كمیته انقلابی حزب دمكرات كوردستان در گفتمان چریک‌های فدایی خلق ایران

زاهیر محمدی

این نوشتار با تمرکز بر یکی از موضوعات کمتر واکاوی‌شده در تاریخ اندیشه‌ و کنش انقلابی در كوردستان به بررسی بازتاب  مبارزه‌ مسلحانه‌ «کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان» در گفتمان سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران می‌پردازد. مسئله‌ اصلی این مقاله بازتاب مبارزه‌ مسلحانه‌ كمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان در سالهای ۱۳۴۶ ـ ۱۳۴۷  در گفتمان پیشگامان سازمان چریكهای فدائی خلق ایران است.

مقاله می‌کوشد نشان دهد که اهمیت کوردستان در اندیشه‌ پیشگامان چریک‌های فدائی خلق، صرفا محصول صورت‌بندی‌های نظری درباره‌ «مسئله‌ ملی» در ایران نبود، بلکه به‌طور مشخص تحت تأثیر تجربه‌ عینی و پیشگامانه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان و کنشگری چهره‌ محوری آن اسماعیل شریفزاده، شکل گرفت. از این منظر، هدف اصلی نوشتار، تحلیل این تجربه‌ مبارزاتی به سطح گفتمان انقلابی ایران و بررسی تأثیر آن بر بازاندیشی نسبت میان مبارزه‌ ملی و مبارزه‌ طبقاتی در ادبیات و استراتژی سازمان چریكهای فدائی خلق ایران است. نوشتار چکیده‌ و خلاصه‌ای فشرده از یک تحقیق گسترده‌تر و مفصل‌تر در همین زمینه است که اینك به‌مناسبت سالروز شهادت اسماعیل شریفزاده در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۷ در اینجا ارائه‌ می‌گردد.

کوردستان در دهه‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نه‌تنها به‌عنوان یک فضای جغرافیایی حاشیه‌ای، بلکه به‌مثابه یک میدان بالفعل مبارزه و تولید معنا در گفتمان نیروهای چپ انقلابی ایران مطرح شد. در این میان کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان که بیش از هر چیز با نام اسماعیل شریفزاده شناخته می‌شود، نقشی تعیین‌کننده در بازتعریف جایگاه کوردستان در ذهن و زبان نیروهای چپ، به‌ویژه سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، ایفا کرد.

 تجربه‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات، کوردستان را به یک کانون استراتژیک مبارزه‌ انقلابی در ایران تبدیل کرد. زمینه‌های این تحول را باید در تداوم تاریخی مبارزات کوردستان از جمهوری كوردستان و فعالیتهای سیاسی پس از آن جست‌وجو کرد. با این‌حال، آنچه کمیته‌ انقلابی را متمایز می‌کرد، نه صرفا استمرار یک سنت مبارزاتی، بلکه صورت‌بندی نوینی از آن بود: تلفیق آگاهی دانشجویی، گرایش چپ و باور به مبارزه‌ مسلحانه. اسماعیل شریفزاده به‌عنوان چهره‌ محوری این جریان، تجسم چنین تلفیقی بود؛ شخصیتی که توانست میان فضای روشنفکری شهری و میدان عملی مبارزه در کوردستان پیوند برقرار کند. ارتباطات شریفزاده با برخی از هسته‌های اولیه‌ چریک‌های فدائی خلق مشخصا شاخه‌ تبریز،  تماس با دانشجویان کورد در تهران و سازمان انقلابی حزب توده‌، نقش مهمی در انتقال این تجربه به درون گفتمان چپ ایرانی داشت. این ارتباطات، کوردستان را از یک موضوع به یک افق عملی برای نیروهای انقلابی ایران بدل کرد.

اهمیت این حرکت زمانی برجسته‌تر می‌شود که آن را در بستر تحولات گسترده‌تر تفكر انقلابی ایران در اواسط   دهه‌ ۱۳۴۰ قرار دهیم؛ دوره‌ای که ایده‌ مبارزه‌ مسلحانه به‌تدریج به پارادایم غالب در میان طیف‌های مختلف، از نیروهای مارکسیستی تا جریان‌های اسلامی تبدیل می‌شد. در این میان، تجربه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان را می‌توان یکی از نخستین مصادیق عینی این چرخش دانست؛ تجربه‌ای که پیش‌درآمد موجی از کنش‌های مسلحانه در سراسر ایران شد.

در نتیجه، توجه پیشگامان سازمان چریک‌های فدائی خلق، از جمله احمدزاده، صفایی فراهانی، نابدل، جزنی و مؤمنی به کوردستان را نمی‌توان صرفا ناشی از تحلیل‌های نظری آنان درباره‌ كوردستان و مسئله‌ ملی در ایران دانست، بلکه باید آن را در پیوند با تجربه‌ عینی و الهام‌بخش کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان فهم کرد. این تجربه امکان بازاندیشی چپ انقلابی در مورد كوردستان را فراهم ساخت و کوردستان را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تحقق پروژه‌ انقلابی در ایران مطرح کرد.

بر این اساس، کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان نه‌فقط یک کنشگر كوردستانی، بلکه یک عامل گفتمانی مؤثر در سطح ایران نیز بود که توانست کوردستان را در تخیل سیاسی نیروهای انقلابی ایران به‌عنوان کانونی برای آغاز و گسترش مبارزه بازنمایی کند. این بازنمایی، بعدها در استراتژی‌ و ادبیات سازمان چریک‌های فدائی خلق نیز انعکاس یافت و به تثبیت جایگاه کوردستان در گفتمان انقلابی پیش از سال 1357 انجامید.

 کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان، به‌ویژه در کنش و روایت اسماعیل شریفزاده، حامل چرخشی مهم به‌سوی خوانشی «چپ‌گرایانه» از مبارزه‌ مسلحانه است. هرچند شریفزاده و حلقه‌ پیرامون او به‌دلیل شرایط سخت سیاسی، هرگز فرصت تئوریزه‌کردن منسجم دیدگاه‌های خود را نیافتند، اما در نگاه نسل جدید دانشگاهی و نیروهای چپ چه در كوردستان و چه در ایران به‌مثابه طلیعه‌ای از یک چپ انقلابی رهایی‌بخش تلقی شدند.

در این تلقی مبارزه‌ مسلحانه نه‌تنها ابزاری برای مبارزه‌ كوردستان، بلکه کنشی سراسری بود: کنشی که قرار بود آگاهی سیاسی تولید کند، مناسبات اجتماعی را دگرگون سازد و با اتکا به دهقانان و طبقات فرودست نوعی فرآیند انقلابی از كوردستان به ایران، با الهام از الگوهای مائوئیستی را شکل دهد. به همین دلیل، کمیته‌ انقلابی همزمان حول دو محور «مسئله‌ ملی کورد» و «تضادهای طبقاتی» صورت‌بندی شده‌ بود.

این خوانش، برای جریان‌های چپ انقلابی غیرتوده‌ای در ایران، از جمله سازمان انقلابی حزب توده و هسته‌هایی که بعدها در قالب چریک‌های فدائی خلق متشکل شدند، اهمیتی تعیین‌کننده داشت. آنچه از تجربه‌ كوردستان به این جریان‌ها منتقل شد، صرفا ایده‌ مبارزه‌ مسلحانه نبود، بلکه صورت‌بندی خاصی از آن بود که در تجربه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان تبلور یافته بود: مبارزه‌ مسلحانه به‌مثابه یک فرآیند انقلابی آگاهی‌ساز و جامعه‌ساز. دو سال پس از پایان فعالیت کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات کوردستان، با وقوع عملیات سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران عملا اعلام موجودیت کرد. این سازمان از دل دو هسته‌ بازمانده‌ آن عملیات شکل گرفت و در ادامه به یکی از جریان‌های تأثیرگذار در عرصه‌ سیاسی ایران بدل شد.

با این حال، هدف این مقاله بررسی روند تأسیس، سیاست‌ها یا عملکرد سازمان چریک‌های فدایی خلق نیست؛ بلکه تمرکز آن بر بازتاب و تأثیر تجربه‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات کوردستان در آثار و اندیشه‌های پیشگامان این سازمان است؛ امری که در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 علیرضا نابدل: آذربایجان و مسئله‌ ملی (۱۳۴۹ )

علیرضا نابدل (1323 ـ 1350)  با تخلص «اختای» و نام سازمانی «ارنستو»، از چهره‌های کلیدی در پیوندزدن تجربه‌ زیسته‌ کوردستان با گفتمان نظری سازمان چریكهای فدائی ایران بود. او که در تبریز متولد شد و در رشته‌ حقوق دانشگاه تهران تحصیل کرد، در میانه‌ دهه‌ ۱۳۴۰ به‌عنوان معلم در روستاهای کوردنشین ارومیه فعالیت داشت. بنا به‌ روایاتی او همدوره‌ دانشجویی اسماعیل شریفزاده‌ در دانشگاه‌ تهران بوده‌ است. همین تجربه‌ میدانی، مواجهه‌ مستقیم او با فقر روستایی، ناسیونالیسم كورد و سازوکارهای بازتولید ستم از سوی دولت مرکزی را ممکن ساخت و به شکل‌گیری درکی درهم‌تنیده از «ستم ملی» و «ستم طبقاتی» در اندیشه‌ او انجامید (پیام فدایی، ۱۳۸۱: ۲۲).

نابدل از سال ۱۳۴۴ به بعد، در پیوند با محافل رادیکال چپ، از جمله ارتباط با صمد بهرنگی و بهروز دهقانی به‌تدریج به ضرورت مبارزه‌ مسلحانه رسید و در فاصله‌ ۱۳۴۶–۱۳۴۷ در شکل‌گیری هسته‌هایی که بعدها به شاخه‌ تبریز چریک‌های فدایی خلق بدل شدند، نقش ایفا کرد (مراغه‌ای، ۱۳۹۶: ۲۳۱–۲۳۸). در همین دوره، او پیش از پیوستن کامل به این جریان کوشید با اسماعیل شریفزاده و از طریق او با شبکه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان ارتباط برقرار کند. این تماس‌ها که از سوی منابع مختلفی همچون مراغه‌ای و نیز بیژن جزنی تأیید شده‌اند، نشان‌دهنده‌ اهمیت کوردستان به‌مثابه یک افق عملی مبارزه در ذهن نابدل است، هرچند درباره‌ ابتکار این ارتباط اختلاف روایت وجود دارد (مراغه‌ای، همان: ۲۳۶؛ جزنی). همچنین امیر حسن‌پور به این پیوندها و حتی دلبستگی عاطفی و سیاسی نابدل به مبارزه‌ کوردستان اشاره می‌کند و شعر «كوردستان» او را بازتاب این همدلی می‌داند (حسن‌پور، ۲۰۱۱).

در سطح نظری نابدل در جزوه‌  آذربایجان و مسئله‌ ملی (۱۳۴۹) با رویکردی مقایسه‌ای، تمایز مهمی میان آذربایجان و کوردستان ترسیم می‌کند. به‌نظر او در حالی‌که گرایش‌های ملی در آذربایجان عمدتا در سطح فرهنگی، به‌ویژه زبان و ادبیات باقی ماندند، اما‌ تجربه‌ جمهوری كوردستان به‌ یک «حافظه‌ تاریخی فعال» در كوردستان تبدیل شد؛ حافظه‌ای که نه‌تنها هویت جمعی كورد را بازسازی کرد، بلکه به شکل‌گیری نوعی وجدان سیاسی در میان خرده‌بورژوازی شهری كوردستان انجامید و مسئله‌ ملی را به یک نیروی بالفعل سیاسی تبدیل کرد (ص : ۲۵).

او همچنین نشان می‌دهد که این تقدم مسئله‌ ملی در کوردستان، به فاصله‌گیری نسبی این منطقه از جریان‌های سراسری، از جمله جبهه‌ ملی و جریانهای اسلامی دهه‌ ۱۳۴۰ انجامید. در این چارچوب، آزادی كوردستان به‌مثابه یک دال مرکزی، توانست خواست‌ها و هویت سیاسی خرده‌بورژوازی کورد را سازمان دهد كه‌ بیشتر تحت تأثیر كوردستان عراق بود تا احزاب و جریانهای ایرانی (همان: ۲۶).

 نابدل در گام بعدی با اشاره‌ به‌ حركت مسلحانه‌ كمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان خوانشی انتقادی از آن ارائه‌ میدهد. او ضمن اذعان به اهمیت گسست از انفعال و آغاز کنش مسلحانه  حركت، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اتکای صرف به ناسیونالیسم کورد و حمایت محدود خرده‌بورژوازی شهری، بدون سازماندهی توده‌ای دهقانان و بدون پیوند ارگانیک با مبارزه‌ طبقاتی در سطح سراسری می‌تواند به یک جنگ توده‌ای موفق بینجامد؟ پاسخ او صریحا منفی است.

در تحلیل نابدل، حرکت شریفزاده واجد یک دوگانگی است: از یک‌سو، لحظه‌ای پیشرو در شکستن انفعال و بالفعل‌کردن امکان مبارزه‌ انقلابی و از سوی دیگر، حرکتی که به‌دلیل محدودماندن در افق ناسیونالیسم و فقدان پیوند ساختاری با پرولتاریا و دهقانان در مقیاس ایران، با محدودیت‌های جدی مواجه است. او هشدار می‌دهد که حتی در صورت گسترش، چنین جنبشی ممکن است به سرنوشتی مشابه نمونه‌هایی چون كوردستان عراق (شۆڕشی ئه‌یلوول) یا بیافرا دچار شود (ص : ۲۹).

در مجموع، نابدل را باید یک میانجی گفتمانی دانست: روشنفکری که از یک‌سو کوردستان و تجربه‌ شریفزاده را به‌عنوان یک امکان واقعی برای کنش انقلابی به چپ ایران معرفی می‌کند و از سوی دیگر، با واردکردن نقد طبقاتی، می‌کوشد این تجربه را از محدودشدن در چارچوب ناسیونالیسم صرف فراتر برده و در افق یک پروژه‌ انقلابی سراسری بازتعریف کند.

علی‌اکبر صفایی فراهانی: «آنچه یک انقلابی باید بداند» (۱۳۴۹)

 علی اكبر صفایی فراهانی (۱۳۱۸–۱۳۴۹) از چهره‌های محوری نسل نخست چریک‌های فدایی خلق است که نقش او را باید در پیوند میان تجربه‌ی عملی مبارزه‌ی مسلحانه در سطح بین‌المللی و صورت‌بندی نظری آن در ایران فهمید. او از اوایل دهه‌ی ۱۳۴۰ وارد حلقه‌ی بیژن جزنی شد و پس از ضربه به این شبکه، به زندگی مخفی روی آورد. در سال ۱۳۴۶ در مسیر عزیمت به فلسطین در عراق دستگیر شد، اما پس از کودتای ۱۹۶۸ آزاد و به نیروهای جرج حبش پیوست و تحت نام «ابوالعباس» تجربه‌ی مستقیم جنگ چریکی را به‌دست آورد. بازگشت او به ایران در سال‌های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹، هم‌زمان با تدارک مبارزه‌ی مسلحانه، و حضورش در واقعه‌ی سیاهکل، او را به یکی از کنشگران کلیدی این لحظه‌ی تاریخی بدل کرد؛ هرچند اندکی بعد دستگیر و در ۲۵ اسفند ۱۳۴۹ اعدام شد (فراهانی، ۱۳۸۱: ۱).

جزوه‌ زیرزمینی آنچه‌ یك انقلابی باید بداند که در سنت فدایی به نام او ثبت شده، از نخستین متون نظری دوره‌ی آغازین مبارزه‌ی مسلحانه در ایران به‌شمار می‌آید و تلاشی است برای عبور از رکود سیاسی دهه‌ی ۱۳۴۰ از طریق صورت‌بندی یک استراتژی انقلابی. متن با پرسش «از جامعه چه می‌دانیم و چه می‌خواهیم؟» آغاز می‌شود و در دو بخش سامان می‌یابد: بخش نخست به تحلیل ساختار اجتماعی ایران، به‌ویژه پیامدهای اصلاحات ارضی، جایگاه بورژوازی و ماهیت دولت می‌پردازد و بخش دوم تصویری از جامعه‌ی مطلوب را در ابعاد اقتصادی، کشاورزی، سیاسی، بین‌المللی و ملی-فرهنگی ترسیم می‌کند. در این چارچوب، مبارزه‌ی مسلحانه نه صرفا یک تاکتیک، بلکه پاسخی ساختاری به بن‌بست تاریخی کنش‌های مسالمت‌آمیز تلقی می‌شود (همان: ۱۷).

در حوزه‌ی مسئله‌ی ملی، فراهانی از این گزاره آغاز می‌کند که ایران متشکل از «چند خلق» است و این کثرت زبانی و فرهنگی باید به‌رسمیت شناخته شود. او حل قاطع مسئله‌ی ملی را شرط ایجاد وحدت پایدار می‌داند و از الگوهایی سخن می‌گوید که در آن‌ها تنوع خلقی در چارچوب ساختارهای خودمختار با وحدت سیاسی ترکیب شده است (فراهانی، ۱۳۸۱: ۱۷). با این حال، تحلیل او در مورد ترک‌زبانان نشان می‌دهد که ستم ملی را عمدتا به عرصه‌ی زبان و فرهنگ فرو می‌کاهد و سایر ابعاد ساختاری آن را کمتر برجسته می‌کند. با وجود این محدودیت، فراهانی در مقایسه با بسیاری از متون هم‌عصر، موضعی پیشرو اتخاذ می‌کند. او از حق آموزش به زبان مادری دفاع کرده و حتی امکان خودمختاری آذربایجان را در صورت خواست مردم مطرح می‌سازد، هرچند این خودمختاری را در چارچوب کلیت دولت ایران و نه به‌مثابه گسستی سیاسی تعریف می‌کند (همان: ۱۷). بدین‌ترتیب، گفتمان او ترکیبی است از پذیرش نسبی تنوع ملی و حفظ چارچوب ناسیونالیسم ایرانی.

در مورد كوردستان، تحلیل فراهانی رادیکال‌تر و متمایزتر است. او كوردستان را به‌مثابه یک مسئله‌ی سیاسی و نه صرفا فرهنگی در نظر می‌گیرد و تصریح می‌کند که کوردها باید بتوانند از طریق رفراندوم درباره‌ی خودمختاری تصمیم بگیرند (فراهانی، پیشین : ۱۷). این موضع نشان می‌دهد که او مسئله‌ی ملی کورد را واجد کیفیتی متفاوت می‌بیند؛ مسئله‌ای که مستقیما با ساختار قدرت سیاسی و امکان بازتعریف حاکمیت در ایران گره خورده است. افزون بر این، او جنبش مسلحانه‌ی كمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان را در پیوند با تحولات كوردستان عراق تحلیل کرده و آن را بخشی از یک پویش منطقه‌ای می‌داند که می‌تواند به بازتولید مبارزه در ایران منجر شود (همان: ۲۰).

با این حال در سطح استراتژیک نگاه فراهانی به كوردستان دوگانه است. از یک‌سو، او حق تعیین سرنوشت و خودمختاری را به‌عنوان یک اصل دمكراتیک به رسمیت می‌شناسد و از سوی دیگر آن را در چارچوب استراتژی کلان مبارزه‌ی مسلحانه و تضعیف دولت مرکزی بازتعریف می‌کند. به بیان دیگر، كوردستان هم یک «مسئله‌ی مستقل» و هم یک «امکان استراتژیک» برای پیشبرد انقلاب سراسری است. این دوگانگی نشان می‌دهد که گفتمان او علی‌رغم گشودگی نسبت به مسئله‌ی ملی، همچنان در افق ناسیونالیسم ایرانی و منطق چریکی متمرکز باقی می‌ماند.

 می‌توان گفت صفایی فراهانی در این جزوه یکی از نخستین تلاش‌ها برای تلفیق سه سطح را ارائه می‌دهد: تحلیل ساختار اجتماعی ایران، صورت‌بندی استراتژی مبارزه‌ی مسلحانه و به‌رسمیت‌شناختن نسبی مسئله‌ی ملی. اهمیت او نه فقط در کنش عملی (سیاهکل)، بلکه در همین تلاش نظری برای بومی‌سازی تجربه‌های بین‌المللی مبارزه‌ی چریکی و پیوند دادن آن با واقعیت‌های ایران نهفته است؛ تلاشی که اگرچه از محدودیت‌های گفتمانی زمانه‌اش فراتر نمی‌رود، اما یکی از نقاط عزیمت مهم در شکل‌گیری ادبیات انقلابی دهه‌ی ۱۳۵۰ محسوب می‌شود.

مسعود احمدزاده: مبارزه‌ مسلحانه هم تاکتیک هم استراتژی ( ۱۳۴۹)

مسعود احمدزاده (۱۳۲۵–۱۳۵۰) از چهره‌های کلیدی و نظریه‌پردازان اولیه‌ سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود؛ شخصیتی که نقش مهمی در صورت‌بندی ایدئولوژیک و استراتژیک مبارزه‌ مسلحانه در ایران ایفا کرد. در اواخر دهه‌ ۱۳۴۰، احمدزاده به‌همراه دیگر اعضای گروه در تدارک اقداماتی بود که نهایتا به عملیات سیاهکل انجامید؛ رویدادی که نقطه‌ عطفی در تاریخ مبارزه‌ مسلحانه در ایران به شمار می‌آید. اما پیش از تثبیت کامل این جریان، او در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر شد. سرانجام در همان سال، مسعود احمدزاده به‌ همراه‌ چند تن دیگر در سن ۲۵ سالگی اعدام شد. مرگ او همچون دیگر چهره‌های اولیه‌ این جریان به اسطوره‌سازی در میان نیروهای چپ و رادیکال انجامید و آثارش تا سال‌ها به‌عنوان متون پایه‌ای در میان فعالان چریکی مورد مطالعه قرار می‌گرفت.

مهم‌ترین اثر نظری احمدزاده رساله‌ مشهور او با عنوان تحلیلی از شرایط جامعه‌ ایران؛ مبارزه‌ مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک او در این اثر استدلال می‌کند که در شرایط اختناق سیاسی، مبارزه‌ مسلحانه تنها گزینه‌ سیاسی علیه‌ رژیم شاه‌ است و می‌تواند هم به‌عنوان ابزار مبارزه و هم به‌عنوان عامل بیدارسازی توده‌ها عمل کند. این دیدگاه به نوعی بیانگر گرایش اراده‌گرایانه‌تری نسبت به برخی دیگر از نظریه‌پردازان هم‌دوره‌اش، از جمله بیژن جزنی محسوب می‌شود.

 كوردستان در متن مبارزه‌ مسلحانه‌ هم تاكتیك هم استرتژی احمدزاده جایگاهی دوگانه و پیچیده دارد. از یک‌سو، او به‌شدت بر عمق ستم ملی و شدت فشار بر خلق کرد تأکید می‌کند و آن را یکی از پیشروترین کانون‌های مبارزه در ایران می‌داند (ص: ۱۳۵). همچنین، به نقش نهادهایی چون سپاه دانش در بازتولید سلطه‌ی دولتی در این منطقه اشاره می‌کند و آن‌ها را ابزارهایی برای مهار پتانسیل انقلابی روستاهای كوردستان می‌داند (همان: ۶۳). از سوی دیگر، هنگامی که به مسئله‌ی استراتژی می‌رسد، نگاه او به جنبش كوردستان به‌طور محسوسی ابزاری می‌شود. پرسش محوری او این نیست که «جنبش كوردستان چیست و چه منطقی دارد»، بلکه این است که «چگونه می‌توان آن را در خدمت مبارزه‌ی سراسری قرار داد» (ص: ۱۳۵).

در تحلیل مشخص او از حرکت مسلحانه‌ی کمیته‌ی انقلابی حزب دمكرات كوردستان، این رویکرد به‌وضوح دیده می‌شود. احمدزاده با تکیه بر تجارب چریکی جهانی و داخلی استدلال می‌کند که جنبش مسلحانه‌ كمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان كه‌ چریکی روستایی است، بدون پیوند ارگانیک با فعالیت سیاسی ـ نظامی در شهر، امکان گسترش و پیروزی ندارد (ص: ۱۳۶). او بر این باور است که پایگاه اصلی چنین جنبشی باید در روستاها باشد، اما در عین حال باید از طریق شبکه‌های شهری تغذیه و پشتیبانی شود. او در تحلیل خود از این جنبش به این نتیجه می‌رسد که شهرهای كوردستان ظرفیت محدودی برای فعالیت چریکی شهری دارند و بنابراین تمرکز باید بر روستاها باقی بماند، هرچند امکان ایجاد هسته‌هایی در برخی شهرها را منتفی نمی‌داند (همان: ۱۳۶).

در سطح گفتمانی این تحلیل نشان‌دهنده‌ی نوعی «تقلیل‌گرایی استراتژیک» است. احمدزاده، با وجود اذعان به واقعیت و عمق جنبش ملی کورد، آن را به‌عنوان یک سوژه‌ی مستقل به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه آن را در چارچوب پروژه‌ی کلان ضدامپریالیستی بازتعریف می‌کند. به بیان دیگر، كوردستان در اندیشه‌ی او بیش از آن‌که یک میدان مستقل کنش سیاسی با منطق درونی خاص خود باشد، به یک امکان استراتژیک برای تسریع انقلاب سراسری تبدیل می‌شود. حتی ایده‌ی یاری رساندن به جنبش كوردستان نیز در این چارچوب معنا می‌یابد: یاری‌ای که هدف نهایی‌اش نه تقویت استقلال این جنبش، بلکه ادغام آن در یک استراتژی ماركسیستی ـ انقلابی است.

 می‌توان گفت که رساله‌ی احمدزاده سه کارکرد همزمان دارد: نخست، بازتعریف مبارزه‌ مسلحانه به‌عنوان استراتژی مسلط در شرایط اختناق؛ دوم، تثبیت نقش پیشاهنگ چریکی به‌عنوان تولیدکننده‌ی آگاهی و کنش تاریخی؛ و سوم، ادغام مسائل متکثر ایران ـ از جمله مسئله‌ی ملی كوردستان ـ در یک چارچوب کلان ضدامپریالیستی. اما همین کارکرد سوم، در عین حال محدودیت اصلی گفتمان او را نیز آشکار می‌کند: ناتوانی در به‌رسمیت‌شناختن استقلال گفتمانی و سیاسی جنبش‌ كوردستان و فروکاستن آن‌ها به اجزایی از یک پروژه‌ی انقلابی سراسری.

حمید مومنی: درباره‌ مبارزات كردستان (بدون تاریخ)

حمید مؤمنی (۱۳۲۱–۱۳۵۴) از چهره‌های اثرگذار اما کمتر شناخته‌شده در روند شکل‌گیری سازمان چریک‌های فدایی خلق به‌شمار می‌آید؛ فردی که هم در حوزه‌ نظری و هم در عرصه‌ سازمانی نقش داشت. او در دهه‌ ۱۳۵۰ به هسته‌های مخفی این جریان پیوست و به‌تدریج به‌عنوان یکی از نیروهای تئوریک آن شناخته شد. مؤمنی نیز همچون بسیاری از هم‌نسلانش در جریان یورش ساواک به یک خانه‌ تیمی کشته شد.

در میان آثار مؤمنی، اگرچه نوشته‌ها و جزوات متعددی در حوزه‌ تحلیل سیاسی، ساختار اجتماعی ایران و استراتژی مبارزه‌ مسلحانه به چشم می‌خورد، اما برجسته‌ترین و متمایزترین اثر او بی‌تردید کتاب درباره‌ مبارزات مردم کوردستان است. این کتاب نه‌تنها مهم‌ترین اثر مؤمنی، بلکه در فضای فکری ایران پیش از انقلاب، تنها متن منسجم و مستقلی به‌شمار می‌آید که به‌طور مشخص به مطالعه‌ سیاسی کوردستان پرداخته است. مؤمنی در این اثر با نگاهی تحلیلی به بررسی تاریخی و ساختاری مبارزات مردم کوردستان می‌پردازد و تلاش می‌کند مسئله‌ كوردستان را در پیوند با تحولات کلی جامعه‌ ایران توضیح دهد. اهمیت این کتاب تا آنجاست که همچنان می‌توان آن را اثری کم‌نظیر و در نوع خود بی‌بدیل در میان نوشته‌های تولیدشده در ایران درباره‌ کوردستان دانست.

مؤمنی در این كتاب حرکت مسلحانه‌ کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان را نه به‌عنوان یک کنش صرفا ایدئولوژیک، بلکه به‌مثابه پدیده‌ای برآمده از ترکیب پیچیده‌ای از نیروهای اجتماعی، شرایط مرزی و شکاف‌های ساختاری در كوردستان تحلیل می‌کند. از نظر او، ترکیب نیروهای شرکت‌کننده خود نشانه‌ای از ناهمگونی و ضعف بنیان‌های سازمان‌یافته‌ این حرکت است: حضور طیفهای مختلف اجتماعی و عناصر مسلح غیرسیاسی در کنار نیروهای آگاه‌تر، نشان می‌دهد که جنبش در آغاز بیش از آنکه بر یک سازمان سیاسی منسجم متکی باشد، بر شبکه‌ای پراکنده از نیروهای ناراضی و حاشیه‌ای استوار بوده است ( ص. ۵۳).

با این حال، مؤمنی این حرکت را دارای پایگاه‌ اجتماعی می‌داند. به‌ اعتقاد وی فعالیت‌های تبلیغی کمیته انقلابی در روستاها حول دو محور «مسئله‌ ملی کرد» و «فقر دهقانی» توانست نوعی پیوند اولیه با جامعه‌ روستایی كوردستان ایجاد کند. این دوره‌ تنفس که ناشی از پرهیز نسبی از درگیری مستقیم میان پیشمرگان و نیروهای دولتی بود، فرصتی برای سازماندهی، جذب نیرو و ایجاد اعتماد متقابل فراهم کرد؛ تا جایی که در برخی مناطق، پیشمرگان توانستند به سطحی از نفوذ برسند که مؤمنی از آن به‌عنوان شکلی از «حاکمیت دوگانه» یاد می‌کند (صص : ۵۱، ۵۸). در این وضعیت، بخشی از کارکردهای حل‌وفصل منازعات محلی از دولت به پیشمرگان منتقل شده بود.

در سطح سیاسی، مؤمنی بر تلاش کمیته انقلابی برای برقراری پیوند با نیروهای داخلی و خارجی تأکید می‌کند. کوشش برای ارتباط با اتحاد شوروی و برخی دولت‌های عربی، نشان‌دهنده‌ تلاش برای خروج از انزوای منطقه‌ای بود، اما تحولات بین‌المللی، به‌ویژه شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷، این مسیر را مسدود کرد (ص : ۵۲). در داخل نیز، تلاش‌هایی برای ارتباط با روشنفکران و نیروهای چپ ایران صورت گرفت؛ از جمله نامه‌های اسماعیل شریف‌زاده به دانشجویان  که آنان را به ترک انفعال و پیوستن به مبارزه‌ مسلحانه فرا می‌خواند. با این حال، بنا به روایت مؤمنی، این ارتباطات یا شکل نگرفت یا به‌دلیل شتاب در آغاز عملیات ناتمام ماند (صص : ۵۳–۵۴).

یکی از نکات کلیدی در تحلیل مؤمنی، بازخوانی رفتار دولت پهلوی است. برخلاف تصور رایج از سرکوب فوری، او نشان می‌دهد که نوعی مدارا یا تأخیر تاکتیکی در واکنش دولت وجود داشت که می‌توان آن را در چارچوب ملاحظات منطقه‌ای و بین‌المللی فهمید. در شرایط جنگ اعراب و اسرائیل، ایران ترجیح می‌داد از تشدید تنش با کوردها پرهیز کند تا بتواند از وضعیت عراق بهره‌برداری ژئوپلیتیک نماید (ص :۵۴). اما از سال ۱۳۴۷ به بعد، دولت استراتژی چندلایه‌ای را به‌کار گرفت که ترکیبی از سرکوب نظامی، مهندسی اجتماعی و جنگ گفتمانی بود. ایجاد پادگان‌های جدید، اجرای جنگ ضدچریک و استفاده از نیروهای بومی موسوم به «جاش»، نشان‌دهنده‌ تلاش برای درونی‌سازی سرکوب و شکستن پیوند میان پیشمرگان و جامعه‌ بود. همزمان، جذب فئودال‌های كورد بیانگر بهره‌گیری دولت از شکاف‌های طبقاتی و ایلی برای تضعیف جنبش بود. این سیاست عملا به بازتولید نظم سنتی قدرت در برابر گفتمان چریکی انجامید (ص : ۵۴).

با وجود این فشارها، مؤمنی اذعان می دارد که پیشمرگان در برخی حوزه‌ها موفق به کسب مشروعیت نسبی شدند. رفتارهایی مانند رسیدگی به شکایات دهقانان، مقابله با برخی مالکان و رعایت قواعدی در برخورد با نیروهای نظامی، به بازتولید نوعی عدالت روستایی انجامید که برای بخشی از مردم قابل پذیرش بود. حتی امتناع برخی روستاییان از همکاری اطلاعاتی با دولت، نشان‌دهنده‌ شکل‌گیری نوعی همدلی اجتماعی با این حرکت است (ص : ۵۹).

در عین حال، مؤمنی بر تضادهای درونی این جنبش نیز تأکید می‌کند. اقدام به حذف برخی فئودال‌ها در بستر جامعه‌ای با پیوندهای قوی ایلی و خویشاوندی را یكی از نقاط ضعف آن میداند كه‌ به دولت امکان داد تا این اقدامات را علیه جنبش تبلیغ کند. همچنین، بازتاب برخی گرایش‌های ناسیونالیستی افراطی ولو اغراق‌شده در روایت‌های دولتی نشان‌دهنده‌ تنش میان افق طبقاتی و افق ملی در درون این حرکت است (ص. ۵۹).

در پایان مؤمنی با اشاره به ارزیابی سازمان انقلابی حزب توده تأکید می‌کند که برخلاف تصور آنان، جنبش مسلحانه‌ كمیته‌ انقلابی  حزب دمكرات كوردستان به‌ جنگ توده‌ای منجر نشد. افزون بر این، همزمانی مخالفت نیروهای متضادی چون حزب توده و جریان‌های پان‌ایرانیست با این جنبش، نشان می‌دهد که حرکت مسلحانه‌ كوردستان در آن مقطع، نه‌تنها از سوی دولت بلکه از سوی بخش‌هایی از اپوزیسیون نیز فاقد مشروعیت تلقی می‌شد (صص. ۵۸–۵۹).

 از منظر مؤمنی شکست این حرکت را باید حاصل تلاقی سه عامل دانست: ضعف سازمان‌یافتگی و ناهمگونی اجتماعی نیروها، ناتوانی در ایجاد پیوند پایدار با مبارزه‌ طبقاتی سراسری و در مقابل، کاربست موفق یک استراتژی چندوجهی از سوی دولت که سرکوب نظامی، بهره‌برداری از شکاف‌های اجتماعی و جنگ گفتمانی را به‌طور هم‌زمان به‌کار گرفت.

 بیژن جزنی: تاریخ سی ساله‌ ایران (بدون تاریخ)

بیژن جزنی (۱۳۱۶–۱۳۵۴) از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان و از چهره‌های اثرگذار در شکل‌گیری جریان چریک‌های فدایی خلق به‌شمار می‌آید. او در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ در رویداد کشتار زندانیان سیاسی تپه‌های اوین ۱۳۵۴، به‌همراه چند تن از زندانیان سیاسی، به‌صورت فراقضایی توسط ساواک کشته شد؛ واقعه‌ای که به‌عنوان یکی از نقاط تاریک در کارنامه‌ حکومت پهلوی ثبت شده است.

جزنی آثار متعددی از خود به‌جا گذاشت که همگی در دوران زندان نوشته شده‌اند. در این نوشته‌ها او به‌صورت مستقیم یا ضمنی به مسئله‌ کوردستان نیز پرداخته است. با این حال، در این مقاله صرفا به دو اثر از او ارجاع داده می‌شود.

روایت بیژن جزنی از جنبش مسلحانه‌ی کمیته‌ انقلابی حزب دمكرات كوردستان تلاشی است برای فهم این تجربه در پیوند با ساختارهای اجتماعی كوردستان، شبکه‌های سیاسی ایران و معادلات منطقه‌ای. جزنی در تاریخ سی‌ساله ایران جلد دوم این جنبش را محصول تلاقی سه میدان نیرو می‌داند: بقایای تشکیلات حزب دمكرات كوردستان و رهبران تبعیدی آن مانند سلیمان معینی و شریفزاده‌، شبکه‌ی دانشجویان کورد در تهران که در قالب کمیته‌ی تهران به بازتولید سازمانی دست زدند و در نهایت تأثیر مستقیم كوردستان عراق و رقابت‌های درونی آن میان نیروهای وابسته به ملا مصطفی بارزانی و جلال طالبانی (صص : ۱۵۹–۱۶۰).

جزنی در ادامه به پیوند این جنبش با چپ ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که حرکت مسلحانه‌ی كوردستان حتی سازمان انقلابی منشعب از حزب توده را به عراق کشاند، اما این نیروها زمانی وارد میدان شدند که حركت عملا سرکوب شده و رهبران آن کشته شده بودند. او با لحنی انتقادی، این وضعیت را با دیر رسیدن نیروهای خارج از کشور مقایسه می‌کند و به مذاکرات بی‌نتیجه‌ی آنان با طالبانی و پناهیان اشاره دارد ( ص ۱۲۷). این روایت نشان می‌دهد که كوردستان برای سازمان انقلابی و شاید چپ ایران به یک امکان واقعی مبارزه بدل شده بود، اما ضعف در زمان‌بندی و سازمان‌دهی مانع از تحقق این پیوند شد.

در سطح استراتژیک جزنی بر خطای اساسی رهبران جنبش در تشخیص ساختار اجتماعی كوردستان تأکید می‌کند. به‌گفته‌ی او آنان با الهام از الگوی مائوئیستی، كوردستان را جامعه‌ای «نیمه‌فئودال ـ نیمه‌مستعمره» تصور کرده و بر آغاز جنگ دهقانی تکیه داشتند. در نتیجه، اکیپ‌های شناسایی به داخل اعزام شدند، تبلیغات علیه مالکان و دولت آغاز شد و تلاش شد دهقانان به‌عنوان نیروی محرک بسیج شوند ، ص : ۱۶۱). اما جزنی در جمع‌بندی خود تصریح می‌کند که این تحلیل با واقعیت‌های اجتماعی كوردستان همخوان نبود، زیرا این منطقه دارای ساختاری ترکیبی از اقتصاد عشایری، مناسبات شبانی و بورژوازی ضعیف شهری بود؛ وضعیتی که امکان پیاده‌سازی مستقیم الگوی جنگ دهقانی را محدود می‌کرد ( صص : ۱۶۵–۱۶۶).

جزنی همچنین به تلاش جنبش برای گسترش پایگاه اجتماعی در شهرها و میان روشنفکران اشاره می‌کند. او می‌نویسد که شریف‌زاده و سراجی با استفاده از موقعیت دانشجویی خود کوشیدند با نیروهای چپ از جمله علیرضا نابدل، ارتباط برقرار کنند، اما نابدل خط‌مشی آنان را نپذیرفت و پاسخ را به بررسی بیشتر موکول کرد. با این حال، آغاز شتاب‌زده‌ی عملیات چریکی مانع از تداوم این گفت‌وگوها شد ( ص : ۱۶۱). از نظر جزنی این گسست نشان‌دهنده‌ی فقدان انسجام نظری و شتاب در ورود به فاز عملیاتی است.

در بعد بین‌المللی جزنی یکی از ضعف‌های اساسی جنبش را ناآگاهی از موقعیت ژئوپولیتیکی می‌داند. او مراجعه‌ی نیروهای جنبش به سفارت شوروی برای کسب حمایت را نشانه‌ای از درک نادرست آنان از مناسبات جهانی ارزیابی می‌کند و تأکید دارد که این رویکرد جنبش را در معرض وابستگی و شکست قرار داد. افزون بر این، تعارض با نیروهای بارزانی و بسته‌شدن مسیرهای عقب‌نشینی،  جنبش را در یک بن‌بست منطقه‌ای قرار داد که در نهایت به انهدام گروه‌های مختلف انجامید ( صص : ۱۶۲–۱۶۳).

 یکی از مهم‌ترین محورهای تحلیل جزنی تقدم مسئله‌ی ملی بر تضاد طبقاتی در كوردستان است، امری كه‌ حمید مؤمنی نیز در كتاب درباره‌ مبارزات كردستان بر آن تأكید دارد. جزنی تأکید می‌کند که تضاد اصلی در این منطقه، تضاد میان خلق کورد و دولت مرکزی است و نه تضاد طبقاتی به معنای کلاسیک آن. به‌گفته‌ی او، ستم ملی و مذهبی در كوردستان چنان وزن تاریخی‌ای دارد که هر پروژه‌ی انقلابی ناگزیر باید از این نقطه آغاز کند، در غیر این صورت فاقد پایگاه اجتماعی خواهد بود ( صص : ۱۶۵–۱۶۶). این تحلیل نشان می‌دهد که تلاش برای تحمیل یک الگوی صرفا طبقاتی، بدون درک مسئله‌ی ملی در كوردستان به ناهمخوانی استراتژیک می‌انجامد.

در همین راستا جزنی در جزوه طرح جامعه‌شناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی ایران نیز با نگاهی کلان‌تر به تاریخ ایران، بر تداوم بسترهای مقاومت در كوردستان تأکید می‌کند. او یادآور می‌شود که اصلاحات ارضی در این منطقه به‌طور کامل اجرا نشد و همین امر نشان‌دهنده‌ی حفظ ساختارهای اجتماعی و امکان تداوم مبارزه بود ( ص : ۴۵). همچنین، در تحلیل او از جنبش‌های پیشین مانند حرکت سمکو، كوردستان نه صرفا عرصه‌ی شورش‌های فئودالی، بلکه حامل نوعی محتوای ناسیونالیستی است که در طول زمان بازتولید شده است (همان، ص :  ۷۳).

در تحلیل نهایی، جزنی شکست جنبش مسلحانه‌ی کمیته‌ انقلابی را حاصل تلاقی سه بحران می‌داند: نخست، خطای شناختی در درک ساختار اجتماعی كوردستان؛ دوم، انتخاب استراتژی نامتناسب جنگ دهقانی و سوم، نادیده‌گرفتن تقدم مسئله‌ی ملی در كوردستان. با این حال، او این تجربه را یک لحظه‌ی تاریخی مهم در پیوند میان ناسیونالیسم کورد و چپ انقلابی ایران می‌داند؛ لحظه‌ای که اگرچه به شکست انجامید، اما افق‌های جدیدی برای بازاندیشی نسبت «ملی» و «طبقاتی» در ایران دهه‌ی ۱۳۴۰ گشود ( صص : ۱۶۵–۱۶۶).

منابع:

احمدزاده‌، مسعود (1349)، مبارزه‌ مسلحانه‌ هم تاكتیك، هم استراتژی، بازنشر در سایت آرشیو انترنتی ماركسیست. https://www.marxists.org/farsi/archive/ahmadzadeh/1970/armed-struggle.pdf

جزنی، بیژن (بدون تاریخ)، تاریخ سی ساله‌ ایران، جلد دوم، كانال تلگرامی كتابخانه‌ انقلابی لنین. https://t.me/W_I_Lenin

جزنی، بیژن (1358)، طرح جامعه‌شناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی ایران، انتشارات مازیار،

حسن پور، امیر (2011 )، علیرضا نابدل: آذربایجان و كردستان دیروز و امروز؛ به‌ بهانه‌ انتشار مجدد آقای پان و احوالاتش، وبلاگ روانگه‌ ruwange.blogspot

فراهانی، علی اكبر (1381)، آنچه‌ یك انقلابی باید بداند، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران. سایت آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران. https://iran-archive.com/fa/node/7199

مراغه‌ای، علی مرادی (1396)، جانهای شیفته‌، انتشارات نسیم كویر

مؤمنی، حمید (1358)، درباره‌ مبارزات كردستان، چاپ دوم، تكثیر از سازمان دانشجویان پیشگام برلن غربی(وابسته‌ به‌ كنفدراسیون جهانی)، بازنشر در سایت آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران. https://www.iran-archive.com/sites/default/files/2021-08/hamid-momeni-darbareye-mobarezate-kordestan.pdf

نابدل، علیرضا (1356)، آذربایجان و مسئله‌ ملی، انتشارات سازمان چریكهای فدائی خلق ایران

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٠٣\٠٥\٢٠٢٦

محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): كمیته انقلابی حزب دمكرات كوردستان در گفتمان چریک‌های فدایی خلق ایران. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران

سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران

16/02/2026|دیدگاه‌ها برای سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب انسداد دموکراسی و بیداریِ پیرامون در ایران بسته هستند

سندروم منجی و فاشیسمِ امنیت‌محور؛ تاملاتی در باب [...]

  • ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز:

ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند

15/02/2026|دیدگاه‌ها برای ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای و ارتش‌های بات، پلورالیسم جامعه ایران را خاموش می‌کنند بسته هستند

ولیعهد دیجیتال و تله تمرکز: چگونه قدرت‌های منطقه‌ای [...]