كوردستان؛ قدرتی بزرگ با تصویری كوچك
زاهیر محمدی
این نوشتار نه روایتی از تاریخ جنبش ناسیونالیستی كوردستان است و نه تلاشی برای بازخوانی فراز و فرودهای احزاب كوردستان. تاریخ این جنبش با همه پیروزیها، شکستها، انشعابها و فداکاریهایش پیش از این بارها روایت شده است. پرسش اصلی این مقاله، پرسشی دیگر است: چرا جنبشی که از نظر استمرار تاریخی، پایگاه اجتماعی و بازتولید نسلی پایدارترین جنبش سیاسی ایران معاصر به شمار میرود، اما در سطح رهبری سیاسی خود را کمتر از ظرفیت واقعی خویش ارزیابی میکند؟
این مقاله میکوشد با نگاهی جامعهشناختی، مفهوم «قدرت» را از چارچوبهای رایج خارج کند. در اینجا قدرت نه صرفا به معنای توان نظامی، امکانات مالی، حمایت خارجی یا حضور رسانهای، بلکه به معنای ظرفیت یک جامعه برای حفظ حافظه تاریخی، بازتولید سازمان سیاسی و استمرار کنش جمعی در طول زمان فهمیده میشود. بر اساس این معیار، استدلال اصلی نوشتار آن است که قدرت واقعی كوردستان بیش از آنکه در سازمانها یا رهبران آن نهفته باشد، در جامعهای ریشه دارد که طی نزدیک به هشت دهه توانسته است آرمان سیاسی خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند.
هدف این نوشتار دعوت به انزوا یا نفی همکاری با دیگر نیروهای سیاسی ایران نیست. همکاری و گفتوگو بخشی طبیعی از هر کنش سیاسی است. آنچه مورد نقد قرار میگیرد، گفتمانی است که مشروعیت و وزن سیاسی كوردستان را در ائتلافهای مقطعی و تأیید دیگران جستوجو میکند و بدینترتیب ناخواسته از سرمایه تاریخی و اجتماعی خود فاصله میگیرد. استدلال این مقاله آن است که هر ائتلافی زمانی میتواند سودمند و پایدار باشد که از موضع اعتماد به نفس و آگاهی به قدرت تاریخی شکل گیرد نه از احساس کمبود یا نیاز به کسب مشروعیت.
از این منظر مقاله حاضر تلاشی است برای بازاندیشی در مفهوم قدرت كوردستان؛ قدرتی که در حافظه جمعی، در استمرار مبارزه، در حضور نسلهای جدید، در توان بسیج اجتماعی و در پیوند عمیق میان جامعه و جنبش ریشه دارد. شاید مهمترین پیام این نوشتار آن باشد که آینده جنبش ملی كوردستان بیش از آنکه به یافتن متحدان تازه وابسته باشد، به بازشناختن و باور کردن همین قدرت تاریخی وابسته است.
خودكم بینی سیاسی
قدرت پیش از آنکه در میدان نبرد سنجیده شود در شیوهای آشکار میشود که یک جامعه خود را میفهمد. ملتهایی که از قدرت تاریخی خویش آگاهند حتی در سختترین شکستها نیز افق آینده را از دست نمیدهند؛ اما ملتهایی که سرمایه تاریخی خود را کمتر از آنچه هست میبینند، گاه در اوج توانایی نیز احساس ضعف میکنند و مشروعیت خود را در آینه دیگران جستوجو میکنند. از این منظر مسئله امروز كوردستان کمبود قدرت نیست؛ مسئله، خودكم بینی سیاسی است. جنبشی که نزدیک به هشت دهه یکی از پایدارترین نیروهای سیاسی ایران بوده، در سطح رهبری چنان رفتار میکند که گویی برای اثبات جایگاه خود به دیگران نیازمند است.
قدرت واقعی را نباید با تعداد سلاحها، امکانات مالی یا حمایت قدرتهای خارجی سنجید. اینها میتوانند توازن یک مقطع را تغییر دهند، اما تاریخ را توضیح نمیدهند. معیار واقعی قدرت، توانایی یک جامعه در بازتولید خویش است؛ اینکه آیا میتواند شکست را به حافظه، حافظه را به هویت و هویت را به کنش سیاسی تبدیل کند یا نه؟. بسیاری از قدرتهای بزرگ تاریخ هنگامی که شرایط سیاسی تغییر کرد از میان رفتند؛ زیرا قدرت آنان در جامعه ریشه نداشت. اما جنبشهایی که بر حافظه جمعی استوار بودند، حتی پس از شکست نیز دوباره برخاستند. راز ماندگاری كوردستان نیز در همین نقطه نهفته است.
پس از سقوط جمهوری كوردستان در سال ۱۳۲۵، شاه حاكم ایران و روشنفكران ایرانی گمان میکردند مسئله كوردستان پایان یافته است. آنان جمهوری كوردستان را یک حادثه سیاسی میدیدند نه تجلی یک جامعه سیاسی. اما آنچه سقوط کرد، یک دولت بود نه جامعهای که آن دولت را پدید آورده بود. جمهوری كوردستان از میان رفت، اما حافظه آن در زندگی روزمره مردم باقی ماند؛ در خانواده، در زبان، در روایتها و در تجربه زیسته نسلی که شکست را پایان راه تلقی نکرد. همین حافظه بود که چند سال بعد بار دیگر خود را در قالب مقاومت نشان داد.
همین پیوند عمیق با جامعه بود که حزب دموکرات کوردستان را با وجود فشار سنگین پلیس و ساواک، سرکوب مستمر، زندانی شدن صدها تن از کادرها، ضعف تشکیلاتی، پراکندگی رهبری و اختلافات درونی در فاصله سالهای ۱۳۲۵ ــ ۱۳۵۷ زنده نگه داشت. راز این بقا را نه باید در توان سازمانی حزب، بلکه در جامعهای جست که حافظه جمهوری کوردستان را به دوش میکشید. بر همین بنیاد شبکه گسترده حزب از دانشگاه تهران تا حجرههای مساجد، از روستاهای دورافتاده تا میان دهقانان و حتی بخشی از خوانین کوردستان، علیرغم همه فشارهای امنیتی، همچنان به حیات خود ادامه داد و توانست بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بار دیگر به یکی از مؤثرترین نیروهای سیاسی کوردستان و حتی ایران تبدیل شود. این تجربه بهروشنی نشان میدهد که قدرت واقعی کوردستان پیش از آنکه بر تشکیلات استوار باشد، بر جامعه استوار است؛ سازمانها ممکن است در هم شکسته شوند، اما جامعهای که حافظه سیاسی خود را حفظ کرده باشد بار دیگر سازمان، رهبری و جنبش خویش را بازخواهد آفرید.
بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در حالی که بخش بزرگی از نیروهای سیاسی ایران با وجود اختلافهای عمیق در برابر جمهوری اسلامی یا عقب نشستند یا در آن ادغام شدند، كوردستان تنها جغرافیایی بود که نیروهای اصلی سیاسی آن با گرایشهای متفاوت در برابر نظم جدید ایستادند. این ایستادگی را نمیتوان صرفا با اختلافهای ایدئولوژیک توضیح داد. ریشه آن در حافظهای بود که از جمهوری كوردستان آغاز شده و در دهههای بعد تداوم یافته بود. «نه» كوردستان به جمهوری اسلامی ادامه همان روایت تاریخی بود، نه صرفا واکنشی به یک رخداد سیاسی.
قدرت جامعه
آنچه كوردستان را از بسیاری از تجربههای سیاسی ایران متمایز میکند، صرفا سابقه تاریخی آن نیست؛ بلکه توانایی آن در بازتولید مداوم خویش است. بسیاری از جنبشهای سیاسی در لحظهای تاریخی درخشیدهاند، اما در همان لحظه نیز متوقف ماندهاند. آنها نتوانستهاند آرمان خود را به نسل بعد منتقل کنند و به همین دلیل با تغییر شرایط سیاسی به بخشی از تاریخ تبدیل شدهاند. اما كوردستان برخلاف این الگو هیچگاه در یک نسل متوقف نمانده است. هر نسل روایت نسل پیش از خود را با زبان زمانه خویش بازآفرینی کرده است. از جمهوری كوردستان و سالهای بعد از آن، از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، آنچه استمرار یافته صرفا یک حزب یا یک رهبر نبوده، بلکه جامعهای بوده که سیاست را به بخشی از حافظه جمعی خود تبدیل کرده است.
نگاهی به زندگینامه جانباختگان احزاب كوردستان در این یك ماه اخیر این واقعیت را بهروشنی نشان میدهد. شمار زیادی از آنان متولد دهههای هفتاد و هشتاد خورشیدیاند؛ نسلی که نه جمهوری كوردستان را دیده، نه مبارزات دهه چهل را تجربه کرده است و نه انقلاب ۱۳۵۷ را به یاد دارد. با این همه، همان نسل داوطلبانه همان راهی را برگزیده است که نسلهای پیش از او پیموده بودند. در میان پیشمرگههای این احزاب جوانانی از کرماشان تا ماکو دیده میشوند که با وجود تفاوتهای فکری و سازمانی، استمرار یک حافظه تاریخی را نمایندگی میکنند. در هیچ بخش دیگری از ایران نمیتوان نمونهای با این گستردگی از تداوم نسلی یک جنبش سیاسی مشاهده کرد.
همین پیوند عمیق میان جامعه و جنبش در اعتصابهای سراسری کوردستان نیز خود را آشکار کرده است. اعتصاب عمومی صرفا تعطیل شدن بازار نیست؛ اعتصاب عالیترین شکل اعتماد اجتماعی و تجلی توانایی یک جامعه برای کنش جمعی است. هنگامی که جامعهای بدون اجبار و بدون اقتدار رسمی در زمانی کوتاه به تصمیمی مشترک میرسد، در واقع نشان میدهد که هنوز از سرمایه اجتماعی، حافظه تاریخی و ظرفیت بسیج جمعی برخوردار است. اعتصابهای سراسری کوردستان در چهار دهه گذشته، از گستردهترین و منسجمترین کنشهای جمعی تاریخ معاصر ایران بودهاند؛ کنشهایی که بیش از هر چیز، از رابطه متقابل میان جامعه و جنبش سرچشمه گرفتهاند. این ظرفیت در خیزش «ژینا» بار دیگر خود را نشان داد؛ خیزشی که هرچند با جانباختن ژینا امینی در سقز آغاز شد، اما به سرعت از مرزهای کوردستان فراتر رفت و برای نخستین بار پس از چهار دهه نه تنها فضای اعتراضی، بلکه زبان، تخیل سیاسی و افق فکری بخش بزرگی از جامعه ایران را دگرگون ساخت. اگر شعار «زن، زندگی، آزادی» توانست به زبان مشترک اعتراض در ایران و حتی فراتر از مرزهای آن تبدیل شود، به این دلیل بود که بر بستری از حافظه تاریخی و سرمایه اجتماعی کوردستان استوار بود؛ سرمایهای که طی دههها در پیوند میان جامعه و جنبش انباشته شده و در بزنگاههای تاریخی خود را در قالب کنش جمعی بازتولید کرده است.
اگر معیار قضاوت را دوام تاریخی قرار دهیم، تصویر سیاست ایران بهکلی دگرگون میشود. حزب توده، سازمان چریكهای فدائی خلق، جریانهای ملی و بسیاری از نیروهای مؤثر تاریخ معاصر ایران هر یک در دورهای نقشی مهم ایفا کردهاند، اما بخش عمدهای از آنها نتوانستند پایگاه اجتماعی خود را در طول نسلها حفظ کنند. در سطح منطقه نیز جنبشهایی چون القاعده، داعش و بسیاری از سازمانهای اسلامگرای دهههای پایانی قرن بیستم در مقاطعی قدرتی چشمگیر به دست آوردند و حتی معادلات منطقه را تغییر دادند، اما قدرت آنان بیش از آنکه بر جامعه استوار باشد، بر شرایط استثنایی جنگ، فروپاشی دولتها یا موازنههای منطقهای تکیه داشت. با تغییر آن شرایط، بخش بزرگی از آن قدرت نیز از میان رفت. تاریخ نشان میدهد که دوام یک جنبش را نه اوج قدرت آن، بلکه توانایی آن در عبور از زمان تعیین میکند.
كوردستان از این منظر تجربهای متفاوت است. این جنبش نزدیک به هشتاد سال است که با وجود تغییر حکومتها، سرکوبهای گسترده، ترور رهبران، جنگ، مهاجرت و انشعابهای سیاسی همچنان به تولید نیرو، سازمان و کنش سیاسی ادامه داده است. این استمرار را نمیتوان صرفا با وجود چند حزب توضیح داد. آنچه دوام یافته جامعهای است که هنوز جنبش را بخشی از هویت خویش میداند. به همین دلیل قدرت كوردستان را باید پیش از هر چیز، قدرت یک جامعه دانست نه صرفا قدرت چند سازمان سیاسی.
اما درست در همین نقطه پارادوکس اصلی آغاز میشود. جنبشی که چنین پشتوانهای در اختیار دارد، چرا در رفتار سیاسی خود چنان عمل میکند که برای اثبات موجودیت خویش به دیگران نیازمند است؟ چرا بخشی از انرژی تاریخی كوردستان بارها صرف پیوستن به ائتلافهایی شده است که نه از پایگاه اجتماعی قابلتوجهی برخوردار بودهاند و نه توانستهاند به بازیگران تعیینکننده سیاست ایران تبدیل شوند؟ این پرسش، نقد همکاری با دیگر نیروهای سیاسی نیست؛ مسئله نسبت میان اعتماد به نفس تاریخی و رفتار سیاسی است.
ائتلاف زمانی معنا دارد که حاصل انتخاب یک قدرت باشد، نه جبران احساس ضعف. جنبشی که مشروعیت خود را از جامعه میگیرد، برای تعریف هویت خویش نیازی به تکیه بر ائتلافهای مقطعی ندارد. همکاری میتواند یک تاکتیک باشد، اما هنگامی که به راهبرد دائمی تبدیل شود بهتدریج این تصور را بازتولید میکند که گویا كوردستان بهتنهایی فاقد وزن سیاسی لازم است. در حالی که تجربه تاریخی دقیقا خلاف این را نشان میدهد.
شاید بزرگترین سرمایه كوردستان نه کوهستانهای آن باشد، نه پیشمرگه، نه حتی احزابش. همه اینها مهماند، اما بنیان قدرت در جای دیگری قرار دارد؛ در جامعهای که طی نزدیک به هشت دهه، حافظه سیاسی خود را حفظ کرده و هر نسل را به ادامه همان روایت تاریخی فراخوانده است. این سرمایه نه با شکستهای نظامی از میان میرود و نه با تغییر حکومتها. تا زمانی که این پیوند میان جامعه، حافظه و سازمان برقرار باشد، كوردستان همچنان یکی از مهمترین واقعیتهای سیاسی ایران باقی خواهد ماند.
از همین رو مهمترین وظیفه امروز رهبری سیاسی كوردستان، یافتن ائتلاف نیست؛ بلکه بازشناختن جایگاه تاریخی خویش است. جنبشی که پایدارترین تجربهی سیاسی ایران معاصر است، نباید خود را از دریچه گفتمان دیگران تعریف کند. هرگاه كوردستان قدرت خود را در آینه دیگران جستوجو کرده است، بخشی از سرمایه تاریخی خویش را نادیده گرفته؛ و هرگاه بر جامعه خود تکیه کرده، توانسته است معادلات سیاسی ایران را دگرگون سازد.
قدرت كوردستان پیش از آنکه در سنگرها متولد شود، در حافظه جامعه شکل گرفته است. جامعهای که نزدیک به هشتاد سال شکست را به پایان راه تبدیل نکرده، امروز نیز برای ادامه مسیر، بیش از هر چیز به یک بازگشت نیاز دارد؛ بازگشت به اعتماد به نفس تاریخی خویش. زیرا جنبشی که از مشروعیت جامعه خود نیرو میگیرد، برای دیده شدن به دیگری نیاز ندارد؛ دیگران ناگزیرند جایگاه آن را در هر معادلهای به رسمیت بشناسند. این شاید مهمترین درسی باشد که تاریخ معاصر كوردستان نه فقط برای رهبران آن، بلکه برای همه سیاست ایران به یادگار گذاشته است.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٣\٠٧\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): كوردستان؛ قدرتی بزرگ با تصویری كوچك. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
همه راهها دیگر به بانه نمی رسید
همه راهها دیگر به بانه نمی رسید روایتی از [...]
قاسملو به مثابه یک مردمنگار
قاسملو به مثابه یک مردمنگار احمد محمدپور [...]
برادری خلقها با زبانهای نابرادر؟ وقتی زبان کوردی در روژئاوا به دیوار سخت دولت برخورد کرد!
برادری خلقها با زبانهای نابرادر؟ وقتی زبان کوردی در روژئاوا به [...]
کردستان، میدان پایداری، ترورهای سیستماتیک و بهای سنگین روشنگری سیاسی
کردستان، میدان پایداری، ترورهای سیستماتیک و بهای سنگین [...]
فراتر از برابریآزادی: مسئله کورد و محدودیتهای نظریه دموکراتیک
فراتر از برابریآزادی: مسئله کورد و محدودیتهای نظریه [...]
کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران!
کردستان، پێشمەرگه و عقلانیت انتظار افکار عمومی ایران! ابراهیم صالحراد «لاجانی» بحث حاضر، نقدی است بر نقد سرکار خانم شهلا دباغی نسبت به مصاحبهٔ خانم فهیمه خضر حیدری، مجری برنامهٔ «عمق میدان» در تلویزیون صدای آمریکا، با رفیق مصطفی هجری، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران. محور این بحث، نه صرفاً یک اختلاف نظر رسانهای، بلکه مسئلهای بنیادین در نسبت میان کردستان، پێشمەرگه، افکار عمومی ایران و پروژهٔ دموکراتیزاسیون کشور است. [...]







