Men of order: Authoritarian modernization
under Atatürk and Reza Shah. I.B. Tauris.
Balzacq, Thierry. (2011). A theory of securitization: Origins, core assumptions, and variants.
In Thierry Balzacq (Ed.), Securitization theory: How security problems emerge
and dissolve (pp. 1–30). Routledge.
Bengio, Ofra. (2014). Surprising ties between Israel and the Kurds. Middle East Quarterly,
21(3), 1–12.
Bengio, Ofra. (2017). Separated but connected: The synergic effects in the Kurdistan subsystem.
In Gareth Stansfield & Mohammed Shareef (Eds.), The Kurdish question
revisited (pp. 77–92). Oxford University Press.
Besikci, Ismail. (1991). International colony Kurdistan. Taderon Press.
Bet-Shlimon, Arbella. (2019). City of black gold: Oil, ethnicity, and the making of modern
Kirkuk. Stanford University Press.
Bozarslan, Hamit. (2021). Dark times: Kurdistan in the turmoil of the Middle East, 1979–
- In Hamit Bozarslan, Veli Yadirgi, & Cengiz Gunes (Eds.), The Cambridge history
of the Kurds (pp. 269–288). Cambridge University Press.
Bozarslan, Hamit, Gunes, Cengiz, & Yadirgi, Veli. (2021). The Kurds and the Kurdish
question in the Middle East. In Hamit Bozarslan, Cengiz Gunes, & Veli Yadirgi (Eds.),
The Cambridge history of the Kurds (pp. 1–24). Cambridge University Press.
Buzan, Barry. (1997). Rethinking security after the cold war. Cooperation and Conflict,
32(5), 5–28.
Buzan, Barry. (2003). Regional security complex theory in the post-cold war world. In
Fredrik Söderbaum & Timothy Maurice Shaw (Eds.), Theories of new regionalism: A
Palgrave reader (pp. 140–159). Palgrave Macmillan.
Buzan, Barry, & Waever, Ole. (2003). Regions and powers: The structure of international
security. Cambridge University Press.
Buzan, Barry, Waever, Ole, & de Wilde, Jaap. (1998). Security: A new framework for analysis.
Lynne Rienner.
Cafarella, Jennifer. (2017). Iran’s role in the Kirkuk operation in Iraq. ISW Institute for the
Study of War. https://www.understandingwar.org/backgrounder/iran%E2%80%99srole-
kirkuk-operation-iraq
Cagaptay, Soner, & Evans, Tyler. (2012). The end of Pax Adana. The Washington Institute
for Near East Policy. https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/
end-pax-adana
Djidic, Ajdin, & Kösebalaban, Hasan. (2019). Turkey’s rapprochement with Russia:
Assertive bandwagoning. Italian Journal of International Affairs, 54(3), 123–138.
Elias, Firas. (2022). Iran and the conundrum of the Kurdish opposition groups in Northern
Iraq. Emirates Policy Center. https://epc.ae/en/details/featured/iran-and-theconundrum-
of-the-kurdish-opposition-groups-in-northern-iraq
Entessar, Nader. (2014). Between a rock and a hard place: The Kurdish dilemma in Iran. In
David Romano & Mehmet Gurses (Eds.), Conflict, democratization, and the Kurd in
the Middle East: Turkey, Iran, Iraq, and Syria (pp. 211–224). Palgrave Macmillan.
Esmaeili, Najmiyeh Pour, Salimi, Hossein, & Firoozabadi, Seyed Jalal Dehghani. (2021).
Critical and complementary review of Buzan’s regional security complex theory in the
wake of Middle East regional system. Geopolitics Quarterly, 16(4), 135–164.
Gourlay, William. (2018). Kurdayetî: Pan-Kurdish solidarity and cross-border links in
times of war and trauma. Middle East Critique, 27(1), 25–42.
Gunes, Cengiz. (2019). The Kurds in a new Middle East: The changing geopolitics of a
regional conflict. Palgrave Macmillan.
Gunes, Cengiz. (2021). Kurdish politics across the Middle East during the 1970s. In Hamit
Bozarslan, Cengiz Gunes, & Veli Yadirgi (Eds.), The Cambridge history of the Kurds.
Cambridge University Press.
Gunter, Michael M. (1992). Foreign influences on the Kurdish insurgency in Iraq. Journal
of Conflict Studies, 12(4), 7–24.
Gunter, Michael M. (2014a). Out of nowhere: The Kurds of Syria in peace and war. C
Hurst & Co Publishers Ltd.
Gunter, Michael M. (2014b). Turkey, Kemalism, and the “Deep State”. In David Romano
& Mehmet Gurses (Eds.), Conflict, democratization, and the Kurd in the Middle East:
Turkey, Iran, Iraq, and Syria (pp. 17–39). Palgrave Macmillan.
Gurses, Mehmet, & Romano, David. (2021). Kurds in a new century: Prospects and challenges.
In Hamit Bozarslan, Cengiz Gunes, & Veli Yadirgi (Eds.), The Cambridge
history of the Kurds (pp. 289–307). Cambridge University Press.
Haddadian-Moghaddam, Esmaeil, & Meylaerts, Reine. (2014). What about translation?
Beyond “Persianization” as the language policy in Iran. Iranian Studies, 48(6),
851–870.
Hama, Hawre Hasan. (2020). The securitization and de-securitization of Kurdish societal
security in Turkey, Iraq, Iran, and Syria. World Affairs, 183(4), 291–314.
Hama, Hawre Hasan, Mamshai, Farhad Hassan Abdullah, & Mawlood, Faruq Abdul.
(2024). Securitization of the 2017 Kurdistan independence referendum. Ethnicities,
1–20.
Hassaniyan, Allan. (2019). Demographic engineering and population alteration in Iranian
Kurdistan. Contemporary Review of the Middle East, 6(2), 172–190.
Hassanpour, Amir. (1992). Nationalism and language in Kurdistan, 1918–85: The language
factor in national development. Edwin Mellen Press Ltd.
Hawramy, Farez. (2017). How Iran helped Baghdad seize back Kirkuk. Al-Monitor. https://
www.al-monitor.com/originals/2017/10/iran-kirkuk-recapture-soleimani-quds-forceeqbalpour.
html
Hayatsever, Huseyin, & Butler, Daren. (2022). Erdoğan says Turkey to attack Kurdish militants
with tanks, soldiers. Reuters. https://www.reuters.com/world/us-urges-deescalation-
syria-after-series-retaliatory-strikes-2022-11-22/
Hechter, Michael. (1975). Internal colonialism: Celtic fringe in British national development,
1536–1966. University of California Press.
Heller, Mark A. (2013). Domestic upheavals and changes in the regional strategic balance.
In Anat Kurz & Shlomo Brom (Eds.), Strategic survey for Israel 2012–2013 (pp. 69–
86). Institute for National Security Studies.
James, Carolyn Custis, & Ozdamar, Ozgur. (2009). Modeling foreign policy and ethnic
conflict: Turkey’s policies towards Syria. Foreign Policy Analysis, 5, 17–36.
Jongerden, Joost. (2007). The settlement issue in Turkey and the Kurds: An analysis of
spatial policies, modernity and war. Brill.
Karakoç, Jülide. (2020). Revisiting multilateralism in the Middle East between securitization
and desecuritization of the Kurds. British Journal of Middle Eastern Studies,
48(5), 960–978.
Liga, Aldo. (2016). Isreal and Iraqi Kurds in a transforming Middle East. Instituto Affari
Internazionali (IAI), 16(34), 1–20.
MacDonald, Alex. (2023). Iraq says it removed Iranian Kurdish groups from eastern border.
Middle East Eye. https://www.middleeasteye.net/news/iraq-iranian-kurdishgroups-
border-removed
Mamikonian, Sargis. (2005). Israel and the Kurds (1949–1990). Brill (Iran & the
Caucasus), 9(2), 381–399.
McDowall, David. (2021). A modern history of the Kurds. I.B. Tauris & Co Ltd.
Mylonas, Harris. (2010). Assimilation and its alternatives caveats in the study of nationbuilding
policies. In Erica Chenoweth & Adria Lawrence (Eds.), Rethinking violence:
States and non-state actors in conflict (pp. 83–116). The MIT Press.
Olson, Robert. (1995). Turkey–Syria relations since the Gulf War: Kurds and water. South
Asian and Middle Eastern Studies, XIX(1), 168–193.
Olson, Robert. (1998). The Kurdish question and Turkish–Iranian relations from World
War I to 1998. Mazda Pub.
Olson, Robert. (2000). Turkey–Iran relations, 1997 to 2000: The Kurdish and Islamist
questions. Third World Quarterly, 21(5), 871–890.
Pashang, Ardeshir. (2019). Kurds’ activism and Middle East regional security complex. In
Mahnaz Zahirinejad (Ed.), Hemispheres studies on cultures and societies. Institute of
Mediterranean and Oriental Cultures, PAS.
Raisi, Ebrahim. (2024). Ebrahim Raisi’s public speech in Kerman City. http://surl.li/
mawkev
RIIA, The Information Department. (1956). The Baghdad Pact: Origins and political setting.
Oxford University Press.
Salih, Kaziwa. (2022). Demographic engineering, the forcible deportation of the Kurds in Iraq,
and the question of ethnic cleansing and genocide. Pluto Journals, 11(2), 188–208.
Salter, Mark B. (2008). Securitization and desecuritization: A dramaturgical analysis of the
Canadian Air Transport Security Authority. Journal of International Relations and
Development, 4(11), 321–349.
Samaan, Jean-Loup. (2018). Israel’s foreign policy beyond the Arab world: Engaging the
periphery. Routledge.
Sanjian, Ara. (1997). The formulation of the Baghdad Pact. Middle Eastern Studies, 33(2),
226–266.
Savelsberg, Eva. (2018). The Kurdish PYD the Syrian civil war. In Michael M. Gunter
(Ed.), Routledge handbook on the Kurds (pp. 357–365). Routledge.
Sheyholislami, Jaffer. (2011). Kurdish identity, discourse, and new media. Palgrave
Macmillan.
Stansfield, Gareth. (2021). The Kurdistan region of Iraq, 1991–2018. In Hamit Bozarslan,
Cengiz Gunes, & Veli Yadirgi (Eds.), The Cambridge history of the Kurds (pp. 362–
381). Cambridge University Press.
Surkes, Sue. (2017). Turkish nationalists protest creation of ‘Second Israel’ in Kurdistan.
The Times of Israel. https://www.timesofisrael.com/turkish-nationalists-protestcreation-
of-second-israel-in-kurdistan/
Talabany, Nouri. (1999). Arabization of the Kirkuk region. Khak Press & Media Center.
Talabany, Nouri. (2007). Who owns Kirkuk? The Kurdish case. Middle East Quarterly,
14(1), 75–78.
Tejel, Jordi. (2009). Syria’s Kurds: History, politics and society (Emily Welle & Jane Welle,
Trans.). Routledge.
Tejel, Jordi. (2021). The Kurdish question in Syria, 1946–2019. In Hamit Bozarslan,
Cengiz Gunes, & Veli Yadirgi (Eds.), The Cambridge history of the Kurds (pp. 436–
457). Cambridge University Press.
Tezcur, Gunes Murat. (2019). A century of the Kurdish question: Organizational rivalries,
diplomacy, and cross-ethnic coalitions. Ethnopolitics, 18(1), 1–12.
Vuori, Juha A. (2008). Illocutionary logic and strands of securitization: Applying the theory
of securitization to the study of non-democratic political orders. European Journal
of International Relations, 14(1), 65–99.
Waever, Ole. (1993). Societal security: The concept. In Barry Buzan, Ole Waever, Morten
Kelstrup, & Pierre Lemaitre (Ed.), Identity, migration and the new security agenda in
Europe (pp. 17–40). Pinter Publishers.
Waever, Ole. (1995). Securitization and desecuritization. In Ronnie D. Lipschutz (Ed.), On
security (pp. 46–86). Columbia University Press.
Waever, Ole. (1996). European security identities. Journal of Common Market Studies,
34(1), 103–132.
Waever, Ole. (2011). Politics, security, theory. Security Dialogue, 42(4–5), 465–480.
Waever, Ole, Buzan, Barry, Kelstrup, Morten, & Lemaitre, Pierre. (1993). Identity, migration
and the new security agenda in Europe. Pinter Publishers.
White, Paul J. (2000). Primitive rebels or revolutionary modernizers: The Kurdish nationalist
movement in Turkey. Zed Books.
Yildiz, Kerim, & Taysi, Tanyel B. (2007). The Kurds in Iran: The past, present and future.
Pluto Press.
Yilmaz, Ihsan, Shipoli, Erdoan, & Demir, Mustafa. (2023). Securitization and authoritarianism:
The AKP’s oppression of dissident groups in Turkey. Palgrave Macmillan.
Yüksel, Metin. (2016). On the borders of the Turkish and Iranian nation states: The story
of Ferzende and Besra. Middle Eastern Studies, 52(4), 656–676.
[1] What Drives the Securitization of the Kurdish–Kurdistan Question, and How Does it Shape the Middle Eastern Security Subcomplex?
Contemporary Review of the Middle East: Volume 12, Issue3, September 2025, Page 303-326.
[2] University College London(UCL), Andrew Huxley Building, Gower St., London, England
WC1E 6BT, United Kingdom.
[3] University Lecture, Political analyst and translator.
[4] Kurdistan Security Subcomplex (KSS).
[5] Constellation
[6] Securitization theory and Regional Security Complex Theory (RSCT).
[7] Securitization.
[8] Democratization.
[9] The Kurdistan Movement.
[10] Survival
[11] Speech acts
[12] Levant
[13] Maghreb
[14] Gulf
[15] Kurdistan Security Subcomplex
[16] Kurdish Security Subcomplex
وتارەکانی تر
Nothing Found



