پرتابشدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی
شاهو حسینی
شاید واکاوی هویت کوردی و جستجوی امکان تحقق “هستی اصیل و یکپارچە” کوردی مغفولترین بخش پژوهشها در مورد “کورد” باشد. پرسش بنیادین اینجا، نه تنها بررسی پیامدهای تقسیم جغرافیایی و چندپارگی کوردستان، بلکه تحلیل چندپارگی درون”هستی” خود کوردهاست؛ وضعیتی که در آن، بخشهای مختلف کوردستان فاقد افق معنایی، اداراکی، آگاهی و گشودگی مشترک هستند. بحران کورد، پیش از آنکه صرفا سیاسی یا تاریخی باشد، وجودی و ادراکی است: استعمار ادراکی، چندپارگی وجودی و فقدان زبان و فرهنگ مشترک، تجربه زیسته کورد و بەتبع آن هستی کورد را تکهتکه کرده و مانع شکلگیری وحدت ایجابی شدە. این نوشتە با رویکرد پدیدارشناختی مسیر عبور از این وضعیت گسیختگی درونی و بیرونی را بررسی میکند؛ وحدتی که نه بازگشت به گذشته، بلکه گشودن افقی برای آینده مشترک است. تمرکز اصلی بر بازپسگیری حق دیدن و فهمیدن، ایجاد همآوایی در عین تکثر، و تبدیل هویت به پروژهای آگاهانه و آیندهمحور است. این نوشتار دعوتی است برای کوردها تا قبلاز مرزهای بیرونی، شکافهای درونی و هستیشناختی خود را پشت سر بگذارند و افق گشودگی خویش را به دست خود ترسیم کنند.
هستی در تبعید
هستی، پیش از آنکه در مرزها و نقشهها منجمد شود، در افق گشودگی· معنا مییابد؛ در فضایی که موجود در آن نهفقط “هست”، بلکه امکان “شدن” و “خود را نمودن” را نیز تجربه میکند. اما این افق برای همه به یکسان گشوده نشده است. برای برخی، تاریخ میدان تحقق امکانات بوده، و برای برخی دیگر، عرصهی محدود شدن، فروبسته شدن و به تعویق افتادن.
کورد، در این میان، نهتنها با “پرتابشدگی” به معنای عام انسانی روبروست، بلکه با نوعی “پرتابشدگی مضاعف” مواجه است: پرتابشدن به جهانی که خود، پیشاپیش دچار گسیختگی، تکهتکهشدن و بازتعریف از بیرون بوده است. اگر دازاین انسانی در جهان افکنده میشود، دازاین کورد در جهانی افکنده میشود که پیش از او تعریف شده، نامگذاری شده و مرزگذاری شده است بیآنکه او در این تعریف و ترسیم سهمی داشته باشد.
به زبان سادهتر، کورد بودن یعنی بیدار شدن در خانهای که دیوارهایش را دیگران ساختهاند، اتاقهایش را تقسیم کردهاند، و حتی نام اشیای درونش را تعیین کردهاند. در چنین خانهای، زیستن ممکن است، اما “خود بودن” به امری مسئلهدار تبدیل میشود. این وضعیت را نمیتوان صرفا به تقسیم جغرافیایی فروکاست. آنچه رخ داده، شکافی در خود تجربهی زیسته است: شکافی در زبان، در حافظه، در روایت، و در شیوهی نگریستن به جهان. مرزها فقط زمین را تقسیم نکردهاند؛ بلکه افقهای معنا را نیز از هم گسستهاند. از اینرو، مسئلهی کورد، پیش از آنکه مسئلهای سیاسی یا صرفا تاریخی باشد، مسئلهای وجودی است. مسئلهای که به “چگونه بودن” و “چگونه فهمیدن” بازمیگردد. این نوشتار بر آن است تا با رویکردی پدیدارشناختی، از دل این وضعیت گسیخته، امکان نوعی “وحدت ایجابی” را جستجو کند وحدتی که نه بازگشت به گذشتهای اسطورهای، بلکه گشودن افقی برای آیندهای مشترک است.
- استعمار ادراکی: دیدنبا چشم دیگری
اگرچه تقسیم جغرافیایی کوردستان نقطهی عطفی در تاریخ معاصر کورد به شمار میرود، اما تقلیل بحران به این واقعه، نوعی سادهسازی مسئله است. آنچه در لایهای عمیقتر رخ داده، چیزی است که میتوان آن را “استعمار ادراکی” نامید؛ نوعی تسلط که نه بر زمین، بلکه بر ذهن، فهم و شیوهی ادراک اعمال میشود. استعمار ادراکی، فرآیندی تدریجی و اغلب نامرئی است. این استعمار از طریق نهادهایی چون آموزش رسمی، رسانههای جمعی، نظامهای زبانی و گفتمانهای مسلط عمل میکند. کودک کورد، پیش از آنکه خود را بشناسد، خودی برساختە شناختەشدە از پیش بە مثابە چارچوب بر او تحمیل میشود، یعنی در معرض تعاریفی قرار میگیرد که از بیرون بر او تحمیل شدهاند. او میآموزد جهان را در قالب مفاهیمی بفهمد که از تجربهی زیستهی خودش برنخاستهاند. در این وضعیت، “دیگری” صرفا یک عامل بیرونی نیست، بلکه به درون سوژه نفوذ میکند. نگاه دیگری، به نگاه غالب بدل میشود؛ تا جایی که فرد، خود را نیز از همان منظر میبیند. این همان لحظهای است که بیگانگی به اوج میرسد: وقتی انسان نهفقط از دیگری، بلکه از خود خویش نیز فاصله میگیرد. برای کورد، این بیگانگی شکل پیچیدهتری به خود میگیرد. او در چهارچوبهایی متفاوت و گاه متضاد اجتماعی-سیاسی زیست میکند، اما در همهی آنها، با نوعی روایت غالب روبروست که میکوشد او را در حاشیه تعریف کند. در نتیجه، هویت کوردی نهفقط سرکوب، بلکه بازتعریف میشود؛ آنهم از منظری که الزاما از درون این هویت برنخاسته است. این وضعیت، خطر سقوط به “آن همگانی” را تشدید میکند؛ جایی که فرد، بهجای زیستن بر اساس امکانهای اصیل خود، در قالبهای از پیشساخته حل میشود. هویتی که در این سطح شکل میگیرد، هویتی است عاریهای، تودهوار و فاقد ریشه در تجربهی زیسته. از اینرو، نخستین گام در مسیر بازیابی، نه لزوما مبارزه با مرزهای فیزیکی، بلکه مواجههی انتقادی با این ساختارهای ادراکی است. باید پرسید: آنچه ما دربارهی خود میدانیم، تا چه حد برآمده از تجربهی خود ماست، و تا چه حد محصول روایتهایی است که بر ما تحمیل شدهاند؟ بنابراین رهایی واقعی و اصیل، به معنای بازپسگیری “حقبودن”، “حقنمودن” و “حق دیدن” است؛ دیدن جهان و خویشتن، نه از دریچهی دیگری، بلکه از افق تجربهی خود.
- دوزبانگی وجودی: بیخانمانی در زبان
زبان، صرفا ابزاری برای انتقال معنا نیست؛ بلکه خود، بستر شکلگیری معناست. انسان در زبان، نهفقط سخن میگوید، بلکه میاندیشد، احساس میکند و جهان را تجربه میکند. از اینرو، هرگونه گسست در زبان، بهمعنای گسست در خود تجربهی بودن است. برای کورد، تقسیم تاریخی به وضعیتی انجامیده که میتوان آن را “دوزبانگی وجودی” نامید. این دوزبانگی، فراتر از توانایی سخن گفتن به دو زبان است. مسئله، شکافی است میان “زبان زیستن” و “زبان اندیشیدن”. زبان مادری، حامل حافظه، عاطفه و تجربهی زیسته است؛ در حالی که زبان رسمی، اغلب به زبان تفکر، آموزش و قدرت بدل میشود. در چنین شرایطی، فرد کورد ممکن است احساس کند که در زبان مادریاش زندگی میکند، اما در زبانی دیگر میاندیشد. این دوگانگی، بهتدریج نوعی بیخانمانی درونی ایجاد میکند: گویی انسان در خانهی خود حضور دارد، اما مالک آن نیست.
این وضعیت، پیامدهای عمیقی دارد. مفاهیمی که در زبان رسمی آموخته میشوند، الزاما با تجربهی زیستهی فرد همخوان نیستند. در نتیجه، شکافی میان “فهم نظری” و “زیست عملی” شکل میگیرد. فرد، واژههایی برای بیان دارد، اما این واژهها لزوما از دل تجربهی او برنخاستهاند. عبور از این وضعیت، نه با حذف یکی از زبانها، بلکه با ایجاد پلی میان آنها ممکن است. آنچه ضروری است، شکلدادن به یک “سپهر معنایی مشترک” است؛ فضایی که در آن، مفاهیم بنیادین بتوانند در بستر زبان و تجربهی کوردی بازتولید شوند. این امر، مستلزم پروژهای فرهنگی است: ترجمهی درونکوردی مفاهیم، تولید ادبیات و هنر مستقل، و بازاندیشی در مفاهیمی چون آزادی، حق، هویت و سوژگی از دریچە زبان کوردی. تنها در این صورت است که زبان میتواند دوباره به “خانهی هستی” بدل شود، خانهای که در آن، کورد نهفقط سخن میگوید، بلکه خود را میفهمد.
- ارادهی ایجابی: از تقدیر به طرح
اگر “استعمار ادراکی” نشاندهندهی نحوهی ازخودبیگانگی باشد و “دوزبانگی وجودی” بیانگر شکاف در بستر فهم است، آنگاه پرسش اساسی این است: چگونه میتوان از این وضعیت عبور کرد؟ پاسخ این نوشتار در مفهومی متمرکز میشود که میتوان آن را “ارادهی ایجابی” نامید. ارادهی ایجابی، در سادهترین بیان، به معنای توانایی تبدیل وضعیت تحمیلی به پروژهای آگاهانه است. این اراده، در برابر نوعی جبر تاریخی قد علم میکند که همواره کورد را در موقعیت واکنش نگه داشته است. در این وضعیت، کنش کوردی اغلب در پاسخ به تهدید، سرکوب یا حذف شکل گرفته است؛ نوعی “وحدت سلبی” که بر پایهی نفی دیگری یا ترس از نابودی استوار است. اما وحدت سلبی، هرچند در کوتاهمدت میتواند انسجام ایجاد کند، در بلندمدت قادر به تولید معنا نیست. چنین وحدتی، افق ندارد؛ صرفا واکنشی است به یک وضعیت بیرونی. در مقابل، “وحدت ایجابی” بر پایهی یک “طرح” شکل میگیرد طرحی برای آینده، نه صرفا واکنشی به گذشته. در اینجا، با یک پارادوکس بنیادین روبرو هستیم: کورد، در شرایطی که بسیاری از انتخابهای بنیادین از او سلب شده، باید دست به یک انتخاب بزند؛ انتخابی که نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و تصمیم است. این انتخاب، انتخاب “سوژه شدن” است. سوژه شدن، به معنای خروج از وضعیت ابژهبودن در تاریخ است. ابژه، چیزی است که بر آن عمل میشود؛ اما سوژه، کسی است که عمل میکند، طرح میریزد و معنا میآفریند. برای کورد، این گذار، به معنای فاصله گرفتن از روایتهایی است که او را صرفا بهعنوان قربانی تعریف میکنند، و حرکت به سوی موقعیتی که در آن، خود به روایتگر و طراح بدل میشود.
ارادهی ایجابی، همچنین مستلزم بازتعریف “اصالت” است. اصالت، در اینجا، به معنای بازگشت به یک ذات ثابت و ازلی نیست؛ بلکه به معنای توانایی در “در راه بودن” است. هویت اصیل، هویتی است که خود را در فرآیند مداوم تفسیر و بازسازی میکند. این نگاه، کورد را از جستجوی گذشتهای ناب و دستنخورده رها میکند و توجه او را به امکانهای آینده معطوف میسازد.
در این چارچوب، تاریخ دیگر صرفا مجموعهای از وقایع نیست، بلکه به مادهی خامی تبدیل میشود برای ساختن معنا. گذشته، نه برای ماندن در آن، بلکه برای فهمیدن و عبور کردن است. ارادهی ایجابی، این امکان را فراهم میکند که کورد، بهجای آنکه تاریخش را همچون باری بر دوش حمل کند، آن را به منبعی برای خلق آینده بدل سازد. اما این اراده، صرفا یک مفهوم انتزاعی نیست. تحقق آن نیازمند بسترهای عینی است: نهادهای فرهنگی، شبکههای فکری، تولید دانش، و شکلگیری گفتمانهایی که بتوانند این افق را نمایندگی کنند. بدون این بسترها، اراده در سطح شعار باقی میماند. بنابراین، ارادهی ایجابی را باید در پیوند با عمل فهمید: عمل نوشتن، آموزش دادن، خلق کردن، و بازتعریف کردن. هر کنشی که بتواند کورد را یک گام از موقعیت واکنشی به موقعیت خلاق نزدیکتر کند، بخشی از این اراده است.
- از تکثر به همافقی: امکان وحدت در عین تفاوت
یکی از موانع مهم در مسیر هرگونه وحدت، تکثر درونی است. کوردها در بسترهای سیاسی، زبانی و فرهنگی متفاوتی زیست میکنند. این تفاوتها، اگرچه میتوانند بهعنوان منبعی از غنا در نظر گرفته شوند، اما در عمل، اغلب به عامل واگرایی تبدیل شدهاند. مسئله اینجاست که وحدت، اغلب با یکسانسازی اشتباه گرفته میشود. در حالی که هرگونه تلاش برای حذف تفاوتها، نهتنها ناممکن، بلکه مخرب است. آنچه مورد نیاز است، نه حذف تکثر، بلکه ایجاد نوعی “همافقی” است: وضعیتی که در آن، تفاوتها حفظ میشوند، اما در افقی مشترک با یکدیگر قرار میگیرند. همافقی، مستلزم وجود نوعی “قطبنمای معنایی” است؛ مجموعهای از مفاهیم و ارزشهای مشترک که بتوانند نقش مرجع را ایفا کنند. این قطبنما، نه از بیرون تحمیل میشود و نه از طریق اجبار شکل میگیرد؛ بلکه در فرآیندی تدریجی و از طریق گفتوگو، ترجمه و تعامل به وجود میآید. در اینجا، نقش روشنفکران، هنرمندان و کنشگران فرهنگی برجسته میشود. آنان میتوانند بهعنوان واسطههایی عمل کنند که میان بخشهای مختلف این پیکرهی پراکنده، ارتباط برقرار میکنند. ترجمهی درونکوردی مفاهیم، نهفقط یک فعالیت زبانی، بلکه عملی سیاسی-فرهنگی است که به ایجاد این همافقی کمک میکند. همچنین، باید از منطق رقابتهای فرسایشی فاصله گرفت. تا زمانی که هر بخش، دیگری را بهعنوان رقیب یا تهدید ببیند، امکان شکلگیری افق مشترک محدود خواهد بود. وحدت ایجابی، نیازمند نوعی “اعتماد افقی” است؛ اعتمادی که از پایین و در میان خود افراد و گروهها شکل میگیرد، نه صرفا از طریق ساختارهای رسمی. در این چارچوب، تکثر نه مانع، بلکه شرط امکان وحدت است. چرا که وحدتی که از دل تفاوتها عبور نکرده باشد، وحدتی سطحی و ناپایدار خواهد بود.
- تأسیس آینده: هویت بهمثابه پروسە
اگر بپذیریم که هویت، امری ثابت و از پیشدادهشده نیست، آنگاه باید آن را بهمثابه “پروسە” در نظر بگیریم. پروسەای که در آن، آینده نقشی تعیینکننده دارد. در این نگاه، پرسش اصلی این نیست که “ما که بودیم؟” بلکه این است که “میخواهیم چه باشیم؟” این تغییر زاویه، اهمیت بنیادینی دارد. تمرکز صرف بر گذشته، اگرچه میتواند به بازیابی حافظه کمک کند، اما در صورت افراط، به نوعی نوستالژی فلجکننده منجر میشود. در مقابل، نگاه پروژهمحور، انرژی را به سمت ساختن آینده هدایت میکند. تأسیس آینده، نیازمند “توانایی تصور” است. ملتی که نتواند آیندهای برای خود تصور کند، ناگزیر در چارچوبهایی که دیگران برایش ترسیم کردهاند باقی میماند. بنابراین، یکی از مهمترین وظایف، گسترش افق تخیل جمعی است: خلق روایتهایی از آینده که بتوانند الهامبخش و جهتدهنده باشند. این امر، بار دیگر اهمیت فرهنگ، هنر و ادبیات را برجسته میکند. آینده، پیش از آنکه در سیاست محقق شود، در تخیل ساخته میشود. داستانها، شعرها، فیلمها و گفتمانها، همگی در شکلدادن به این افق نقش دارند. اما تأسیس آینده، تنها به سطح نمادین محدود نمیشود. این پروژه باید در سطوح عینی نیز پیگیری شود: در آموزش، در تولید دانش، در سازماندهی اجتماعی، و در ایجاد نهادهایی که بتوانند این افق را پشتیبانی کنند. در این میان، نسلهای جدید نقشی کلیدی دارند. کوردها، اگر بتوانند از بار سنگین روایتهای صرفا تراژیک فاصله بگیرند و در عین حفظ حافظهی تاریخی، به سوی آیندهای ممکن بیندیشند، میتوانند حاملان اصلی این پروژه باشند.
- فرجام سخن
آنچه در این نوشتار بهعنوان “بازیابی شعور کوردی” مطرح شد، تلاشی است برای نامگذاری یک فرایند: فرایندی که در آن، کورد از وضعیت گسیختگی به سوی نوعی انسجام آگاهانه حرکت میکند. این بازیابی، نه بازگشت به گذشته، بلکه بازسازی پیوندهای گسسته در سطح ادراک، زبان و کنش است. این فرایند را میتوان در سه ساحت بهصورت یک سنتز نهایی صورتبندی کرد:
رهایی: گسستن از استعمار ادراکی و بازپسگیری حق دیدن و فهمیدن از منظر خویش.
همآوایی: شکلدادن به افق مشترک در عین پذیرش تکثر درونی.
تأسیس: تبدیل هویت به پروسەای آیندهمحور و توانایی در ساختن افقهای نو.
وحدت ایجابی، در این میان، نه یک نقطهی پایان، بلکه آغاز یک مسیر است. مسیری که در آن، کورد میتواند بهعنوان سوژهای آزاد در ساحت تاریخ بایستد؛ نه صرفا برای بقا، بلکه برای معنا بخشیدن به هستی خویش. لحظهای که کورد، خود را نهفقط در نسبت با گذشته و نه صرفا در واکنش به دیگری، بلکه در افق آینده تعریف کند، میتوان گفت که این بازیابی به ثمر نشسته است. در آن لحظه، “هستی کوردی” دیگر امری تحمیلی یا تدافعی نخواهد بود، بلکه به امری ایجابی، خلاق و گشوده بدل میشود. شاید بتوان گفت: آغاز این مسیر، همان لحظهای است که دازاین کورد، افق گشودگی خویش را، نه در نقشههای دیگران، بلکه به دست خود ترسیم میکند.
– هایدگر، مارتین. (۱٤٠٤). هستی و زمان. ترجمهی عبدالکریم رشیدیان. تهران: نشر نی.
– فانون، فرانتس. (۱۳٥٣). پوست سیاه، نقاب سفید. ترجمهی محمدامین کاردان. تهران: انتشارات خوارزمی.
– سعید، ادوارد. (۱٤٠۲). شرقشناسی. ترجمهی محمدغلامی. تهران: انتشارات علم.
– آلتوسر، لویی. (۱۳٨٧). ایدئولوژی و ساز و برگهای ایدئولوژیک دولت. ترجمهی روزبەصدرآرا. تهران: نشر چشمه.
– فانون، فرانتس. همان
– هایدگر،مارتین. همان
– فانون،فرانتس. همان
– هایدگر،مارتن.همان
– وارنکە، جورجیا. (۱٤٠٢).گادامر-هرمنوتیک،سنت و عقل. ترجمهی اصغر واعظی. تهران: نشر نی.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٠\٠٦\٢٠٢٦
حسینی، شاهو(٢٠٢٦): پرتابشدگی، گسیختگی و افق وحدت ایجابی: تأملی در هستی اصیل کوردی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
كمیته انقلابی حزب دمكرات كوردستان در گفتمان چریکهای فدایی خلق ایران
كمیته انقلابی حزب دمكرات كوردستان در گفتمان چریکهای [...]
از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی بر مقالەی” میان ویرانه و امکان: مانیفست پدیدارشناختی برای یک صهیونیسم فرهنگیِ کوردی”
از رمانتیسیسم تروما تا چالش سوژگی سیاسی نقدی [...]
به مناسبت روز جهانی کتاب؛ ” نقش کتاب در میان واژه و مبارزات آزادی خواهانه”
به مناسبت روز جهانی کتاب؛ " نقش کتاب [...]
خوانشی جامعهشناختی از حملات موشکی به احزاب کوردستان
خوانشی جامعهشناختی از حملات موشکی به احزاب کوردستان [...]
روایت یک قرن مقاومت رسانهای و تحول گفتمانی در حرفە روزنامەنگاری کوردی
روایت یک قرن مقاومت رسانهای و تحول گفتمانی [...]
ایران، پراکندگی اپوزیسیون و ائتلاف کوردستانی
ایران، پراکندگی اپوزیسیون و ائتلاف کوردستانی دیاکو [...]







