ناسیونالیسم‌هراسی در گفتمان سیاسی کوردستان

زاهیر محمدی

یکی از تناقض‌های بنیادین تاریخ سیاسی معاصر کوردستان آن است که بخش مهمی از نیروهای فعال در درون جنبشی که ماهیتی آشکارا ملی داشته است، همواره کوشیده‌اند از نامیدن آن به‌عنوان یک جنبش ناسیونالیستی پرهیز کنند. این پرهیز صرفا یک انتخاب واژگانی یا اختلاف نظری ساده نبوده، بلکه به تدریج به یک الگوی پایدار گفتمانی تبدیل شده است؛ الگویی که در هر دوره با مفاهیم و نشانه‌های متفاوتی بازتولید شده، اما در جوهر خود حامل یک منطق واحد بوده است: جابه‌جا کردن «ملت» از مرکز گفتمان و جایگزین کردن آن با دال‌های دیگری که ظاهرا جهان‌شمول‌تر، مترقی‌تر و مشروع‌تر به نظر می‌رسند. به همین دلیل، تاریخ فکری جنبش سیاسی کوردستان را می‌توان نه فقط تاریخ مبارزه برای حقوق ملی، بلکه همزمان تاریخ تلاش‌های مکرر برای گریز از پذیرش همین ماهیت ملی نیز دانست.

این وضعیت از همان سال‌های پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد. در شرایطی که جهان تحت تأثیر گسترش سوسیالیسم، مارکسیسم و جنبش‌های ضداستعماری قرار گرفته بود، بخشی از روشنفکران جوان کورد نیز کوشیدند مسئله‌ی کورد را در چارچوب مفاهیم مسلط آن دوران بازتعریف کنند. از این منظر، «ملت» دیگر سوژه‌ی اصلی سیاست نبود؛ بلکه طبقه، پرولتاریا، دهقانان و تضادهای اقتصادی به کانون تحلیل تبدیل شدند. بدین ترتیب نخستین تلاش جدی برای بیرون راندن مسئله‌ی ملی از مرکز گفتمان سیاسی کوردستان آغاز شد. در این خوانش، رهایی ملی نه هدفی مستقل بلکه تابعی از انقلاب اجتماعی تلقی می‌شد؛ گویی حل تضاد طبقاتی به‌طور خودکار مسئله‌ی ملی را نیز حل خواهد کرد.

اختلافات درون جمعیت هیوا (كوردستان باشور) در اوایل دهه‌ ۱۹۴۰را می‌توان نخستین نمود سازمان‌یافته‌ی این کشمکش دانست. شکاف میان گرایش‌های ملی‌گرا و نیروهای متأثر از گفتمان چپ  صرفا یک اختلاف تشکیلاتی نبود؛ بلکه بازتاب دو درک متفاوت از سوژه‌ی سیاسی کوردستان بود. برای جریان نخست، ملت کورد نقطه‌ی عزیمت سیاست بود، در حالی که برای جریان دوم، ملت صرفا یکی از تجلیات تضادهای اجتماعی به شمار می‌رفت. همین کشمکش بعدها به درون پارت دموکرات کوردستان (پارتی) نیز منتقل شد و سه‌ کنگره‌ی این حزب در دهه‌  1950را به عرصه‌ی نزاع میان دو منطق گفتمانی تبدیل کرد؛ نزاعی که یک سوی آن بر اولویت مسئله‌ی ملی تأکید می‌کرد و سوی دیگر می‌کوشید آن را در درون مفاهیم فراگیرتر سوسیالیستی حل کند.

در واقع، از همان زمان نوعی اضطراب نظری نسبت به ناسیونالیسم در میان بخشی از روشنفکران کورد شکل گرفت. این اضطراب ریشه در آن داشت که ناسیونالیسم در فضای فکری پس از جنگ جهانی دوم غالبا به عنوان پدیده‌ای متعلق به گذشته یا حتی نوعی آگاهی ناقص تلقی می‌شد. بنابراین بسیاری از فعالان سیاسی می‌کوشیدند مشروعیت مبارزه‌ی کورد را نه از طریق ارجاع به ملت، بلکه از طریق ارجاع به مفاهیمی کسب کنند که در بازار جهانی ایده‌ها اعتبار بیشتری داشتند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «ناسیونالیسم‌هراسی روشنفکرانه» نامید؛ وضعیتی که در آن کنشگر سیاسی از بیان صریح بنیان ملی جنبش خود پرهیز می‌کند و در پی یافتن زبان‌های جایگزین برای توضیح همان واقعیت است.

در كوردستان رۆژهه‌لات نیز جوانانی که پس از سقوط جمهوری کوردستان به بازسازی و احیای حزب دموکرات کوردستان پرداختند، در فضایی رشد یافته بودند که گفتمان چپ، سوسیالیسم شوروی و نفوذ فکری حزب توده بخش مهمی از افق نظری آنان را شکل می‌داد. از این‌رو، حزب دموکرات از همان نخستین سال‌های بازسازی خود با پرسشی بنیادین روبه‌رو شد؛ پرسشی که در واقع به یکی از پایدارترین منازعات فکری در تاریخ این حزب تبدیل گردید: آیا سوژه‌ی اصلی سیاست در کوردستان «ملت» است یا «طبقه»؟ این پرسش صرفا یک اختلاف ایدئولوژیک نبود، بلکه بازتاب دو منطق متفاوت برای فهم مسئله‌ی کورد و تعریف اولویت‌های مبارزه به شمار می‌رفت. در یک سو، گرایشی قرار داشت که می‌کوشید مبارزه‌ی کورد را در چارچوب ادبیات جهانی سوسیالیسم و مبارزات طبقاتی صورت‌بندی کند و در سوی دیگر، گرایشی که مسئله‌ی ملی را نقطه‌ی عزیمت هرگونه کنش سیاسی در کوردستان می‌دانست. به همین دلیل، بخش مهمی از تاریخ درونی حزب دموکرات از سال‌های پس از سقوط جمهوری کوردستان تا کنگره‌ی هشتم حزب در سال ۱۳۶۷ را می‌توان تاریخ کشاکش و چانه‌زنی میان این دو منطق گفتمانی دانست.

این کشاکش در دوره‌های مختلف با شدت و ضعف متفاوتی ادامه یافت، اما نقطه‌ی عطف آن را باید در کنگره‌ی سوم حزب دموکرات کوردستان در سال ۱۳۵۲ جست‌وجو کرد. در این مقطع، دكتر عبدالرحمن قاسملو، دبیركل حزب دموكرات ابتکار عمل را در دست گرفت و کوشید به جای حذف یکی از دو قطب، نوعی توازن گفتمانی میان آنها برقرار سازد. اهمیت این رویکرد در آن بود که دكتر قاسملو به خوبی دریافته بود که حزب دموکرات نه می‌تواند از فضای فکری مسلط چپ در منطقه و جهان فاصله بگیرد و نه قادر است از بنیان ملی و ناسیونالیستی خود چشم بپوشد. از این‌رو، او پروژه‌ای را دنبال کرد که می‌توان آن را نوعی همزیستی میان مشروعیت سوسیالیستی و هویت ملی نامید؛ پروژه‌ای که در آن، حزب همچنان خود را در اردوگاه نیروهای مترقی و سوسیالیست تعریف می‌کرد، اما در عین حال از تبدیل شدن به یک سازمان مارکسیستی کلاسیک یا تابع الگوهای رایج چپ ایرانی پرهیز داشت.

در این چارچوب، حزب دموکرات از کنگره‌ی سوم به بعد، به تدریج به سمت نوعی سوسیال‌دموکراسی حرکت کرد؛ مسیری که امکان می‌داد بدون گسست کامل از میراث چپ، مسئله‌ی ملی همچنان در مرکز سیاست‌ورزی حزب باقی بماند. این انتخاب را می‌توان نوعی راه‌حل گفتمانی برای برون‌رفت از تنش میان ناسیونالیسم و سوسیالیسم دانست. دكتر قاسملو در عمل تلاش کرد میان این دو حوزه نوعی توازن برقرار کند؛ به گونه‌ای که حزب در سطح گفتمان رسمی، بر ارزش‌های عدالت اجتماعی، برابری و سوسیالیسم تأکید کند و در عین حال، در سطح کنش سیاسی، نماینده‌ی مطالبات ملی کورد باقی بماند. به بیان دیگر، او نه سوسیالیسم را جایگزین ناسیونالیسم کرد و نه ناسیونالیسم را به سود سوسیالیسم کنار گذاشت، بلکه کوشید این دو را در قالب یک صورت‌بندی واحد در کنار یکدیگر نگه دارد.

این توازن تا کنگره‌ی هشتم حزب در سال ۱۳۶۷ کمابیش حفظ شد و یکی از ویژگی‌های اصلی گفتمان رسمی حزب دموکرات در دوران رهبری دكتر قاسملو به شمار می‌رفت. با این حال، بررسی عملکرد سیاسی حزب در این دوره نشان می‌دهد که اگرچه در اسناد، برنامه‌ها و ادبیات رسمی بارها بر سوسیالیستی بودن حزب تأکید می‌شد، اما در عرصه‌ی عمل سیاسی، دال مرکزی همچنان «ملت» باقی مانده بود. آنچه به مبارزه‌ی حزب معنا می‌بخشید نه سازمان‌دهی یک انقلاب طبقاتی، بلکه دفاع از حقوق ملی کورد، خودمختاری و حل مسئله‌ی کورد در ایران بود. از این منظر، تجربه‌ی حزب دموکرات را می‌توان نمونه‌ای گویا از شکاف میان زبان ایدئولوژیک و منطق عملی سیاست دانست؛ وضعیتی که در آن، سوسیالیسم بیش از آنکه چارچوب واقعی کنش سیاسی باشد، نقشی مهم در تأمین مشروعیت گفتمانی حزب ایفا می‌کرد، در حالی که مسئله‌ی ملی همچنان هسته‌ی سخت و تعیین‌کننده‌ی هویت سیاسی آن باقی می‌ماند.

در شرایطی که حزب دموکرات کوردستان پس از سقوط جمهوری کوردستان همچنان در تبعید به سر می‌برد و زیر فشارهای امنیتی و ضربات سنگین ساواک امکان حضور مؤثر در صحنه‌ی سیاسی را از دست داده بود، نسل تازه‌ای از فعالان کورد تحت تأثیر فضای چپ جهانی و ادبیات مارکسیستی به این نتیجه رسیدند که بحران جنبش کوردستان نه در ضعف سازمانی، بلکه در ماهیت ناسیونالیستی آن نهفته است. شکست و سرکوب کمیته‌ی انقلابی حزب دموکرات کوردستان در سال ۱۳۴۷ نیز این برداشت را در میان بخشی از این نیروها تقویت کرد. آنان که از پیوستن به آن تجربه‌ی مسلحانه بازمانده یا از نتایج آن ناامید شده بودند، در سال ۱۳۴۸ محفلی مارکسیستی با نام «تشکیلات» را بنیان نهادند؛ محفلی که از همان آغاز، پروژه‌ی سیاسی خود را بر نقد ناسیونالیسم کورد و عبور از چهارچوب سنتی جنبش ملی استوار ساخت.

ویژگی قابل تأمل این جریان آن بود که بنیان‌گذاران و کادرهای اصلی آن را جوانان کورد تشکیل می‌دادند، اما میدان اصلی فعالیت سیاسی آنان نه شهرها و روستاهای کوردستان، بلکه مراکز صنعتی و کارگری شهرهایی چون تهران و اصفهان بود. این جابه‌جایی جغرافیایی در واقع بازتاب یک جابه‌جایی گفتمانی عمیق‌تر بود. در این خوانش، دیگر «ملت» سوژه‌ی اصلی سیاست تلقی نمی‌شد، بلکه «طبقه» جای آن را می‌گرفت. از این منظر، کارگران و زحمتکشان، فارغ از تعلقات ملی، به عنوان نیروی تاریخی تغییر تعریف می‌شدند و مسئله‌ی کورد نیز نه به مثابه‌ی یک مسئله‌ی ملی، بلکه به عنوان بخشی از مبارزه‌ی گسترده‌تر طبقاتی فهم می‌شد. به بیان دیگر، بار دیگر شاهد تلاش برای انتقال مرکز ثقل سیاست از دال «ملت» به دال «طبقه» بودیم.

این صورت‌بندی گفتمانی پس از انقلاب ۱۳۵۷ در قالب سازمان انقلابی زحمتکشان کوردستان (کومه‌له) تبلور سازمانی یافت. هرچند کومه‌له در عمل در متن تحولات سیاسی کوردستان و در میان جامعه‌ی کورد فعالیت می‌کرد، اما در سطح نظری همچنان بر اولویت مبارزه‌ی طبقاتی نسبت به مبارزه‌ی ملی تأکید داشت. این گرایش به‌ویژه پس از کنگره‌ی دوم سازمان در بهار ۱۳۶۰  آشکارتر شد؛ جایی که نقد ناسیونالیسم به یکی از مؤلفه‌های محوری گفتمان رسمی سازمان تبدیل گردید. در این چارچوب، ناسیونالیسم کورد نه به عنوان ابزاری برای رهایی ملی، بلکه به عنوان نوعی آگاهی محدود و مانعی در برابر شکل‌گیری آگاهی طبقاتی تصویر می‌شد. از این رو، بخش مهمی از انرژی نظری و سیاسی سازمان صرف نقد و نفی گفتمان ملی شد.

این روند با تشکیل حزب کمونیست ایران در سال 1362 وارد مرحله‌ی تازه‌ای گردید. در این مرحله، نقد ناسیونالیسم دیگر صرفا یک موضع سیاسی تاکتیکی نبود، بلکه به بخشی از بنیان نظری و هویت ایدئولوژیک جریان تبدیل شد. با این حال، تجربه‌ی سال‌های بعد نشان داد که مسئله‌ی ملی را نمی‌توان صرفا از طریق نقد نظری از میدان سیاست حذف کرد. برعکس، خود حضور مداوم مسئله‌ی کورد در عرصه‌ی سیاسی، بارها این جریان را ناگزیر ساخت تا نسبت خود را با آن بازتعریف کند. به همین دلیل، مناقشه بر سر ناسیونالیسم به یکی از پایدارترین شکاف‌های درونی این سنت سیاسی تبدیل شد. انشعاب بزرگ سال ۱۳۷۱ را می‌توان یکی از مهم‌ترین نمودهای این تنش دانست؛ شکافی که در پس آن، اختلاف بر سر جایگاه مسئله‌ی ملی و نسبت آن با سیاست طبقاتی قرار داشت. این مناقشه در سال ۲۰۰۰ میلادی نیز بار دیگر به شکلی متفاوت خود را نشان داد و به انشعاب دیگری انجامید؛ رخدادی که نشان می‌داد مسئله‌ی ناسیونالیسم، برخلاف تصور نظریه‌پردازان این جریان، نه یک موضوع حاشیه‌ای بلکه یکی از بنیادی‌ترین مسائل حل‌نشده‌ی آن باقی مانده است.

از این منظر، تجربه‌ی تشکیلات، کومه‌له و سپس حزب کمونیست ایران را می‌توان بخشی از همان تاریخ طولانی تلاش برای جایگزین کردن دال‌های دیگری به جای «ملت» در سیاست کوردستان دانست. اما آنچه این تجربه را قابل توجه می‌سازد، آن است که حتی رادیکال‌ترین صورت‌بندی‌های مارکسیستی نیز در نهایت نتوانستند مسئله‌ی ملی را از مرکز سیاست کوردستان بیرون برانند. برعکس، تداوم منازعات درونی بر سر ناسیونالیسم نشان داد که «ملت» همچنان به مثابه‌ی یک واقعیت سیاسی و یک دال هژمونیک در میدان سیاست کوردستان حضور دارد و هر پروژه‌ای که در پی عبور از آن باشد، ناگزیر باید دیر یا زود نسبت خود را با آن روشن سازد.

شکست سوسیالیسم کلاسیک اما به معنای پایان این روند نبود. پس از دهه‌ی ۱۹۹۰ و 2000، حزب كارگران كوردستان (P.K.K) به‌ عرصه‌ سیاسی و روشنفكری كوردستان وارد و دال‌های تازه‌ای ظهور میكنند. این بار دیگر از طبقه، کارگر و دهقان کمتر سخن گفته می‌شد. در عوض مفاهیمی چون زن، اکولوژی و همزیستی مسالمت‌آمیز به عناصر مرکزی یک گفتمان جدید تبدیل شدند. در نگاه نخست، این جابه‌جایی نشانه‌ی گسست از سنت چپ کلاسیک به نظر می‌رسید؛ اما در سطح عمیق‌تر، همان منطق پیشین را بازتولید می‌کرد. اگر دیروز «طبقه» جای «ملت» را گرفته بود، امروز «زن» و «اکولوژی» در حال ایفای همان نقش بودند.

در این چارچوب، شعار «زن، اكولوژی و همزیستی مسالمت‌آمیز» را می‌توان نه صرفا یک شعار سیاسی، بلکه بخشی از پروژه‌ای گفتمانی برای بازتعریف سوژه‌ی سیاست در کوردستان دانست. مسئله‌ی اصلی این نیست که این مفاهیم ارزشمند هستند یا نه؛ تردیدی وجود ندارد که حقوق زنان، حفاظت از محیط زیست و همزیستی میان ملت‌ها از مهم‌ترین ارزش‌های جهان معاصر محسوب می‌شوند. مسئله آن است که این مفاهیم چگونه به گونه‌ای صورت‌بندی می‌شوند که بتوانند جایگاه مسئله‌ی ملی را اشغال کنند و به دال مرکزی سیاست بدل شوند.

تناقض ماجرا در اینجاست که خود تاریخ جنبش ملی کوردستان سرشار از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد این ارزش‌ها پیش از ظهور گفتمان پ.ك.ك نیز وجود داشته‌اند. از سیاست‌های زیست‌محیطی شیخ احمد بارزانی گرفته تا حضور زنان در رهبری پارت دموکرات کوردستان (پارتی) در دهه‌ 1950 و فعالیت و مشاركت سیاسی اتحادیه‌ زنان این حزب. تأکید روشنفکرانی چون ابراهیم احمد بر همزیستی میان کورد و عرب در رساله‌ الاكراد و العرب در سال 1937‌، تأكید شاخه‌ دفتر سیاسی پارتی بر برابری زنان در سال 1969،  همگی نشان می‌دهند که این مفاهیم نه بدیلی برای ناسیونالیسم کورد، بلکه بخشی از تجربه‌ی تاریخی خود آن بوده‌اند. از این رو، تبدیل کردن آنها به نقطه‌ی مقابل ناسیونالیسم بیش از آنکه یک واقعیت تاریخی باشد، نوعی عملیات گفتمانی برای بازتعریف مرزهای هویت سیاسی است.

 شعار «زن، اكولوژی و همزیستی مسالمت‌آمیز» را می‌توان آخرین حلقه از زنجیره‌ای طولانی دانست که از «طبقه» آغاز شد و به «اکولوژی» رسید؛ زنجیره‌ای که در تمامی مراحل خود یک هدف مشترک را دنبال کرده است: به تعویق انداختن مواجهه‌ی مستقیم با مسئله‌ی ملی کورد. اما تجربه‌ی تاریخی هشت دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این جایگزین‌ها نتوانسته‌اند نقش هژمونیک ملت را در سیاست کوردستان از میان ببرند. ملت همچنان دال مرکزی این میدان باقی مانده است و هر گفتمانی که بخواهد از آن بگریزد، ناگزیر دیر یا زود دوباره به مدار آن بازخواهد گشت.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠١\٠٦\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): ناسیونالیسم‌هراسی در گفتمان سیاسی کوردستان. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • "انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی"

“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی”

10/03/2026|دیدگاه‌ها برای “انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی” بسته هستند

"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]