خوانشی جامعهشناختی از حملات موشکی به احزاب کوردستان
زاهیر محمدی
این نوشتار تلاشی است برای ارائهی یک خوانش جامعهشناختی از حملات موشکی جمهوری اسلامی به مقرها و کمپهای احزاب کوردستان با تمرکز ویژه بر تركیب نسلی قربانیان و دگرگونی نقشهای جنسیتی در میان آنان. موضوع اصلی نه صرفا خود حملات بهعنوان یک کنش نظامی، بلکه پیامدها و دلالتهای اجتماعی آن است؛ بهویژه آنجا که مشاهده میشود بخش عمدهی جانباختگان را جوانان متولد دههی ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ شمسی تشکیل میدهند که نسبت حضور دختران و پسران در میان آنان تقریبا برابر است. هدف این مقاله، تحلیل این پدیده در چارچوب پنج محور اساسی تداوم ناسیونالیسم کورد، تداوم مبارزهی مسلحانه، پیوستگی نسلی و مسئلهی جنسیت و انسجام سازمانی است تا نشان دهد چگونه این حملات موشكی میتواند بهمثابهی دریچهای برای فهم عمیقتر تحولات اجتماعی و سیاسی در کوردستان عمل کند.
حملات موشکی به احزاب کوردستان را نمیتوان صرفا در سطحی نظامی یا امنیتی تحلیل کرد. این حملات در عین حال بازتابی از یک تعارض تاریخی، اجتماعی و هویتیاند که ریشه در دههها مبارزه ناسیونالیستی کورد دارد. آنچه این رخدادها را از منظر جامعهشناختی برجسته میسازد، نهفقط شدت خشونت، بلکه ویژگیهای قربانیان آن است: جوانانی که در عصر جهانیشدن، فناوری و گفتمانهای نوین رشد یافتهاند، اما همچنان درگیر یکی از سنتیترین اشکال مبارزهی سیاسی، یعنی مبارزهی مسلحانه هستند. افزون بر این، حضور پررنگ زنان در میان این نسل، نشاندهندهی تحولی عمیق در الگوهای مشارکت سیاسی و اجتماعی است. از این رو، تحلیل این حملات، بدون توجه به ابعاد نسلی و جنسیتی آن ناقص خواهد بود.
١. تداوم ناسیونالیسم کورد
ناسیونالیسم کورد بهعنوان نیروی محرک اصلی در تحولات سیاسی کوردستان نهتنها در سطح گفتمانهای سیاسی، بلکه در لایههای عمیقتری از زندگی اجتماعی حضور دارد. این ناسیونالیسم در طول دههها از طریق حافظهی جمعی، روایتهای تاریخی و تجربههای مشترک از سرکوب و مقاومت بازتولید شده است. حملات موشکی به احزاب کوردستان در این چارچوب بهعنوان رویدادهایی عمل میکنند که این حافظه را فعال کرده و احساس تعلق جمعی را تقویت میکنند. زمانی که قربانیان این حملات جوانانی هستند که خود در دل جامعه رشد کردهاند این امر نشان میدهد که ناسیونالیسم کورد نهتنها به نسلهای پیشین محدود نشده، بلکه در میان نسل جدید نیز تداوم یافته است. بهعبارت دیگر، این حملات بهجای تضعیف این احساس به بازتولید آن در قالبی تازه کمک میکنند.
افزون بر این تداوم ناسیونالیسم کورد را باید در پیوند آن با سازوکارهای روزمرهی بازتولید معنا در جامعه نیز جستوجو کرد. ناسیونالیسم در اینجا نه صرفا در قالب بیانیههای سیاسی یا برنامههای حزبی، بلکه در زبان، آیینها، ادبیات، نامگذاریها و حتی در شیوههای سوگواری و یادبود شهیدان نیز حضور دارد. هر رخداد خشونتآمیز از جمله حملات موشکی به یک «روایت» تبدیل میشود که در حافظهی جمعی جای میگیرد و از طریق شبکههای اجتماعی، رسانهها و روابط خویشاوندی بازنشر میشود. در این فرایند مرگ پیشمرگان نهفقط بهعنوان یک فقدان فردی، بلکه بهعنوان بخشی از سرگذشت جمعی معنا مییابد. این تبدیل رخداد به روایت یکی از مهمترین سازوکارهایی است که از طریق آن ناسیونالیسم کورد خود را با شرایط جدید تطبیق داده و در عین حال تداوم میبخشد.
۲. تداوم مبارزهی مسلحانه
مبارزهی مسلحانه در کوردستان سابقهای چند دههای دارد و بهعنوان یکی از اشکال اصلی کنش سیاسی در این منطقه شناخته میشود. آنچه در شرایط کنونی قابل توجه است، تداوم این شکل از مبارزه در میان نسلی است که در فضایی متفاوت از نسلهای پیشین رشد یافته است. این تداوم را میتوان نتیجهی ترکیبی از عوامل دانست: از یکسو، محدودیتهای ساختاری برای کنش سیاسی مسالمتآمیز؛ و از سوی دیگر، جایگاه نمادین مبارزهی مسلحانه در فرهنگ سیاسی کوردستان. برای بسیاری از جوانان پیوستن به این مبارزه نهفقط یک انتخاب سیاسی، بلکه نوعی کنش هویتی است که با مفاهیمی چون مقاومت، کرامت و عدالت پیوند خورده است. حملات موشکی در این میان بهعنوان تلاشی برای تضعیف این ساختار عمل میکند، اما ترکیب سنی قربانیان نشان میدهد که این تلاش، دستکم در سطح بازتولید نیروی انسانی چندان موفق نبوده است.
در ادامهی این بحث، میتوان به این نکته پرداخت که تداوم مبارزهی مسلحانه صرفا نتیجهی «نبود گزینههای دیگر» نیست، بلکه به نوعی درونیشدن این شکل از کنش در فرهنگ سیاسی کوردستان نیز بازمیگردد. در طی دههها مبارزهی مسلحانه بهعنوان یکی از مهمترین نمادهای مقاومت در برابر سرکوب تثبیت شده و در ادبیات، موسیقی و روایتهای جمعی جایگاهی ویژه یافته است. در چنین شرایطی، ورود نسل جوان به این عرصه را میتوان نوعی «پیوستگی نمادین» با گذشته تلقی کرد؛ تلاشی برای حفظ و بازتولید یک سنت که نهتنها سیاسی، بلکه هویتی و فرهنگی است. بهویژه زمانی که این نسل خود را در امتداد روایتهای پیشین از مبارزه میبیند، انتخاب این مسیر برایش معنا و مشروعیت بیشتری پیدا میکند.
در عین حال، باید توجه داشت که حضور نسل جدید در این نوع مبارزه، بهمعنای تکرار صرف الگوهای گذشته نیست، بلکه میتواند حامل تغییراتی نیز باشد. این نسل، با بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی نوین و درک متفاوت از جهان، ممکن است شیوههای سازماندهی، روایتسازی و حتی درک از مبارزه را دگرگون کند. بنابراین تداوم مبارزهی مسلحانه در کوردستان را باید بهعنوان یک پدیدهی ایستا در نظر نگرفت، بلکه آن را فرآیندی پویا دانست که در آن سنت و نوآوری بهطور همزمان حضور دارند. این پویایی از یکسو به بقای این شکل از مبارزه کمک میکند و از سوی دیگر امکان بازتعریف آن را در چارچوب شرایط جدید فراهم میسازد.
٣. پیوستگی نسلی
بارزترین نکته در حملات موشکی به احزاب کوردستان، خود ترکیب نسلی قربانیان است؛ قربانیانی که تقریبا بدون استثنا جواناند و عمدتا متعلق به چیزی هستند که در ادبیات اجتماعی ایران به «دهه هشتادیها و نودیها» شناخته میشود. این واقعیت صرفا یک دادهی سنی نیست، بلکه یک نشانهی جامعهشناختی مهم است که نشان میدهد میدان درگیری سیاسی بهطور فزایندهای با نسلهایی گره خورده است که در دورهای کاملا متفاوت از نسلهای پیشین رشد کردهاند. نسلی که با اینترنت، شبکههای اجتماعی، آموزش گستردهتر و ارتباط با جهان بیرون شکل گرفته، اما در عین حال در بستر یک تعارض تاریخی و سیاسی عمیق نیز قرار دارد. از این منظر، جوانبودن قربانیان خود به یک شاخص تحلیلی تبدیل میشود که نشان میدهد جنبش کوردستان همچنان در پیوند مستقیم با نسلهای تازهتربه حیات خود ادامه میدهد.
در ادامهی این وضعیت، میتوان نسل متولد دههی ۱۳۸۰ را نسلی دانست که در شرایطی کاملا متفاوت از گذشته رشد یافته است: دسترسی گسترده به اطلاعات، ارتباط با جهان خارج و آشنایی با گفتمانهای متنوع. با این حال، حضور فعال این نسل در احزاب کوردستان و حتی در مبارزهی مسلحانه، نشاندهندهی نوعی پیوند عمیق با ساختارهای تاریخی و اجتماعی است. این نسل، برخلاف تصور رایج نه از گذشته گسسته و نه صرفا در چارچوبهای سنتی باقی مانده است؛ بلکه در نوعی وضعیت بینابینی قرار دارد که در آن عناصر سنتی و مدرن بهطور همزمان حضور دارند. به همین دلیل، مشارکت آنان در این نوع مبارزه را نمیتوان صرفا با منطقهای کلاسیک ایدئولوژیک یا واکنشی توضیح داد، بلکه باید آن را نتیجهی برهمکنش پیچیدهی تجربهی زیسته، حافظهی جمعی و شرایط ساختاری دانست.
در چنین چارچوبی، حملات موشکی و جانباختن این جوانان نهفقط یک رخداد نظامی، بلکه یک نشانهی اجتماعی از تداوم توان بسیج جنبش کوردستان است. این واقعیت که نسلهای جدید با وجود فاصلهی زمانی، تحولات فرهنگی و تغییرات فناورانه همچنان در این ساختارها جذب میشوند، بیانگر آن است که جنبش سیاسی کوردستان توانسته خود را با شرایط جدید بازتولید کند. بنابراین، مسئله صرفا حضور جوانان نیست، بلکه استمرار یک رابطهی زنده میان جامعه و جنبش است؛ رابطهای که از طریق آن نسلهای تازه نه در حاشیه، بلکه در متن فرآیند سیاسی قرار میگیرند.
در بسط این بحث، میتوان نسل نو کوردستان را در چارچوب «آگاهی دوگانه» تحلیل کرد؛ نسلی که همزمان در دو افق متفاوت زیست میکند: از یکسو در جهان دیجیتال، شبکههای اجتماعی و گفتمانهای جهانی حقوق، آزادی و برابری و از سوی دیگر در متن یک واقعیت كوردی آکنده از سرکوب، نابرابری و تعارض سیاسی. این همزیستی دو افق، نوعی حساسیت مضاعف در این نسل ایجاد کرده است؛ حساسیتی که آنان را نسبت به بیعدالتیها واکنشپذیرتر و نسبت به امکانهای کنش خلاقتر میکند. به همین دلیل ورود آنان به عرصهی مبارزه حتی در شکل مسلحانه را نمیتوان صرفا به تداوم سنت نسبت داد، بلکه باید آن را نتیجهی نوعی «بازاندیشی فعال» دانست؛ فرآیندی که در آن نسل جدید با مقایسهی وضعیت خود با معیارهای جهانی به این جمعبندی میرسد که در غیاب کانالهای مؤثر دیگر، باید به اشکال رادیکالتر کنش نیز متوسل شد. در این معنا مبارزه برای این نسل نهفقط یک انتخاب، بلکه پاسخی به شکاف میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» است.
از سوی دیگر نقش این نسل در جنبش کوردستان را میتوان در قالب «سرمایهی نسلی» نیز تحلیل کرد؛ یعنی مجموعهای از تواناییها، مهارتها و افقهای فکری که بهواسطهی شرایط خاص تاریخی و اجتماعی در اختیار آنان قرار گرفته است. این نسل با تسلط بر ابزارهای ارتباطی نوین، توانایی روایتسازی و دسترسی به شبکههای فراملی قادر است مبارزه را از سطحی محلی فراتر برده و آن را در عرصههای گستردهتری بازنمایی کند. در همین حال تجربهی زیستهی آنان از ناامنی، فشار سیاسی و محدودیتهای ساختاری این تواناییها را به سمت کنش هدایت میکند. حملات موشکی و مرگ این جوانان در چنین چارچوبی نهتنها بهعنوان یک تراژدی، بلکه بهعنوان لحظهای از «مرئیشدن» این نسل در میدان سیاست قابل فهم است؛ لحظهای که حضور آنان از سطح پنهان و بالقوه به سطحی آشکار و بالفعل منتقل میشود. این امر نشان میدهد که نسل نو نه صرفا ادامهدهندهی جنبش، بلکه یکی از عوامل اصلی در بازتعریف و بازتولید آن در شرایط معاصر است.
٤. جنسیت
یکی از مهمترین ابعاد این پدیده حضور قابلتوجه زنان در میان اعضا و قربانیان این حملات موشكی بوده است. نسبت نزدیک به برابر دختران و پسران در میان این جوانان، نشاندهندهی تحولی عمیق در نقشهای جنسیتی و الگوهای مشارکت سیاسی است. این حضور، بهنوبهی خود به بازتعریف مفاهیم سنتی از جنسیت، قدرت و مشارکت کمک میکند. در عین حال نشان میدهد که مطالبات برابریخواهانه بهتدریج درون جنبش کوردستان نیز نهادینه شده است. حملات موشکی با هدف تضعیف این ساختارها، در عمل به برجستهشدن این واقعیت کمک میکنند که زنان بهعنوان بخشی جداییناپذیر از نسل جدید در قلب این جنبش قرار دارند.
حضور زنان را میتوان در چارچوب «جابجایی ساختاری نقشهای جنسیتی» فهم کرد؛ فرآیندی که در آن زنان نهفقط به عرصهی عمومی وارد میشوند، بلکه در آن نقشهای فعال، تصمیمگیر و حتی پیشرو را بر عهده میگیرند. در بسیاری از جوامع، ورود زنان به سیاست با اشکال نرمتر کنش مانند فعالیتهای مدنی یا فرهنگی آغاز میشود، اما در کوردستان حضور آنان تا سطح مشارکت در مبارزهی مسلحانه نیز گسترش یافته است. این امر نشان میدهد که تغییرات جنسیتی در این جامعه، صرفا سطحی یا نمادین نیست، بلکه به لایههای عمیقتری از ساختار قدرت نفوذ کرده است. زنان جوانی که به این احزاب میپیوندند، با شکستن مرزهای سنتی، نهتنها جایگاه خود را بازتعریف میکنند، بلکه الگوهای جدیدی از کنش و هویت زنانه ارائه میدهند؛ الگوهایی که در آن زنبودن با عاملیت سیاسی، شجاعت و حضور در میدانهای پرخطر پیوند میخورد.
از سوی دیگر، این حضور گسترده را میتوان در قالب «تلاقیمندی» نیز تحلیل کرد؛ یعنی نقطهای که در آن، جنسیت با سایر ابعاد هویتی مانند ناسیونالیسم، نسل و موقعیت سیاسی درهم میآمیزد. زنان جوان کورد، بهطور همزمان در چندین سطح از نابرابری و تعارض قرار دارند: بهعنوان زن در یک ساختار مردسالار، بهعنوان کورد در یک چارچوب سیاسی ـ ملی مناقشهبرانگیز و بهعنوان جوان در شرایطی از بیثباتی و محدودیت. این تلاقی به کنش آنان پیچیدگی و در عین حال شدت بیشتری میبخشد. حملات موشکی و کشتهشدن این زنان، در این چارچوب، نهتنها حذف فیزیکی افراد، بلکه بهنوعی حذف نمادین یک سوژهی نوظهور است که در حال بازتعریف مرزهای جنسیت و سیاست است. با این حال، همانگونه که بازتاب این رخدادها در جامعه نشان میدهد، این حذف نهتنها به خاموشی این صداها منجر نشده، بلکه به تقویت و گسترش آنها در سطح نمادین و اجتماعی انجامیده است؛ امری که خود بیانگر عمق و برگشتناپذیری تحول جنسیتی در جنبش کوردستان است.
۵. انسجام سازمانی
انسجام سازمانی را باید بهعنوان یکی از ارکان کلیدی در تداوم و بازتولید جنبش کوردستان در نظر گرفت؛ عنصری که در کنار ناسیونالیسم، مبارزهی مسلحانه، تركیب نسلی و جنسیت به فهم جامعتری از این پدیده کمک میکند. حضور مستمر جوانان با ترکیب تقریبا برابر دختران و پسران در صفوف احزاب کوردستان، نشان میدهد که این احزاب علیرغم دههها فشار، تبعید و حملات نظامی، توانستهاند نوعی پیوستگی درونی خود را حفظ کنند. این پیوستگی، صرفا نتیجهی ساختارهای رسمی یا سازمانی نیست، بلکه بیش از آن، بر پایهی شبکههای اعتماد، تجربههای مشترک و اشتراکات هویتی شکل گرفته است. بهعبارت دیگر، انسجام سازمانی در اینجا بیشتر یک پدیدهی اجتماعی است تا صرفا اداری؛ پدیدهای که امکان انتقال ارزشها، اهداف و انگیزهها را از نسلی به نسل دیگر فراهم میکند.
در عین حال حملات موشکی را میتوان بهمثابه آزمونی برای این انسجام در نظر گرفت. این حملات، با هدف تضعیف ساختارهای سازمانی و ایجاد گسست درونی صورت میگیرند، اما تداوم حضور نیروهای جوان در میان قربانیان، نشان میدهد که این انسجام، دستکم در سطح بازتولید نیروی انسانی، همچنان پابرجاست. این واقعیت حاکی از آن است که احزاب کوردستان توانستهاند کانالهای ارتباطی خود با جامعه بهویژه نسل جوان را حفظ کنند. در چنین شرایطی، انسجام سازمانی نهفقط بهعنوان یک عامل درونی، بلکه بهعنوان نتیجهی پیوند مستمر با بستر اجتماعی قابل فهم است.
اما باید توجه داشت که این انسجام در مواجهه با نسل نو و تحولات جنسیتی دچار تغییر و بازتعریف نیز شده است. ورود گستردهی زنان و جوانان با افقهای فکری متفاوت، ساختارهای سنتی را با چالشهایی مواجه کرده و آنها را به سمت انعطافپذیری بیشتر سوق داده است. اگر در گذشته، انسجام بیشتر بر پایهی انضباط سخت و سلسلهمراتب شکل میگرفت، امروز بهتدریج با عناصری چون مشارکت، گفتوگو و تنوع درونی ترکیب میشود. این تحول اگرچه میتواند تنشهایی ایجاد کند، اما در عین حال به پویایی سازمانها نیز کمک میکند و آنها را از ایستایی و فرسایش دور نگه میدارد.
انسجام سازمانی را میتوان بهعنوان حلقهی اتصال میان سایر ابعاد تحلیل در نظر گرفت. این انسجام است که امکان میدهد ناسیونالیسم كورد در قالبهای جدید بازتولید شود، مبارزهی مسلحانه استمرار یابد، نسل نو جذب و فعال شود و تحولات جنسیتی در درون جنبش جای گیرد. بدون این پیوستگی درونی هیچیک از این عناصر بهتنهایی قادر به تداوم نخواهد بود. از این رو، فهم نقش انسجام سازمانی، برای درک پایداری و بازتولید جنبش کوردستان امری اساسی و اجتنابناپذیر است.
نتیجهگیری
در مجموع حملات موشکی به احزاب کوردستان را میتوان بهعنوان رخدادی چندلایه تحلیل کرد که فراتر از بعد نظامی دلالتهای عمیق اجتماعی دارد. ترکیب نسلی و جنسیتی قربانیان، نشاندهندهی تداوم ناسیونالیسم کورد، پایداری مبارزهی مسلحانه، حضور فعال نسل نو و دگرگونی نقشهای جنسیتی و مهمتر از آنها انسجام سازمانی است. این عوامل در کنار یکدیگر تصویری از جامعهای ارائه میدهند که در عین تغییر همچنان به برخی از عناصر بنیادین خود وفادار مانده است. از این رو هرگونه تحلیل از وضعیت کوردستان بدون در نظر گرفتن این ابعاد ناقص خواهد بود.
با این حال آنچه در پرتو تحلیلها برجستهتر میشود، پیچیدگی این تداوم است؛ تداومی که نه بهصورت ایستا، بلکه در قالب بازتعریف و انطباق با شرایط جدید رخ میدهد. ناسیونالیسم کورد از طریق روایتها و حافظهی جمعی خود را با زبان و حساسیتهای نسل جدید پیوند میزند؛ مبارزهی مسلحانه از یک سنت صرف به یک کنش هویتی و معنامند برای جوانان تبدیل میشود؛ نسل نو با آگاهی دوگانه و سرمایههای ارتباطی خود هم ادامهدهنده و هم بازسازندهی جنبش است؛ و جنسیت از یک متغیر حاشیهای به یکی از محورهای اصلی تحول در درون این جنبش بدل میگردد.
حملات موشکی را میتوان بهمثابهی «لحظههای افشاگر» در نظر گرفت؛ لحظاتی که در آن لایههای پنهان جامعه و جنبش به سطح میآیند و امکان تحلیل عمیقتری را فراهم میکنند. این حملات اگرچه با هدف تضعیف ساختارهای سیاسی و انسانی احزاب صورت میگیرند، اما در سطح اجتماعی به بازنمایی و حتی تقویت برخی از پویاییهای درونی جامعه کوردستان منجر میشوند. شهادت جوانان در این حملات به نمادهایی از تداوم، مقاومت و دگرگونی تبدیل میشود و نشان میدهد که جنبش کوردستان علیرغم فشارهای مستمر همچنان از درون جامعه تغذیه میکند.
تصویری که از این تحلیل بهدست میآید تصویری از جامعهای است که در عین مواجهه با تغییرات گسترده، پیوند خود را با عناصر بنیادین هویتی و سیاسی حفظ کرده است، اما این عناصر را در قالبهایی نو بازتعریف میکند. بنابراین، هرگونه تحلیل از وضعیت کوردستان، اگر این همزمانی تداوم و دگرگونی بهویژه در سطوح نسل و جنسیت را نادیده بگیرد، ناگزیر ناقص و سطحی خواهد بود.
نظرات
به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ٢٦\٠٤\٢٠٢٦
محمدی، زاهیر (٢٠٢٦): خوانشی جامعهشناختی از حملات موشکی به احزاب کوردستان. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.
مطالب دیگر
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا واقعیتی اجتماعی
کشتار به مثابه متن: از تجربەی نزیسته تا [...]
“ملکشاهی” و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام
"ملکشاهی" و بازمفصلبندی گفتمانِ کوردستان در ایلام [...]
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)
کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم) [...]
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: از حق تعیین سرنوشت تا بازتعریف رابطه ملتها با دولت در ایران
نظریه تحلیل پیچیده سهسطحی و گفتمان اقلیم زاگروس: [...]
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد
جمهوری كوردستان و میراثهای خاموش ناسیونالیسم كورد [...]
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی
قطبیسازی در دیاسپورای ایرانی سیروس ملکوتی [...]







