از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی

نقدی بر مقالەی” میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی”

ڕێباز ڕۆژهەڵات

مقدمه: در ستایش گسست یا بازتولید آن؟

مقاله با ارجاع به «فرشته تاریخ» والتر بنیامین، تلاش می‌کند ناسیونالیسم کوردی را از یک پروژه سیاسی صرف به یک ضرورت پدیدارشناختی (Phenomenological Necessity) ارتقا دهد. نویسنده با هوشمندی از مفاهیم زمان مسیحایی (Messianic Time) و گسست استفاده می‌کند تا وضعیت کورد را از یک بن‌بست جغرافیایی به یک امکان هستی‌شناختی بدل کند. اما نخستین پرسش نقدی اینجاست: آیا وام‌گیری از الهیات سیاسی یهودی برای تبیین مسئله کورد، منجر به غلبه نوعی رمانتیسیسم تروما (Trauma Romanticism) بر تحلیل واقع‌گرایانه (Realpolitik) نمی‌شود؟ مقاله در مرزی باریک میان فلسفه تاریخ و مانیفست هویت‌گرایانه حرکت می‌کند و در بسیاری از موارد، دقت آکادمیک را فدای بلاغت متن (Rhetoric) می‌نماید.

۱. نقد چارچوب نظری: آنالوژی یا این‌همانی؟

بزرگترین جسارت و در عین حال نقطه ضعف مقاله، ایجاد قیاس (Analogy) میان تجربه یهودی و کوردی تحت عنوان صهیونیسم فرهنگی است.

تقلیل‌گرایی مفاهیم: مفهوم صهیونیسم در علوم سیاسی با مفاهیمی چون سرزمین موعود، ملت‌سازی مدرن و استعمار اسکان‌گر (Settler Colonialism) گره خورده است. نویسنده با حذف ابعاد سیاسی نهادی صهیونیسم و تقلیل آن به اراده هویتی، سعی در تطهیر این واژه برای استفاده در فضای کوردی دارد. این اقدام، اگرچه از منظر پدیدارشناختی جذاب است، اما از منظر علوم سیاسی دچار ناهمزمانی تاریخی (Anachronism) است. صهیونیسم محصول دوران اوج دولت ملت‌سازی در قرن نوزدهم بود، در حالی که ناسیونالیسم کوردی امروز در دوران پسا دولت (Post-State) و خلأ حاکمیت‌های ملی در حال بازتعریف است.

خطر ذات‌گرایی: نویسنده در بخش «بی‌مکانی در عین حضور»، ناخواسته به نوعی ذات‌گرایی (Essentialism) نزدیک می‌شود. او جغرافیا را به یک گتوی طبیعی تشبیه می‌کند؛ این تشبیه، اگرچه شاعرانه است، اما پویایی‌های طبقاتی، شهری و سیاسی جامعه کوردستان را نادیده می‌گیرد و هویت را در یک وضعیت تروماتیک ابدی منجمد می‌کند.

۲. نقد روش‌شناختی: پدیدارشناسی در برابر ساختارگرایی

مقاله بر روش پدیدارشناختی (Phenomenology) تأکید دارد؛ یعنی تمرکز بر اینکه «کورد بودن چگونه در آگاهی ظهور می‌کند».

غیبت ساختار: در یک نقد آکادمیک سطح بالا، باید پرسید: چگونه می‌توان از آگاهی سخن گفت بدون آنکه به ساختارهای قدرت (Power Structures) اقتصادی، نظامی و بین‌المللی اشاره کرد؟ نویسنده ناسیونالیسم را به یک اتحادیه معنایی تقلیل می‌دهد. در علوم سیاسی، ناسیونالیسم بدون نهاد (Institution) صرفاً یک نوستالژی است. مقاله در تبیین چگونگی گذار از این آگاهی به نهادسازی، دچار لکنت است.

محیط پیرامونی: مقاله به‌گونه‌ای از «وطن به‌عنوان افق» سخن می‌گوید که گویی این افق در خلأ شکل می‌گیرد. نادیده گرفتن نقش دولت‌های حاکم بر کوردستان در شکل‌دهی به این آگاهی، یک حفره تحلیلی بزرگ است. ناسیونالیسم کوردی غیر از آنکه خود یک کنش مستقل است، یک واکنش دیالکتیکی (Dialectical Reaction) به دولت‌سازی مرکزگرا بوده است؛ حذف این دیالکتیک، تحلیل را به یک تأمل درونی و انتزاعی بدل کرده است.

۳. تروما به مثابه پیشران: نقد سیاستِ رنج

نویسنده بر «انفال» و «حلبچه» به عنوان نقاط عطف هویت‌ساز تأکید می‌کند.

پارادوکس قربانی: در ادبیات علوم سیاسی، تأکید بیش از حد بر تروما می‌تواند منجر به خلق هویت قربانی (Victimhood Identity) شود. هرچند نویسنده ادعا می‌کند قصد عبور از این وضعیت را دارد، اما با استفاده از مفهوم زمان مسیحایی، عملاً سیاست کوردی را در انتظار یک نجات یا انفجار تاریخی نگاه می‌دارد. این رویکرد، پتانسیل‌های سیاست روزمره و مبارزه مدنی را تحت‌الشعاع امر استعلایی (Transcendental) قرار می‌دهد.

جامعه حافظه در برابر جامعه سیاسی: تبدیل رنج به منبع کنش نیازمند چیزی بیش از حافظه فعال (Active Memory) است؛ نیازمند قرارداد اجتماعی (Social Contract) است. مقاله توضیح نمی‌دهد که چگونه حافظه‌های متکثر با تجربیات سرکوب متفاوت می‌توانند به یک قرارداد اجتماعی واحد برسند.

۴. بازتعریف وطن: فرار از جغرافیا یا بازگشت به آن؟

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌ها، بازتعریف وطن از مکان به افق معنایی است.

غیرسرزمین‌سازی (Deterritorialization): این ایده که وطن را نه با خاک بلکه با فرهنگ تعریف کنیم، واکنشی است به ناکامی‌های سیاسی در کسب حاکمیت سرزمینی. اما در علوم سیاسی، ملت بدون سرزمین (Territory) عملاً به یک دیاسپورا (Diaspora) تبدیل می‌شود. نویسنده با این پیشنهاد، ناخواسته به نوعی ناسیونالیسم دیاسپوریک اعتبار می‌دهد که ممکن است با واقعیت‌های زیسته مردم داخل کوردستان که روزانه با مرز، ایست‌بازرسی و خاک سر و کار دارند در تضاد باشد.

ابهام در سوژه: اگر وطن یک افق است، سوژه (Subject) این وطن کیست؟ آیا کسی که زبان کوردی نمی‌داند اما در این افق معنایی است، کورد محسوب می‌شود؟ مقاله در تعریف مرزهای این اتحادیه معنایی دچار ابهام لیبرالی است.

۵. نقد نتیجه‌گیری: رنسانس یا بقا؟

نویسنده در پایان از رنسانس کوردی (Kurdish Renaissance) سخن می‌گوید.

پیش‌شرط‌های رنسانس: تاریخ نشان می‌دهد که رنسانس‌های فرهنگی همواره بر پایه ثبات نسبی اقتصادی و امنیت سیاسی بنا شده‌اند. پیشنهاد نویسنده برای ایجاد زیرساخت‌های فرهنگی بدون حل پارادوکس حاکمیت (Sovereignty)، بیشتر به یک پروژه بقا در سایه شباهت دارد تا یک رنسانس.

ابتکار در برابر واکنش: ادعای آرنتی مقاله مبنی بر آغاز کردن (Beginning/Natality)، درخشان‌ترین بخش متن است. اما این آغاز، مستلزم گسست از همان ترومایی است که نویسنده در بخش‌های قبلی آن را محور هویت قرار داده بود. اینجا یک تناقض درونی در متن مشاهده می‌شود: همزمان خواستار اصالتِ برآمده از رنج است و هم خواستار رهایی از واکنش‌گرایی نسبت به رنج.

نتیجه نهایی: مقاله بیشتر یک مانیفست فکری فرهنگی است تا یک تحلیل سیاسی ساختارمند. قدرت آن در تحریک تخیل سیاسی است و ضعف آن در نادیده گرفتن واقعیت‌های سخت (Hard Realities) قدرت و جغرافیا.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٣٠\٠٤\٢٠٢٦

ڕۆژهەڵات، ڕێباز(٢٠٢٦):از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی

نقدی بر مقالەی” میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی”. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی بر مقالەی" میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی"

از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی بر مقالەی” میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی”

30/04/2026|دیدگاه‌ها برای از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی بر مقالەی” میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی” بسته هستند

از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی [...]