شبحی بر فراز رسانه‌ها سایه افکنده است — شبح پهلوی*

نویسنده: روبین فخاری

مترجم از انگلیسی: روژان  

در پی بحران‌های دیرینه‌ی رژیم جمهوری اسلامی ایران و همچنین پی‌آمدهای حل‌نشده‌ی خیزش ژن ژیان ئازادی در سال ۱۴۰۱— موج تازه‌ای از اعتراضات بار دیگر ایران را فراگرفت. اعتراضاتی که ریشه‌های آن را می‌توان در تنازعات ملموسِ اجتماعی–سیاسی، اقتصادی، اتنوملی و جنسیتیِ ایران جستجو کرد.

در خلال این اعتراضات و هم‌زمان با درگیری‌های خونین خیابانی، نبردی دیگر نیز در جریان بود: نبرد روایت‌ها بر سرِ تثبیت نظام‌های معنایی، تصاحبِ رهبریِ خیابان‌ها و کسبِ مشروعیت سیاسی. تجلی این جنگ‌های روایی را می‌شد در رسانه‌های اپوزیسیون ایرانیِ خارج از کشور و در مواردی، در رسانه‌های بین‌المللی نیز مشاهده کرد. هرچند برخی از این رسانه‌ها خود را پلتفرم‌هایی برای بازتاب صدای گروه‌های اپوزیسیون معرفی می‌کنند، شواهدی چون جهت‌گیری‌های مکرر، جبهه‌بندی‌های آشکار و توزیع نامتوازنِ پوشش خبری از جریان‌های سیاسیِ مختلف نشان می‌دهد که کارکرد آنان صرفاً انتقال بی‌طرفانه‌ی اطلاعات نیست؛ بلکه گونه‌ای از پروپاگاندا نیز است. روشی که می‌کوشد از طریق سلسله‌مراتبی کردن اخبار و تنظیمِ میزان دیده‌شدنِ بازیگرانِ سیاسی، اقتدار و برتریِ رواییِ خاصی را تثبیت کند.

در اینجا مراد از پروپاگاندا الزاماً نشر اکاذیب، دامن‌زدن به نظریه‌های توطئه یا جعلِ روایات نیست؛ بلکه این پدیده می‌تواند از رهگذرِ سازوکارهایی ظریف‌تر نیز عمل کند، از جمله از طریق گلچین و برجسته‌سازیِ گزینشیِ حقایق خیابانی به‌گونه‌ای که انتشار آن‌ها در خدمت منافع یک جریان، سازمان یا سیاستِ خاص واقع شود. افزون بر این، پروپاگاندا می‌تواند از طریق مشروعیت‌بخشی، بزک‌کردن و بازنشرِ شایعاتِ دروغینی که پیشاپیش در بطن جامعه وجود دارند، آن‌هایی که از اقبال بیشتری در رهیافت به اذهان عمومی برخوردارند، در خدمتِ تقویتِ یک نیروی سیاسیِ معین عمل کند. در این زمینه، حافظه‌ی جمعیِ ایرانیان نمونه‌ای معنادار را به یاد دارد: شایعه‌ی نمایان‌شدنِ تصویر خمینی، رهبر وقتِ انقلاب ایران، بر سطح ماه در سال ۱۳۵۷؛ شایعه‌ای رسانه‌ای شده که در مقطعی کوتاه اما حساس جامعه‌ی ایران را مسحور خود ساخته بود.

کیش شخصیت‌پرستی و اسطوره‌سازی رسانه‌ای

همان‌گونه که روزگاری رسانه‌ها تصویری مسیحایی از خمینی برساختند مدتی است نقشی متشابه را در قبال رضا پهلوی — فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران — ایفا می‌کنند. در جریان خیزش اخیر، پوشش‌های رسانه‌ای عمدتاً معطوف به القای این گزاره بود که پهلوی یگانه رهبرِ فرزانه‌ی این اعتراضات بوده است. بااین‌حال، محل بحث در اینجا وجود یا عدمِ وجود پایگاه اجتماعی پهلوی در ایران نیست — که بی‌تردید چنین پایگاهی برای ایشان وجود دارد؛ بلکه پرسش اساسی این است که آیا واقعاً ایشان آن‌گونه که بی‌بی‌سی ادعا کرده «در کانون اعتراضات اخیر قرار داشته» و یا به‌راستی آن‌گونه که پُلیتیکو مدعی شده «نام پهلوی بر سرزبان بسیاری از معترضان … و حتی منتقدانش» بوده است؟

حتی اگر چنین فرض شود که نیت این رسانه‌ها صرفاً بازتاب صدای اپوزیسیون با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران بوده است، باز هم به نظر می‌رسد که آن‌ها در فهم و تحلیل لایه‌های پیچیده و حساسیت‌زای اجتماعی-فرهنگیِ ایران با کاستی‌های جدی‌ای مواجه‌اند. قابل‌تأمل است که در خلال اعتراضات، و هم‌زمان با پوشش رسانه‌ایِ گسترده از رضا پهلوی به‌عنوان «چهره‌ی مرکزی» اپوزیسیون، نوعی هم‌زمانی معنادار میان این برجسته‌سازی و عدم شکل‌گیری یا کم‌فروغ بودن اعتراضات و تظاهرات خیابانی در بسیاری از مناطق غیر فارس‌نشین مشاهده ‌شد؛ هم‌زمانی‌ای که از منظر تحلیلی می‌تواند دلالت‌های اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی داشته باشد و مستلزم بررسی دقیق‌تر است.

برای نمونه، شهر سنه (در فارسی سنندج) و همچنین سقز — شهری که خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» در سال ۱۴۰۱ از آنجا آغاز شد — به همراه شماری دیگر از شهرهای غیر فارس‌نشین، در این مقطع شاهد تظاهرات چشمگیری نبودند و وضعیت آن‌ها عموماً آرام گزارش می‌شد. این هم‌زمانی، با توجه ‌به پیشینه‌ی حکومت پهلوی در نقض ساختاری و نظام‌مند حقوق اتنوملیت‌ها در مناطق غیر فارس‌نشین، قابل‌فهم است.

به همین دلیل تمرکز رسانه‌ای بر خاندان پهلوی نه‌تنها کارکرد رسانه‌ها را در موبالیزاسیونِ گسترده‌ی شهروندان در مناطق غیر فارس‌نشین تقویت نکرد، بلکه از منظر سیاسی می‌توان استدلال کرد که این تمرکز به فرسایش ظرفیت بسیج مردمی و کاهش همگرایی اجتماعی در سطح کلان نیز انجامید.

در این باب وضعیت رسانه‌های اپوزیسیون فارسی‌زبان حتی نگران‌کننده‌تر نیز بود. ظرف چند روز پس از شکل‌گیری هسته‌های اولیه اعتراضات، شبکه‌ها و رسانه‌های پرمخاطبی چون ایندیپندنت فارسی، بی‌بی‌سی فارسی، ایران اینترنشنال و من‌وتو ظاهراً بر اساس یک خط‌مشی تحریریه‌ی واحد اخبار ایران را منتشر می‌کردند. به‌نحوی که کارشان دیگر صرفاً گزارش اعتراضات خیابانی نبود، بلکه مونتاژ آن نیز بود. مونتاژی چنان هماهنگ شده که ساده‌لوحانه است آن را تصادف نامید. در طول اعتراضات، جریان خبری این رسانه‌ها دیگر ماهیتی پویا و داینامیک نداشت بلکه گزینشی، تکراری، مهندسی‌شده و معطوف به کیش شخصیت‌پرستی بود؛ به‌نحوی که جای تحلیل‌های زمینه‌مند و چندصدایی را می‌گرفت. اسکرین‌شاتهایی چند از شبکه‌های اجتماعیِ این رسانه‌ها — حتی بدون هیچ کپشنی — خود گویاست.

اسکرین‌شات صفحات اینستاگرام سه رسانه‌ی تلویزیونی اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور- بی‌بی‌سی فارسی، ایران اینترنشنال و من‌وتو- به همراه خبرگزاری ایندیپندنت فارسی، پست‌هایی را نشان می‌دهند که منحصراً شامل اظهارات، عکس‌ها و شعارهای طرفداران پهلوی است.

اسکرین‌شات صفحات اینستاگرام سه رسانه‌ی تلویزیونی اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور- بی‌بی‌سی فارسی، ایران اینترنشنال و من‌وتو- به همراه خبرگزاری ایندیپندنت فارسی، پست‌هایی را نشان می‌دهند که منحصراً شامل اظهارات، عکس‌ها و شعارهای طرفداران پهلوی است.

کودتای_رسانه‌: رسانه‌های فارسی‌زبان و مشروعیت‌بخشی به اپوزیسیون

نبرد بر سرِ آینده‌ی دموکراتیک ایران و نزاع پیرامون این‌که چه کسی «نماینده‌ی» اپوزیسیون است، اغلب به همان اندازه در اتاق‌های خبر جریان دارد که در خیابان‌ها. آنگاه که چشم بر این اتاق‌های خبر بیندازیم الگوی تکرارشونده‌ای در برابرمان قد علم خواهد کرد که در آن رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور بازیگر خاصی را به‌عنوان «اپوزیسیون مشروع» گزینش و دیگران را به حاشیه می‌رانند. این مسئله در سال ۲۰۲۳ در جریانِ کارزارِ #کودتای_رسانه به‌وضوح خود را نشان داد.

 در سال ۲۰۲۳، گروهی از روزنامه‌نگاران عمدتاً غیر فارس و غیر سلطنت‌طلب که با رسانه‌های اپوزیسیون فارسی‌زبانِ خارج از کشور همکاری می‌کردند، استعفا دادند؛ نکته‌ی مهم، هم‌زمانی این استعفاها با کارزار #کودتای_رسانه بود. این کارزار رسانه‌ها را به جانب‌داری از جریان پهلوی، تحریم صداهای آلترناتیو، تمرکز بر مناطق فارس‌نشین و تلاش برای اقناع سیاسی متهم می‌کرد. رویدادهای سال ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که این انتقادات چندان بی‌راه نبوده است.

در طول اعتراضات اخیر، پر واضح بود که فقط ویدئوهای هواداران پهلوی به طور پیوسته و اختصاصی وایرال می‌شد، درحالی‌که سایر فیلم‌ها — شامل تصاویری با شعارها و مطالبات غیر سلطنت‌طلبان — تقریباً هیچ‌گاه پوشش نیافتند. همچنین تصاویر گسترده‌ای که در آن سلطنت‌طلب‌ها و طرف‌داران پهلوی دیگر گروه‌های سیاسی را مورد آزار کلامی، جنسی یا فیزیکی قرار می‌دادند، تقریباً بدون هیچ نقد یا بازتاب رسانه‌ای در سکوت باقی ماندند. تمامی این رویدادها در کنار هم الگویی روشن از «دروازه‌بانی رسانه‌ای» را نشان می‌دهند که بر آن است تعیین کند چه صدایی مشروع، معتبر و محترم باید دیده شود و چه صدایی خیر.

لازم به ذکر است الگوی گزینش یک‌صدا و خفه کردن سایر صداها در ایران سیاست تازه‌ای نیست و پیشینه‌ای تاریخی دارد. به‌عنوان‌مثال در جریان جنبش سبز (۲۰۰۹)، میرحسین موسوی و مهدی کروبی — که اکنون در حصر خانگی‌اند اما پیش‌تر برای مدت‌ها در مناصب رده‌بالا بخشی از دستگاه‌های سرکوب رژیم بودند — توسط رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور به‌عنوانِ رهبرانی آزادیخواه و یگانه به تصویر کشیده می‌شدند؛ و هنگامی که ملل غیرفارس سوابق جنجالی آن‌ها را در نقض گسترده‌ی حقوق بشر مورد نقد قرار می‌دادند صدایشان هرگز شنیده نشد. نتیجه این شد که ملل غیر فارس به این اعتراضات نپیوستند و جنبش سبز عمدتاً محدود به مناطق فارس‌نشین باقی ماند و شکست خورد.  

چند دهه پیش از جنبش سبز، در سال ۱۳۵۷، می‌توان نمونه‌ای مشابه دیگری را بازشناخت: زمانی که روح‌الله خمینی به‌عنوان یگانه صدا و نماینده‌ی انحصاری انقلاب ایران به رسمیت شناخته شد. در آن مقطع، کوردها از پذیرش این الگوی رهبری سر باز زدند و به آن نه گفتند و کوشیدند قرائتی متفاوت از نظم سیاسیِ پس از انقلاب عرضه کنند. بااین‌همه، صدای مخالفت آنان در هیاهوی گفتمان مسلط انقلاب مجال بروز و بازتاب نیافت و عملاً به حاشیه رانده شد.

هم‌زمان، سازوکارهای نمادین و رسانه‌ای نیز در تثبیت این تک‌صدایی نقشی تعیین‌کننده ایفا کردند. شایعه‌ی ظاهرشدن تصویر خمینی بر سطح ماه که در مناطق فارس‌نشین رواج یافته بود، نمونه‌ای گویا از این فرایند است. این روایت، افزون بر گردش شفاهی، از طریق رادیو بی‌بی‌سیِ فارسی بازتاب یافت و بدین‌ترتیب در مقیاسی ملی انتشار پیدا کرد. بازنشر چنین روایتی — حتی بی‌آنکه در قالب خبر جعلی صورت‌بندی شود — به تقویت و تقدیس چهره‌ی خمینی انجامید و سرمایه‌ی نمادین او را افزایش داد. در نتیجه، درحالی‌که ظرفیت رسانه‌ای می‌توانست به بازنمایی دیدگاه‌های منتقدِ خمینی و نیروهای بدیل اختصاص یابد، عملاً در خدمت تثبیت روایت مسلط و تقویت جایگاه کاریزماتیک رهبری قرار گرفت. بعداً وبگاه بی‌بی‌سی فارسی این رویداد را از دیدگاه یکی از ژورنالیست‌های خود چنین نقل می‌کند:

یک شب، همه می‌گفتند که رادیوی بی‌بی‌سی گفته تصویر خمینی افتاده توی ماه. خود ما نشنیده بودیم، اما همه می‌گفتند از بی‌بی‌سی شنیده‌اند…فکر کنم نهایتش این بوده که بی‌بی‌سی گفته بوده در ایران شایع شده که تصویر آیت‌الله خمینی روی ماه افتاده و همین خبر به انتشار شایعه در سراسر ایران کمک کرده و در نهایت هم اصل شایعه را پای بی‌بی‌سی نوشتند… [در آن زمان نیز] … حرف بی‌بی‌سی برای خیلی‌ها حجت بود. یادم هست که وقتی کسی روی حرفی پافشاری می‌کرد به او می‌گفتند مگر بی‌بی‌سی گفته که این قدر به حرف خودت مطمئنی…؟

برخی از ایرانیان هنوز بر این باورند که این گزارش، همراه با مصاحبه‌های کلیدی دیگری که بی‌بی‌سی با خمینی انجام داده در شکل‌دادن مسیر انقلاب اسلامی ایران بسیار مؤثر بوده است؛ و شاید به همین دلیل نیز است که این رسانه در ایران گاهاً با عنوان «آیت‌الله بی‌بی‌سی» شناخته می‌شود. این نمونه نشان می‌دهد که اعتبار و مرجعیت رسانه‌ای می‌تواند نه‌فقط کارکردی میانجی‌گرانه، بلکه نقشی مولد در عرصه‌ی سیاست نیز داشته باشد. مقصود از مولد بودن، البته ادعای برساختن مستقیم انقلاب‌ها از سوی رسانه‌ها نیست؛ بلکه اشاره به آن است که رسانه‌ها چگونه از طریق سازوکارهایی چون گزینش و برجسته‌سازی رهبران، اولویت‌بندی صداها، و تقویت یا تضعیف سرمایه‌ی نمادین کنشگران، می‌توانند بر مسیر و صورت‌بندی خیزش‌های مردمی اثر بگذارند. به‌ویژه هنگامی که بازنماییِ رسانه‌ای به پرورش نوعی کیش شخصیت پیرامون یک رهبر خاص بینجامد، این تأثیر از سطح اطلاع‌رسانی فراتر رفته و به مداخله‌ای معنادار در سپهر سیاسی بدل می‌شود. با توجه ‌به این پیشینه‌ی تاریخی، می‌توان کارزار #کودتای_رسانه در ایران را نه صرفاً به‌مثابه نزاعی بر سر تعصبات سیاسی یا رقابت‌های جناحی، بلکه به‌عنوان کشاکشی بر سر تعریف و بازتوزیع مشروعیت رسانه‌ای تحلیل کرد؛ کشاکشی که در آن، مسئله‌ی اصلی نه‌فقط محتوا، بلکه مرجعیت، اعتبار و قدرت شکل‌دهی رسانه‌ها به افق ادراک جمعی است.  

بااین‌حال، انتظار می‌رفت چنین پیشینه‌ای رسانه‌ها را نسبت به بازتولید الگوهای تک‌صداساز هوشیارتر سازد؛ اما در سال ۲۰۲۶ نیز می‌توان استمرار همان منطق مشروعیت‌بخشی یگانه را مشاهده کرد — منطقی که در برتری‌جویی گفتمان مسلط فارسی و گرایش به کیش شخصیت پرستی ریشه دارد. یکی از شاخص‌ترین نمونه‌ها در این زمینه تقدیس جریان پهلوی توسط رسانه‌ها و همچنین نپرداختن آن‌ها به «دفترچه‌ی دوران اضطرار» ایشان و همچنین بایکوت کردن منتقدان این متن است.

این دفترچه که در ژوئیه‌ی ۲۰۲۵ انتشار یافت با معرفی پهلوی به‌عنوان «رهبر قیام ملی» به‌گونه‌ای صورت‌بندی شده است که گویی به نمایندگی از جمعیتی حدوداً ۹۰ میلیون‌نفری سخن می‌گوید. چنین پیش‌فرضی — صرف‌نظر از میزان پایگاه اجتماعی ایشان — از حیث گفتمانی واجد اهمیت است، زیرا نوعی نمایندگی فراگیر و پیشینی را مفروض می‌گیرد. درعین‌حال، در این متن اشاره‌ی معناداری به دیگر چشم‌اندازهای سیاسی موجود در ایران نمی‌شود؛ بدین ترتیب، طیفی از نیروها و دگراندیشانی که با این چارچوب هم‌سو نیستند، عملاً از افق روایت کنار گذاشته می‌شوند.

برای نمونه، مطابق بند ۱۲.۶ (ص. ۹) این دفترچه، همه‌پرسیِ پیشنهادی پس از تغییر رژیم، افق سیاسی کشور را به دوگانه‌ی «پادشاهی» یا «جمهوری» فرو می‌کاهد. هرچند نظام جمهوری می‌تواند متمرکز یا غیرمتمرکز باشد، در متن اشاره‌ای به این تمایز نشده است. افزون بر این، در بخش‌های مختلف، با زدن برچسب تجزیه‌طلبی به احزاب غیرفارس و نادیده‌گرفتن مطالبات آنان — همراه با تهدید به مهار و سرکوب — رویکردی را بازتاب می‌دهد که یادآور سیاست‌های مرکزگرایانه‌ی جمهوری اسلامی است. درحالی‌که برای احزاب سیاسی کورد، فدرالیسم همچنان هدفی دموکراتیک و مشروع به شمار می‌رود، افق یک‌سویه‌ی این دفترچه خطر نادیده‌گرفتن مجدد مطالبات اتنوملیت‌های غیرفارس را در پی دارد؛ مطالباتی که دهه‌ها پیش رهبرانشان توسط همین خاندانِ پهلوی زندانی یا اعدام شدند.

مثال دیگر، بند ۶، بخش الف (صفحه ۷) است که اعلام می‌کند اعضای «نهاد قیام ملی» توسط رهبر منصوب می‌شوند. سپس بیان می‌کند هرگونه تغییر در ترکیب این نهاد نیازمند رأی اکثریت اعضای منصوب‌شده توسط همین رهبر است. اما گویی حتی رأی اکثریت کسانی که توسط خود رهبر گمارده شده‌اند نیز کافی نیست و در پایان نیازمند تأییدیه‌ی رهبر خودخوانده است. در نتیجه «نهاد قیام ملی» هیچ استقلال واقعی‌ای از رهبر ندارد. این ساختار، عملاً الگویی از «مشورت غیرالزام‌آور» را تثبیت می‌کند؛ الگویی که در آن فرایند مشاوره و هم‌اندیشی، کارکردی ندارد و اختیار نهاییِ تصمیم‌گیری در دست یک فرد متمرکز می‌ماند. در حالی که تمرکز قدرت — حتی اگر گذارمحور توجیه شود — از منظر تجربیات تاریخی و همچنین نظریاتِ گذارِ سیاسی، همواره با خطر بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه همراه بوده است؛ زیرا سازوکارهای پاسخ‌گویی و توازن قوا را در وضعیت تعلیق قرار می‌دهد و امکان نهادینه‌شدن استثنا را فراهم می‌آورد.

بااین‌حال در قبال این دفترچه‌، که اکنون فقط به دو مورد آن اشاره شد، و همچنین برخی اظهارات عمومی رضا پهلوی — از جمله مواضعی که مستقیماً حق تحصیل به زبان مادری را ممنوع می‌کند — رسانه‌های فارسی‌زبان عمدتاً سکوتی معنادار اختیار کرده‌اند. این امر می‌تواند نشانه‌ای از تداوم همان سازوکاری باشد که پیش‌تر نیز در فرایند برجسته‌سازی چهره‌های کاریزماتیک و کم رنگ‌سازی بدیل‌های سیاسی مشاهده شده بود.

خطر تکرار تاریخ

رسانه‌های جهانی نباید بار دیگر بلندگوی یک دیکتاتور فارس زبان دیگر شوند. در سال ۱۹۷۹ هم‌زمان با برگزاری همه‌پرسی نظام جدید سیاسی در ایران، اکثریت رأی‌دهندگان به استقرار جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند؛ اما در همان آغاز مخالفت کوردستان با این نظام نوپا آشکار بود.

معترضان کورد در  شهر سنه (به فارسی سنندج) در مخالفت با همه‌پرسی جمهوری اسلامی ایران در ١٠ فروردین ١٣٥٨، پارچه‌نوشته‌ی بزرگی را حمل می‌کنند که روی آن واژه‌ی «نه» نوشته شده است. کوردستان؛ فرودگاه سنه (سنندج)؛ اعدام پیشمرگه‌های کورد توسط نیروهای ایرانی کمی پس از انقلاب.

در پی این شکافِ سیاسی، روح‌الله خمینی فرمان جهاد علیه ملت کورد را صادر کرد و متعاقب آن، نیروهای نظامی و بسیج مردمی جهت سرکوب و کشتار مردم به کوردستان گسیل شدند. این روند به درگیری‌های خونین و تلفات گسترده انجامید.

امروز تاریخ در آستانه‌ی تکرار خویش است. شبح پهلوی، این بار نه بر ماه، بلکه بر ماهواره‌ها و رسانه‌ها سایه افکنده است؛ رسانه‌هایی که وظیفه‌ی بنیادین خود را به حاشیه رانده و در حساس‌ترین لحظات خیزش مردمی نتوانستند احساس شنیده‌شدن را به همه‌ی شهروندان منتقل کنند. افزون بر این برخی از منتقدان از رسانه‌ها انتظار داشتند که در میان برنامه‌هایشان گاهاً نیز به مواضع شخص پهلوی درباره‌ی گزارش‌های نهادهای بی‌طرفی چون عفو بین‌الملل پیرامون میراث خاندان پهلوی در نقض گسترده‌ و سیستماتیک‌ حقوق بشر بپردازند و در این باب از او پرسشگری کنند یا برنامه‌ی متمرکز، رهبرمحور و فارسی‌گرای وی در «دفترچه‌ی دوران اضطرار» را به پرسش گیرند. بااین‌حال رسانه‌ها عمدتاً این جنبه‌ی اساسی را نادیده گرفته و به‌جای ایفای نقش خبری و نقادانه کارکردی ستادی و تریبونی را دنبال کردند. متأسفانه تنها پس از فروکش‌کردن اعتراضات و آشکارشدن خطاهای سیاسی پهلوی بود که برخی رسانه‌ها، آن‌هم به‌صورت محدود، نقدهایی بر کنش‌های غیرعقلانی وی منتشر کردند؛ نقدهایی دیرهنگام و در نتیجه کم‌اثر.

کوردستان؛ فرودگاه سنه (سنندج)؛ اعدام پیشمرگه‌های کورد توسط نیروهای ایرانی کمی پس از انقلاب.

کوردستان؛ فرودگاه سنه (سنندج)؛ اعدام پیشمرگه‌های کورد توسط نیروهای ایرانی کمی پس از انقلاب.

اگر در خیزش‌های آینده بار دیگر یک چهره‌ی پهلوان‌مآب فارس زبان دیگر به محور انحصاری بازنمایی رسانه‌ای بدل شود، خطر واگرایی و بی‌اعتمادی در میان نیروهای متکثرِ اجتماعی افزایش خواهد یافت. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که نادیده‌گرفتن صداهای غیرفارس و نیروهای پیرامونی، نه‌تنها از منظر اخلاق سیاسی مسئله‌ساز بوده است،

اسکرین‌شاتی از صفحه‌ی وب‌سایت ایران اینترنشنال، پلتفرم خبری فارسی‌زبان مستقر در لندن.

بلکه از حیث راهبردی نیز می‌تواند به تضعیف انقلاب سراسری بینجامد. اگر در خیزش‌های آینده بار دیگر یک چهره‌ای پهلوان‌مآبِ فارسِ دیگر بر صحنه‌ی سیاسی ایران مسلط شود، اعتراضات دوباره با شکست مواجه خواهد شد. اگر صداهای غیرفارسی شنیده نشود، هیچ آینده‌ی دموکراتیکی در ایران ممکن نخواهد بود. اگر رسانه‌ها واقعاً مدعی نمایندگی مردمان هستند، ناگزیرند که نماینده‌ی تمامی آنان باشند؛ چراکه سکوت در برابر حذف دیگری، خود نوعی همدستی به شمار می‌آید که در نهایت به بازتولید همان چرخه‌ی انحصار و بی‌اعتمادی خواهد انجامید که تاریخ معاصر ایران بارها تجربه کرده است.

*این مقاله اول بار به زبان انگلیسی در Fair Observer  در تاریخ ٦ فوریه‌ی ٢٠٢٦ منتشر شده است.

نظرات

به صورت آنلاین در مرکز مطالعات کوردستان – تیشک در بلاگ ژیانەوە منتشر شده است: ١٣\٠٣\٢٠٢٦

فخاری، روبین(٢٠٢٦): شبحی بر فراز رسانه‌ها سایه افکنده است شبح پهلوی. بلاگ ژیانەوە؛ مرکز مطالعات کوردستان – تیشک.

اشتراک گذاری صفحه!

مطالب دیگر

  • "انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی"

“انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی”

10/03/2026|دیدگاه‌ها برای “انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و بحران داخلی” بسته هستند

"انتقال موروثی قدرت در رژیم جمهوری اسلامی و [...]

  • ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی

ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی

07/03/2026|دیدگاه‌ها برای ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در معادلات سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بسته هستند

ائتلاف احزاب کوردستان ایران و نقش پیشمرگه‌ها در [...]